بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 140

مقدم داشتن خواست خدا، آبروى خود را حفظ كرد و زندان را بر ارتكاب معصيت ترجيح داد و فرمود:
«رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى‌ الَيْهِ» «1» پروردگارا! زندان براى من دوست‌داشتنى‌تر از چيزى است كه زنان مرا بدان مى‌خوانند.
امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند بزرگ مى‌فرمايد:
به عزت و جلال و شرف و بلندى مقامم سوگند كه هيچ بنده مؤمنى خواست مرا بر خواست خود، در يكى از امور دنيا برنگزيند، جز آنكه بى‌نيازى را در وجودش قرار دهم و همّتش را متوجه آخرت سازم و آسمان‌ها و زمين را عهده‌دار روزى‌اش گردانم و خودم برايش پشت سَرِ تجارت هر تاجرى هستم. «2» 3- روح سلحشورى، فداكارى و از خودگذشتگى كه سربازان اسلام براى اعتلاى كلمه حق و آيين توحيدى از خود نشان مى‌دهند، از موارد ايثار مثبت است. قرآن كريم نيز ايثارگران را كه از همه چيز دنيا گذشته، جان بر كف به ميدان نبرد مى‌شتابند، با بيان «... فَضَّلَ اللَّهُ الُمجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ اجْراً عَظيماً» «3» ستوده و كارشان را يك معامله الهى مى‌داند. «4» نيروهاى نظامى و انتظامى بايد در تشكيلات خود طورى باشند كه در صحنه‌هاى مختلف، ايثار، كرامت انسانى و گوهرهاى نفسانى خود را آشكار كرده و به پاسدارى و سربازى خويش، ارزش واقعى ببخشند و زبان حالشان به اسلام و مسلمانان چنين باشد:
به ايثار، مردان، سبق برده‌اند نه شب زنده‌داران دل مرده‌اند «5»


صفحه 141

4- ترجيح حق بر باطل گر چه به ضرر انسان باشد، يكى ديگر از جنبه‌هاى مثبت ايثار است. امام صادق عليه السلام فرمود:
«انَّ مِنْ حَقيقَةِ الْايمانِ انْ تُؤْثِرَ الْحَقَّ وَ انْ ضَرَّكَ عَلَى الْباطِلِ وَ انْ نَفَعَكَ ...» «1» از حقيقت ايمان، آن است كه حق را- گر چه به زيان توست- بر باطل- گرچه به سود توست- ترجيح دهى.
ب- ايثار منفى‌ 1- فداكارى و گذشتن از جان و مال و ... در جبهه باطل يكى از جنبه‌هاى منفى ايثار است: گمراهانِ باطل‌گرا نيز ممكن است در راه تقويت باطل، ثروت خويش را صرف كنند و حتى از جان هم مايه بگذارند و از ديگران نيز پيشى گيرند، ولى چنين ايثارى نه‌تنها غير معقول و نادرست است، بلكه مايه حسرت و ندامت نيز مى‌گردد. قرآن مجيد از اين واقعيت چنين ياد مى‌كند:
«انَّ الَّذينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ امْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ...» «2» كافران اموالشان را خرج مى‌كنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند كرد ولى حسرت خواهند برد.
2- گزينش دنيا و ترجيح مظاهر آن بر آخرت نيز ايثار منفى است. قرآن كريم در نكوهش چنين كارى مى‌فرمايد:
«فَامَّا مَنْ طَغى‌ وَ آثَرَ الْحَيوةَ الدُّنْيا فَانَّ الْجَحيمَ هِىَ الْمَأْوى‌» «3» هر كه طغيان كند و زندگى اين جهانى را برگزيند، دوزخ جايگاه اوست.



صفحه 142

3- ايثار بى‌مورد؛ اگر ايثار سبب ناراحتى و فشار بر فرزندان انسان گردد و نظام خانوادگى‌اش را به‌خطر افكند، ايثار منفى است و در صورتى كه هيچ يك از اينها تحقق نيابد ايثار بهترين راه است. «1» قرآن كريم مى‌فرمايد:
«وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً الى‌ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» «2» نه دست خويش را (از روى بخل) به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاى كه ملامت شده و حسرت‌زده خواهى نشست.
4- گزينش هواى نفس بر خواست الهى؛ كه موارد آن براى افراد مختلف است.
فوايد ايثار ايثار مثبت، نتايج زيبا و گرانقدرى در پى دارد كه برخى از آنها بدين شرح است:
1- بروز گوهرهاى انسانى؛ در صحنه‌هاى ايثار، جوهره واقعى، كرامت نفس، پاكيزگى، صفا و بلندى مرتبه انسانهاى بزرگوار آشكار مى‌شود و به تعبير امير مؤمنان عليه السلام؛ «عِنْدَ الْايثارِ عَلَى النَّفْسِ تَتَبَيَّنُ جَواهِرُ الْكُرَماءِ» هنگام ايثار، گوهرهاى (شرافت و بلندى مرتبه) كريمان آشكار مى‌شود.
از حذيفه عدوى چنين نقل شده است:
روز جنگ «يرموك»» با خود آبى برداشتم تا پسر عمويم را كه در بيابان، تشنه افتاده بود، سيراب سازم. هنگامى به او رسيدم كه هنوز رمقى در بدن داشت، خواستم به او آب بدهم كه فرياد ناله‌اى از پشت سر شنيدم. پسر عمويم به جاى نوشيدن آب با وجود تشنگى شديد ناشى از نبرد و خونريزى زياد و حالت احتضار، اشاره كرد كه آب‌


صفحه 143

را براى آن مجروح ببرم. بر بالين او رفتم، ديدم هشام بن العاص است. خواستم به او آب بدهم، ناله ديگرى برآمد. او نيز اشاره به مجروح سوّم كرد. چون نزد اخلاق و تربيت اسلامى 148 پيامدهاى پيمان‌شكنى ص : 148 سوّمين رسيدم، جان داده بود. به سوى هشام برگشتم اما ديدم روح او نيز پرواز كرده است. به سوى پسر عمويم بازگشتم. ديدم او هم از دنيا رفته است. گفتم: سبحان الله! از اين ايثار! «1» 2- زبونى و شكست دشمن؛ ايثار و فداكارى در مصاف با دشمن موجب زبونى و درماندگى دشمن مى‌شود.
جنگ بدر نزديك به پايان بود. دشمن زبون و درمانده با دادن تلفات بسيار از صحنه پيكار مى‌گريخت. فرماندهان آنان، گيج و مبهوت بودند كه در اين لحظات حسّاس، چه ترفندى به كار گيرند تا رسوايى بيشتر نصيبشان نشود. يكى از فرماندهان سپاه كفر به نام «طليحة بن خويلد» وقتى فرار مفتضحانه نيروهاى تحت امر خود را مشاهده كرد، پيش رفت و گفت: واى بر شما! چه چيزى باعث فرار شما شده است؟ مردى گفت:
راز قضيه اين است كه هر يك از ما كه در حال فرار است، دوست دارد همسنگرش پيش از او كشته شود و خودش جان سالم به در برد؛ در حالى كه ما با گروهى رو به رو هستيم كه همگى دوست دارند، پيش از همرزمان خود، مرگ را در آغوش گيرند. «2» 3- سَرْوَرى و سرافرازى؛ امير مؤمنان عليه السلام از ايثار به عنوان برترين عبادت و بزرگ‌ترين مايه سرورى ياد كرده «3» و نيز مى‌فرمايد:
«بِالْايثارِ عَلى‌ نَفْسِكَ تَمْلِكُ الرِّقابَ» «4» با ايثار (و مقدم داشتن ديگران) بر خود، مالك گردنها مى‌شوى (مردم مطيع و فرمانبردار تو مى‌شوند).



صفحه 144

خلاصه درس‌ ايثار به معناى مقدّم داشتن ديگران بر خويش است كه در امور نظامى و دفاعى، بذل جان و مال در راه هدف مقدّس مكتبى معنا مى‌دهد و در قرآن و روايات بسيار مورد ستايش قرار گرفته است؛ از جمله؛ امير مؤمنان عليه السلام و انصار به عنوان الگوهاى ايثار معرفى شده‌اند و در روايات نيز از ايثار با عناوينى چون؛ نيكوترين احسان و عالى‌ترين مرتبه ايمان، مورد تمجيد قرار گرفته است.
ايثار به دو قسم مثبت و منفى تقسيم مى‌شود؛ منظور از ايثار مثبت، مقدم داشتن ديگران بر خود در امور مالى و در راه مشروع است، همچنين مقدم داشتن خواست الهى بر هواى نفس، ديگر فداكارى و از جان گذشتگى در راه اعتلاى اسلام و چهارم، ترجيح و مقدم داشتن حق بر باطل.
كارهاى خلاف رضاى خدا، مانند فداكارى و هزينه ثروت در راه باطل، مقدم داشتن دنيا بر آخرت و گزينش هواى نفس بر خواست خدا، در مقابل ايثار مثبت هستند.
بروز گوهرهاى انسانى، زبونى و شكست دشمن و سرافرازى از آثار ارزشمند ايثار است.
پرسش‌ 1- معناى ايثار را بنويسيد.
2- كدام آيه قرآن از ايثار انصار تمجيد كرده است؟
3- جلوه‌هاى ايثار مثبت را بنويسيد.
4- نمودهاى ايثار منفى كدام است؟



صفحه 145

درس هيجدهم: وفا به عهد وفادارى به وعده و پيمان، ريشه در سرشت و فطرت انسان‌ها داشته و نيازمند آموزش و فراگيرى نيست و تعاليم انبيا و ديگر مربّيان الهى، تلاشى در جهت پرورش و شكوفا سازى اين استعداد و بيان قوانين و حدود آن و پيامدهاى بى‌وفايى و پيمان‌شكنى است. وفاى به عهد در منابع اسلامى مورد تأكيد زياد واقع شده و شايد كمتر حكمى را بتوان يافت كه دامنه اجراى آن تا اين اندازه گسترش داشته باشد. خداوند متعال، در قرآن كريم از سويى خود را با وفاترين با وفايان عالم معرّفى مى‌كند:
«وَ مَنْ اوْفى‌ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ» «1» چه كسى به پيمانش پايبندتر از خداست؟
از سوى ديگر، بارها بندگان مؤمن خويش را به وفادارى و پايبندى به تعهّداتشان دعوت كرده، از نقض عهد و بى‌وفايى بازمى‌دارد.
خداوند در آيه‌اى ضمن بيان نشانه‌هاى اولوا الالباب (خردمندان حقّ جو) قبل از هر چيز، روى وفا به عهد و ترك پيمان شكنى انگشت نهاده، مى‌فرمايد:
«الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ» «2» آنها كسانى هستند كه به عهد الهى وفا مى‌كنند و پيمان را نمى‌شكنند.
و در آيه ديگرى طىّ يك دستور كتبى، وفادارى به هر پيمانى را از مؤمنان مى‌خواهد:



صفحه 146

«يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اوْفُوا بِالْعُقُودِ» «1» اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به پيمانها وفا كنيد.
اين آيه شامل همه پيمان‌ها اعمّ از الهى، انسانى، سياسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى و ... مى‌شود و مفهوم بسيار وسيعى دارد كه ناظر به تمام جنبه‌هاى فكرى و عملى زندگى انسان است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز وفا به عهد را از شرايط اساسى ايمان مى‌داند و تخطّى از آن را در حكم بى‌دينى و بى‌ايمانى شمرده، مى‌فرمايد:
«لا دينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ» «2» آن كس كه به پيمانش وفادار نيست، دين ندارد.
اسوه‌هاى وفادارى‌ برجسته‌ترين و بهترين نمودهاى وفادارى را مى‌توان در ميان پيامبران و رهبران الهى يافت. اين بزرگمردان هم خود بر وفادارى به عهد و پيمان، سخت پاى مى‌فشردند و هم پيروان خود را به سوى اين فضيلت بزرگ فرامى‌خواندند. قرآن كريم، يكى از آنان را چنين توصيف مى‌كند:
«وَاذْكُرْ فِى الْكِتابِ اسْمعيلَ انَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ» «3» در اين كتاب، اسماعيل را ياد كن، همانا او در وعده‌اش راستگو و وفادار بود.
در تفسير اين آيه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه حضرت اسماعيل با شخصى قرار ملاقات گذاشت، ولى او در وعده‌گاه خود حاضر نشد. آن حضرت مدّت زيادى در آنجا به انتظار نشست، بطورى كه غيبت طولانى او موجب نگرانى پيروانش گرديد.
سرانجام فردى كه بر حسب اتّفاق از آنجا مى‌گذشت، حضرت را مشاهده كرده،


صفحه 147

گفت: «اى پيامبر خدا، ما بر اثر نبودن شما ناتوان شده‌ايم.» حضرت فرمود: «من با فلان كس در اينجا وعده ديدار دارم، ولى او نيامده است و تا او نيايد من از اينجا نمى‌روم.» آن مرد جريان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مزبور رفته، او را خدمت آن حضرت آوردند. مرد ضمن عذرخواهى عرض كرد: «اى پيامبر خدا؛ من قرار ملاقات با شما را فراموش كردم.»» ايشان فرمود اگر نيامده بودى، من همچنان در اينجا مى‌ماندم.» «1» پيامبر بزرگوار اسلام نيز روزى كنار سنگى با شخصى وعده ديدار داشت. آفتاب بالا آمد، هوا گرم شد، ولى او نيامد. ياران آن حضرت به ايشان عرض كردند: «خوب است از آفتاب به سايه بياييد.» حضرت فرمود: «من با او در اينجا وعده ديدار دارم و تا او نيايد از اينجا حركت نخواهم كرد.» «2» احترام به همه پيمان‌ها وفاى به عهد و پيمان تنها در محدوده روابط داخلى جامعه اسلامى خلاصه نمى‌شود، بلكه مسلمانان موظّفند در برابر بيگانگان، كافران و دشمنان نيز به تعهّدات خويش وفادار باشند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لِاحَدٍ فيها: اداءُ الْامانَةِ الَى الْبَرِّ وَالْفاجِرِ وَالْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَالْفاجِرِ وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كانا اوْ فاجِرَيْنِ» «3» در سه چيز هيچ بهانه‌اى از كسى پذيرفته نيست (و همه بايد به آنها عمل كنند): اداى امانت به صاحبش چه نيكوكار باشد و چه بدكار، وفا به پيمان در برخورد با نيكوكار و بدكار و نيكى به پدر و مادر چه نيكوكار باشند، چه بدكار.
روشن است كه لزوم وفا به پيمان‌هاى دو جانبه، تا زمانى است كه از يك طرف نقض‌