و انّ الغنى من اهل الشّرف و التكرّم، و انّه يستعمل المشاورة كفّ عن محاربته و عن الطّمع فى[1]مملكته[2]. ترجمه: يكى از پادشاهان چون خواستى كه بمحاربت پادشاه ديگر شود، كسى را بفرستادى تا تفحص اخبار او و اخبار رعيت او بكند پيش از محاربت، و از سه كار بحث و تصرف فرمودى:
يكى آنكه اخبار رعيت باو چگونه آنها ميكنند: براستى [و] حقيقت يا بدروغ و تلبيس او را ميفريبند، و چنانكه ميخواهند بسمع او ميرسانند[3]،
تبقى[1]الامور باهل الرّاى ما صلحت
فان تولّت فبالاشرار تنقاد[2]
لا يصلح النّاس فوضى لاسراة[3]لهم
و لا سراة اذا جهّالهم سادوا[4]
[1]اصل: تهدى.
[2]اصل: تنفاد.
[3]اصل: يقضى الاسراء.
[4]اين بيت در السعادة و الاسعاد (ص 378) از زياد بن ابيه دانسته شده ولى همه اين بيتها از قصيدهايست از افوه اودى كه در امالى قالى (چاپ دار الكتب 2: 221) آمده است و در آن بيت سوم پس از چهارمى است. در اين جستجويى كه شده است از كمك آقاى مجتبى مينوى سپاسگزارم.
الباب الثامن و الثلثون فى طلب السعادة و ذكر الخير
الآيات: (1)وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ. ترجمه: اما آنانكه نيكبختان آمدهاند در بهشت باشند هميشه، تا كه آسمانها و زمينها باشد، مگر آنچه خدا خواهد عطاى نابريده.
(2)وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ.وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ.
وَ جَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ. ترجمه: مرا ذكرى ستوده براستى بخش بر آيندگان، بر محمد منت مىنهند كه: ما ذكر تو بلند كرديم. و كفار را ميگويد: ايشان را حديث گردانيديم، يعنى نيست كرديم.
الاخبار: (3) السّعيد من وعظ بغيره. السّعيد من سعد فى بطن أمّه، و الشّقى من شقى فى بطن أمّه. ترجمه: نيكبخت كسى بود كه پند از ديگران گيرد. نيكبخت كسى بود كه در شكم مادر [نيكبخت] شده باشد، و همچنين بدبخت. بعضى گويند: شكم مادر، گور است، كه زمين مادر است.
(4) سعادة كلّ السّعادات طول العمر فى عبادة اللّه. ترجمه: سعادت همه سعادتها درازى عمر بود در عبادت خداى.
(5) كفى بالمرء سعادة ان يوثق به فى امر دينه و دنياه.
ترجمه: تمام سعادتى بود مردم را، كه در كار دين و دنيا باو واثق باشند، و او را امين دانند.
(6) انّ اللّه اذا انعم على عبد احب ان يرى عليه. ترجمه: چون خدا خواهد كه بر بنده نعمتى كند، خواهد كه برو ظاهر شود.
(7) من كانت له سريرة صالحة او سيّئة نشر اللّه منها عليه رداءا يعرف به. ترجمه: هر كرا سرى پاك بود يا پليد، خدا آواز آن بگستراند، تا او را بآن نشناسند.
(8) من سنّ سنّة حسنة كان له اجره و اجر من عمل به الى يوم القيامة، و من سنّ سنّة سيّئة كان له اثمه و اثم من عمل به الى يوم القيمة. ترجمه: هر كه رسمى نيكو نهد، او را بود مزد آن و مزد هر كه بآن كار كند تا بقيامت. [و هر كه رسمى بد نهد، او را بود كيفر آن و كيفر هر كه بآن كار كند تا بقيامت.]
(9) المؤمن اذا مدح فى وجهه ربا الايمان فى قلبه. احثوا فى وجوه المدّاحين التّراب. ترجمه: مؤمن را در روى مدح گويند ايمان
در دلش بيفزايد، يعنى غره نشود. در روى مداحان خاك پاشيد!
(10) السّعيد من خاف الوعيد. نسأل اللّه منازل الشّهداء و معايشة السعداء. ترجمه: نيكبخت آن بود كه از وعيد بترسد. از خدا ميخواهم منزل شهدا، و عيش در دنيا چون عيش نيكبختان،
(11) و لسان الصّدق يجعله اللّه للمرء فى النّاس خير له من المال يورثه غيره. ترجمه: ذكر بخير و راست كه خداى مردم را بارزانى دارد در ميان مردمان، بهتر از مالى بود كه بنهند تا بوارث رسد.
(12) اصطنعوا المعروف تكسبوا الحمد. لا ثناء مع كبر.
ترجمه: نيكويى كنيد تا ستايش يابيد! با تكبر ثنا مقارن نبود.
(13) الثّناء اكثر من الاستحقاق ملق، و التقصير فى الاستحقاق عىّ او حسد. ترجمه: ثنا زيادت از استحقاق چاپلوسى بود، و كم از استحقاق يا از نقصان قدرت سخن بود يا از حسد باشد.
(14) من آتاه اللّه مالا فليصل به القرابة، و ليحسن منه الضّيافة، و ليفكّ به الأسير و العانى، و ليعط منه الفقير و الغارم، فانّ الفوز بهذه الخصال شرف مكارم الاخلاق [فى] الدّنيا و درك فضائل الآخرة. ترجمه: هر كه خداى او را مال دهد بايد كه بآن صله رحم كند، و ميهمانى نيكو كند، و اسير و درمانده را باز خرد، و درويش را عطا دهد. چون باين فضلها
متحلى شود هم شرف مكارم دنيا يافته باشد، يعنى ثنا و ذكر ستوده، و هم فضايل آخرت، يعنى ثواب.
(15) خالطوا النّاس مخالطة ان متّم معها بكوا عليكم و ان عشتم حثّوا اليكم. ترجمه: با مردمان مخالطت كنيد، چنانكه اگر بميريد بر شما بگريند، و اگر بزييد بشما مايل شوند.
(16) اعلموا انّ المعروف مكسب حمدا، و معقّب مجدا.
ترجمه: بدانيد كه نيكويى ستايش آرد، و بزرگوارى در عقب بگذارد.
(17) بلّغنى مبالغ من عنيت [به]، فانعمت عليه، و رضيت عنه، و اعشته حميدا، و توفّيته سعيدا. ترجمه: مرا بجاى كسانى رسان كه معنى باشى بكار ايشان، و نعمت كرده باشى بريشان، و ازيشان راضى شده، پس ستوده زندگانى داده، و سعيد وفات كرده.
(18) كن لى كما تكون للصّالحين، و حلّنى لديك حلية المؤمنين، و اجعل لى لسان صدق فى الغابرين، و ذكرا ناميا فى الآخرين! ترجمه: با من چنان باش خدايا كه با صالحان باشى، و مرا بحليت مؤمنان متحلى كن، و مرا ذكرى بخير بخش در ميان مردمان كه بعد ازين باشند.
(19) فهم الفائزون بالعواقب الحسنى فى الآخرة و الاولى.
ترجمه: در صفت مؤمنان ميفرمايد كه ايشانند كه عاقبت نيك يافتهاند در آخرت و دنيا، يعنى ثنا و ثواب.
(20) السّعيد من نظر و حذر، و الشّقىّ من خاطر و غرّر. ترجمه:
سعيد كسى بود كه نظر كند و حذر كند، و بدبخت كسى بود كه خود را در هلاك افكند.
من كلام الحكماء و الدعاة
(21) السّعادة مقرونة بالعقل، فمن رزق العقل دلّه على اسباب السّعادة، و من رزق السّعادة لم يبق له غاية يطلبها، لانّ السّعادة غاية كلّ مطلوب. ترجمه: سعادت مقرون باشد بعقل، پس هر كه او را عقل دادهاند او را بر اسباب سعادت دلالت ميكند، و هر كرا سعادت دادهاند هيچ غايت نمانده باشد كه او را طلب بايد كرد، چه سعادت غايت همه مطالب باشد.
(22) سئل حكيم، أىّ النّاس اولى بالسّعادة؟ فقال: اقلّهم ذنوبا. و قيل: من اقلّ ذنوبهم؟ قال: اقومهم بامر اللّه على دينه الحقّ، و ابعدهم من امر الشّيطان. ترجمه: از بزرگى پرسيدند كه: از مردمان كيستند كه او بسعادت اولىتر است؟ گفت: كسى كه گناه او كمتر است.
گفتند: گناه كه كمتر است؟ گفت كسى كه بفرمان خدا بر دين حق راست بايستاده باشد، و از فرمان ديو دورتر بود.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(23) المروّة كلّها تبع للعقل، و الرّأى تبع للتّجربة، و الغبطة تبع لحسن الثّناء. ترجمه: همه مروتها تبع عقل است، و راى تبع تجربه، و غبطت تبع ثناى نيك.
(24) من استصغر كثير ما يولّى من المعروف و اسرّه[1]،