فصل اوّل: كليّات اخلاق مديريّت
تبيين واژهها
1- اخلاق
اخلاق در اصطلاح عبارت از هيأت خاصّى است كه براى نفس پيدا مىشود و در آن رسوخ مىكند و به كمك آن كارها به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه از انسان صادر مىشود. هرگاه هيأت مزبور به طورى ظهور پيدا كند كه كارهاى شايسته و مورد پسند شرع و عقل از آن ناشى شود، آن را (اخلاق و) خوى نيك مىنامند؛ و اگر برخلاف انتظار، از آن كارهاى نكوهيده سر بزند، آن را خوى زشت مىگويند.[1]
2- مديريّت
مديريت يعنى مجموعهاى از آگاهىهاى شكل يافته جهت ايجاد هماهنگى در يك سازمان براى بارورى بهتر برنامهها و نيل به هدفهاى مطلوب.[2]
واژه «مديريت» در متون اسلامى نيامده، ولى از اصطلاحاتى مانند امامت، امارت، ولايت، سياست، رياست، سيادت و ... استفاده شده كه مفهوم مديريت از آنها فهميده مىشود و مىتوان مديريت را در سيماى آنها جست و جو كرد. برخى، مديريت اسلامى را چنين تعريف كردهاند:
مديريتى كه زمينه رشد انسان به سوى «اللّه» را مطابق كتاب و سنت و سيره پيامبر6و امامان معصوم:و نيز دستاوردهاى علوم و فنون و تجارب بشرى فراهم نمايد.[3]
[1]- اخلاق حسنه، ملامحسن فيض كاشانى، ترجمه محمدباقر ساعدى، ص 9، با اندكى تصرّف
[2]- سازمان و مديريت آموزش و پرورش، دكتر مصطفى عسكريان، ص 91، چاپ دوّم
[3]- نگرشى بر مديريت اسلامى، ص 20
3- اخلاق مديريت
اخلاق را مىتوان در يك تقسيمبندى به دو نوع اخلاق عمومى و صنفى تقسيم كرد.
منظور از اخلاق عمومى، شناخت فضايل و رذايل، و آراستگى به فضايل و پيراستگى از رذايل است كه عموم مردم مسلمان بايد بدان آراسته شوند. امّا همين اخلاق عمومى، در اقشار مختلف، برجستگىها، حساسيتها و ملاحظههاى ويژهاى مىطلبد. كه به مجموعه اين برجستگىها و ويژگىها «اخلاق صنفى» مىگويند.
روايات اسلامى، بر برخى از فضايل براى گروه خاصى از جامعه تأكيد بيشترى دارند.
به عنوان نمونه به ذكر يك روايت اكتفا مىكنيم. رسول خدا6مىفرمايد:
«الْعَدْلُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى الْامَراءِ احْسَنُ؛ السَّخاءُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى الْاغْنِياءِ احْسَنُ؛ الْوَرَعُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى الْعُلَماءِ احْسَنُ؛ الصَّبْرُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى الْفُقَراءِ احْسَنُ؛ التَّوْبَةُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى الشَّبابِ احْسَنُ؛ الْحَياءُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِى النِّساءِ احْسَنُ.»[1]
عدالت نيك است، ولى از زمامداران نيكوتر است؛ سخاوت نيك است، ولى از اغنيا نيكوتر است؛ تقوا نيك است ولى از علما نيكوتر است؛ صبر نيك است، ولى از فقرا نيكوتر است؛ توبه نيك است، ولى از جوانان نيكوتر است؛ شرم نيك است، ولى از زنان نيكوتر است.
با توجّه به اين مقدّمه مىتوان گفت «اخلاق مديريت» نوعى اخلاق صنفى است و منظور از آن برخى ضرورتهاى اخلاقى است كه مديران بيشتر بدان نيازمندند. تجلّى اخلاق در مديران با تجلّى آن در افراد عادّى متفاوت است. همچنين ويژگىها و دقّتهاى اخلاقى مديران نيز با ويژگىها و دقّتهاى اخلاقى افراد عادى تفاوت دارد.
رابطه اخلاق و مديريّت
در بينش اسلامى، اخلاق با مديريت رابطه تنگاتنگى دارد و مىتوان گفت پاسدارى از موازين اخلاقى در مديريت از ضرورت بيشترى برخوردار است؛ زيرا مديريت و
[1]- نهجالفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ص 424
رهبرى بدون رعايت اخلاق و ارزشهاى انسانى ارزش ندارد. اخلاق در مديريت اسلامى به جهت اسلامى بودنش رنگ و جلوه بهترى دارد و بايد جلوههاى انسانيت و موازين اخلاقى در آن بارزتر باشد.
خداوند بزرگ رسالت هدايت و رهبرى بشر را به انسانهايى سپرده كه در جنبه اخلاق و پاسدارى از ارزشها سرآمد و برگزيدهاند. چنان كه پيامبر اكرم6نيز چنين بوده و خداوند آن حضرت را با تأييدات خود تربيت كرده، سپس مديريت و سياست امور بندگان را به ايشان سپرده است. خداوند متعال خطاب به آن حضرت مىفرمايد:
«وَ إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ»[1]
و تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى.
امام صادق7مىفرمايد:
«إنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ ادَّبَ نَبِيَّهُ ... ثُمَّ فَوَّضَ الَيْهِ امْرَ الدّينِ وَالْامَّةِ لِيَسُوسَ عِبادَهَ»[2]
خداوند بزرگ، پيامبر خود را پرورش داد و تربيت نمود ... سپس امر دين و امّت را به او واگذار كرد تا بندگان خدا را تدبير كند و پرورش دهد.
امير مؤمنان على7مىفرمايد:
«لا يَرْأَسُ مَنْ خَلا عَنِ الْادَبِ»[3]
كسى كه مؤدّب نيست، شايستگى رياست ندارد.
و پيرامون مديريت نظامى مىفرمايد:
«لا يَحْمِلُ هذَا الْعَلَمَ إلَّا اهْلُ الْبَصَرِ وَالصَّبْرِ وَالْعِلْمِ بِمَواقِعِ الْحَقِّ»[4]
پرچم جنگ را به دوش نكشد مگر كسى كه صاحب بصيرت، مقاومت و آگاه به مواضع و مسائل حقّ باشد.
[1]- قلم( 68)، آيه 4
[2]- بحارالانوار، ج 17، ص 4
[3]- شرح غررالحكم، آمدى، تنظيم دكتر محدّث، ج 6، ص 425
[4]- نهجالبلاغه، فيضالاسلام، خطبه 172، ص 559
ضرورت اخلاق براى مديران
مديران به جهت حسّاسيت وظيفه خطير مديريت و نيز حفظ دين و ايمان خود بيش از افراد عادّى نيازمند آشنايى با فضايل و رذايل اخلاقى هستند و حُسن اداره سازمان براى آنان بدون برخوردارى از اخلاق پسنديده ميسّر نخواهد بود. از اين رو، همانطور كه فزونى بصيرت و قدرت عقلانى و فكرى براى مديران ضرورى است، فزونى تقيّد به اخلاق و ارزشهاى انسانى نيز ضرورى است و مديران بايد بيش از ديگران اخلاق اسلامى را رعايت كنند. امام باقر7به نقل از رسول خدا6مىفرمايد:
«لا تَصْلُحُ الْإمامَةُ إلَّا لِرَجُلٍ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى اللَّهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضْبَهُ، وَ حُسْنُ الْوِلايَةِ عَلى مَنْ يَلى حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوالِدِ الرَّحيمِ»[1]
رهبرى (و مديريت) جز براى مردى كه داراى خصلتهاى سهگانه (زير) باشد، شايسته نيست: 1- ورعى كه او را از معصيت خدا باز دارد؛ 2- بردباريى كه بهوسيله آن خشم خود را كنترل كند؛ 3- سرپرستى نيكو نسبت به زيردستان تا جايى كه نسبت به آنها همانند پدرى مهربان باشد.
صلاحيتهاى اخلاقى مديران
مديريت امانتى الهى است كه بهعهده مديران گذاشته شده و آنان بايد با برخوردارى از صلاحيتهاى اخلاقى و داشتن علم، تخصّص و كاردانى آن را با موفقيت به سر منزل مقصود برسانند.
مديران براى كسب صلاحيتهاى اخلاقى در حُسن اداره امور لازم است دو مرحله را پشت سر بگذارند.
اوّل: مرحله تخليه و آفتزدايى؛ در نظام الهى، مديران، بايد خودبزرگ بينى، غرور، تكبّر، جاهطلبى و ... را از خود دور سازند؛ مسؤوليت خود را لقمه چرب و نرم و شكار
[1]- اصول كافى، ثقةالاسلام كلينى، ج 1، ص 407
صيدشده قلمداد نكنند[1]و خود را امانتدار خدا براى خدمت به خلق بدانند و آراسته شدن به نيكىها و دورى از بدىها آنان را فرشتهخو كند و درندهخويى را از وجودشان خارج كنند؛ چنان كه امير مؤمنان7به مالك اشتر فرمود:
«وَ لا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضارِياً تَغْتَنِمُ اكْلَهُمْ»[2]
با مردم همانند حيوان درندهاى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى!
دوم: مرحله تحليه و آراسته شدن به فضايل اخلاقى؛ در اين مرحله مديران، خود را به اصول اخلاق مديريت مىآرايند و از ارزشهاى اخلاقى پاسدارى مىكنند. نسبت به فرادستان و فرودستان رفتار شايسته داشته؛ با ارباب رجوع نيز متواضع، نرمخو، گشادهرو و مهربان مىباشند. چنانكه امام على7خطاب به محمد بن ابىبكر فرمود:
«فَاخْفِضْ لَهُمْ جَناحَكَ، وَ الِنْ لَهُمْ جانِبَكَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ»[3]
با آنان فروتن باش و با نرمخويى و چهرهاى گشاده برخورد نما.
بركات اخلاق در مديريت
1- هموار كننده راه
هر مدير براى دستيابى به هدفهايش، به ابزارى نياز دارد تا در پرتو آن با سهولت و آسانى به سر منزل مقصود برسد. تخلق به اخلاق در مديريت ابزارى است كه راه را براى انسان هموار و وى را در نيل به سعادت يارى مىدهد.
امير مؤمنان على7مىفرمايد:
«مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ»[4]
كسى كه خُلقش نيكو باشد، راهها (ى رسيدن به مقصود) برايش آسان مىشود.
[1]- ر. ك. نهجالبلاغه، نامه 5، ص 839
[2]- همان، نامه 53، ص 993.( فصل پايانى كتاب عهدهدار بيان آفتهاى اخلاق سازمانى است.)
[3]- همان، نامه 27، ص 886.( فصلهاى دوم تا چهارم كتاب عهدهدار اين مرحله خواهد بود.)
[4]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 306
2- كسب محبوبيت اجتماعى
مدير موفق كسى است كه با نفوذ در دلها بتواند اعتماد همكاران و ارباب رجوع را به خود جلب نمايد؛ و اين مهم جز در سايه آراستگى حاصل نمىشود.
مديرى كه موازين اخلاقى را رعايت كند، در بين همكاران و اجتماع محبوبيت پيدا مىكند. رسول خدا6مىفرمايد:
«حُسْنُ الْخُلْقِ يُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ»[1]
اخلاق نيك، محبت را تحكيم مىبخشد.
امير مؤمنان7نيز مىفرمايد:
«مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ كَثُرَ مُحِبُّوهُ وَ انَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ»[2]
كسى كه از خوش خلقى برخوردار است دوستدارانش بسيار شده و ديگران با او مأنوس مىشوند.
3- ترويج نيكىها
نقش تربيتى مدير در يك مجموعه از اهميت ويژهاى برخوردار است، زيرا كسانى كه تحت امر و تدبير وى كار مىكنند و مجرى دستورات او هستند، خواه ناخواه تحت تأثير برخوردها و موضعگيرىهاى مثبت و منفى او قرار گرفته، اعمال خود را با رفتار وى منطبق مىسازند و گاهى تأثيرپذيرى آنها به قدرى است كه استقلال فكرى از آنان سلب شده، چشمبسته تسليم مىشوند و مطابق اخلاق او عمل مىكنند؛ از اين رو، امير مؤمنان7مىفرمايد:
«النَّاسُ بِأُمَرائِهِمْ اشْبَهُ مِنْهُمْ بِابائِهِمْ»[3]
مردم به مديران و فرمانروايان جامعه خود شباهت بيشترى دارند تا به پدران خود.
[1]- بحارالانوار، ج 77، ص 148
[2]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 451
[3]- بحارالانوار، ج 78، ص 46
مديرى كه آراسته به اخلاق مديريت باشد مىتواند سمبل و مروّج خوبىها بوده، از اين راه به اصلاح ديگران بپردازد و از اجر و پاداش معنوى و اخروى نيز بهرهمند گردد.
4- خرسندى مردم از دين و نظام اسلامى
برخوردهاى يك مدير فقط به حساب خود او گذاشته نمىشود، بلكه رفتار مثبت و منفى وى را به حساب دين و نظام اسلامى مىگذارند؛ زيرا او را نماينده نظام اسلامى مىشناسند. از اين رو، آراسته بودن مدير به اخلاق مديريت، سبب خرسند شدن مردم از حاكميت دينى مىشود؛ همانگونه كه برخوردهاى ناشايسته او نارضايتى و دلسردى مردم از دين و نظام را در پى دارد.
امام صادق7با توجه به اين نكته كه مردم كارهاى شيعيان را به آن بزرگواران منتسب مىكنند به پيروان خود يادآور مىشود كه اگر به اخلاق نيك آراسته باشيد، اين باعث شادى ما، و اگر از رذايل پيراسته نباشيد، سبب نارضايتى ما مىگرديد.[1]
[1]- ر. ك. اصول كافى، ج 2، ص 636
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة