بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 49

جنبه ظاهرى انضباط با حفظ احترامات و آراستگى ظاهرى، دقت در اجراى قوانين، مقررات و دستورات، تحقق مى‌يابد.[1]

بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت امام خمينى قدس سره در اين باره مى‌فرمايد:

نيروهاى مسلّح نظامى و غير نظامى از هر قشر كه هستند، لازم است انضباط را دقيقاً حفظ كرده و از كارهايى كه مخالف انضباط است اجتناب نمايند و به مسؤوليت بزرگى كه برعهده آنان گذاشته شده است، توجه نموده و تخلّف از انضباط مطلوب، موجب مسؤوليت و تعقيب است.[2]

ايمان و انضباط

گرچه بسيارى از مقررات، آداب و رسومى كه امروزه در ميان جوامع بشرى متداول است، بر اثر عقلانيت و تجربه به دست آمده و به مكتب يا ملّت خاصّى تعلّق ندارد، ولى در جهان‌بينى توحيدى، «رنگ خدايى» زدن به پديده‌ها امرى مطلوب است و مؤمن تا آنجا كه امكان دارد بايد همه اعمال خود را براى خدا انجام دهد و چنين روشى بر ارزش كار او مى‌افزايد و بدان قداست مى‌بخشد.

قرآن مجيد نيز انضباط را به «ايمان» پيوند زده و آن را از ويژگى‌هاى مؤمنان واقعى دانسته، مى‌فرمايد:

«انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ امَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اذا كانُوا مَعَهُ عَلى‌ امْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ انَّ الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ اولئِكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...»[3]

مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده‌اند و هنگامى كه در كار مهمّى همراه او باشند، بى اجازه او جايى نمى‌روند. كسانى كه از تو اجازه مى‌گيرند، به راستى به خدا و رسولش ايمان آورده‌اند.

[1]- ر. ك. آيين‌نامه انضباطى نيروهاى مسلح، معاونت آموزشى نيروى زمينى سپاه، ص 2- 3

[2]- صحيفه نور، ج 14، ص 8

[3]- نور( 24)، آيه 62


صفحه 50

مفسران گفته‌اند كه اين آيه پيرامون جنگ احد نازل شده كه يكى از رزمندگان به نام «حنظله» پس از اعلان عمومى جنگ، خدمت پيامبر6رسيد و از او اجازه گرفت تا شب را در مدينه بماند و مراسم عروسى‌اش را برقرار كند و سپس به صف مجاهدان بپيوندد. رسول خدا6به او اجازه داد. حنظله پس از انجام مراسم عروسى، صبح زود پيش از آنكه فرصت غسل كردن بيابد در ميدان جنگ حضور يافت و درهمان ساعات اوليه به شهادت رسيد و رسول خدا6فرمود من ديدم كه فرشتگان، حنظله را ميان زمين و آسمان غسل مى‌دادند و آن شهيد بزرگوار از آن پس به «غسيل الملائكه» معروف شد.[1]

امير مؤمنان7نيز در بستر شهادت، نظم را پس از تقوا- كه نمود شماره يك ايمان به خداست- مورد سفارش قرار داده، مى‌فرمايد:

«اوصيكُما وَ جَميعَ وَلَدى‌ وَ اهْلى‌ وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى‌ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ امْرِكُمْ ...»[2]

شما و همه فرزندان و خاندانم و هر كس را كه اين نوشته به دستش مى‌رسد به تقواى الهى و نظم در كارهايتان سفارش مى‌كنم.

شايد رمز سخن امام در اهميت دادن به نظم و انضباط اين باشد كه بيشترين نظم و ترتيبى كه بر زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان بايد حاكم باشد از ناحيه شريعت الهى است و در واقع، آنچه محور شكل‌گيرى و دوام و قوام زندگى مؤمن قرار مى‌گيرد، دستورات الهى است و ديگر مسائل زندگى هر قدر هم كه مهم باشد بايد براساس آن محور تنظيم شود. به طور مثال خواب و خوراك، بديهى‌ترين نياز زندگى انسان است ولى همين دو پديده بايد تابع وقت نماز و روزه باشد.

ديگر اين‌كه مؤمنان به خاطر ايمان و اعتقادى كه به خدا و عالم غيب دارند و اين گوهر ارزشمند در سرشت آنان جاى دارد، بهتر و بيشتر از ديگران به قانون و مقررات و نظم پايبندند و تعهد و تعبدشان همواره ياور تخصّصشان است و به طور قطع بازدهى يك كارگر، كارمند، مدير يا مسؤول با ايمان در شرايط مساوى از افراد بى ايمان بيشتر خواهد

[1]- ر. ك. الميزان، ج 15، ص 171 و بحارالانوار، ج 20، ص 57

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 47، ص 977


صفحه 51

بود چنان كه نظم‌پذيرى آنان، بويژه در زمانى كه بازرس و ناظرى حضور ندارد، بهتر از ديگران است و اين به خاطر ارتباط و تأثيرپذيرى انضباط از ايمان است.

امام خمينى قدس سره نيز در اين باره مى‌فرمايد:

مبادا يك وقت در يك جايى برخلاف مقررات و برخلاف نظم عمل بكنيد! اين يك امرى است [كه‌] براى همه كشور ما هست؛ براى همه نهادهاى كشور ما هست كه بايد انتظام، نظم را، مقررات جمهورى اسلامى و مقررات حكومت اسلامى را بايد مو به مو دريافت كنند و مو به مو عمل كنند و برخلاف مقررات عمل نكنند. اين يك مطلب اسلامى است ....[1]

حضرت آيةالله خامنه‌اى دام‌ظلّه نيز در اين راستا فرموده است:

در سپاه بايد انضباط نظامى از ايمان و عقيده سرچشمه گيرد و نظم و آموزش و رعايت مراتب به عنوان وظيفه‌اى دينى رعايت شود و در عين حال، روح برادرى و تفقّد از زير دست و ارزش‌گذارى براساس ارزش‌هاى معنوى رواج روزافزون داشته باشد.[2]

5- انتقادپذيرى‌

نقد داراى چند معنا از جمله به معناى جدا كردن ناسره از سره، و بد از خوب است.

انتقاد نيز همين معنا را مى‌دهد.[3]اصطلاح «انتقاد» در كوتاه‌ترين تعريف عبارت است از نشان دادن زشتى و زيبايى و دادن رهنمود.[4]

انتقادپذير نيز كسى است كه تحمّل نقد كردار و گفتار خود را از سوى ديگران داشته باشد و به سخنان صحيح آنان ترتيب اثر دهد.

گرچه واژه انتقاد در قرآن و روايات چنين كاربردى ندارد ولى در واژه‌هاى «نصيحت،

[1]- صحيفه نور، ج 13، ص 26

[2]- روزنامه جمهورى اسلامى، 5 آبان 1370

[3]- ر. ك. المنجد واژه نقد و لغت‌نامه دهخدا، ج 2، ص 2965

[4]- فرهنگ لغات فارسى، غلامرضا انصاف‌پور، ذيل لغت« انتقاد»


صفحه 52

موعظه، امر به معروف و نهى از منكر و انذار» مفهوم انتقاد نهفته است.

جايگاه بحث‌

غير از معصومين، ساير انسان‌ها، كم و بيش، خواسته يا ناخواسته، در انديشه، عمل و سخن گفتن ممكن است دچار اشتباه شوند و يا ميان خوب و خوب‌تر يا بد و خوب يا بدتر و بد، بخش نخست را انتخاب كنند. گاهى اين خطا و اشتباه از ديد ديگران پنهان نمى‌ماند و آنان از روى خيرخواهى، آن‌را با فرد خطا كننده در ميان مى‌گذارند و از او مى‌خواهند كه كاستى‌هايش را جبران كند و نقاط ضعف را به قوت تبديل سازد.

انسان‌هاى خردمند در چنين مواردى با روى باز به استقبال انتقاد كننده مى‌روند، سخنش را مى‌شنوند و اگر واقعيت داشته باشد به كار مى‌بندند. چنين افرادى مشمول مژده الهى‌اند كه مى‌فرمايد:

«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَديهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا الْالْبابِ»[1]

بندگان مرا بشارت بده! همانان كه سخنان را مى‌شنوند و از بهترين آن‌ها پيروى مى‌كنند؛ آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان فرموده و آنان خردمندانند.

توصيف انتقادپذيران به هدايت الهى و خردورزى، گوياى آن است كه دين و خرد بر ضرورت انتقادپذيرى اتفاق دارند و آنان كه پايبند به دين و طالب هدايت و كمالند و از انديشه سالم نيز برخوردارند، بايد انتقادها را بشنوند و ناخالصى‌هاى فكرى، اخلاقى و عملى خويش را جبران كنند و نه تنها از انتقاد نهراسند بلكه زمينه بروز آن را نيز فراهم سازند. امير مؤمنان7طى سخن حكيمانه‌اى مى‌فرمايد:

«لا تُكَلِّمُونى‌ بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنّى‌ بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اهْلِ الْبادِرَةِ وَ لا تُخالِطُونى‌ بِالْمُصانَعَةِ وَ لا تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقالًا فى‌ حَقٍّ قيلَ لى‌»[2]

[1]- زمر( 39)، آيات 17- 18

[2]- نهج‌البلاغه، خطبه 207، ص 686- 687


صفحه 53

با من به گونه‌اى كه با جبّاران سخن مى‌گويند، سخن نگوييد و انتقاداتى را كه از افراد عصبانى، پنهان مى‌دارند از من دريغ مداريد و چاپلوسانه با من برخورد نكنيد و نپنداريد كه اگر انتقاد درستى به من داشته باشيد، پذيرفتن آن برايم سنگين است.

اين روايت ارزشمند گوياى آن است كه مديران نظام اسلامى- در هر رده‌اى كه هستند- نبايد خود را از اشتباه مصون پندارند و راه انتقاد و پيشنهاد را بر ديگران ببندند، بلكه بايد با اصرار از ديگران بخواهند كه انتقاد كنند، پيشنهاد دهند و در اداره هر چه بهتر سازمان، يكديگر را يارى رسانند.

همچنين بايد دانست كه چنين روحيه‌اى در ميان مديران مؤمن و متديّن، قوى‌تر است بويژه اگرهمكاران، اهل ديانت و تقوا باشند، در چنين محيطى انتقادكردن و انتقادپذيرى، دلپذيرتر است و انسان با اطمينان بيشترى به سخنان همكاران خود گوش مى‌دهد. جمله معروف رسول خدا6كه فرمود:

«الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ»[1]

ارتباط تگاتنگ ايمان و اعتقاد را بيان مى‌كند و اعلام مى‌دارد كه مؤمن بسان آينه‌اى صاف و صادق، خوبى و بدى برادر مؤمنش را بدون غلّ و غش بيان مى‌كند تا او در حفظ نيكى‌ها و زدودن زشتى‌هاى خود بكوشد و راه تكامل مادى و معنوى را بهتر طى كند.

دست‌آوردها

1- ژرف‌انديشى‌

پديد آوردن محيط نقد و انتقاد، استعدادها را شكوفا مى‌كند و سبب تفكّر و طرّاحى جديد از سوى همكاران مى‌گردد و هر كس تلاش مى‌كند وضع موجود را به نحوى بهبود بخشد و به تكامل و تحرك بيشتر وادارد.

از سوى ديگر، انتقاد شونده در كردار و تصميم گذشته و حال خويش بيشتر

[1]- بحارالانوار، ج 74، ص 268


صفحه 54

مى‌انديشد و با هشيارى و تيزبينى وارد عمل مى‌شود، چرا كه احساس مى‌كند همواره چشمان تيز و افكار نقّاد ديگران، كارهايش را زير نظر دارند و به ارزيابى عملكرد او مى‌نشينند.

2- اصلاح سازمان‌

هيچ سازمانى از انتقاد و پيشنهاد سازنده زيان نمى‌بيند، بلكه مدير يا مسؤولان سازمان با شنيدن نظرات ديگران- گرچه آن‌ها را به كار نبندند- دست كم سخنان بيشترى را پيرامون سازمان مطبوع خويش مى‌شنوند و از همين رهگذر، وقت معيّنى را صرف آن مى‌كنند و محتاطانه قدم برمى‌دارند كه خود به سود سازمان خواهد بود و اگر انتقاد و پيشنهاد ديگران بجا باشد و بدان عمل كنند كه بيشترين توفيق را كسب كرده‌اند، چنان كه امير مؤمنان على7مى‌فرمايد:

«مِنْ اكْبَرِ التَّوْفيقِ الْاخْذُ بِالنَّصيحَةِ»[1]

به‌كارگيرى اندرز و انتقاد ديگران، بزرگ‌ترين موفقيت است.

3- حق‌يابى‌

بازگذاشتن دريچه انتقاد به روى ديگران، هم نقش دريچه اطمينان را ايفا مى‌كند، هم چه بسا در بين سخنان و پيشنهادها و حتى خرده‌گيرى‌ها، سخن حق و كارشناسانه‌اى مطرح گردد كه تحولى بزرگ را در سازمان موجب گرديده، تشكيلات را با سرعت بسيار بيشترى به سوى اهداف خود پيش ببرد.

4- تهذيب نفس‌

مديريت بر مجموعه‌اى از انسان‌ها و صدور ده‌ها فرمان، نصب و عزل و مانند آن، زمينه‌هاى كبر و غرور را در نفس آدمى فراهم مى‌سازد، و شنيدن سخنان انتقادآميز و چه بسا تلخ و گزنده، مى‌تواند كمك خوبى براى زدودن زمينه‌هاى ياد شده بوده، تعادل‌

[1]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 20


صفحه 55

اخلاقى مدير را برقرار سازد. به همين دليل، انتقادگر صادق و دلسوز را بايد بهترين دوست و ياور خويش محسوب كنيم. امام على7مى‌فرمايد:

«اشْفَقُ النَّاسِ عَلَيْكَ اعْوَنُهُمْ لَكَ عَلى‌ صَلاحِ نَفْسِكَ وَ انْصَحُهُمْ لَكَ فى‌ دينِكَ»[1]

مهربان‌ترين مردم نسبت به تو كسى است كه تو را در اصلاح خودت بيشتر يارى رساند و بيش از ديگران خيرخواه دينت باشد.

امام صادق7نيز مى‌فرمايد:

«احَبُّ اخْوانى‌ الَىَّ مَنْ اهْدى‌ عُيوُبى‌ الَىَّ»[2]

محبوب‌ترين برادران من كسى است كه كاستى‌هايم را به من هديه بدهد.

بيمارى انتقادناپذيرى‌

شما حتماً به افراد متعدّدى برخورد كرده‌ايد كه تاب شنيدن انتقاد را ندارند و حتى با انتقاد كننده تندى مى‌كنند و كينه او را در دل مى‌گيرند. به نظر شما آيا چنين افرادى دچار بيمارى روحى نيستند؟

از نظر قرآن مجيد، بيشتر مردم «حق‌ناپذير» اند:

«لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ اكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ»[3]

ما حق را براى شما آورديم ولى بيشتر شما حق را خوش نداريد!

امام صادق7نيز اين خصلت را فراگير دانسته، مى‌فرمايد:

«ثَلاثُ خِلالٍ يَقُولُ كُلُّ انْسانٍ انَّهُ عَلى‌ صَوابٍ مِنْها دينُهُ الَّذى‌ يَعْتَقِدُهُ وَ هَواهُ‌

[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 485

[2]- بحارالانوار، ج 74، ص 282

[3]- زخرف( 43)، آيه 78


صفحه 56

الَّذى‌ يَسْتَعْلى‌ عَلَيْهِ وَ تَدْبيرُهُ فى‌ امُورِهِ»[1]

سه چيز را هر انسانى درست مى‌پندارد؛ مذهبى را كه به آن ايمان دارد، خواسته‌اى كه به آن دست مى‌يابد و تدبير در كارهايش را.

جالب است كه امام7ضمن تصريح بر فراگير بودن اين خصلت‌ها نسبت به همه افراد، هشدار مى‌دهد كه انتقادناپذيرى در سه حيطه فكرى، اخلاقى و عملى نفوذ مى‌كند و انديشه، صفات و عملكرد آدمى را به تباهى مى‌كشاند.

رسول اكرم6نيز در سخن نغزى، رمز حق‌گريزى و باطل‌گرايى را كه منشأ انتقادناپذيرى است، بيان كرده، مى‌فرمايد:

«يا اباذَرٍّ الْحَقُّ ثَقيلٌ مُرٌّ وَالْباطِلُ خَفيفٌ حُلْوٌ»[2]

اى اباذر! حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبك و شيرين.

حق‌ناپذيرى، نوعى بيمارى روحى است. براى درمان اين بيمارى، بايدحق را شناخت، حق‌جويى و حق‌گويى را پيشه كرد و در بستر حق‌پويى گام نهاد. مديرى كه از شنيدن انتقاد بجا و سازنده امتناع ورزد، قطعاً زير بار حق رفتن نيز برايش سنگين است؛ چنان كه امير مؤمنان7مى‌فرمايد:

«مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ انْ يُقالَ لَهُ اوِ الْعَدْلَ انْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كانَ الْعَمَلُ بِهِما اثْقَلَ عَلَيْهِ»[3]

كسى كه سخن حق و پيشنهاد عادلانه را سنگين بشمارد به طور قطع عمل به آن‌ها برايش سنگين‌تر است.

6- اعتماد به نفس‌

از ضروريات اخلاقى مديران، داشتن «اعتماد به نفس» است؛ يعنى ايمان داشتن به‌

[1]- تحف العقول، حرّانى، ص 236

[2]- بحارالانوار، ج 77، ص 84

[3]- نهج‌البلاغه، خطبه 207، ص 687