مفسران گفتهاند كه اين آيه پيرامون جنگ احد نازل شده كه يكى از رزمندگان به نام «حنظله» پس از اعلان عمومى جنگ، خدمت پيامبر6رسيد و از او اجازه گرفت تا شب را در مدينه بماند و مراسم عروسىاش را برقرار كند و سپس به صف مجاهدان بپيوندد. رسول خدا6به او اجازه داد. حنظله پس از انجام مراسم عروسى، صبح زود پيش از آنكه فرصت غسل كردن بيابد در ميدان جنگ حضور يافت و درهمان ساعات اوليه به شهادت رسيد و رسول خدا6فرمود من ديدم كه فرشتگان، حنظله را ميان زمين و آسمان غسل مىدادند و آن شهيد بزرگوار از آن پس به «غسيل الملائكه» معروف شد.[1]
امير مؤمنان7نيز در بستر شهادت، نظم را پس از تقوا- كه نمود شماره يك ايمان به خداست- مورد سفارش قرار داده، مىفرمايد:
«اوصيكُما وَ جَميعَ وَلَدى وَ اهْلى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ امْرِكُمْ ...»[2]
شما و همه فرزندان و خاندانم و هر كس را كه اين نوشته به دستش مىرسد به تقواى الهى و نظم در كارهايتان سفارش مىكنم.
شايد رمز سخن امام در اهميت دادن به نظم و انضباط اين باشد كه بيشترين نظم و ترتيبى كه بر زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان بايد حاكم باشد از ناحيه شريعت الهى است و در واقع، آنچه محور شكلگيرى و دوام و قوام زندگى مؤمن قرار مىگيرد، دستورات الهى است و ديگر مسائل زندگى هر قدر هم كه مهم باشد بايد براساس آن محور تنظيم شود. به طور مثال خواب و خوراك، بديهىترين نياز زندگى انسان است ولى همين دو پديده بايد تابع وقت نماز و روزه باشد.
ديگر اينكه مؤمنان به خاطر ايمان و اعتقادى كه به خدا و عالم غيب دارند و اين گوهر ارزشمند در سرشت آنان جاى دارد، بهتر و بيشتر از ديگران به قانون و مقررات و نظم پايبندند و تعهد و تعبدشان همواره ياور تخصّصشان است و به طور قطع بازدهى يك كارگر، كارمند، مدير يا مسؤول با ايمان در شرايط مساوى از افراد بى ايمان بيشتر خواهد
[1]- ر. ك. الميزان، ج 15، ص 171 و بحارالانوار، ج 20، ص 57
[2]- نهجالبلاغه، نامه 47، ص 977
بود چنان كه نظمپذيرى آنان، بويژه در زمانى كه بازرس و ناظرى حضور ندارد، بهتر از ديگران است و اين به خاطر ارتباط و تأثيرپذيرى انضباط از ايمان است.
امام خمينى قدس سره نيز در اين باره مىفرمايد:
مبادا يك وقت در يك جايى برخلاف مقررات و برخلاف نظم عمل بكنيد! اين يك امرى است [كه] براى همه كشور ما هست؛ براى همه نهادهاى كشور ما هست كه بايد انتظام، نظم را، مقررات جمهورى اسلامى و مقررات حكومت اسلامى را بايد مو به مو دريافت كنند و مو به مو عمل كنند و برخلاف مقررات عمل نكنند. اين يك مطلب اسلامى است ....[1]
حضرت آيةالله خامنهاى دامظلّه نيز در اين راستا فرموده است:
در سپاه بايد انضباط نظامى از ايمان و عقيده سرچشمه گيرد و نظم و آموزش و رعايت مراتب به عنوان وظيفهاى دينى رعايت شود و در عين حال، روح برادرى و تفقّد از زير دست و ارزشگذارى براساس ارزشهاى معنوى رواج روزافزون داشته باشد.[2]
5- انتقادپذيرى
نقد داراى چند معنا از جمله به معناى جدا كردن ناسره از سره، و بد از خوب است.
انتقاد نيز همين معنا را مىدهد.[3]اصطلاح «انتقاد» در كوتاهترين تعريف عبارت است از نشان دادن زشتى و زيبايى و دادن رهنمود.[4]
انتقادپذير نيز كسى است كه تحمّل نقد كردار و گفتار خود را از سوى ديگران داشته باشد و به سخنان صحيح آنان ترتيب اثر دهد.
گرچه واژه انتقاد در قرآن و روايات چنين كاربردى ندارد ولى در واژههاى «نصيحت،
[1]- صحيفه نور، ج 13، ص 26
[2]- روزنامه جمهورى اسلامى، 5 آبان 1370
[3]- ر. ك. المنجد واژه نقد و لغتنامه دهخدا، ج 2، ص 2965
[4]- فرهنگ لغات فارسى، غلامرضا انصافپور، ذيل لغت« انتقاد»
موعظه، امر به معروف و نهى از منكر و انذار» مفهوم انتقاد نهفته است.
جايگاه بحث
غير از معصومين، ساير انسانها، كم و بيش، خواسته يا ناخواسته، در انديشه، عمل و سخن گفتن ممكن است دچار اشتباه شوند و يا ميان خوب و خوبتر يا بد و خوب يا بدتر و بد، بخش نخست را انتخاب كنند. گاهى اين خطا و اشتباه از ديد ديگران پنهان نمىماند و آنان از روى خيرخواهى، آنرا با فرد خطا كننده در ميان مىگذارند و از او مىخواهند كه كاستىهايش را جبران كند و نقاط ضعف را به قوت تبديل سازد.
انسانهاى خردمند در چنين مواردى با روى باز به استقبال انتقاد كننده مىروند، سخنش را مىشنوند و اگر واقعيت داشته باشد به كار مىبندند. چنين افرادى مشمول مژده الهىاند كه مىفرمايد:
«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَديهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا الْالْبابِ»[1]
بندگان مرا بشارت بده! همانان كه سخنان را مىشنوند و از بهترين آنها پيروى مىكنند؛ آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان فرموده و آنان خردمندانند.
توصيف انتقادپذيران به هدايت الهى و خردورزى، گوياى آن است كه دين و خرد بر ضرورت انتقادپذيرى اتفاق دارند و آنان كه پايبند به دين و طالب هدايت و كمالند و از انديشه سالم نيز برخوردارند، بايد انتقادها را بشنوند و ناخالصىهاى فكرى، اخلاقى و عملى خويش را جبران كنند و نه تنها از انتقاد نهراسند بلكه زمينه بروز آن را نيز فراهم سازند. امير مؤمنان7طى سخن حكيمانهاى مىفرمايد:
«لا تُكَلِّمُونى بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنّى بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اهْلِ الْبادِرَةِ وَ لا تُخالِطُونى بِالْمُصانَعَةِ وَ لا تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقالًا فى حَقٍّ قيلَ لى»[2]
[1]- زمر( 39)، آيات 17- 18
[2]- نهجالبلاغه، خطبه 207، ص 686- 687
با من به گونهاى كه با جبّاران سخن مىگويند، سخن نگوييد و انتقاداتى را كه از افراد عصبانى، پنهان مىدارند از من دريغ مداريد و چاپلوسانه با من برخورد نكنيد و نپنداريد كه اگر انتقاد درستى به من داشته باشيد، پذيرفتن آن برايم سنگين است.
اين روايت ارزشمند گوياى آن است كه مديران نظام اسلامى- در هر ردهاى كه هستند- نبايد خود را از اشتباه مصون پندارند و راه انتقاد و پيشنهاد را بر ديگران ببندند، بلكه بايد با اصرار از ديگران بخواهند كه انتقاد كنند، پيشنهاد دهند و در اداره هر چه بهتر سازمان، يكديگر را يارى رسانند.
همچنين بايد دانست كه چنين روحيهاى در ميان مديران مؤمن و متديّن، قوىتر است بويژه اگرهمكاران، اهل ديانت و تقوا باشند، در چنين محيطى انتقادكردن و انتقادپذيرى، دلپذيرتر است و انسان با اطمينان بيشترى به سخنان همكاران خود گوش مىدهد. جمله معروف رسول خدا6كه فرمود:
«الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ»[1]
ارتباط تگاتنگ ايمان و اعتقاد را بيان مىكند و اعلام مىدارد كه مؤمن بسان آينهاى صاف و صادق، خوبى و بدى برادر مؤمنش را بدون غلّ و غش بيان مىكند تا او در حفظ نيكىها و زدودن زشتىهاى خود بكوشد و راه تكامل مادى و معنوى را بهتر طى كند.
دستآوردها
1- ژرفانديشى
پديد آوردن محيط نقد و انتقاد، استعدادها را شكوفا مىكند و سبب تفكّر و طرّاحى جديد از سوى همكاران مىگردد و هر كس تلاش مىكند وضع موجود را به نحوى بهبود بخشد و به تكامل و تحرك بيشتر وادارد.
از سوى ديگر، انتقاد شونده در كردار و تصميم گذشته و حال خويش بيشتر
[1]- بحارالانوار، ج 74، ص 268
مىانديشد و با هشيارى و تيزبينى وارد عمل مىشود، چرا كه احساس مىكند همواره چشمان تيز و افكار نقّاد ديگران، كارهايش را زير نظر دارند و به ارزيابى عملكرد او مىنشينند.
2- اصلاح سازمان
هيچ سازمانى از انتقاد و پيشنهاد سازنده زيان نمىبيند، بلكه مدير يا مسؤولان سازمان با شنيدن نظرات ديگران- گرچه آنها را به كار نبندند- دست كم سخنان بيشترى را پيرامون سازمان مطبوع خويش مىشنوند و از همين رهگذر، وقت معيّنى را صرف آن مىكنند و محتاطانه قدم برمىدارند كه خود به سود سازمان خواهد بود و اگر انتقاد و پيشنهاد ديگران بجا باشد و بدان عمل كنند كه بيشترين توفيق را كسب كردهاند، چنان كه امير مؤمنان على7مىفرمايد:
«مِنْ اكْبَرِ التَّوْفيقِ الْاخْذُ بِالنَّصيحَةِ»[1]
بهكارگيرى اندرز و انتقاد ديگران، بزرگترين موفقيت است.
3- حقيابى
بازگذاشتن دريچه انتقاد به روى ديگران، هم نقش دريچه اطمينان را ايفا مىكند، هم چه بسا در بين سخنان و پيشنهادها و حتى خردهگيرىها، سخن حق و كارشناسانهاى مطرح گردد كه تحولى بزرگ را در سازمان موجب گرديده، تشكيلات را با سرعت بسيار بيشترى به سوى اهداف خود پيش ببرد.
4- تهذيب نفس
مديريت بر مجموعهاى از انسانها و صدور دهها فرمان، نصب و عزل و مانند آن، زمينههاى كبر و غرور را در نفس آدمى فراهم مىسازد، و شنيدن سخنان انتقادآميز و چه بسا تلخ و گزنده، مىتواند كمك خوبى براى زدودن زمينههاى ياد شده بوده، تعادل
[1]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 20
اخلاقى مدير را برقرار سازد. به همين دليل، انتقادگر صادق و دلسوز را بايد بهترين دوست و ياور خويش محسوب كنيم. امام على7مىفرمايد:
«اشْفَقُ النَّاسِ عَلَيْكَ اعْوَنُهُمْ لَكَ عَلى صَلاحِ نَفْسِكَ وَ انْصَحُهُمْ لَكَ فى دينِكَ»[1]
مهربانترين مردم نسبت به تو كسى است كه تو را در اصلاح خودت بيشتر يارى رساند و بيش از ديگران خيرخواه دينت باشد.
امام صادق7نيز مىفرمايد:
«احَبُّ اخْوانى الَىَّ مَنْ اهْدى عُيوُبى الَىَّ»[2]
محبوبترين برادران من كسى است كه كاستىهايم را به من هديه بدهد.
بيمارى انتقادناپذيرى
شما حتماً به افراد متعدّدى برخورد كردهايد كه تاب شنيدن انتقاد را ندارند و حتى با انتقاد كننده تندى مىكنند و كينه او را در دل مىگيرند. به نظر شما آيا چنين افرادى دچار بيمارى روحى نيستند؟
از نظر قرآن مجيد، بيشتر مردم «حقناپذير» اند:
«لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ اكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ»[3]
ما حق را براى شما آورديم ولى بيشتر شما حق را خوش نداريد!
امام صادق7نيز اين خصلت را فراگير دانسته، مىفرمايد:
«ثَلاثُ خِلالٍ يَقُولُ كُلُّ انْسانٍ انَّهُ عَلى صَوابٍ مِنْها دينُهُ الَّذى يَعْتَقِدُهُ وَ هَواهُ
[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 485
[2]- بحارالانوار، ج 74، ص 282
[3]- زخرف( 43)، آيه 78
الَّذى يَسْتَعْلى عَلَيْهِ وَ تَدْبيرُهُ فى امُورِهِ»[1]
سه چيز را هر انسانى درست مىپندارد؛ مذهبى را كه به آن ايمان دارد، خواستهاى كه به آن دست مىيابد و تدبير در كارهايش را.
جالب است كه امام7ضمن تصريح بر فراگير بودن اين خصلتها نسبت به همه افراد، هشدار مىدهد كه انتقادناپذيرى در سه حيطه فكرى، اخلاقى و عملى نفوذ مىكند و انديشه، صفات و عملكرد آدمى را به تباهى مىكشاند.
رسول اكرم6نيز در سخن نغزى، رمز حقگريزى و باطلگرايى را كه منشأ انتقادناپذيرى است، بيان كرده، مىفرمايد:
«يا اباذَرٍّ الْحَقُّ ثَقيلٌ مُرٌّ وَالْباطِلُ خَفيفٌ حُلْوٌ»[2]
اى اباذر! حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبك و شيرين.
حقناپذيرى، نوعى بيمارى روحى است. براى درمان اين بيمارى، بايدحق را شناخت، حقجويى و حقگويى را پيشه كرد و در بستر حقپويى گام نهاد. مديرى كه از شنيدن انتقاد بجا و سازنده امتناع ورزد، قطعاً زير بار حق رفتن نيز برايش سنگين است؛ چنان كه امير مؤمنان7مىفرمايد:
«مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ انْ يُقالَ لَهُ اوِ الْعَدْلَ انْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كانَ الْعَمَلُ بِهِما اثْقَلَ عَلَيْهِ»[3]
كسى كه سخن حق و پيشنهاد عادلانه را سنگين بشمارد به طور قطع عمل به آنها برايش سنگينتر است.
6- اعتماد به نفس
از ضروريات اخلاقى مديران، داشتن «اعتماد به نفس» است؛ يعنى ايمان داشتن به
[1]- تحف العقول، حرّانى، ص 236
[2]- بحارالانوار، ج 77، ص 84
[3]- نهجالبلاغه، خطبه 207، ص 687
توانايى انجام كار و مطمئن بودن به موفقيت در وظائف محوّله.
ديدگاه اسلام، مسلمان از سويى موظف است كه هر كار و مسؤوليتى را در حدّ توان خويش به عهده بگيرد و هيچگاه تحت تأثير وسوسه رياست، بيش از توانايى خود، مسؤوليت نپذيرد. آيه شريف زير به اين حقيقت اشاره دارد:
«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً الَّا وُسْعَها ...»[1]
خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى او موظّف نمىكند.
روايات معصومين:نيز، پذيرفتن مسؤوليت بيش از توان و رياستطلبى را به شدت نكوهش كردهاند.
از سوى ديگر فرار از مسؤوليت، تن دادن به كارهاى بىارزش و كمتر از توان و ظرفيت نيز نكوهيده و محكوم است. در نتيجه مدير مسلمان همواره بايد مسؤوليتى را بهعهده بگيرد كه با توان و استعدادهايش متناسب باشد و پس از قبول مسؤوليت نيز بايد با جدّيت و پشتكار بدان اقدام كند، به توانايى خويش مطمئن باشد، ضعف و نگرانى به خود راه ندهد و اعتماد به نفس خود را حفظ نمايد.
ارتباط توكّل و اعتماد به نفس
ممكن است برخى گمان كنند كه اعتماد به نفس، در برابر توكل و مخالف با آن است.
در حالى كه چنين نيست و اين دو خصلت ارزنده در طول يكديگر و مكمّل همديگرند؛ به اين معنا كه تا انسان، اعتقاد به خدا و قدرت او نداشته باشد، چنان كه بايد و شايد، نمىتواند اعتماد به نفس داشته باشد و اطمينان نفسانى و آرامش درونى مىتواند نشانهاى از باور قلبى فرد باشد. به تعبير رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيةالله خامنهاى:
براى شخص معتقد به خدا، ميان تكيه داشتن به خود و به خدا يك نوع تلازم و توافق هست و حتى بدين اعتبار كه اتكاى به نفس يكى از ابعاد صبر محسوب مىگردد، در واقع وسيله و موجبى براى اتكاى به خدا نيز هست، زيرا بىصبرى در برابر حوادث تلخ
[1]- بقره( 2)، آيه 286