بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب العاشر فى الشّكر و الصّبر

الايات (1)وَ مَنْ شَكَرَ، فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ، فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ‌. ترجمه: هر كه شكر كند، بسوى نفس خود كرده باشد، يعنى:

ثمره او را بود و هر كه كفران كند، خدا بى‌نياز و كريم است.

(2)وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ! إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ.قُتِلَ الْإِنْسانُ! ما أَكْفَرَهُ!


صفحه 98

(5) الايمان نصفان: نصف صبر، و نصف شكر[1]. التّحدّث بالنّعم شكر. ترجمه: ايمان دو نيمه است: يك نيمه صبر در محنت، و يك نيمه شكر در نعمت. [باز گفتن نعمتها شكر است‌].

(6) الطّاعم الشّاكر بمنزلة الصّائم الصّابر. من يشكر القليل لم يشكر الكثير. ترجمه: طعام خورنده شكر كننده همچون روزه‌دار صبر كننده بود. هر كه شكر اندك نكند شكر بسيار نكند.

(7) اوحى الى داود: انّى رضيت بالشّكر، مكافاة لى من اوليائى.

ترجمه: بداود وحى آمد كه: من بشكر راضى شدم، كه دوستان من مكافات نعمت من بجاى آرند،

(8) انّ اشكر النّاس للنّاس، اشكرهم للّه. لم يشكر اللّه من لم يشكر النّاس. ترجمه: هر كه شكر مردم بيشتر كند، شكر خدا بيشتر كند.

خدا را شكر نكند هر كه شكر مردم نكند.

(9) من اولى معروفا فليكافى‌ء به، فان لم يستطع فليذكره، فان ذكره فقد شكر. ترجمه: هر كه با او نيكويى كنند، بايد كه مكافات كند، اگر نتواند باز گويد، كه چون نيكويى باز گويد شكر آن كرده باشد.

(10) الصّبر نصف الايمان، و اليقين الايمان كلّه. انتظار الفرج بالصّبر عبادة. ترجمه: صبر يك نيمه از ايمان است، و يقين همه ايمان است.

انتظار فرج داشتن بصبر عبادت بود

[1]اوصاف الاشراف ص 44.


صفحه 99

(11) ما رزق العبد رزقا اوسع عليه من الصبر لا همّ بعده.

ترجمه: بنده را هيچ روزى فراخ‌تر از صبر روزى نكرده‌اند. بعد از صبر هيچ اندوه نبود، يعنى: هر كه صبر ملكه كند از اندوه متاثر نشود.

(12) انّ الصّبر ياتى العبد من اللّه على قدر المصيبة. لا ايمان كالحياء و الصّبر. ترجمه: صبر از خدا ببنده فرود آيد بر قدر مصيبتى كه بدو رسد. هيچ ايمان مانند حيا و صبر نباشد، يعنى: از دلايل ايمان بود.

(13) اذا وجّهت الى عبد من عبيدى، مصيبة فى بدنه او ماله او ولده، ثمّ استقبل بصبر جميل استحييت منه يوم القيمة ان انصب له ميزانا، او انشر له ديوانا. ترجمه: خدا ميگويد: چون مصيبتى به بنده فرو فرستم در تن او يا در مال او يا در فرزند او، پس پيش آن مصيبت باز آيد بصبرى نيك شرم دارم كه او را در آخرت ترازويى نهم، يا ديوانى بازگسترانم يعنى: هر كه بر مصيبت صبر كند او را حساب نكنند.

(14) الشكر عصمة من النّقمة، الشّكر زينة الغنى، و العفاف زينة الفقر. ترجمه: شكر نگاه دارنده بود از عذاب، شكر زينت توانگرى بود، و عفت زينت درويشى.

(15) من حمد اللّه‌[1]على اياديه السّابغة، و شكره على نعمه السّابقة، استوجب المزيد. ترجمه: هر كه شكر خدا گذارد بر نعمتهاى فراخ‌

[1]اصل: للّه.


صفحه 100

و پيشى گيرنده‌[1]او، يعنى: آنچه پيش از شكر كرده است، مستوجب مزيد نعمت بود.

(16) شكر اللّه نعمة سابقة يقتضى نعمة مستأنفة. اشكر النّاس اقنعهم، و اكفرهم اطمعهم‌[2]. ترجمه: شكر خدا هم نعمتى [است‌] گذشته كه اقتضاى نعمت آينده كند. شكر كننده‌ترين مردم قانع‌ترين بود، و ناسپاسترين طامع‌تر.

(17) لو لم يتوعّد اللّه على معصية، لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمته. ترجمه: اگر خداى بر معصيت وعيد نكردى، بايستى كه مردم معصيت نكردندى شكر نعمت او را.

(18) انّ الصّبر على محارم اللّه ايسر من الصّبر على عذاب اللّه.

الجزع اتعب من الصّبر. ترجمه: صبر از آنچه خدا را از آن نهى كرده است آسان‌تر از صبر بر عذاب خدا، جزع از صبر سخت‌تر.

(19) الصّبر على المصيبة مصيبة على الشّامت‌[3]بها، الصّبر جنّة من الآفة. ترجمه: صبر بر مصيبت، مصيبت شماتت كننده بود، صبر سپرى بود از آفت.

(20) الصّبر مطيّة لا تكبو، و القناعة سيف لا ينبو. الصّبر يناضل الحدثان، و الجزع من اعوان الزّمان. ترجمه: صبر ستورى بود كه بسر

[1]اصل: پيشى گرفته گيرنده.

[2]اصل: اطعمهم.

[3]اصل: الشامة.

اخلاق محتشمي متن 101 الباب العاشر فى الشكر و الصبر


صفحه 101

در نيايد، و قناعت شمشيرى كه كند نشود، يعنى: در رنج بيفزايد [صبر با حوادث نبرد ميكند: و جزع از ياران روزگار است‌].

(21) الجزع عند البلاء تمام المحنة. اصبر صبر الاكارم، و تسلّ سلّو البهائم! ترجمه: جزع نزدك بلا تمامى محنت است. صبر كن چنانكه كريمان كنند! و اگر نه چون بهايم تسلى يابى.

(22) من صبر صبر الاحرار، و الّا سلا سلّو الاغمار. الصّبر صبران: صبر على ما تكره، و صبر عمّا تحب. ترجمه: هر كه صبر كند چون آزاد مردان، و الا تسلى يابد چون نادانان. صبر دو صبر بود: يكى بر مكروه، و يكى از محبوب.

(23) الحمد للّه الّذى لو حبس عن عباده معرفة حمده على ما اولاهم من مننه المتتابعة، و اسبغ عليهم من نعمه المتظاهرة لتصرّفوا فى مننه، فلم يحمدوه و توسّعوا فى رزقه، فلم يشكروه و لو كانوا كذلك، لخرجوا من حدود الانسانيّة، و لدخلوا فى حريم البهيميّة[1].

ترجمه: شكر آن خداى را كه اگر شناختن شكر از بندگان باز داشتى بر آنچه ميدهد از نعمتهاى پياپى و فراخ، و شامل ميگرداند از كرامتهاى متواتر، تا در در ميان نعمت او ميگرديدندى بى‌شكر او، و بروزى او فراخ دستى مينمودندى، بى‌آنكه آن را حقى گزارند بشكر و سپاس دارى مردم از حد مردمى بيرون شدندى، و در حيز بهيمى آمدندى.

[1]صحيفه كامله (دعاؤه فى التحميد للّه تعالى ص 24)- خواجه در ترجمه جمله را دگرگون ساخته است.


صفحه 102

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(24) و هب لنا الصّبر الجميل عند حلول الرّزايا، و امنن علينا بحسن الاستعداد لتزول البلايا. ترجمه: ما را صبر نيكو بخش بنزديك فرود آمدن مصيبتها، و بر ما نعمت كن باستعداد نيك وقت نزول بلا! يعنى: بتوفيق صبر كردن.

(25) مات لمولانا علىّ زين العابدين ابن، فلم يرمنه جزع، فسئل عن ذلك، فقال: امر كنّا نتوقّعه‌[1]،


صفحه 103

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

شكر ضامن دوام و زيادتى نعمت است، و سپاس قرين يمن و سعادت، و خدا ثنا گفت دوست خود ابراهيم را آنجا كه گفت: ابراهيم امامى بود خداپرست، از باطل بجنبيده‌[1]،


صفحه 104

قال، اخاف ان لا اؤدّى شكره. فقال: و هل تؤدّى شكر الماء البارد؟! ترجمه: حكيمى يكى را ديد كه پالوده نميخورد، گفت: چرا نميخورى؟ گفت:

ترسم كه شكرش نتوانم گذارد. گفت: شكر آب سردى كه ميخورى ميگذارى و ميتوانى؟!

(31) قال داود: يا ربّ كيف اشكرك، و انا لا استطيع ان اشكرك الّا بنعمة ثانية. و فى لفظ آخر: و شكرى لك نعمة اخرى منك توجب الشّكر. فاوحى اللّه اليه: اذا عرفت هذا، فقد عرفتنى و شكرتنى. و قيل فى معناه،

شعر:

اذا كان شكرى نعمة اللّه نعمة

علىّ له فى مثلها يجب الشّكر

فكيف بلوغ الشّكر الّا بفضله‌

و ان طالت الايّام و اتّصل العمر

ترجمه: داود گفت: يا رب چگونه شكر تو گذارم، و من نتوانم كه شكر كنم الا بنعمتى ديگر. و بلفظى ديگر: پس آن شكر كه خواهم كرد نعمتى ديگر خواهد بود، و بر آن شكرى ديگر لازم. وحى آمد كه: چون تو اين مايه بشناسى از احسان من و عجز خود، مرا شناخته باشى و هم شكر من گذارده. و شاعر اين معنى بنظم آورده است.

شعر:

گر همى شكر او فزون گويى‌

شكر توفيق شكر چون گويى‌