بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

منتشر گشت.

بعد از آن چون لطف كردگار جلت اسماؤه بواسطه عنايت پادشاه روزگار عمت معدلته اين بنده سپاس‌دار را از آن مقام نامحمود مخرجى كرامت كرد چنان يافت كه جمعى از اعيان افاضل و ارباب فضايل اين كتاب را بشرف مطالعه خود مشرف گردانيده بودند و نظر رضاى ايشان رقم ارتضا بر آن كشيده، خواست كه ديباچه كتابرا كه بر سياقت غيرمرضى بود بدل گرداند تا از وصمت آنكه كسى بانكار و تغيير مبادرت نمايد پيش از وقوف بر حقيقت حال و ضرورتى كه باعث بوده بر آن مقال بى‌ملاحظه معنى «لعل


صفحه 5

و وسمه باسم الطهارة قاضيا

به حق معناه و لم يك مائنا

لقد بذل المجهود للّه دره‌

فما كان فى نصح الخلائق خائنا

بمحرر اين اوراق فرمود كه اين كتاب نفيس را به تبديل كسوت الفاظ و نقل از زبان تازى بزبان پارسى تجديد ذكر مى‌بايد كرد چه اكثر اهل اين روزگار كه بيشتر از حليه ادب خاليند از مطالعه جواهر معانى چنان تأليفى بزينت فضيلتى حالى (متحلى خ ل) شوند احياء خيرى بود هرچه تمامتر محرر اين اوراق خواست كه اين اشاره را بانقياد تلقى نمايد معاودت فكر صورتى بكر بر خيال عرضه كرد و گفت معانى بدان شريفى از الفاظى بدان لطيفى كه گوئى قبائى است بر بالاى آن دوخته سلخ كردن و در لباس عبارتى واهى نسخ كردن عين مسخ كردن باشد و هر صاحب طبع كه بر آن وقوف يابد از عيب‌جوئى و غيبت‌گوئى مصون نماند

و ديگر آنكه هرچند اين كتاب مشتمل بر شريفترين بابى است از ابواب حكمت عملى اما از دو قسم ديگر خالى است يعنى حكمت مدنى و حكمت منزلى و تجديد مراسم اين دو ركن نيز كه بامتداد روزگار اندراس يافته مهمست و بر مقتضاى قضيه گذشته واجب و لازم پس اول آنكه ذمت همت بعهده ترجمه آنكتاب مرهون نباشد و تقليد طاعت را بقدر استطاعت مختصرى در شرح تمامى اقسام حكمت عملى بر سبيل ابتداء نه بر شيوه ملازمت اقتداء چنانكه مضمون قسمى كه بر حكمت خلقى مشتمل خواهد بود خلاصه معانى كتاب استاد فاضل ابو على مسكويه را شامل بود مرتب كرده آيد و در دو قسم ديگر از اقوال و آراى ديگر حكماء مناسب فن اول نمطى تقرير داده شود چون اين خاطر در ضمير مجال يافت بر او عرضه داشت پسنديده آمد

پس بنده بى‌بضاعت هرچند خويشتن را منزلت و پايه اين جرأت‌


صفحه 6

نميديد و باين عزيمت نيز از طعن طاعن و وقيعت بدگو خلاصى زياده صورت نمى‌بست اما چون در امضاى اين عزم مبالغتى تمام ميفرمودند باستظهارى كه از اشارات آنحضرت بزرگوار يافت تجاسر نموده در اين معنى شروع پيوست و بتوفيق خدايتعالى باتمام رسيد و چون سبب تأليف اقتراح و اشاره او بود كتابرا اخلاق ناصرى نام نهاد و انتظار بكرم عميم و لطف جسيم بزرگانى كه اين مختصر بنظر ايشان بگذرد آنست كه چون بر خطائى و سهوى اطلاع يابند شرف اصلاح ارزانى فرمايند و تمهيد عذر را بانعام قبول تلقى كنند انشاء اللّه تعالى.

فصل در ذكر مقدمه كه تقديم آن بر خوض در اين مطلوب واجب شود

چون مطلوب در اين كتاب جزويست از اجزاى حكمت، تقديم شرح معنى حكمت و تقسيم آن باقسام، از لوازم باشد تا مفهوم از آنچه بحث مقصود بر آنست معلوم شود پس گوئيم كه حكمت در عرف اهل معرفت عبارتست از دانستن چيزها چنانكه باشد و قيام نمودن بكارها چنانكه بايد بقدر استطاعت تا نفس انسانى بكمالى كه متوجه آنست برسد و چون چنين بود حكمت منقسم ميشود بدو قسم: يكى علم ديگرى عمل علم تصور حقايق موجودات بود و تصديق باحكام و لواحق آن چنانكه فى نفس الامر باشد بقدر قوت انسانى.

و عمل ممارست حركات و مزاولت صناعات از جهت اخراج آنچه در حيز قوه باشد بحد فعل بشرط آنكه مؤدى بود از نقصان بكمال بر حسب طاقت بشرى و هركه را اين دو معنى در او حاصل شود حكيمى كامل و انسانى فاضل بود و مرتبه او بلندترين مراتب نوع انسانى باشد چنانكه فرموده‌


صفحه 7

است عز من قائل‌«يُؤْتِيالْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً».

و چون علم حكمت دانستن همه چيزها است چنانكه هست و قيام نمودن بكارها چنانكه بايد پس باعتبار انقسام موجودات منقسم ميشود بحسب آن اقسام و موجودات دو قسمند: يكى آنكه وجود آن موقوف بر حركات ارادى اشخاص بشرى نباشد.

ديگرى آنكه وجود آن منوط بتصرف و تدبير اين جماعت بود، پس علم بموجودات نيز دو قسم بود: يكى علم بقسم اول و آنرا حكمت نظرى خوانند و ديگرى علم بقسم دوم و آنرا حكمت عملى خوانند و حكمت نظرى منقسم ميشود بدو قسم: يكى علم بآنچه مخالطت ماده شرط وجود او نبود و ديگرى علم بآنچه تا مخالطت ماده نبود موجود نتواند بود و اين قسم اخير باز بدو قسم شود: يكى آنچه اعتبار مخالطت ماده شرط نبود در تعقل و تصور آن.

و ديگرى آنچه باعتبار مخالطت ماده معلوم باشد پس از اين‌روى حكمت نظرى بسه قسم ميشود:

اول را علم مابعد الطبيعه خوانند. دوم را علم رياضى. سوم را علم طبيعى و هر يكى از اين سه علم مشتمل بود بر چند جزو كه بعضى از آن بمثابه اصول باشد و برخى بمنزله فروع.

اما اصول علم اول دو فن بود يكى معرفت اللّه سبحانه و تعالى و مقربان حضرت او كه بفرمان او عز و علا مبادى و اسباب ديگر موجودات شده‌اند چون عقول و نفوس و احكام و افعال ايشان و آنرا علم الهى خوانند.

و ديگرى معرفت امور كلى كه احوال موجودات باشد كه از آنروى كه موجودند چون وحدت و كثرت و وجوب و امكان و حدوث و قدم و غير


صفحه 8

آن و آنرا فلسفه اولى گويند و فروع آن چند نوع بود چون معرفت نبوت و امامت و احوال معاد و آنچه بدان ماند.

و اما اصول علم رياضى چهار نوع بود:

اول معرفت مقادير و احكام و لواحق آن و آنرا علم هندسه خوانند دوم معرفت اعداد و خواص آن و آنرا علم عدد خوانند سوم معرفت اختلاف اوضاع اجرام علوى به نسبت با يكديگر و با اجرام سفلى و مقادير حركات و اجرام و ابعاد ايشان و آنرا علم نجوم خوانند و احكام نجوم خارج از اين دو نوع افتد چهارم معرفت نسبت مؤلفه و احوال آن و آنرا علم تأليف خوانند و چون در آوازها بكار دارند باعتبار تناسب با يكديگر و كميت زمان حركات و سكنات كه در ميان آوازها افتد آنرا علم موسيقى نامند و فروع علم رياضى چند نوع بود چون علم مناظره و مرايا و علم جبر و مقابله و علم جرّ اثقال و نير انجات و غير آن.

و اما اصول علم طبيعى هشت صنف بود.

اول معرفت مبادى متغيرات چون زمان و مكان و حركت و سكون و نهايت و لانهايت و غير آن و آنرا اسماء طبيعى گويند.

دوم معرفت اجسام بسيطه و مركبه و احكام بسايط علوى و سفلى و آنرا اسماء و عالم گويند.

سوم معرفت اركان و عناصر و تبدل صور بر ماده مشتركه و آنرا علم كون و فساد گويند.

چهارم معرفت اسباب و علل حدوث حوادث هوائى و ارضى مانند رعد و برق و صاعقه و باران و برف و زلزله و آنچه بدان ماند و آنرا آثار علوى خوانند.

پنجم معرفت مركبات و كيفيت تركيب آن و آنرا علم معادن خوانند


صفحه 9

ششم معرفت اجسام ناميه و نفوس و قواى آن و آنرا علم نبات خوانند

هفتم معرفت احوال اجسام متحركه بحركت ارادى و مبادى حركات و احكام نفوس و قواى آن و آنرا علم حيوان خوانند.

هشتم معرفت احوال نفس ناطقه انسانى و چگونگى تدبير و تصرف او در بدن و غير بدن و آنرا علم نفس خوانند و فروع علم طبيعى نيز بسيار بود مانند علم طب و علم احكام نجوم و علم فلاحت و غير آن.

و اما علم منطق كه حكيم ارسطاطاليس آنرا تدوين كرده است و از قوه بفعل آورده است مقصور است بر دانستن كيفيت چيزها و طريق اكتساب مجهولات پس در حقيقت آن علم بمنزله آلات و ادوات است تحصيل ديگر علوم را اينست تمامى اقسام حكمت نظرى.

و اما حكمت عملى و آن دانستن مصالح حركات ارادى و افعال صناعى نوع انسانى بود بر وجهى كه مؤدى بود بنظام احوال معاد و معاش ايشان و مقتضى رسيدن بكمالى كه متوجه‌اند بسوى آن و آنهم منقسم ميشود بدو قسم يكى آنكه راجع بود با هر نفسى بانفراد.

و ديگر آنكه راجع بود با جماعتى بمشاركت و قسم دوم نيز منقسم ميشود بدو قسم: يكى آنكه راجع بود با جماعتى كه ميان ايشان مشاركت بود در منزل و خانه.

و ديگرى آنكه راجع بود با جماعتى كه ميان ايشان مشاركت بود در شهر و ولايت بل اقليم و مملكت پس حكمت عملى نيز سه قسم بود.

اول را تهذيب اخلاق خوانند.

دوم را تدبير منازل.

سوم را سياست مدن و ببايد دانست كه مبادى مصالح اعمال و محاسن افعال نوع بشر كه مقتضى و متضمن نظام امور و احوال ايشان بود در اصل‌


صفحه 10

يا طبع باشد يا وضع.

اما آنچه مبدأ آن طبع بود آنست كه تفاصيل آن مقتضاى عقول اهل بصارت و تجارب ارباب كياست بود و باختلاف ادوار و تقلب سير و آثار مختلف و متبدل نشود و آن اقسام حكمت عملى است كه ياد كرده آمد.

و آنچه مبدأ آن وضع بود اگر سبب وضع اتفاق رأى جماعتى بود بر آن آنرا آداب و رسوم خوانند و اگر سبب آن اقتضاى رأى بزرگى بود مؤيد بتأييد الهى مانند پيغامبر يا امامى آنرا نواميس الهى خوانند و اين نيز سه صنف باشد:

اول آنچه راجع بود با هر نفسى بانفراد مانند عبادات و احكام.

دوم آنچه راجع بود باهل منازل بمشاركت مانند مناكحات و ديگر معاملات.

سوم آنچه راجع بود باهل شهرها و اقليمها مانند حدود و سياسات و اين نوع علم را فقه خوانند و چون مبدأ اين جنس اعمال وضع است بتقلب احوال و تغلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در تبدل افتد و اين باب از روى تفصيل خارج افتد از اقسام حكمت چه نظر حكيم مقصور است بر تتبع قضاياى عقول و تفحص از كليات امور كه زوال و انتقال بدان متطرق نشود و باندراس ملل و انصرام دول مندرس و متبدل نگردد و از روى اجمال داخل مسائل حكمت عملى باشد چنانكه بعد از اين شرح آن بجايگاه خود بيايد انشاء اللّه تعالى.

ابتدا در خوض مطلوب و فصول كتاب‌

بحكم اين مقدمه كه در اقسام علوم حكمت تقديم يافت معلوم شد كه حكمت عملى منشعب بسه شعبه است:


صفحه 11

اول حكمت خلقى دوم حكمت منزلى سوم حكمت مدنى پس واجب نمود وضع اساس اين رساله كه مشتمل بر اقسام حكمت عملى است بر سه مقاله و هر مقاله مشتمل بر قسمى از اين اقسام و لا محاله هر قسمى مشتمل بود بر چند فصل بحسب علوم و مسائل آن بر نمطى كه در آن مقاله افتد و بغير از اين فهرس فصول ايراد كنيم و در مطلوب خوض نمائيم و تفصيل اينست فهرست كتاب و آن مشتمل بر سه مقاله و سى فصل است:

مقاله اول در تهذيب اخلاق و آن بر دو قسمست مبادى و مقاصد.

قسم اول در مبادى و آن مشتمل است بر هفت فصل:

فصل اول در معرفت موضوع و مبادى اين نوع. فصل دوم در معرفت نفس انسانى كه آنرا نفس ناطقه نيز خوانند. فصل سوم در تعديد قوتهاى نفس انسانى و تميز آن از ديگر قوا. فصل چهارم در آنكه انسان اشرف موجودات اين عالمست فصل پنجم در بيان آنكه نفس انسانى را كمالى و نقصانى هست فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانى كه مخالفت حق كرده‌اند در آن باب فصل هفتم در بيان خير و سعادت كه مطلوب از رسيدن بكمال آنست.

قسم دوم در مقاصد و آن مشتمل است بر ده فصل.

فصل اول در حد و حقيقت خلق و بيان آنكه تغيير اخلاق ممكن است فصل دوم در بيان آنكه صناعت تهذيب اخلاق شريفترين صناعات است فصل سوم در بيان آنكه اجناس فضايل كه مكارم اخلاق عبارت از آن است چند است فصل چهارم در انواعى كه در تحت اجناس فضائل باشد فصل پنجم در بيان حصر اضداد آن اجناس كه اصناف رذايل باشند فصل ششم در فرق ميان فضايل و آنچه شبيه بفضايل بود از احوال.

فصل هفتم در بيان شرف عدالت بر ديگر فضايل و شرح احوال و اقسام آن‌