در حقيقت مشركانى هستند كه نام «مسلم» بر خود گذاردهاند، و كارشان تجزيه احكام الهى به مصداق «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» «1» است حتى در آنجا هم كه ايمان مىآورند در حقيقت به منافعشان ايمان آوردهاند نه به حكم خدا! 2- گروه دوم كسانىاند كه اراده و خواستشان برگرفته از اراده و خواست خدا است.
آنان به هنگام تضاد منافعشان با فرمان حق، از آن چشم مىپوشند و تسليم فرمان خدا مىشوند، اينها مؤمنان و مسلمانان راستيناند.
3- گروه سوّم كه بر دو گروه پيشين برترى دارند كسانىاند كه به دليل فرمانبرى از خدا و تسليم محض خدا بودن، قلباً از انجام آنچه خدا خواسته راضىاند و شدايد و مصائب را هم با لذّت تحمل مىكنند.
آنها به جايى رسيدهاند كه فقط چيزى را دوست مىدارند كه او دوست دارد و از چيزى متنفّرند كه او نمىخواهد.
اينها خاصّان و مخلصان و مقرّبان درگاه او هستند كه تمام وجودشان به رنگ توحيد درآمده و غرق محبت و محو جمال اويند. «2» اسوههاى رضا و تسليم پيامبران، و امامان معصوم عليهم السلام و مؤمنان و صالحان، هماره در راه حق گام برداشته تسليم فرمان خدايند و در اين راه جان خويش و عزيزانشان را هم فدا مىكنند و راضى به قضا و قدر الهىاند.
مؤمنان و موحدان راستين، در مشكلترين لحظات زندگى فقط به خدا توجّه دارند و رضاى او را مىطلبند آنان از همه چيزشان مىگذرند تا خشنودى معبودشان را بدست آورند. در اينجا به چند نمونه از آنان اشاره مىشود:
1- حضرت ابراهيم عليه السلام به دستور خداوند براى انجام رسالت خويش، همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل را در سرزمين مكّه (كه در آن روز بيابانى خشك و بى آب و
علف بود) گذاشت و خودش به سرزمين شام بازگشت.
حضرت ابراهيم عليه السلام گاهگاهى به ديدار هاجر و اسماعيل مىرفت و حال آنان را جويا مىشد.
در يكى از سفرها مأمور شد اسماعيل را به درگاه خدا قربانى كند وقتى اين مأموريت را با فرزندش در ميان نهاد، اسماعيل با صراحت و قاطعيت گفت:
«يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنى أِنْ شاءَاللَّهُ مِنَ الصَّابِرينَ» «1» پدرم هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت.
سپس قرآن مجيد زيبايى تسليم پدر و پسر را اينگونه ترسيم مىكند:
«فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبينِ وَ نادَيْناهُ انْ يا ابْراهيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيا ...» «2» هنگامى كه هر دو تسليم و آماده اخلاق و تربيت اسلامى 38 خواست خدا ص : 37 شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد او را ندا داديم كه اى ابراهيم! آنچه در خواب، بدان مأموريت يافتى انجام دادى.
و بدين سان، هر دو از اين امتحان مهم و بسيار سخت، سرافراز بيرون آمدند.
2- در واقعه جانگداز عاشورا، حضرت امام حسين عليه السلام بيش از هفتاد نفر از اهل بيت و ياران و اصحابش را از دست داد. ايشان قبل از شهادتش با تمام خلوص به درگاه خدا عرض كرد:
«صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا الهَ سِواكَ يا غياثَ الْمُسْتَغيثينَ» «3» پروردگارا، بر قضاى تو صبر مىكنم، هيچ خدايى جز تو نيست اى دادرس دادخواهان! 3- امام رضا عليه السلام از پدر بزرگوارش نقل مىكند كه فرمود: پدرم (امام صادق عليه السلام) به من دستور داد تا نزد مفضّل بن عمر (يكى از ياران آن حضرت) بروم و او را در سوگ فرزندش (اسماعيل) تسليت بگويم. پدرم فرمود:
سلام مرا به مفضل برسان و به او بگو: ما قبل از مرگ فرزندت، فرزندمان اسماعيل را
از دست داديم، و در مصيبتش صبر كرديم، پس تو هم همچون ما صبر كن. و بدان كه هر گاه ما كارى را بخواهيم و خداوند كارى ديگر را اراده كند، در برابر فرمان الهى تسليم هستيم. «1» آثار ارزنده رضا و تسليم 1- استجابت دعا امام حسن عليه السلام مىفرمايد:
من ضامن استجابت دعاى كسى هستم كه در قلبش غير از رضا و خشنودى الهى چيز ديگرى جاى نگيرد. «2» در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
هر گاه بنده (مؤمن) بگويد: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ» خداوند به فرشتگانش مىفرمايد: بنده مؤمن من تسليم امر من شد، حاجت او را برآورده سازيد. «3» 2- بىنيازى راضى بودن به آنچه را كه خداوند قسمت انسان نموده، روحيه بىنيازى به وى مىدهد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«إِرْضَ بِما قَسَّمَ اللَّهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً» «4» اگر به آنچه خداوند قسمت تو كرده راضى باشى، بى نياز (و ثروتمند) خواهى شد.
3- دستيابى به پاداش الهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«اعْطُوااللَّهَالرِّضاءَ مِنْ قُلُوبِكُمْ، تَظْفَرُوا ثَوابَاللَّهِ تَعالى يَوْمَ فَقْرِكُمْ وَ الْافْلاسِ» «1» شما نسبت به خداوند (و اوامر او) در دل راضى باشيد، تا در روز فقر و تهيدستى (قيامت) به ثواب الهى برسيد.
4- تحصيل رضاى الهى در روايت است كه حضرت موسى عليه السلام به درگاه الهى عرض كرد:
پروردگار! مرا به كارى كه رضايت تو در آن است، راهنمايى فرما.
خداوند در جواب فرمود:
رضايت من در راضى بودن تو به قضا و قَدَرم نهفته است. «2» يعنى اگر تو راضى به قضا و قدر من باشى من هم از تو خشنود و راضى خواهم بود.
5- آرامش جسمى ناراحتىهاى ناشى از ناخشنودى به آنچه كه گذشته و مىگذرد، موجب بيمارى جسمى و افسردگى روحى مىشود.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ رَضِىَ مِنَ اللَّهِ بِما قَسَّمَ لَهُ اسْتَراحَ بَدَنُهُ» «3» هر كس به آنچه كه خداوند براى او قسمت كرده، راضى باشد جسمش در آرامش و راحتى است.
فرجام عدم رضا هر كس به قضاى الهى راضى نباشد در حقيقت از مرز سرزمين ايمان خارج شده،
وارد وادى كفر گرديدهاست. چهاينكه، اگر ما خداوند را يكتا مؤثّر در عالم وجود دانسته، اراده او را بر همه چيز و همه كس غالب مىدانيم، پس چرا به حكم و اراده او راضى نباشيم؟! حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ لَمْ يَرْضَ بِالْقَضاءِ دَخَلَ الْكُفْرُ دينَهُ» «1» هر كس به قضا (و قدر خدا) راضى نباشد؛ كفر در دينش راه پيدا كرده است.
از اين رو حقيقت دين و ايمان، تسليم محض در برابر فرمان پروردگار و خشنودى به آن چيزى است كه به امر او در جهان هستى به وقوع مىپيوندند. در روايتى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از قول خداوند متعال نقل مىكند كه:
«مَنْ لَمْ يَرْضَ بِقَضائى وَ قَدَرى فَلْيَلْتَمِسْ رَبّاً غَيْرى» «2» هر كس نسبت به قضا و قدر من راضى نباشد، (براى خويشتن) پروردگارى غير از من بجويد.
خلاصه درس «رضا» يعنى مخالفتنكردن با آنچهكه خدا مقدر كردهاست و «تسليم» يعنى گردن نهادن به اوامر الهى.
انسانها در مقام تسليم، چند گروهند، و بهترين آنها كسانىاند كه در برابر اراده الهى نه تنها مخالفتى ندارند كه خواست آنها همان خواست خداست.
پيامبران و اولياى الهى عليه السلام، همچنين مؤمنان و صالحان، بهترين الگوهاى رضا و تسليم در برابر خدا هستند كه همواره در پى كسب رضاى الهى و اطاعت از اوامر معبود خويشاند.
استجابت دعا، بىنيازى، تحصيل رضاى الهى و آرامش جسمى و روحى از جمله آثار ارزنده رضا و تسليم است. چنان كه نزديك شدن به مرز شرك و كفر، فرجام عدم رضايت در برابر خداست.
پرسش 1- چگونه راضى بودن بر مقدّرات و تسليم در برابر اوامر حق، موجب سعادت بشر مىگردد؟
2- پايينترين درجه «تسليم» چيست؟ و چگونه انسان را به شرك نزديك مىكند؟
3- دو نمونه از اسوههاى رضا و تسليم را معرفى كنيد.
4- چگونه مىتوان صفاتِ «رضا» و «تسليم» را در وجود خود تقويت كرد؟
درس چهارم: آراستگى سرشت آدمى، زيبايى و آراستگى را دوست دارد و همين ميل درونى، او را به سوى كسب زيبايى و آراستگى سوق مىدهد و او را وامىدارد تا بخشى از زندگى و دارايى خود را در اين راه هزينه كند.
اسلام نيز كه دين فطرت است و تعديل و تربيت همه زواياى روحى و فطرى بشر را به عهده دارد، به حس جمال دوستى و زيباطلبى انسان عنايت داشته، روش معقول بهكارگيرى و ارضاى آن را آموخته است كه بهطور مختصر در اين درس به آن مىپردازيم.
خواست خدا خداوند حكيم، همه اجزاى جهان آفرينش را براساس نظم و ترتيب آفريده و «هر چيزى به جاى خويش نيكوست» و همانطور كه در «عالم تكوين» كمترين نقص و ناهماهنگى وجود ندارد، از بندگانش خواسته كه با رعايت دستورات دينى، نظم و ترتيب در «عالم تشريع» نيز محفوظ بماند. از جمله در مورد استفاده مردم از زينتهاى الهى مىفرمايد:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ...» «1» بگو: چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزىهاى پاكيزه را حرام كرده است؟
اين آيه مىفرمايد كه خداوند، پديدههايى را آفريده تا بندگانش با آنها زندگى خود را