بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 50

مفسران گفته‌اند كه اين آيه پيرامون جنگ احد نازل شده كه يكى از رزمندگان به نام «حنظله» پس از اعلان عمومى جنگ، خدمت پيامبر6رسيد و از او اجازه گرفت تا شب را در مدينه بماند و مراسم عروسى‌اش را برقرار كند و سپس به صف مجاهدان بپيوندد. رسول خدا6به او اجازه داد. حنظله پس از انجام مراسم عروسى، صبح زود پيش از آنكه فرصت غسل كردن بيابد در ميدان جنگ حضور يافت و درهمان ساعات اوليه به شهادت رسيد و رسول خدا6فرمود من ديدم كه فرشتگان، حنظله را ميان زمين و آسمان غسل مى‌دادند و آن شهيد بزرگوار از آن پس به «غسيل الملائكه» معروف شد.[1]

امير مؤمنان7نيز در بستر شهادت، نظم را پس از تقوا- كه نمود شماره يك ايمان به خداست- مورد سفارش قرار داده، مى‌فرمايد:

«اوصيكُما وَ جَميعَ وَلَدى‌ وَ اهْلى‌ وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى‌ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ امْرِكُمْ ...»[2]

شما و همه فرزندان و خاندانم و هر كس را كه اين نوشته به دستش مى‌رسد به تقواى الهى و نظم در كارهايتان سفارش مى‌كنم.

شايد رمز سخن امام در اهميت دادن به نظم و انضباط اين باشد كه بيشترين نظم و ترتيبى كه بر زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان بايد حاكم باشد از ناحيه شريعت الهى است و در واقع، آنچه محور شكل‌گيرى و دوام و قوام زندگى مؤمن قرار مى‌گيرد، دستورات الهى است و ديگر مسائل زندگى هر قدر هم كه مهم باشد بايد براساس آن محور تنظيم شود. به طور مثال خواب و خوراك، بديهى‌ترين نياز زندگى انسان است ولى همين دو پديده بايد تابع وقت نماز و روزه باشد.

ديگر اين‌كه مؤمنان به خاطر ايمان و اعتقادى كه به خدا و عالم غيب دارند و اين گوهر ارزشمند در سرشت آنان جاى دارد، بهتر و بيشتر از ديگران به قانون و مقررات و نظم پايبندند و تعهد و تعبدشان همواره ياور تخصّصشان است و به طور قطع بازدهى يك كارگر، كارمند، مدير يا مسؤول با ايمان در شرايط مساوى از افراد بى ايمان بيشتر خواهد

[1]- ر. ك. الميزان، ج 15، ص 171 و بحارالانوار، ج 20، ص 57

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 47، ص 977


صفحه 51

بود چنان كه نظم‌پذيرى آنان، بويژه در زمانى كه بازرس و ناظرى حضور ندارد، بهتر از ديگران است و اين به خاطر ارتباط و تأثيرپذيرى انضباط از ايمان است.

امام خمينى قدس سره نيز در اين باره مى‌فرمايد:

مبادا يك وقت در يك جايى برخلاف مقررات و برخلاف نظم عمل بكنيد! اين يك امرى است [كه‌] براى همه كشور ما هست؛ براى همه نهادهاى كشور ما هست كه بايد انتظام، نظم را، مقررات جمهورى اسلامى و مقررات حكومت اسلامى را بايد مو به مو دريافت كنند و مو به مو عمل كنند و برخلاف مقررات عمل نكنند. اين يك مطلب اسلامى است ....[1]

حضرت آيةالله خامنه‌اى دام‌ظلّه نيز در اين راستا فرموده است:

در سپاه بايد انضباط نظامى از ايمان و عقيده سرچشمه گيرد و نظم و آموزش و رعايت مراتب به عنوان وظيفه‌اى دينى رعايت شود و در عين حال، روح برادرى و تفقّد از زير دست و ارزش‌گذارى براساس ارزش‌هاى معنوى رواج روزافزون داشته باشد.[2]

5- انتقادپذيرى‌

نقد داراى چند معنا از جمله به معناى جدا كردن ناسره از سره، و بد از خوب است.

انتقاد نيز همين معنا را مى‌دهد.[3]اصطلاح «انتقاد» در كوتاه‌ترين تعريف عبارت است از نشان دادن زشتى و زيبايى و دادن رهنمود.[4]

انتقادپذير نيز كسى است كه تحمّل نقد كردار و گفتار خود را از سوى ديگران داشته باشد و به سخنان صحيح آنان ترتيب اثر دهد.

گرچه واژه انتقاد در قرآن و روايات چنين كاربردى ندارد ولى در واژه‌هاى «نصيحت،

[1]- صحيفه نور، ج 13، ص 26

[2]- روزنامه جمهورى اسلامى، 5 آبان 1370

[3]- ر. ك. المنجد واژه نقد و لغت‌نامه دهخدا، ج 2، ص 2965

[4]- فرهنگ لغات فارسى، غلامرضا انصاف‌پور، ذيل لغت« انتقاد»


صفحه 52

موعظه، امر به معروف و نهى از منكر و انذار» مفهوم انتقاد نهفته است.

جايگاه بحث‌

غير از معصومين، ساير انسان‌ها، كم و بيش، خواسته يا ناخواسته، در انديشه، عمل و سخن گفتن ممكن است دچار اشتباه شوند و يا ميان خوب و خوب‌تر يا بد و خوب يا بدتر و بد، بخش نخست را انتخاب كنند. گاهى اين خطا و اشتباه از ديد ديگران پنهان نمى‌ماند و آنان از روى خيرخواهى، آن‌را با فرد خطا كننده در ميان مى‌گذارند و از او مى‌خواهند كه كاستى‌هايش را جبران كند و نقاط ضعف را به قوت تبديل سازد.

انسان‌هاى خردمند در چنين مواردى با روى باز به استقبال انتقاد كننده مى‌روند، سخنش را مى‌شنوند و اگر واقعيت داشته باشد به كار مى‌بندند. چنين افرادى مشمول مژده الهى‌اند كه مى‌فرمايد:

«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَديهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا الْالْبابِ»[1]

بندگان مرا بشارت بده! همانان كه سخنان را مى‌شنوند و از بهترين آن‌ها پيروى مى‌كنند؛ آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان فرموده و آنان خردمندانند.

توصيف انتقادپذيران به هدايت الهى و خردورزى، گوياى آن است كه دين و خرد بر ضرورت انتقادپذيرى اتفاق دارند و آنان كه پايبند به دين و طالب هدايت و كمالند و از انديشه سالم نيز برخوردارند، بايد انتقادها را بشنوند و ناخالصى‌هاى فكرى، اخلاقى و عملى خويش را جبران كنند و نه تنها از انتقاد نهراسند بلكه زمينه بروز آن را نيز فراهم سازند. امير مؤمنان7طى سخن حكيمانه‌اى مى‌فرمايد:

«لا تُكَلِّمُونى‌ بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنّى‌ بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اهْلِ الْبادِرَةِ وَ لا تُخالِطُونى‌ بِالْمُصانَعَةِ وَ لا تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقالًا فى‌ حَقٍّ قيلَ لى‌»[2]

[1]- زمر( 39)، آيات 17- 18

[2]- نهج‌البلاغه، خطبه 207، ص 686- 687


صفحه 53

با من به گونه‌اى كه با جبّاران سخن مى‌گويند، سخن نگوييد و انتقاداتى را كه از افراد عصبانى، پنهان مى‌دارند از من دريغ مداريد و چاپلوسانه با من برخورد نكنيد و نپنداريد كه اگر انتقاد درستى به من داشته باشيد، پذيرفتن آن برايم سنگين است.

اين روايت ارزشمند گوياى آن است كه مديران نظام اسلامى- در هر رده‌اى كه هستند- نبايد خود را از اشتباه مصون پندارند و راه انتقاد و پيشنهاد را بر ديگران ببندند، بلكه بايد با اصرار از ديگران بخواهند كه انتقاد كنند، پيشنهاد دهند و در اداره هر چه بهتر سازمان، يكديگر را يارى رسانند.

همچنين بايد دانست كه چنين روحيه‌اى در ميان مديران مؤمن و متديّن، قوى‌تر است بويژه اگرهمكاران، اهل ديانت و تقوا باشند، در چنين محيطى انتقادكردن و انتقادپذيرى، دلپذيرتر است و انسان با اطمينان بيشترى به سخنان همكاران خود گوش مى‌دهد. جمله معروف رسول خدا6كه فرمود:

«الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ»[1]

ارتباط تگاتنگ ايمان و اعتقاد را بيان مى‌كند و اعلام مى‌دارد كه مؤمن بسان آينه‌اى صاف و صادق، خوبى و بدى برادر مؤمنش را بدون غلّ و غش بيان مى‌كند تا او در حفظ نيكى‌ها و زدودن زشتى‌هاى خود بكوشد و راه تكامل مادى و معنوى را بهتر طى كند.

دست‌آوردها

1- ژرف‌انديشى‌

پديد آوردن محيط نقد و انتقاد، استعدادها را شكوفا مى‌كند و سبب تفكّر و طرّاحى جديد از سوى همكاران مى‌گردد و هر كس تلاش مى‌كند وضع موجود را به نحوى بهبود بخشد و به تكامل و تحرك بيشتر وادارد.

از سوى ديگر، انتقاد شونده در كردار و تصميم گذشته و حال خويش بيشتر

[1]- بحارالانوار، ج 74، ص 268


صفحه 54

مى‌انديشد و با هشيارى و تيزبينى وارد عمل مى‌شود، چرا كه احساس مى‌كند همواره چشمان تيز و افكار نقّاد ديگران، كارهايش را زير نظر دارند و به ارزيابى عملكرد او مى‌نشينند.

2- اصلاح سازمان‌

هيچ سازمانى از انتقاد و پيشنهاد سازنده زيان نمى‌بيند، بلكه مدير يا مسؤولان سازمان با شنيدن نظرات ديگران- گرچه آن‌ها را به كار نبندند- دست كم سخنان بيشترى را پيرامون سازمان مطبوع خويش مى‌شنوند و از همين رهگذر، وقت معيّنى را صرف آن مى‌كنند و محتاطانه قدم برمى‌دارند كه خود به سود سازمان خواهد بود و اگر انتقاد و پيشنهاد ديگران بجا باشد و بدان عمل كنند كه بيشترين توفيق را كسب كرده‌اند، چنان كه امير مؤمنان على7مى‌فرمايد:

«مِنْ اكْبَرِ التَّوْفيقِ الْاخْذُ بِالنَّصيحَةِ»[1]

به‌كارگيرى اندرز و انتقاد ديگران، بزرگ‌ترين موفقيت است.

3- حق‌يابى‌

بازگذاشتن دريچه انتقاد به روى ديگران، هم نقش دريچه اطمينان را ايفا مى‌كند، هم چه بسا در بين سخنان و پيشنهادها و حتى خرده‌گيرى‌ها، سخن حق و كارشناسانه‌اى مطرح گردد كه تحولى بزرگ را در سازمان موجب گرديده، تشكيلات را با سرعت بسيار بيشترى به سوى اهداف خود پيش ببرد.

4- تهذيب نفس‌

مديريت بر مجموعه‌اى از انسان‌ها و صدور ده‌ها فرمان، نصب و عزل و مانند آن، زمينه‌هاى كبر و غرور را در نفس آدمى فراهم مى‌سازد، و شنيدن سخنان انتقادآميز و چه بسا تلخ و گزنده، مى‌تواند كمك خوبى براى زدودن زمينه‌هاى ياد شده بوده، تعادل‌

[1]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 20


صفحه 55

اخلاقى مدير را برقرار سازد. به همين دليل، انتقادگر صادق و دلسوز را بايد بهترين دوست و ياور خويش محسوب كنيم. امام على7مى‌فرمايد:

«اشْفَقُ النَّاسِ عَلَيْكَ اعْوَنُهُمْ لَكَ عَلى‌ صَلاحِ نَفْسِكَ وَ انْصَحُهُمْ لَكَ فى‌ دينِكَ»[1]

مهربان‌ترين مردم نسبت به تو كسى است كه تو را در اصلاح خودت بيشتر يارى رساند و بيش از ديگران خيرخواه دينت باشد.

امام صادق7نيز مى‌فرمايد:

«احَبُّ اخْوانى‌ الَىَّ مَنْ اهْدى‌ عُيوُبى‌ الَىَّ»[2]

محبوب‌ترين برادران من كسى است كه كاستى‌هايم را به من هديه بدهد.

بيمارى انتقادناپذيرى‌

شما حتماً به افراد متعدّدى برخورد كرده‌ايد كه تاب شنيدن انتقاد را ندارند و حتى با انتقاد كننده تندى مى‌كنند و كينه او را در دل مى‌گيرند. به نظر شما آيا چنين افرادى دچار بيمارى روحى نيستند؟

از نظر قرآن مجيد، بيشتر مردم «حق‌ناپذير» اند:

«لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ اكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ»[3]

ما حق را براى شما آورديم ولى بيشتر شما حق را خوش نداريد!

امام صادق7نيز اين خصلت را فراگير دانسته، مى‌فرمايد:

«ثَلاثُ خِلالٍ يَقُولُ كُلُّ انْسانٍ انَّهُ عَلى‌ صَوابٍ مِنْها دينُهُ الَّذى‌ يَعْتَقِدُهُ وَ هَواهُ‌

[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 485

[2]- بحارالانوار، ج 74، ص 282

[3]- زخرف( 43)، آيه 78


صفحه 56

الَّذى‌ يَسْتَعْلى‌ عَلَيْهِ وَ تَدْبيرُهُ فى‌ امُورِهِ»[1]

سه چيز را هر انسانى درست مى‌پندارد؛ مذهبى را كه به آن ايمان دارد، خواسته‌اى كه به آن دست مى‌يابد و تدبير در كارهايش را.

جالب است كه امام7ضمن تصريح بر فراگير بودن اين خصلت‌ها نسبت به همه افراد، هشدار مى‌دهد كه انتقادناپذيرى در سه حيطه فكرى، اخلاقى و عملى نفوذ مى‌كند و انديشه، صفات و عملكرد آدمى را به تباهى مى‌كشاند.

رسول اكرم6نيز در سخن نغزى، رمز حق‌گريزى و باطل‌گرايى را كه منشأ انتقادناپذيرى است، بيان كرده، مى‌فرمايد:

«يا اباذَرٍّ الْحَقُّ ثَقيلٌ مُرٌّ وَالْباطِلُ خَفيفٌ حُلْوٌ»[2]

اى اباذر! حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبك و شيرين.

حق‌ناپذيرى، نوعى بيمارى روحى است. براى درمان اين بيمارى، بايدحق را شناخت، حق‌جويى و حق‌گويى را پيشه كرد و در بستر حق‌پويى گام نهاد. مديرى كه از شنيدن انتقاد بجا و سازنده امتناع ورزد، قطعاً زير بار حق رفتن نيز برايش سنگين است؛ چنان كه امير مؤمنان7مى‌فرمايد:

«مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ انْ يُقالَ لَهُ اوِ الْعَدْلَ انْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كانَ الْعَمَلُ بِهِما اثْقَلَ عَلَيْهِ»[3]

كسى كه سخن حق و پيشنهاد عادلانه را سنگين بشمارد به طور قطع عمل به آن‌ها برايش سنگين‌تر است.

6- اعتماد به نفس‌

از ضروريات اخلاقى مديران، داشتن «اعتماد به نفس» است؛ يعنى ايمان داشتن به‌

[1]- تحف العقول، حرّانى، ص 236

[2]- بحارالانوار، ج 77، ص 84

[3]- نهج‌البلاغه، خطبه 207، ص 687


صفحه 57

توانايى انجام كار و مطمئن بودن به موفقيت در وظائف محوّله.

ديدگاه اسلام، مسلمان از سويى موظف است كه هر كار و مسؤوليتى را در حدّ توان خويش به عهده بگيرد و هيچ‌گاه تحت تأثير وسوسه رياست، بيش از توانايى خود، مسؤوليت نپذيرد. آيه شريف زير به اين حقيقت اشاره دارد:

«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً الَّا وُسْعَها ...»[1]

خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى او موظّف نمى‌كند.

روايات معصومين:نيز، پذيرفتن مسؤوليت بيش از توان و رياست‌طلبى را به شدت نكوهش كرده‌اند.

از سوى ديگر فرار از مسؤوليت، تن دادن به كارهاى بى‌ارزش و كمتر از توان و ظرفيت نيز نكوهيده و محكوم است. در نتيجه مدير مسلمان همواره بايد مسؤوليتى را به‌عهده بگيرد كه با توان و استعدادهايش متناسب باشد و پس از قبول مسؤوليت نيز بايد با جدّيت و پشتكار بدان اقدام كند، به توانايى خويش مطمئن باشد، ضعف و نگرانى به خود راه ندهد و اعتماد به نفس خود را حفظ نمايد.

ارتباط توكّل و اعتماد به نفس‌

ممكن است برخى گمان كنند كه اعتماد به نفس، در برابر توكل و مخالف با آن است.

در حالى كه چنين نيست و اين دو خصلت ارزنده در طول يكديگر و مكمّل همديگرند؛ به اين معنا كه تا انسان، اعتقاد به خدا و قدرت او نداشته باشد، چنان كه بايد و شايد، نمى‌تواند اعتماد به نفس داشته باشد و اطمينان نفسانى و آرامش درونى مى‌تواند نشانه‌اى از باور قلبى فرد باشد. به تعبير رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيةالله خامنه‌اى:

براى شخص معتقد به خدا، ميان تكيه داشتن به خود و به خدا يك نوع تلازم و توافق هست و حتى بدين اعتبار كه اتكاى به نفس يكى از ابعاد صبر محسوب مى‌گردد، در واقع وسيله و موجبى براى اتكاى به خدا نيز هست، زيرا بى‌صبرى در برابر حوادث تلخ‌

[1]- بقره( 2)، آيه 286