بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 66

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

پيامبرى همين بوده است: از خدا پرهيز كنيد، و مرا طاعت داريد، و مسرفان را طاعت مداريد!

(5) يقول اللّه تعالى: اطعنى! اجعلك مثلى. انا حىّ لا اموت، اجعلك حيّا لا تموت. انا مهما أشأ اكن، اجعلك مهما تشأ تكن. ترجمه: خدا ميگويد:

مرا طاعت داريد، تا تو را چون خود گردانم. من زنده‌ام كه نميرم، تو را زنده كنم كه نميرى. من هرگاه كه خواهم باشم، تو را چنان گردانم كه هرگاه خواهى باشى.

(6) لا طاعة فى معصية اللّه، لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق. ترجمه: طاعت نبايد داشت در معصيت خدا، طاعت نبود مخلوق را در معصيت خالق.

(7) انّ اعظم عبادة اللّه ما يكون عائدا بمصالح عباده. لم يتعبّد المتعبّدون لى بمثل البكاء عن خيفتى. ترجمه: بزرگترين عبادتى كه خدا را كنند عبادتى بود كه عايد بود بمصالح بندگان او. خدا ميگويد: مرا عبادت نكرده‌اند عبادت كنندگان مانند گريستن از خوف.

(8) لو لا شيوخ ركّع، و رجال خشّع، و صبيان رضّع، و بهائم رتّع‌[1]


صفحه 67

(10) افضل العبادة ادخال السّرور على قلب المؤمن. افضل العمل ادومه و ان قلّ. ترجمه: بهترين عبادتى رسانيدن شادى بدل مؤمن باشد. فاضل‌ترين عملى آن بود كه دايم‌تر بود اگرچه اندك‌تر بود.

(11) خيركم من طال عمره، و حسن عمله. لا تجارة كالعمل الصّالح، و لا ربح كثواب اللّه. ترجمه: بهترين شما كسى بود كه عمرش دراز بود، و عملش نيكو، هيچ تجارت چون عمل صالح نبود، و هيچ سود چون ثواب خدا.

(12) انّه لابدّ لك يا قيس من قرين يدفن معك، و هو حىّ و انت ميّت، فان كان كريما اكرمك، و ان كان لئيما اسلمك، ثمّ لا يحشر الّا معك، و لا تبعث الّا معه، و لا تسأل الّا عنه. فلا تجعله الّا صالحا! فانّه ان صلح انست به، و ان فسد لم تستوحش الّا منه، و هو عملك. ترجمه: اى قيس! چاره نيست تو را از قرينى كه تو را با او دفن كنند، او زنده باشد و تو مرده. اگر كريم باشد تو را گرامى دارد، و اگر لئيم باشد تو را فرو گذارد. پس تو را بى او و او را بى تو حشر نكنند، و از تو نپرسند الا از حال او، زينهار كه از قرين قرين صالح گزينى! و اگر صالح باشد با او انس گيرى، و اگر فاسد باشد متوحش نشوى الا ازو، و آن عمل و عبادت تو است.

(13) كفى بالعبادة شغلا يا ابا ذر. احكم السّفينة! فانّ البحر عميق عميق خفّف ظهرك! فانّ العقبة كؤدة و اخلص العمل! فانّ الناقد بصير بصير. ترجمه:

تمام شغلى باشد عبادت يا ابا ذر! كشتى استوار كن! كه دريا ژرف ژرفست، و پشت سبكبار كن! كه عقبه تند تند است، و عمل پاك و خالص كن! كه ناقد بصير بصير است.

(14) افضل الاعمال ما اكرهت عليه النّفوس. من قصر فى العمل ابتلى بالهمّ.


صفحه 68

ترجمه: فاضل‌ترين اعمال آن بود كه نفس را بكراهيت بر آن دارند. هر كه در عمل تقصير كند باندوه مبتلا شود.

(15) من تذكّر بعد السّفر استعدّ. انّ انصحكم لنفسه اطوعكم لربّه.

ترجمه: هر كه ياد كند دورى سفر را ساز راه بكند. هر كه خود را نيك خواه‌تر خداى را مطيع‌تر بود.

(16) حيوة المرء كالشى‌ء المعار، و تسويفه بطاعته اغترار. ترجمه: حيات مرد چون چيزى عاريتى است، و طاعت خدا باز پس افكندن از مغرورى.

(17) سيئة تسؤك خير عند اللّه من حسنة يعجبك. ترجمه: سيئه‌اى كه تو را ناخوش آيد بنزديك خدا بهتر از حسنه‌اى كه تو را خوش آيد و متعجب گرداند.

(18) لا تكن ممّن يرجوا الآخرة بغير عمل، و ترجى‌ء التّوبة بطول الامل.

ترجمه: از كسانى مباش كه آخرت اميد دارند بى‌عمل، و توبه بازپس افكنند از درازى امل.

(19) بادروا آجالكم باعمالكم، و ابتاعوا ما تبقى لكم بما يزول عنكم! ترجمه: باجل خود شتابيد باعمال خود، و بخريد آنچه با شما باقى ماند بآنچه از شما زايل شود!

(20) انّ قوما عبدوا اللّه رغبة، فتلك عبادة التّجار و انّ قوما عبدوا اللّه رهبة، فتلك عبادة العبيد و انّ قوما عبدوا اللّه شكرا، فتلك عبادة الاحرار. ترجمه:

گروهى خدا را عبادت ميكنند از روى رغبت در ثواب و بهشت، و آن عبادت بازرگانانست و گروهى عبادت ميكنند از روى خوف و ترس از عقاب و ترس دوزخ، و آن عبادت بندگانست و گروهى عبادت خدا ميكنند از روى شكر نعمت او، و


صفحه 69

آن عبادت آزاد مردانست.

(21) لانسبنّ الاسلام نسبة لم ينسبها احد قبلى: الاسلام هو التّسليم، و التّسليم هو اليقين، و اليقين هو التّصديق و التّصديق هو الاقرار، و الاقرار هو الأداء، و الأداء هو العمل‌[1]. ترجمه: اسلام را نسبت كنم كه پيش از من كسى نكرده باشد:

اسلام تسليم كردنست، و تسليم كردن بيقين بودن، و بيقين بودن، و بيقين بودن باور داشتن، و باور داشتن اقرار كردن، و اقرار كردن گذاردن آنچه بر تو واجب باشد، و گذاردن عمل كردن،

(22) اللّهم ثبّت فى طاعتك نيّتى، و احكم فى عبادتك بصيرتى، و وفّقنى من الاعمال لما تغسل به دنس الخطايا عنّى‌[2]. ترجمه: يا خدا! نيت من در طاعت خود ثابت گردان، و بصيرت من در عبادت خود محكم گردان، و مرا توفيق اعمال ده كه بآن شوخ خطاها از من شسته گردانى.

(23) انّ اللّه خبأ ثلثة اشياء: خبأ رضاه فى طاعته، فلا تحقرنّ من الطّاعة شيئا! فلعلّ رضاه فيه و خبأ سخطه فى معصيته، فلا تحقرنّ من المعصية شيئا، فلعلّ سخطه فيه و خبأ اولياءه فى خلقه، فلا تحقرنّ احدا! فلعلّ ذلك الولىّ. ترجمه: خداوند سه چيز در سه چيز پنهان گردانيده است: رضاى خود در طاعت، پس هيچ طاعت را حقير مدار! كه تواند بود كه رضاى او در آن بود و خشم خود در معصيت، [پس‌] هيچ معصيت را خوار مدان! كه تواند [بود] كه خشم او در آن بود و دوستان خود را در ميان خلق، پس هيچكس را خوار مدار! كه باشد كه آنكس ولى بود.

(24) اما لئن اطعتمونا، و لم تضيّعوا ما يحقّ لنا عليكم من المفترض الواجب لتكوننّ من هذا الامر كجلدة ما بين الحاجب، و بمكان الانامل من الرّواجب.

[1]نهج البلاغه 3: 180.

[2]صحيفه كامله (دعاؤه فى ذكر التوبة و طلبها ص 158)


صفحه 70

ترجمه: اگر شما ما را طاعت داريد، و حقى كه بر شما واجب است ضايع مگذاريد ازين كار مانند پوست ابرو باشيد، و بجاى بند سر انگشت.

(25) انّ امرا من اجله فرشت الارض، و بنيت السّبع الطّباق، و من قبله تعاقبت الاغساق و الاصباح، و لقامته أنشئت الاشخاص و الاشباح، و للاستقامة عليه نفحت الابدان [فى‌] الارواح لامر يحق توفير خالصة الهمم على ايضاح منهاجه، و [ان‌] يحشد حشود الاجتهاد الى اذكاء سراجه و هو عبادة اللّه الّتى خلق الجنّ و الانس من اجلها، و ارسل رسلا مبشّرين و منذرين لايضاح سبلها و نظم شملها. ترجمه:

بحقيقت كارى كه زمين بسوى آن گسترده‌اند، و هفت آسمان بنا كرده، و صبح [و] تاريكى از قبل آن متعاقب ميآيد، و براى اقامت [آن‌] اشخاص و اشباح آفريده‌اند، و از جهت استقامت آن جانها در تنها دميد [ه‌اند] كارى باشد كه سزاوار بود بآن كه جملگى همتهاى خالص در آن صرف كنند، تا راه آن كار واضح گردانند، و جملگى اجتهاد و جهد را جمع كنند، تا چراغ آن برافروزند و آن عبادت خدايست كه پرى و آدمى را بسوى آن آفريده است، و پيمبران بشارت دهنده و انذار كننده فرستاده، تا آن راه واضح كنند، و آن را منظوم گردانند.

من كلام الحكماء و الدعاة

(26) البطالة حلوة الاصل مرّة الثّمرة، و التّعب فى العمل مرّ الاصل حلوة الثّمرة. ترجمه: راحت بيكارى را اصل شيرين بود و ميوه تلخ، و رنج عمل را اصل تلخ بود و ميوه شيرين.

(27) كن عاملا بما تعلم، تصر عالما بما لا تعلم. من صفّى صفّى له، و من خلّط خلّط عليه. ترجمه: عمل كن بآنچه دانى! تا عالم شوى بآنچه ندانى. هر كه صافى شود، براى او صافى كنند و هر كه تخليط كند كار نيك و بد، كار برو آشفته كنند.


صفحه 71

(28) لا شى‌ء انفس من الحيوة، و لا غبن اعظم من انفادها لغير حيوة الابد.

ترجمه: هيچ چيز نفيس‌تر از حيات نيست، و هيچ غبن عظيم‌تر از انفاد حيات در غير طلب حيات ابد نيست.

(29) المخلص من يكتم حسناته كما يكتم سيّئاته. طوبى لمن صحّت له خطوة واحدة لا يريد بها الّا وجه اللّه. ترجمه: مخلص آنست كه نيكوييهاى خود بپوشد. خنك كسى كه يك گام برگيرد كه بآن جز خدا را نخواهد.

(30) من خلصت نيّته، كفاه اللّه ما بينه و بين الناس. العلم بذر، و العمل زرع، و ماءه الاخلاص. ترجمه: هر كه نيت او خالص بود، خدا آنچه ميان او و مردم بود كفايت كند. علم تخميست، و عمل كشتى، و آبش اخلاص.

(31) اذا ابغض اللّه عبدا اعطاه ثلثا و منعه ثلثا: اعطاه صحبة الصّالحين، و منعه القبول منهم و اعطاه العمل الصالح، و منعه الاخلاص فيه و اعطاه الحكمة، و منعه الصّدق فيها. ترجمه: چون خدا بنده [را] دشمن گيرد، سه چيز باو دهد و سه چيز ازو منع كند: صحبت صالحان بدهد، و قبول آن بنزديك ايشان ازو منع كند و او را عمل صالح بدهد، و اخلاص در آن ازو منع كند و او را حكمت بدهد، و براستى باز گفتن ازو منع كند.

(32) الامر كلّه يرجع الى اصلين: فعل من اللّه بك، و فعل منك له. فاذا رضيت فيما يفعل، و اخلصت فيما تفعل سعدت بهذين، و فزت فى الدّارين. ترجمه:

همه كارها راجع بدو اصل است: فعلى كه خدا با تو كند، و فعلى كه تو براى او كنى. چون بآنچه او كند راضى باشى، و آنچه تو كنى باخلاص مقرون كنى بهر دو نيكبخت شوى، و در هر دو سراى فيروزى يابى.

(33) الاخلاص فى العبادة ان يكون سكون العبد و حركته للّه. ترجمه:

اخلاص در عبادت آن بود كه سكون و حركت بنده خالص خدا را بود.


صفحه 72

(34) سئل عالم‌[1]: أىّ شى‌ء اشدّ على النّفس؟ فقيل: الاخلاص للّه فى طاعته، اذ ليس لها فيه نصيب. ترجمه: از عالمى پرسيدند كه چه كار بر نفس سخت‌تر؟

گفت: اخلاص در طاعت خدا، چه نفس را در آن نصيبى نبود.

(35) النّاس ثلثة: رجل شغله معاشه من معاده، فهو من الهالكين و رجل شغله معاده عن معاشه، فهو من الفائزين و رجل مشتغل بهما، فهو من المخاطرين.

ترجمه: مردمان سه صنف‌اند: مردى كه معاش او او را از معادش باز دارد، او از اهل هلاكت بود و مردى كه معاد او او را از معاش باز دارد، و او از رستگاران بود و مردى كه بهر دو مشغول بود، و او از اهل خطر باشد.

(36) العلم مقلوب من العمل، فانّ العلم فعل القلب، و العمل فعل الجارحة، و هو يبرز عن فعل القلب الّذى هو العلم، و ينقلب منه. ترجمه: علم مقلوب از عمل بود، چه علم فعل دل و عمل فعل جوارح [بود]، و عمل از فعل دل، يعنى: علم، بيرون آيد، و ازو صادر شود،

(37) الايمان هو اذعان النّفس للحقّ على سبيل التّصديق له باليقين و متى صار ملكة للنّفس، فانّه سيؤدّيه الى العمل الصّالح الموافق. ترجمه: ايمان گردن نهادن نفس بود حق را بر سبيل تصديق، و باور داشتن او را بيقين پس چون اين حال نفس را ملكه شود، مؤدى باشد بعمل صالح كه موافق حق بود.

(38) من اراد ان يسكن فى هذا العالم، فليتقرّب الى ربّ العالمين بملازمة الخدمة له. ترجمه: هر كه خواهد كه درين عالم ساكن باشد، بايد كه بخداوند عالم نزديكى جويد بملازمت خدمت او.

[1]اصل: عالما


صفحه 73

(39) اذ ما من شى‌ء ابلغ و اعمّ نفعا فى العبوديّة من ترك المرء حظّه فى جميع ما يباشره. ترجمه هيچ چيز كامل‌تر و نافع‌تر نباشد در بندگى از آنكه مردم ترك حظ خود كند.

(40) انّ العبد متى اخلص لمولاه العبوديّة و الطاعة، فقد حظى بالقرب منه.

ترجمه: چون بنده بندگى خداوند خود باخلاص كند، بقربت او بهره‌مند گردد.

(41) و تأدية الطّاعة الحسنة لا يتم الّا باربعة امور: الخوف و الرّجاء و الحبّ و اليقين. ترجمه: طاعت نيكو نتوان گذارد، الا بچهار چيز: خوف و رجا و دوستى و يقين.

(42) بالتّوحيد تصحّ المعرفة، و بالمعرفة يزكو العمل، و بالعمل ينال الدّرجات و يملك المقامات، و بالدّرجات و المقامات يستمتع بالباقيات الصّالحات.

ترجمه: بتوحيد معرفت تمام باشد، و بمعرفت عمل پاك باشد، و بعمل درجات حاصل كنند، و مقامات كسب كنند، و بدرجات و مقامات از باقيات صالحات، يعنى از ثواب و سعادت آن جهانى، برخوردارى يابند.

(43) قيل لسقراط: بم حظيت من الحكمة؟ قال: بان فعلت ما وجب علىّ اختيارا. ترجمه: سقراط را گفتند: از حكمت بچه بهره‌مند شدى؟ گفت: بآنكه آنچه بر من واجب بود باختيار بكردم.

(44) العلم روح، و العمل جسد و كما انّ الجسد بغير روح لا يثبت، كذلك الرّوح بغير جسد لا يوجد. ترجمه: علم جانيست و عمل تنى و چنانكه تن بى‌روح بنماند، همچنان روح بى‌تن بنماند.