بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 91

از خدا شرم دارم كه مرا از خود مشغول بيند، و او بر من اقبال فرموده.

(39) قال واحد لبعضهم: اوصنى! فقال: اوصيك ان تكون ملكا فى الدّنيا و الآخرة. فقال الرّجل: كيف اكون ملكا؟! قال ازهد فى الدّنيا. ترجمه: يكى بزرگى را گفت: مرا وصيت كن! گفت: تو را وصيت ميكنم كه در دنيا و آخرت پادشاه باشى. آن مرد گفت: چگونه پادشاه توانم بود؟! گفت: چنانكه رغبت از دنيا بگردانى.

(40) و سئل: من النّاس؟ فقال: العلماء. قيل: فمن الملوك؟

قال: الزّهاد[1]. قيل: فمن الاشراف؟ قال: المتّقون. قيل: فمن الغوغاء قال: القصّاص. قيل: فمن السّفلة[2]؟


صفحه 92

(42) و لمّا حضرت عبد الملك بن مروان الوفاة، قال: ليتنى كنت غسّالا اعيش بما اكسب يوما بيوم! فبلغ ابا حازم النّاسك قوله، فقال: الحمد للّه الّذى جعلهم عند الموت يتمنّون ما نحن فيه، و لا نتمنّى عند الموت ما هم فيه‌[1]. ترجمه: چون عبد الملك مروان را وفات نزديك آمد، گفت: كاشكى من بمثل غسالى بودمى كه قوت من روز بروز بودى! اين سخن بابو حازم زاهد رسيد، گفت: شكر خدا را كه ايشان در مرگ آنچه تمنا ميكنند ما در آنيم، و ما بر در مرگ آنچه ايشان در آنند بآرزو نميخواهيم.

(43) علامات الزّهاد ان يكونوا قليلى الطّعم متغيّرى الالوان، طائرى القلوب، وجلين خائفين، منتظرين لامر اللّه. ترجمه: علامات كسانى كه بدنيا رغبت نكنند، آنست كه اندك خوار باشند، گونه بگرديده، دل برخواسته، با ترس و خوف، منتظر آنكه فرمان خداى بايشان رسد.

(44) اقتن الزّهد! فانّ فيه راحة للبدن من النّصب، و اعتاقا للنّفس من العبوديّة، [و] قطعا للحسرة، و اذهابا للنّدامة، و تحقيقا للثّناء. ترجمه: زهد كسب كن! كه در زهد راحت تن بود از رنج، و آزادى نفس از بندگى، و قطع حسرت، و بردن ندامت، و بدرست كردن ثنا و مدح راست.

(45) كفى بنا ذنبا انّ اللّه يزهّدنا[2]فى الدّنيا، و نحن نرغب فيها.

[1]الحكمة الخالدة ص 174- مجموعه ورام ص 278.

[2]اصل: يزهده.


صفحه 93

ترجمه: تمام گناهى است ما را كه خداى ميفرمايد: رغبت مكنيد بدنيا، و ما رغبت ميكنيم.

(46) اذا صار اهل الجنّة الى بابها، جعل البوّابون يقولون:

و عزّة ربّنا! لا يدخلها احد قبل الزّاهدين فى الدّنيا. ترجمه: چون اهل بهشت بدر بهشت رسند، دربانان گويند: بعزت خداى! كه پيش از كسانى كه بدنيا رغبت ننموده باشند كسى در بهشت نشود.

(47) قال بعض الائمّة لاصحابه: انّكم اكثر اعمالا و اجتهادا ممّن كانوا قبلكم، لكنّهم كانوا خيرا منكم، و قيل: و لم ذاك؟

قال: لانّهم كانوا ازهد منكم فى الدّنيا. ترجمه: يكى از امامان اصحاب خود را گفت: شما از كسانى كه پيش از شما بودند بعمل و جهد زيادت ايد، و ليكن ايشان از شما بهتر بودند. گفتند: چرا چنين است؟ گفت: زيرا كه ايشان بدنيا رغبت از شما كمتر ميكردند.

(48) من شغل بنفسه، شغل عن النّاس، [و هذا مقام العاملين.

و من شغل باللّه، شغل عن نفسه،] و هذا مقام الزّاهدين. ترجمه: هر كه بنفس خود مشغول شود، از مردمان فارغ شود و اين درجه عاملان بود. و هر كه بخداى مشغول شود، از خود فارغ شود و اين درجه زاهدان بود:

(49) اذا تعلّق الايمان بظاهر القلب احبّ الدّنيا و الآخرة جميعا، و عمل لهما. و اذا بطن الايمان فى سويداء القلب، و باشره


صفحه 94

ابغض الدّنيا، و لم يعمل لها. و اذا صار الايمان بحيث لا يتميّز من القلب ابغضهما جميعا، و لم يعمل الّا للّه. ترجمه: چون ايمان بظاهر دل تعلق گيرد مرد دنيا و آخرت دوست دارد، و بجهت هر دو عمل كند. پس چون ايمان بدل رسد، و بآن برآميزد دنيا را دشمن گيرد، و بجهت دنيا عمل نكند.

پس چون ايمان بدان حد رسد كه ميان او و دل تميز ننمايد هر دو را دشمن گيرد، و عمل جز براى خداى نكند.

(50) الخوف سوط اللّه يسوق به عباده الى المواظبة على العلم و العمل، لينالوا بهما رتبة القرب منه. ترجمه: خوف تازيانه خدايست كه بندگان را بآن ميراند بمواظبت بر علم و عمل، تا مرتبه قربت ازو بيابند بعلم و عمل.

(51) علامة السّعادة خشية اللّه، لانّها زمام بين اللّه و عبده فاذا انقطع زمامه، هلك مع الهالكين. ترجمه: نشان سعادت خوف خداى تعالى است، چه آن عهدى است ميان خدا و بنده كه چون شكسته شود، با ديگر اهل هلاكت هلاك گردد.

(52) قال بعض اهل الدّنيا لعالم: كيف نصنع بمجالس اقوام يخوّفوننا، حتّى تكاد قلوبنا تطيّر؟ فقال له العالم: انّك، و اللّه! ان نصحت قوما يخوّفونك حتّى يدركك الامن، خير لك من ان تصحب قوما يؤمنونّك حتّى يدركك الخوف. ترجمه: يكى از اهل دنيا عالمى را


صفحه 95

گفت: چه ميكنيم در مجلس كسانى كه ما را مى‌ترسانند تا بحدى كه دلهاى ما بخواهد رفت از بيم؟ عالم گفت: بخداى! كه تو اگر با قومى نشينى كه تو را مى‌ترسانند تا آنگاه كه [امن كلى بتو رسد، بهترست تو را تا اينكه با قومى نشينى كه تو را ايمن دارند تا آنگاه كه‌] خوف كلى بتو رسد.

(53) ليس الخوف بكثرة الذنوب، بل بصفاء القلوب. ترجمه:

خوف نه‌[1]از بسيارى گناه بود، بل كه از صفاى دلها باشد.

(54) اذا اقشعرّ قلب المؤمن من خشية اللّه تحاتّت عنه خطاياه كما يتحاتّ من الشّجر ورقها. ترجمه: چون مؤمن از خوف بترسد، گناهان او بريزد، چنانكه از درختان برگ فرو ريزد.

(55) خف اللّه خوفا ترى انّك لو اتيته بحسنات اهل الارض لم يقبلها منك، و ارج اللّه رجاءا ترى انّك لو اتيته بسيّئات اهل الارض غفرها لك. و لذلك‌[2]قيل: لو وزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا ترجمه: از خدا بترس ترسيدنى كه چنان دانى كه اگر حسنات اهل زمين را تو مى‌برى از تو قبول نخواهند كرد، و اميددار اميد داشتنى كه چنان دانى كه اگر سيئات اهل زمين تو مى‌برى ترا بخواهند آمرزيد. و ازين [جا] گفته‌اند: اگر خوف و رجاى مؤمن وزن كنند يكسان يابند.

[1]اصل: به.

[2]بگواهى ترجمه بايد«ولذلك» باشد نه«كذلك»كه در اصل آمده است.


صفحه 96

(56) المؤمن لا يخلو من الخوف، لقوله تعالى:فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ‌و لا يخلو من الرّجاء لقوله تعالىإِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ‌.


صفحه 97

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب العاشر فى الشّكر و الصّبر

الايات (1)وَ مَنْ شَكَرَ، فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ، فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ‌. ترجمه: هر كه شكر كند، بسوى نفس خود كرده باشد، يعنى:

ثمره او را بود و هر كه كفران كند، خدا بى‌نياز و كريم است.

(2)وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ! إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ.قُتِلَ الْإِنْسانُ! ما أَكْفَرَهُ!


صفحه 98

(5) الايمان نصفان: نصف صبر، و نصف شكر[1]. التّحدّث بالنّعم شكر. ترجمه: ايمان دو نيمه است: يك نيمه صبر در محنت، و يك نيمه شكر در نعمت. [باز گفتن نعمتها شكر است‌].

(6) الطّاعم الشّاكر بمنزلة الصّائم الصّابر. من يشكر القليل لم يشكر الكثير. ترجمه: طعام خورنده شكر كننده همچون روزه‌دار صبر كننده بود. هر كه شكر اندك نكند شكر بسيار نكند.

(7) اوحى الى داود: انّى رضيت بالشّكر، مكافاة لى من اوليائى.

ترجمه: بداود وحى آمد كه: من بشكر راضى شدم، كه دوستان من مكافات نعمت من بجاى آرند،

(8) انّ اشكر النّاس للنّاس، اشكرهم للّه. لم يشكر اللّه من لم يشكر النّاس. ترجمه: هر كه شكر مردم بيشتر كند، شكر خدا بيشتر كند.

خدا را شكر نكند هر كه شكر مردم نكند.

(9) من اولى معروفا فليكافى‌ء به، فان لم يستطع فليذكره، فان ذكره فقد شكر. ترجمه: هر كه با او نيكويى كنند، بايد كه مكافات كند، اگر نتواند باز گويد، كه چون نيكويى باز گويد شكر آن كرده باشد.

(10) الصّبر نصف الايمان، و اليقين الايمان كلّه. انتظار الفرج بالصّبر عبادة. ترجمه: صبر يك نيمه از ايمان است، و يقين همه ايمان است.

انتظار فرج داشتن بصبر عبادت بود

[1]اوصاف الاشراف ص 44.