بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 94

«انَّ حُسْنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ» «1» خوشخويى، خير دنيا و آخرت را با خود همراه دارد.
3- پاداش مجاهد: حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى‌ لَيُعْطِى الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلى‌ حُسْنِ الْخُلْقِ كَما يُعْطِى الُمجاهِدَ فى‌ سَبيلِ اللَّهِ ...» «2» خداوند متعال در برابر حسن خلق بنده، به او پاداش مجاهد در راه خدا را عطا مى‌فرمايد.
4- درجه عالى: همان حضرت فرمود:
«انَّ حُسْنَ الْخُلْقِ يَبْلُغُ بِصاحِبِهِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقائِمِ» «3» خوشخويى، صاحبش را به مقام روزه‌گير شب‌زنده‌دار مى‌رساند.
5- نابودى گناهان: همان امام فرمود:
«انَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ يُميثُ الْخَطيئَةَ كَما تُميثُ الشَّمْسُ الْجَليدَ» «4» همانا خلق نيكو خطاها را ذوب مى‌كند چنانكه خورشيد، يخ را آب مى‌كند.
6- بهشت جاويدان: امام رضا عليه السلام از پدرانش از رسول اكرم صلى الله عليه و آله چنين نقل مى‌كند:
«عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَانَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِى الْجَنَّةِ لا مُحالَةً ...» «5» بر شما باد به خوشخويى كه جاى خوشخويى در نهايت، بهشت است.



صفحه 95

خلاصه درس‌ حسن خلق به معناى عام، همه كردار، گفتار و صفات نيكو را شامل مى‌شود ولى بيشتر به معناى خاصى به كار مى‌رود كه به نرمخويى، زيباگويى و خوش‌برخوردى معنا مى‌شود و در فرهنگ اسلام از جايگاه والايى برخوردار است و در سخنان حكيمانه اهل بيت عليهم السلام مورد ستايش قرار گرفته است.
خردورزى، بزرگوارى خانوادگى، خوش طينتى و حيا منشأ حسن خلق معرفى شده است. همچنين ميان خوش‌خويى و دين‌دارى رابطه ناگسستنى است و هر چه فرد ايمانش قوى‌تر باشد، خوش خوتر است.
خوش‌خويى به‌طور معمول با فضايل ديگرى چون تقوا، صبر، نيكى، بردبارى، راست‌گويى، حيا و امانت‌دارى همراه است كه ارزش آن را افزون مى‌سازد.
دستاوردهاى خوش خلقى عبارت است از: دوستى و محبت، آبادانى شهرها، درازى عمرها، روزى فراوان، خير دنيا و آخرت، پاداش مجاهد، درجه عالى، نابودى گناهان و بهشت جاويدان.
بيشتر آثار مفيد حسن خلق، فردى است كه نصيب صاحب خويش مى‌كند و برخى نيز اجتماعى است كه همگان از آن برخوردار مى‌شوند.



صفحه 96

پرسش‌ 1- امام صادق عليه السلام حسن خلق را چگونه تفسير كرده است؟
2- رابطه دين و حسن خلق را توضيح دهيد.
3- همراهان حسن خلق چه سجايايى است؟
4- دستاوردهاى حسن خلق را برشمريد.



صفحه 97

درس يازدهم: راست‌گويى و امانت‌دارى‌ «صدق» و «امانت‌دارى» دو اصل از اصول اخلاق اسلامى هستند كه ارتباط نزديكى با يكديگر دارند؛ امانت‌دارى، نتيجه راستگويى است و راستگويى، نتيجه امانت‌دارى است. امير مؤمنان عليه السلام در مورد ارتباط اين دو فضيلت مى‌فرمايد:
«اذا قَوِيَتِ الْامانَةُ كَثُرَ الصِّدْقُ» «1» هر چه امانت‌دارى، قوى‌تر گردد، راستى، بيشتر مى‌شود.
آن حضرت، در سخن ديگرى، راستگويى را با امانت‌دارى مساوى دانسته است. «2» «راست‌گويى» و «امانت‌دارى» دو فضيلت‌اند كه بايد در دو مبحث جداگانه بررسى شوند، ولى در اين درس بيشتر به نقش مشترك آن دو بسنده مى‌كنيم. در روايات شريفه، اين دو، پايه‌هاى اخلاق، شرط ايمان و هدف از رسالت پيامبران، شمرده شده‌اند.
الف- پايه‌هاى اخلاق‌ يك فضيلت اخلاقى از دو زاويه مى‌تواند در علم اخلاق مورد بررسى قرار گيرد؛ نخست آن كه خود در كنار ديگر فضايل، بخشى از اخلاق محسوب شود و ديگر اين كه اساس و مبناى ديگر فضايل اخلاقى قرار گيرد. صدق و امانت از هر دو ويژگى برخوردارند. امام على عليه السلام مى‌فرمايد:



صفحه 98

«ارْبَعٌ مَنْ اعْطِيَهُنَّ فَقَدْ اعْطِىَ خَيْرَ الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ؛ صِدْقُ حَديثٍ وَ اداءُ امانَةٍ وَ عِفَّةُ بَطْنٍ وَ حُسْنُ خُلْقٍ» «1» چهار چيز به هر كس داده شود، خير دنيا و آخرت به او ارزانى شده؛ راست‌گويى، امانت‌پردازى، حلال‌خورى و نيك خلقى.
همچنين آن بزرگوار، راست‌گويى و امانت‌دارى را اساس و پايه ايمان دانسته، مى‌فرمايد:
«عَلَى الصِّدْقِ وَالْامانَةِ مَبْنَى الْايمانِ» «2» از زبان فردى چنين نقل كرده‌اند:
«خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدم و عرض كردم: اخلاقى به من بياموز كه خير دنيا و آخرت را برايم فراهم سازد. آن حضرت فرمود: «دروغ نگو.» پس از شنيدن اين موعظه، هرگاه تصميم به انجام كار زشتى مى‌گرفتم، به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌افتادم و فورى منصرف مى‌شدم. زيرا با خود مى‌گفتم: اگر اين كار زشت را مرتكب شوم و كسى از من بپرسد آيا تو چنين كارى را انجام داده‌اى؟ يا بايد راست بگويم و به گناه اعتراف كنم و رسوا شوم و يا بايد دروغ بگويم كه در اين صورت با سخن حكيمانه پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت كرده‌ام.» «3» ب- شرط لازم ايمان‌ دو فضيلت گران سنگ «راست‌گويى» و «امانت‌دارى» ارتباط مستقيم و ضرورى با ايمان و اعتقاد به خدا دارند و هر جا ايمان هست، اين دو بايد باشند و در مقابل، نبودن اين دو صفت در وجود كسى، نشان از نبودن ايمان واقعى در وجود او دارد. امير مؤمنان عليه السلام درباره راست‌گويى مى‌فرمايد:



صفحه 99

«الصِّدْقُ اقْوى‌ دَعائِمِ الْايمانِ» «1» راست‌گويى، نيرومندترين پايه ايمان است.
و پيرامون امانت مى‌فرمايد:
«مَنْ عَمِلَ بِالْامانَةِ فَقَدْ اكْمَلَ الدِّيانَةَ» «2» كسى اخلاق و تربيت اسلامى 104 كاربرد حياتى ص : 100 كه به امانت عمل كند، به تحقيق، ديندارى را تكميل كرده است.
به همين دليل، راست‌گويى و اداى امانت در ميان مؤمنان، رونق خاصّى دارد و قرآن مجيد، امانت‌دارى را از ويژگى‌هاى جامعه ايمانى شمرده و فرموده است:
«وَالَّذينَ هُمْ لِاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» «3» مؤمنان (واقعى) كسانى هستند كه امانت و عهد خويش را مراعات مى‌كنند.
اهميّت اين مسأله به قدرى است كه امام صادق عليه السلام، جامعه اسلامى را با راست‌گويى و امانت‌دارى ارزيابى مى‌كند و مى‌فرمايد:
«لا تَنْظُرُوا الى‌ كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَالْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَ لكِنِ انْظُرُوا الى‌ صِدْقِ الْحَديثِ وَ اداءِ الْامانَةِ» «4» به فراوانى نماز، روزه، حج، كارهاى خوب و ناله‌هاى شبانه آنها نگاه نكنيد، بلكه به راست‌گويى و امانت‌دارى آنان بنگريد (و آن را ملاك مسلمانى بدانيد).
از اين حديث شريف به دست مى‌آيد كه بعد اجتماعى اسلام به مراتب مهم‌تر از بعد فردى آن است و اصولًا امتياز اساسى اسلام نسبت به اديان ديگر همين است كه بيشتر به اداره و تهذيب و تربيت جامعه انسانى نظر دارد، و تربيت و تهذيب فردى و ارتباط انسان با خدا را برترين برنامه براى رسيدن به آن مقصود و هدف مهم‌تر، مى‌داند.



صفحه 100

ج- رسالت همه پيامبران‌ بسيارى از معارف الهى ميان همه اديان آسمانى، مشترك بوده است؛ مانند، دعوت به توحيد، معاد، عبادت خداى يگانه، تقوا و ... از جمله اين مشتركات، راست‌گويى و امانت‌دارى است. امام صادق عليه السلام در اين باره مى‌فرمايد:
«انَّ اللَّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ الَّا بِصِدْقِ الْحَديثِ وَ اداءِ الْامانَةِ» «1» خداوند، هيچ پيامبرى را جز به راستى سخن و اداى امانت، مبعوث نكرد.
سخن گهربار پيشواى ششم حاكى از آن است اولًا: همه پيامبران الهى راست‌گو و امانت‌دار بوده‌اند، آنچه گفته‌اند، واقعيت داشته و عين صواب بوده است و هرگز لب به گزافه و ياوه نگشوده‌اند و سخن ناحق نگفته‌اند و در امانت‌هاى خدا و مردم، كم‌ترين خيانتى نورزيده‌اند و هر چه را به عنوان امانت به عهده گرفته‌اند، در زمان خود به خوبى ادا كرده‌اند.
ديگر آن كه پيروان خويش را هم به راستى و امانت‌دارى فرا خوانده‌اند و به همين دليل بر همه پيروان اديان الهى است كه به اين دو فضيلت پايبند باشند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنچنان راستگو و امانت‌گزار بود كه حتى پيش از بعثت و در دوران جاهليت، لقب «امين» گرفت. امامان و جانشينان واقعى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز چنين بودند:
«... دينُهُمُ الْوَرَعُ وَالصِّدْقُ وَالصَّلاحُ وَالْاجْتِهادُ وَ اداءُ الْامانَةِ الَى الْبَرِّ وَالْفاجِرِ» «2» آيين آنان، پارسايى، راست‌گويى، نيكى و خيرانديشى، تلاش (در راه خدا) و اداى امانت به انسان‌هاى نيك و بد است.
كاربرد حياتى‌ آرامش و امنيّت هيچ گاه بر جوامع انسانى سايه نخواهد افكند، مگر آن كه دو خصلت ارزشمند «صداقت و امانت» جايگاه اصلى خويش را بازيابند و هم مردم و هم سازمان‌ها


صفحه 101

و هم- مهم‌تر از همه- هيأت حاكمه، راستگو، صادق و امين باشند؛ صداقت و امانتدارى دولت، بدين جهت مهم‌تر از ديگران است كه موجب مى‌شود اين صفات در سازمان‌ها و در بين مردم نيز گسترش يابد.
آنگاه كه صداقت و امانت بر خانواده، بازار، اداره، كارخانه، مدرسه، كوچه و خيابان، سياست داخلى و خارجى، صحنه‌هاى فرهنگى، اقتصاد و ... حاكم شود؛ و همه به هم راست بگويند، امانتهاى گوناگون را ادا كنند، راست بنويسند، صادقانه طرح بدهند، در تدريس، طرّاحى، سياست‌گذارى، برنامه‌ريزى، قانون‌گذارى، مصاحبه، اجرا، توليد و توزيع و ... امين و راست‌گو باشند، كل جامعه، راه تكامل و پيشرفت را به سرعت خواهد پيمود و بسيارى از كاستى‌ها و كژى‌ها از بين خواهد رفت؛ نزاع و كينه، بدبينى، ناامنى، تزوير و ريا جاى خود را به دوستى و مهربانى، اطمينان، امنيت و يك رنگى مى‌دهد و خير و صفا و صميميت بر جامعه حكمفرما مى‌شود:
«لا تَزالُ امَّتى‌ بِخَيْرٍ ما تَحابُّوا وَ تَهادَوْا وَ ادَّوُا الْامانَةَ» «1» (پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:) امّت من، همواره در خير و خوبى است مادامى كه به يكديگر مودت بورزند و هديه بدهند و امانت را ادا كنند.
رهنمودهاى زير مى‌تواند به سربازان- اين جوانان صادق و امين- كمك كند تا در صدق و امانت خويش استوارتر باشند:
الف- راست‌گويى‌ 1- هيچ‌گاه و به هيچ كس، به جد يا شوخى دروغ نگوييم، گر چه ممكن- و گاهى لازم- مى‌شود كه سخنان راست را نگوييم! «2» 2- چنان كه دروغ مخالف با ايمان و اعتقاد به وجود و صفات خداوند هست، آن را توهين به شخصيت خود نيز بدانيم!