بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35

لذّت‌هاى دنيوى محدود مى‌كردند، مراقب اطرافيان خود نيز بودند كه مبادا از مسير اعتدال خارج شوند و موجب رنجش خاطر محرومان و مستضعفان گردند. آنان اين محدوديتِ صادقانه و زيبا را براى همدردى با محرومان و توفيق خدمتگزارى بيشتر، در زندگى خود ايجاد مى‌كردند.

شهيد مطهرى قدس سره در شرح حال استاد الفقها، وحيد بهبهانى قدس سره مى‌نويسد:

روزى يكى از عروس‌هاى خود را مشاهده كرد كه پيراهنى الوان از نوع پارچه‌هايى كه معمولًا زنان اعيان و اشراف آن عصر مى‌پوشيدند به تن كرده است. فرزندشان را مورد ملامت قرار دادند، فرزند آيه شريفه كه مى‌فرمايد: «چه كسى زينت‌هايى كه خدا براى بندگانش آفريده و همچنين روزى‌هاى پاكيزه را تحريم كرده است» را در جواب پدر خواند. پدر گفت: «من نمى‌گويم خوب پوشيدن و خوب نوشيدن و از نعمت‌هاى الهى استفاده كردن حرام است. خير! در اسلام چنين ممنوعيت‌هايى وجود ندارد، ولى يك مطلب ديگر هست و آن اين‌كه ما و خانواده ما به اعتبار اين‌كه پيشواى دينى مردم هستيم وظيفه خاصى داريم؛ خانواده‌هاى فقير وقتى كه اغنيا را مى‌بينند كه از همه چيز برخوردارند طبعاً ناراحت مى‌شوند، يگانه مايه تسكين آلامشان اين است كه خانواده «آقا» در تيپ خودشان هستند، اگر ما هم در زندگى به شكل تيپ اغنيا درآييم، اين يگانه مايه تسكين آلام هم از ميان مى‌رود؛ ما كه قادر نيستيم عملًا وضع موجود را تغيير دهيم، لااقل از اين مقدار همدردى مضايقه نكنيم.[1]

ساده‌زيستى در زندگى اجتماعى‌

اگر انسان در زندگى شخصى و خانوادگى ساده‌زيست باشد، آثار و بركات اين سادگى در زندگى اجتماعى و حيطه مسؤوليتى او نيز بروز خواهد كرد.

مديريت اسلامى، در واقع حكومت بر دل‌هاست؛ مديران اسلامى در محيط اجتماعى و حيطه كارى، ساده‌زيستى خود را در معرض نمايش مى‌گذارند؛ از تشريفات‌

[1]- سيرى در نهج‌البلاغه، ص 228- 229


صفحه 36

ظاهرى مى‌كاهند، دنبال تجمّلات نمى‌روند، در خرج كردن بيت‌المال حدّى براى خود قائل مى‌شوند و جلو حيف و ميل آن را مى‌گيرند. كيفيّت حضور آن‌ها در اجتماع و محيط كار، برخورد با ارباب رجوع، برگزارى جلسات و گردهمايى‌ها، جهت‌گيرى سازمانى و ادارى و ... صبغه الهى داشته از تشريفات جلوگيرى مى‌نمايند، تا اعتماد مردم نسبت به آن‌ها باقى بماند و پشتوانه مردمى آن‌ها محكم‌تر گردد.

از اين رهگذر است كه مديران مى‌توانند خدمات ارزنده‌اى نسبت به جامعه و توده مستضعف داشته باشند. چنان كه تاريخ پرفراز و نشيب اسوه‌هاى ساده‌زيستى گواه خوبى بر اين مطلب است. امام خمينى قدس سره مى‌فرمايد:

مردان بزرگ كه خدمت‌هاى بزرگ براى ملت‌هاى خود كرده‌اند اكثر ساده زيست و بى علاقه به زخارف دنيا بوده‌اند.[1]

و نيز مى‌فرمايد:

آنهايى كه منشأ آثار بزرگ بودند در زندگى، ساده زندگى كردند. اينهايى كه در بين مردم موجّه بودند كه حرف آن‌ها را مى‌شنيدند، اينها ساده زندگى كردند ... براى اين كه اينها ارزش را به اين نمى‌دانستند كه من خانه‌ام بايد چه جور باشد، حالا سه تا اطاق داريم كم است، چهار تا. شما خيال مى‌كنيد اگر ده تا اطاق هم باشد كافى براى شما هست؟ اگر همه دنيا را به يك كسى بدهند كافى نيست.[2]

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

عظمت انسان به لباس، كلاه، اتومبيل و ... نيست ... عظمت انسان به روحيت روح انسان است. عظمت انسان به اخلاق و رفتار و كردار انسان است، نه اينكه اتومبيلش سيستم كذا باشد ... اين‌ها عظمت انسان نيست. اينها انسان را منحط مى‌كند از آن مقامى كه دارد.[3]

[1]- صحيفه نور، ج 19، ص 11

[2]- همان، ص 157- 158

[3]- همان، ج 13، ص 262- 263


صفحه 37

ره‌آورد ساده‌زيستى‌

بى‌آلايشى مديران، آنان را در دستيابى سريع‌تر به اهداف قانونى خود موفّق مى‌گرداند.

در زير بعضى از ره‌آوردهاى مهمّ ساده‌زيستى و بى آلايشى را از سخنان بزرگان مى‌خوانيم:

1- شجاعت و پايدارى‌

امام خمينى قدس سره مى‌فرمايد:

اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حقّ دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاح‌هاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‌هاى آن‌ها در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد ... مردان بزرگ كه خدمت‌هاى بزرگ براى ملّت‌هاى خود كرده‌اند، اكثر ساده‌زيست و بى‌علاقه به زخارف دنيا بوده‌اند.[1]

2- آزادگى‌

مرحوم مدرّس، ساده‌زيستى را عامل آزادگى انسان دانسته، مى‌فرمايد:

اگر من نسبت به بسيارى از اسرار، آزادانه اظهار عقيده مى‌كنم و هر حرف حقّى را بى‌پرده مى‌زنم، براى آن است كه چيزى ندارم و از كسى هم نمى‌خواهم! اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقّع را كم نماييد، آزاد مى‌شويد ... بايد جان انسان از هرگونه قيد و بندى آزاد باشد تا مراتب انسانيت و آزادگى خويش را حفظ نمايد.[2]

3- محبوبيت اجتماعى‌

مقام معظم رهبرى حضرت آيةالله العظمى خامنه‌اى مد ظله مى‌فرمايد:

لذّت‌ها، بهره‌مندى‌ها و منافع مادّى را تحقير كنيد و آن‌ها را كوچك شماريد، ما با

[1]- صحيفه نور، ج 19، ص 11

[2]- روزنامه جمهورى اسلامى، تاريخ 5/ 10/ 1368


صفحه 38

تقوا، ورع و بى‌اعتنايى به دنيا در چشم مردم محبوب شديم و با حفظ اينها است كه مى‌توان محبوب دل‌ها باقى ماند.[1]

4- به زانو درآوردن استعمار

استاد شهيد مطهرى قدس سره مى‌فرمايد:

جهش‌ها و جنبش‌ها و مبارزات سرسختانه و پيگير به‌وسيله افرادى صورت گرفته كه عملًا پاى‌بندى‌هاى كمترى داشته‌اند؛ يعنى به نوعى «زاهد» بوده‌اند. گاندى با روش زاهدانه خويش، امپراتورى انگلستان را به زانو درآورد؛ يعقوب ليث صفار به قول خودش نان و پياز را رها نكرد كه توانست خليفه را به وحشت اندازد.[2]

3- وجدان كارى‌

دست پر قدرت آفرينش، گوهر گرانبها و صادقى را در درون آدمى تعبيه كرده كه از آن به «وجدان و نفس لوّامه» تعبير مى‌شود. اين نيرو، ناشناخته، ولى محسوس است و مكاتب گوناگون بشرى و الهى در تعريف، شناسايى و كاربرد آن، سخن‌ها گفته و كتاب‌ها نوشته‌اند و جملگى بر وجود، صداقت و كارآيى آن اتفاق نظر دارند و در تمجيد از وجدان گفته‌اند:

- وجدان، بايستگى‌ها را از نبايستگى‌ها تفكيك مى‌كند.

- وجدان، قاضى امينى است.

- وجدان، نظارت مى‌كند.

- وجدان، راهنماى مطمئن است.

- وجدان، شكنجه مى‌دهد و شكنجه مى‌بيند.

- وجدان، قطب نماست.[3]

[1]- روزنامه كيهان، تاريخ 27/ 5/ 70، ص 2

[2]- سيرى در نهج‌البلاغه، ص 236

[3]- وجدان، محمدتقى جعفرى، ص 12- 13


صفحه 39

«وجدان»، آدمى را پس از انجام كار، مورد بازخواست قرار مى‌دهد تا سره را از ناسره بازشناسد، بر كارهاى نيكو بيفزايد و از زشتى‌ها دست شويد و منظور از «وجدان كارى»، در كوتاه‌ترين و زيباترين كلام، خوب و دقيق و كامل انجام دادن كار است. اين تعبير از رهبر معظم انقلاب است:

هر كس و در در هر كجا كه هستيم، «وجدان كار» را در كارى كه به گردن گرفتيم و تعهد كرديم رعايت كنيم؛ چه اين كار شخصى يا كارى براى نان درآوردن باشد و چه كارى اجتماعى و مردمى و مربوط به دگيران باشد؛ همانند كارهاى مهمّ اجتماعى و مسؤوليت‌هاى كشورى. همه اين امور را با برخوردارى از وجدان انجام دهيم؛ آن را خوب و دقيق و كامل و تمام انجام دهيم و به تعبير معروف؛ «براى كار، سنگ تمام بگذاريم.[1]

وجود وجدان و فعاليت صادقانه آن در نظارت و سنجش همه اعمال ما، امرى بديهى است؛ چنان كه پذيرفتن داورى آن نيز به ميزان سلامت انسانيت ما مربوط مى‌شود؛ يعنى تنها بيماران روانى، متخلّفان و مجرمان داورى وجدان را نمى‌پذيرند.

قرآن مجيد حضور و جايگاه وجدان را روشن و انكارناپذير دانسته و در كنار چشم و زبان- كه محسوس و عيان‌اند- از آن ياد كرده، مى‌فرمايد:

«الَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ»[2]

آيا براى انسان، دو چشم، زبان و دو لب قرار نداديم؟ و او را به راه خير و شرّ رهنمون گشتيم.

كه آيه آخر، اشاره به نيروى درونى يا وجدان دارد كه خوبى‌ها را از بدى‌هاى تشخيص مى‌دهد.

ضرورت اطاعت از وجدان‌

چنان كه ياد كرديم، حضور و داورى «وجدان» در همگان، بديهى است و نكته اساسى و كليدى در اين رابطه، پذيرفتن امر و نهى وجدان و كمك گرفتن از آن پديده‌

[1]- روزنامه جمهورى اسلامى، تاريخ 6/ 1/ 73

[2]- بلد( 90)، آيات 8- 10


صفحه 40

ارزشمند است. پيروى از امر و نهى وجدان، سبب تقويت، نشاط و فعّال‌تر شدن آن مى‌گردد و هر چه ما بيشتر گوش به فرمان وجدان باشيم، او بيشتر ما را مدد مى‌رساند تا راه سعادت را بپيماييم و از انحراف و زشتى مصون بمانيم.

و اگر برعكس، به امر و نهى وجدان، وقعى ننهيم و در مصاف وجدان و هواى نفس، از نفس امّاره پشتيبانى كنيم، وجدان بيدارمان، كم كم رو به خمودى و خموشى مى‌رود و چه بسا ممكن است استحاله شود و برخلاف واقع نيز حكم كند و آدمى در چنين حالتى مصداق اين آيه شريف است كه مى‌فرمايد:

«... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها اولئِكَ كَالْانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»[1]

آنان دل دارند ولى نمى‌فهمند و چشم دارند ولى نمى‌بينند و گوش دارند ولى نمى‌شنوند. آنها همچون چارپايان بلكه گمراه‌ترند، آنان، همان غافلان‌اند!

تجربه و تاريخ بشر نيز بر مطلب فوق، صحّه گذاشته و افراد و ملّت‌هاى فراوانى در طول تاريخ به چنين حالتى مبتلا شده‌اند؛ قوم مغول، نازى‌هاى آلمان، صهيونيست‌ها، صدّام، پينوشه، نرون و هيتلر، نمونه‌هاى آن هستند. از قول نرون چنين نقل شده است:

اى كاش، تمام انسان‌ها [يك نفر بودند و] يك سر و گردن داشتند تا من به يك باره آن را از بدنش جدا مى‌كردم![2]

گردن نهادن به حكم وجدان در طول زندگى، انسان را از لغزيدن در مسير انحراف نگه مى‌دارد. در اين جا به نمونه‌اى از بيدارترين وجدان بشرى، امير مؤمنان7اشاره مى‌كنيم كه فرمود:

من نيز مى‌توانم از مرغوب‌ترين نان و عالى‌ترين عسل و فاخرترين لباس حرير، بهره جويم ولى حاشا كه (نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پيروى كنم و حرص و

[1]- اعراف( 7)، آيه 179

[2]- وجدان، ص 348


صفحه 41

ولع، مرا بر سر سفره غذاهاى رنگارنگ نشاند! چرا كه ممكن است در حجاز و يمامه (اقصى نقاط مملكت) كسانى باشند كه آرزوى قرصى نان بر دلشان باشد و طعم سيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سير بخوابم و در اطراف مملكت، شكم‌هاى گرسنه و جگرهاى تشنه، سر بر بالين نهند! آيا به اين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان بخوانند ولى در سختى و تلخ كامى روزگار، غمخوار و پيشتاز مردم نباشم؟![1]

جلوه‌هاى حضور

براى محك زدن خويش و سنجش فعاليت وجدان، بايد دنبال علائم و آثار آن بگرديم از جمله:

1- پشتيبانى از وجدان‌

انسان‌هاى با وجدان همواره تلاش مى‌كنند تا وجدان در همه جا حاكم گردد و پديده شوم بى وجدانى نابود شود؛ اين كسان، همواره به ديگران سفارش مى‌كنند كه نگاهبان وجدان خويش باشند و از آن اطاعت كنند.

مردى به نام «وابصه» خدمت رسول خدا6رسيد و قصد داشت درباره «برّ و تقوا»- كه در آيه 2 سوره مائده آمده است- پرسش كند، امّا پيش از طرح سؤال، رسول خدا6فرمود: «اى وابصه! آمده‌اى كه از برّ و تقوا و اثم و عدوان پرسش كنى؟» وابصه گفت:

آرى. پيامبر6دست بر سينه او زد و فرمود: «وابصه، اين سؤال را از قلب خودت بپرس؛ دل تو نيكى و بدى را خوب مى‌شناسد.»[2]

سخن رسول خدا6برگرفته از اين آيه شريف قرآن است كه مى‌فرمايد:

«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها فَالْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها»[3]

سوگند به نفس و آنكه او را منظم ساخت و بدى و خوبى را به او الهام كرد.

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 45، ص 970- 971

[2]- بحارالانوار، ج 18، ص 118؛ محجة البيضا، ج 1، ص 58

[3]- شمس( 91)، آيات 7- 8


صفحه 42

2- ترجيح حق بر باطل‌

وجدان‌هاى پاك و سالم، همواره حق‌ياب و حق‌گويند و هرگز به سوى ياوه نمى‌گرايند و خود را به خيانت نمى‌آلايند. به تعبير امير مؤمنان7.

«مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ زاجِرٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حافِظٌ»[1]

آن كه يك (وجدان) نهى كننده خودى داشته باشد، از سوى خدا نيز نگاهبانى خواهد داشت.

و اين نگاهبان الهى همراه آن بازدارنده خودى، او را از هرگونه گرايش و عمل هرزه‌اى حفظ كرده، راهنماى او به سوى حق و حقيقت خواهد بود.

3- ستايش و سرزنش‌

وجدان، داور دلسوزى است كه پس از حكم نيز آدمى را رها نمى‌كند؛ اگر راه درستى را پيموده و به سودش حكم شده باشد، او را به تكرار و تداوم آن عمل نيك، تشويق و ترغيب مى‌كند، ولى اگر كسى در محكمه وجدان، محكوم شود، در معرض سرزنش و توبيخ مكرّر او قرار مى‌گيرد و پيوسته تهديد مى‌شود. و راز آن كه بسيارى از جنايتكاران پس از ارتكاب جنايت، دچار، اختلال روانى و جنون مى‌گردند، تا آنجا كه يا خود را به پليس معرفى مى‌كنند و يا خودكشى مى‌نمايند، همين است.

4- شكفتن شخصيت‌

پاى‌بندى به داورى وجدان، پيمودن مسير تكامل است و افرادى كه چنين باشند، در بستر كمال قرار مى‌گيرند و شخصيت آن‌ها در سايه اطاعت از وجدان، رشد و شكوفايى مى‌يابد. مرحوم علّامه جعفرى، ضمن بحث مستدلّى درباره وجدان، مى‌نويسد:

نه ثروت و نه مقام و نه نسب و نه زور بازو و نه كيفيت اجتماعى كه فرد در آن‌جا

[1]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 404