توكل داراى درجاتى است:
1- [نخست] اينكه در هر رفتارى كه خداوند با تو داشته و هر چه درباره تو كرده به او اعتماد داشته باشى به همه راضى باشى و بدانى كه در هيچ خيرى و هيچ رأيى [و نظر رحمتى] در حق تو كوتاهى نكرده و اختيار به دست اوست پس بر او توكل كنى و كارها را به او واگذارى.
2- [و درجه بعد] ايمان به غيبهاى الهى است كه تو از آن بىخبرى؛ بايد علمش را به او و امناى او واگذارى و درباره آن غيبها و غير آن بر او اعتماد كنى. «1» بنابراين يك درجه توكل مربوط به اطمينان و اعتماد به خداوند است در رفتارى كه درباره انسان دارد و درجه ديگر مربوط به امورى است كه انسان از درك آن عاجز است و علم و آگاهى آن در اختيار خداوند و امناى اوست در اين امور هم توكل بر اوست كه انسان را قانع مىكند و به او آرامش مىبخشد.
توكل ثمره و نتيجه ايمان به خدا است و همانند ايمان به خدا، داراى سه رتبه لفظى، قلبى و عملى است:
1- توكل لفظى گاهى انسان فقط عبارت «توكل بر خدا» و يا «توكلت على الله» را بر زبان جارى مىكند اما به آن عقيدهاى ندارد. بديهى است كه فقط بر زبان جارى كردن جمله توكل بر خدا، تأثيرى در روح و در زندگى انسان نخواهد گذاشت.
2- توكل در عقيده اگر انسان به خدا ايمان داشته باشد و معتقد باشد كه رتق و فتق همه امور در دست اوست، امّا در هنگام عمل، به خصوص مواردى كه فاعليت خداوند در آن ناپيداست و دست موجود ديگرى خودنمايى مىكند نتواند به توكل خود عمل كند، و به سبب ايمان ضعيف، به غير خدا پناه ببرد، در رتبه دوم از توكل، يعنى «توكل در عقيده» قرار دارد.
3- توكل در عمل وقتى نور ايمان سراسر وجود انسان را فرا گرفت و باور كرد كه مؤثر حقيقى تنها خداست. چنين شخصى جز او را شايسته توكل و اتكاء نمىداند زيرا باور كرده است كه:
«ما شاءَ اللَّهُ لا ما شاءَ النَّاسُ ما شاءَ اللَّهُ وَ انْ كَرِهَ النَّاسُ» «1» آنچه خدا بخواهد همان مىشود نه آنچه مردم بخواهند، و آنچه خدا بخواهد مىشود اگر چه مردم نخواهند.
در اين صورت، انسان، تنها بر خدا توكل كرده، براى او عمل مىكند، همه چيز را از او مىخواهد و مىداند غير خدا همه وسيلهاند و چنين حالتى بالاترين مرحله توحيد و توكل بر خداست.
خلاصه درس مفهوم لغوى توكل، واگذاردن و اعتماد كردن است و در فرهنگ اسلامى يعنى اعتماد بر خداوند و اينكه انسان بداند نفع و ضرر و بخشش به دست خداست و در هر كارى بايد بر او تكيه كند.
توكل، در شناخت و ايمان حقيقى به خداوند ريشه دارد و مؤمن تنها بر او توكل مىكند.
در روايات اسلامى نشانههايى براى متوكّلان واقعى بيان شده از جمله اينكه خداوند را تنها روزىرسان مىدانند و از كسى جز او نمىترسند.
امام رضا عليه السلام براى توكل دو درجه ذكر فرموده است؛ يكى آن كه در همه كارها به خدا اعتماد كند و هر چيزى را از جانب او بداند، از خداوند خشنود باشد و كارها را به او واگذارد.
و ديگر آن كه به غيبهاى الهى ايمان داشته باشد و در همه ندانستههاى خود بر خدا و امناى او اعتماد كند.
توكل را براساس ايمان به خدا مىتوان به سه مرتبه لفظى، اعتقادى و عملى تقسيم كرد.
چون مؤثر واقعى در همه هستى كسى جز خداوند نيست و هر چه ديگران انجام بدهند، نيرويش را از خداوند كسب كردهاند و واسطه در كارند، بنابراين شايسته است كه مؤمن در همه كارها فقط بر خداوند توكل داشته باشد.
پرسش 1- مفهوم توكل چيست؟
2- كارهاى انسان متوكل، چه نشانههايى دارد؟
3- به نظر شما چگونه مىتوان به توكّل حقيقى دست يافت؟
4- توكّل وتلاش چه رابطهاى با هم دارند؟
درس سوّم: رضا و تسليم آدمى در گذر زندگى، با حوادث گوناگونى (طبيعى و غير طبيعى) روبرو مىشود، سلامتى و بيمارى، خوشى و ناخوشى، شادى و غم، فقر و غنا و سختى و آسانى همواره با زندگى انسانها همراه است. در اين ميان، هر مؤمن بايد نسبت به امورى كه از حيطه قدرت انسان خارج است، تسليم و راضى باشد تا با حفظ آرامش روحى، بتواند مشكلات را حل كرده و رنجها و سختىها را تحمل كند.
«رضا» ى بنده از خدا، در آن است كه:
از قضاى الهى راضى باشد و فرمان او را بهكار گيرد، و از امورى كه نهىكرده، اجتناب ورزد. «1» «تسليم» هم يعنى گردن نهادن به تمامى اوامر الهى و قبول بى قيد و شرط آن.
گرچه ممكن است در مواردى، انسان حكمت فرامين الهى و يا سرنوشتى را كه پيدا كرده نداند، امّا اعتماد به ذات پاك خدا، و اين كه او جز مصلحت انسان را نمىخواهد، آدمى را در راه تسليم و رضا، كمك بسيارى خواهد كرد.
مردم در مقام تسليم «اسلام» از ماده «تسليم» گرفته شده است، بدين معنى كه مسلمان تسليم پروردگارش مىباشد. بنابراين هر كس به مقدار تسليمش در برابر حق، از روح اسلام برخوردار مىگردد.
مىتوان مردم را در اين زمينه به سه گروه تقسيم كرد:
1- گروهى تنها در مواردى تسليم فرمان حق مىشوند كه با منافعشان تطبيق كند، آنها
در حقيقت مشركانى هستند كه نام «مسلم» بر خود گذاردهاند، و كارشان تجزيه احكام الهى به مصداق «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» «1» است حتى در آنجا هم كه ايمان مىآورند در حقيقت به منافعشان ايمان آوردهاند نه به حكم خدا! 2- گروه دوم كسانىاند كه اراده و خواستشان برگرفته از اراده و خواست خدا است.
آنان به هنگام تضاد منافعشان با فرمان حق، از آن چشم مىپوشند و تسليم فرمان خدا مىشوند، اينها مؤمنان و مسلمانان راستيناند.
3- گروه سوّم كه بر دو گروه پيشين برترى دارند كسانىاند كه به دليل فرمانبرى از خدا و تسليم محض خدا بودن، قلباً از انجام آنچه خدا خواسته راضىاند و شدايد و مصائب را هم با لذّت تحمل مىكنند.
آنها به جايى رسيدهاند كه فقط چيزى را دوست مىدارند كه او دوست دارد و از چيزى متنفّرند كه او نمىخواهد.
اينها خاصّان و مخلصان و مقرّبان درگاه او هستند كه تمام وجودشان به رنگ توحيد درآمده و غرق محبت و محو جمال اويند. «2» اسوههاى رضا و تسليم پيامبران، و امامان معصوم عليهم السلام و مؤمنان و صالحان، هماره در راه حق گام برداشته تسليم فرمان خدايند و در اين راه جان خويش و عزيزانشان را هم فدا مىكنند و راضى به قضا و قدر الهىاند.
مؤمنان و موحدان راستين، در مشكلترين لحظات زندگى فقط به خدا توجّه دارند و رضاى او را مىطلبند آنان از همه چيزشان مىگذرند تا خشنودى معبودشان را بدست آورند. در اينجا به چند نمونه از آنان اشاره مىشود:
1- حضرت ابراهيم عليه السلام به دستور خداوند براى انجام رسالت خويش، همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل را در سرزمين مكّه (كه در آن روز بيابانى خشك و بى آب و
علف بود) گذاشت و خودش به سرزمين شام بازگشت.
حضرت ابراهيم عليه السلام گاهگاهى به ديدار هاجر و اسماعيل مىرفت و حال آنان را جويا مىشد.
در يكى از سفرها مأمور شد اسماعيل را به درگاه خدا قربانى كند وقتى اين مأموريت را با فرزندش در ميان نهاد، اسماعيل با صراحت و قاطعيت گفت:
«يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنى أِنْ شاءَاللَّهُ مِنَ الصَّابِرينَ» «1» پدرم هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت.
سپس قرآن مجيد زيبايى تسليم پدر و پسر را اينگونه ترسيم مىكند:
«فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبينِ وَ نادَيْناهُ انْ يا ابْراهيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيا ...» «2» هنگامى كه هر دو تسليم و آماده اخلاق و تربيت اسلامى 38 خواست خدا ص : 37 شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد او را ندا داديم كه اى ابراهيم! آنچه در خواب، بدان مأموريت يافتى انجام دادى.
و بدين سان، هر دو از اين امتحان مهم و بسيار سخت، سرافراز بيرون آمدند.
2- در واقعه جانگداز عاشورا، حضرت امام حسين عليه السلام بيش از هفتاد نفر از اهل بيت و ياران و اصحابش را از دست داد. ايشان قبل از شهادتش با تمام خلوص به درگاه خدا عرض كرد:
«صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا الهَ سِواكَ يا غياثَ الْمُسْتَغيثينَ» «3» پروردگارا، بر قضاى تو صبر مىكنم، هيچ خدايى جز تو نيست اى دادرس دادخواهان! 3- امام رضا عليه السلام از پدر بزرگوارش نقل مىكند كه فرمود: پدرم (امام صادق عليه السلام) به من دستور داد تا نزد مفضّل بن عمر (يكى از ياران آن حضرت) بروم و او را در سوگ فرزندش (اسماعيل) تسليت بگويم. پدرم فرمود:
سلام مرا به مفضل برسان و به او بگو: ما قبل از مرگ فرزندت، فرزندمان اسماعيل را
از دست داديم، و در مصيبتش صبر كرديم، پس تو هم همچون ما صبر كن. و بدان كه هر گاه ما كارى را بخواهيم و خداوند كارى ديگر را اراده كند، در برابر فرمان الهى تسليم هستيم. «1» آثار ارزنده رضا و تسليم 1- استجابت دعا امام حسن عليه السلام مىفرمايد:
من ضامن استجابت دعاى كسى هستم كه در قلبش غير از رضا و خشنودى الهى چيز ديگرى جاى نگيرد. «2» در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
هر گاه بنده (مؤمن) بگويد: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ» خداوند به فرشتگانش مىفرمايد: بنده مؤمن من تسليم امر من شد، حاجت او را برآورده سازيد. «3» 2- بىنيازى راضى بودن به آنچه را كه خداوند قسمت انسان نموده، روحيه بىنيازى به وى مىدهد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«إِرْضَ بِما قَسَّمَ اللَّهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً» «4» اگر به آنچه خداوند قسمت تو كرده راضى باشى، بى نياز (و ثروتمند) خواهى شد.
3- دستيابى به پاداش الهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«اعْطُوااللَّهَالرِّضاءَ مِنْ قُلُوبِكُمْ، تَظْفَرُوا ثَوابَاللَّهِ تَعالى يَوْمَ فَقْرِكُمْ وَ الْافْلاسِ» «1» شما نسبت به خداوند (و اوامر او) در دل راضى باشيد، تا در روز فقر و تهيدستى (قيامت) به ثواب الهى برسيد.
4- تحصيل رضاى الهى در روايت است كه حضرت موسى عليه السلام به درگاه الهى عرض كرد:
پروردگار! مرا به كارى كه رضايت تو در آن است، راهنمايى فرما.
خداوند در جواب فرمود:
رضايت من در راضى بودن تو به قضا و قَدَرم نهفته است. «2» يعنى اگر تو راضى به قضا و قدر من باشى من هم از تو خشنود و راضى خواهم بود.
5- آرامش جسمى ناراحتىهاى ناشى از ناخشنودى به آنچه كه گذشته و مىگذرد، موجب بيمارى جسمى و افسردگى روحى مىشود.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ رَضِىَ مِنَ اللَّهِ بِما قَسَّمَ لَهُ اسْتَراحَ بَدَنُهُ» «3» هر كس به آنچه كه خداوند براى او قسمت كرده، راضى باشد جسمش در آرامش و راحتى است.
فرجام عدم رضا هر كس به قضاى الهى راضى نباشد در حقيقت از مرز سرزمين ايمان خارج شده،