بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 417

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(12) المؤمن مرآة اخيه، لقاء الأخوة[1]مسلاة. تضايقى تنفرجى! ترجمه: مؤمن آيينه مؤمن بود، ديدار دوستان غمگسار بود. تنگ شو اى محنت تا گشاده شوى!

(13) اشتدّى أزمة[2]تنفرجى! قيّدها و توكّل! علّق سوطك حيث يراه اهلك! ترجمه: سخت شو اى بلا تا فرج پديد آيد! ببند شتر را پس توكل كن! تازيانه آنجا بياويز كه مردم تو آن را بينند!

(14) تهادوا تحابّوا[3]،


صفحه 418

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(18) لو تكاشفتم ما تدافنتم. النّاس على دين ملوكهم. ترجمه:

اگر با يكديگر بگوييد آنچه در دل آيد كينه نگيريد از يكديگر. مردمان بررسم پادشاهان باشند.

(19) ابدأ بنفسك ثمّ بمن تعول. سيّد القوم خادمهم. ترجمه:

ابتدا بخود كن پس بكسى كه در عيال تست‌[1]. مهتر قوم كسى بود كه خدمت همه كند.

(20) كرمة الكتاب ختمه. ملاك الامر خواتمه. اخبر ثقله‌[2]،


صفحه 419

(23) اغض على القذى‌[1]و الّا لم ترض ابدا! اتّق العثار بحسن الاعتبار! ترجمه: برخاشه چشم فراز كن و اگر نه هرگز خشنود نشوى از آنكه بسر درايى بترس باعتبار نيك كه برگيرى.

(24) احصد الشرّ من صدر غيرك بقطعه من صدرك. ترجمه:

شر از سينه دگران بدرو بآنكه از سينه خود بريده گردانى.

(25) كن مقدّرا و لا تكن مقتّرا. اكفف هواك يطب مثواك ترجمه: بتقدير زندگانى كن و روزى تنگ فرا مگير. از هواى نفس باز ايست تا عاقبت تو نيك بود.

(26) اطع اخاك و ان عصاك، و صله و ان جفاك. ترجمه:

برادر را اطاعت دار اگرچه او طاعت تو ندارد، و با او پيوند كن اگرچه او جفاى تو كند.

(27) ذروا المراء و الخصام، يكن‌[2]لكم المروّة و الحرمة.

ترجمه: دست از مرا و خصومت بداريد تا مروت و حرمت شما را باشد.

(28) تبذّل و لا تشهر، و وار شخصك لا تذكر، اسكت تسلم! ترجمه: جامه كهنه دار تا مشهور نشوى، و خود را بپوش تا مذكور نشوى، خاموش [باش‌] تا سلامت يابى.

[1]نهج البلاغه 3: 201.

[2]اصل: يلم.


صفحه 420

(29) المرء مخبوء تحت لسانه‌[1]. النّاس أبناء ما يحسنون.

ترجمه: مرد در زير زبان پوشيده باشد. مردمان فرزندان نيكويى باشند كه كنند.

(30) قيمة كلّ امرء ما يحسنه. النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم. من اشبه اباه فما ظلم. الغمر من ركن الى العمر. ترجمه:

قيمت هر كسى آن بود كه نيكو تواند كرد آن را. مردمان‌[2]بروزگار بهتر مانند از آنكه با پدران. هر كه به پدر تشبه كند ظلم نكرده باشد. غمر[3]كسى بود كه بعمر ميل كند.

(31) الظّريف هو العفيف. العاقل من رفض الباطل. ترجمه:

ظريف پارسا بود. عاقل كسى بود كه باطل فرو گذارد.

(32) القلم أحد اللّسانين. من طاوع‌[4]طرفه (؟) تابع حتفه.

ترجمه: قلم يكى از دو زبان بود. هر كه طاعت خشم دارد هلاك شود.

(33) من احبّك نهاك، و من ابغضك اغراك. ترجمه: هر كه تو را دوست دارد تو را از بدى باز دارد، و هر كه تو را دشمن دارد تو را اغرا كند.

(34) من نال استطال، من كثرت نعم اللّه عليه كثرت حوائج النّاس اليه. ترجمه: هر كه مال يابد تكبر كند، هر كه مال خداى برو بسيار بود حاجات مردم برو بسيار بود.

[1]نهج البلاغة 3: 189 و 248.

[2]اصل: مردمان را.

[3]خام و ناپخته.

[4]اصل: طوع.


صفحه 421

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(35) من ابدى صفحته للحقّ هلك. من ترك قول: «لا


صفحه 422

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

اهل دنيا چون نامه‌اند كه چون بعضى باز كنند بعضى درنوردند.

(41) مسكين ابن آدم: مكتوم الأجل، مكنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقّة، و تقتله الشّرقة و تنتنه العرقة[1]. ترجمه:

بيچاره فرزند آدم: اجلش پوشيده است، و علتهاى او پنهان، و عملهاى او محفوظ، پشه او را برنجاند، و آبى كه در گلو گيرد او را بكشد، و از عرقى گنده شود.

(42) فى كلّ جرعة شرقة، و مع كلّ أكلة غصّة[2]. ترجمه:

در هر آب‌خوردنى آبى در حلق گيرد، و در هر طعامى لقمه‌اى گلوگيرست.

(43) انظر الى الأمم الخالية، و الملوك الفانية، و القرون الماضية كيف يفنيهم الأيّام، و افناهم الحمام، فانمحت من الدّنيا آثارهم، و بقى فيها أخبارهم، فأصبحوا رميما فى التّراب، و أقفرت المجالس منهم، و عطّلت المقاصير منهم‌[3]،


صفحه 423

در سرايى فرود آمدند كه يكديگر را زيارت نتوانند كرد و از كجا بود ساكنان گور را زيارت!

(44) القرآن ظاهره انيق و باطنه عميق. ترجمه: ظاهر قرآن خوش بود، و باطنش ژرف و دور.

(45) صلاح شان التّعايش و التّعاشر مل‌ء مكيّال: ثلثاه فطنة و ثلثه تغافل. ترجمه: صلاح كار مردمان در زيستن با يكديگر و معاشرت مكيالى است. دو بهر زيركى و سيكى تغافل.

(46) جاحظ گفت صلاح كارها جمله درين دو كلمه است: مضى أمس بما مضى، و جاء اليوم بما اقتضى. ترجمه: دى رفت و ببرد با خود [آنچه برد]، امروز آمد و آنچه بايست آورد.

(47) انّ الخطب اذا عظم أساسه اشتدّ مراسه. ترجمه: چون كار را اساس او استوار [گردد] ممارست او سخت باشد.

و من كلام الحكماء و الدعاة

(48) جلد النّمر لم يترك على النّمر فكيف يترك على صاحب السّرج. ترجمه: پوست پلنگ بر پلنگ بنگذاشتند بر صاحب زين چگونه بگذارند.


صفحه 424

(49) مثل صاحب السّلطان كمثل راكب الأسد يهابه النّاس و هو لمركبه أهيب. ترجمه: مثل صاحب سلطان چون مثل كسى بود كه بر شير نشيند: مردمان ازو ترسند و او از مركب خود بيشتر ترسد.

(50) الأسد يثب بجميع قوّته على الأرنب كما يثب على الثّور.

ترجمه: شير بهمه قوت خود بر خرگوش جهد چنانكه بر گاو جهد.

(51) الطّاووس مع حسنه و زينة ظاهره [و] تناسب صورته يأكل الحيّات و يغتذى بالحشرات، و النّسر على عظمة و الجودة سلاحه لا يأكل الّا الميتة. ترجمه: طاووس با حسن [خود] و زينت ظاهر خود و تناسب صورت [خود] مار خورد و غذا از حشرات يابد، و گر كس با نيكويى و بزرگى سلاح [خود] جز مردار نخورد.

(52) القرد و ان سمن لم يذهب قبحه. طال ما ذبح السّمن و ترك المهزول. ترجمه: كلّى اگرچه فربه شود زشتى او بنرود. ديريست تا فربه را ميكشند و لاغر را ميگذارند.

(53) لا تخف ممّن تحذر، و لكن احذر ممّن تامن! تأنّ من تجفوا! فقلّ من يصفوا. ترجمه: مترس از كسى كه ازو حذر كنى و ليكن حذر كن از كسى كه ازو ايمن باشى! آهستگى كن با كسى كه جفا ميكنى! كه كم كسى يابى كه صافى بود از عيبها.