صورت «اخلاق نظرى» تعاليم دين و قرآن را مطرح كرد و گاهى به شكل «اخلاق عملى». هر دو شيوه، مطلوب و مفيد است؛ اما آنچه به نظر، سازندهتر مىرسد، پرداختن به سيره عملى و روشهاى رفتارى بزرگانى است كه جنبه اسوه و الگويى دارند و نوعى «ميزان» به حساب مىآيند به همين دليل، در اين نوشتار در پى شناختن سيره اخلاقى پيامبرخدا6و آشنايى با سنتهاى رفتارى اوييم و اميدواريم توفيقتأسى به آن اسوه پاك را خداوند به ما ارزانى دارد.
رسول خدا6اسوه كامل
اگر نسبت به سرمشق بودن هركس ديگر، شبهه و ترديدى باشد، الگو بودن حضرت رسول6بىهيچ ترديدى، از سوى خداى متعال تثبيت و امضا شده است واخلاق والاى نبوى كه عامل عمده محبوبيت او در ميانامت، و سبب اصلى موفقيت اودردعوت دينى بوده، درقرآن كريم به صراحت ستوده شده است: «انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم»[1]امت محمدى مأمورند تا از خصلتها و خلق و خوى فردى و اجتماعى آن حضرت، تبعيت كنند و آن پيامبر رحمت و الگوى كمال را «اسوه» خويش قرار دهند.
در تبعيت از اخلاقيات برجسته يك الگو، آشنايى با ريز
[1]- سوره قلم، آيه 4.
و جزئيات زندگى و رفتار او ضرورىاست، تا هم از كلّى گويى پرهيز شود، هم آن ويژگىها به صورت عينى و كاربردى سرمشق عمل قرار گيرد.
سيره عملى و رفتارى رسول خدا6در كتب روايى و تاريخ و مجموعههاى گوناگون دينى ثبت شده و در اختيار ماست. به علاوه كسانى كه در آن دوره، به نقل و بازگو كردن جزئيات شكلى و شمايلى و اخلاقى افراد، حساس و دقيق بودند و در تاريخ، به عنوان «وصّاف» (توصيفگر) شناخته مىشدند، جزئيات دقيقى از همه ابعاد زندگى پيامبر6ترسيم كردهاند.
اين توصيف ها، شامل ويژگىهاى چهره و اندام و شمايل آن حضرت، ويژگيهاى اخلاق فردى، حالات شخصى و رفتار در خانه، در اجتماع، با دوستان و دشمنان، در جبهه و جنگ، در عبادات، نمازها، دعاها، ذكرها و تهجّدها، در لباس و منزل و خواب و بيدارى و مسواك و نظافت و ... مىشود.
ابتدا نگاهى به «شمايل» رسول خدا6مى افكنيم، سپس به سيره اخلاقى آن حضرت مىپردازيم.
توصيه حضرت صادق7است كه: «اتّبِعُوا آثارَ رَسُولِ اللَّهِ6وَسُنَّتَهُ فَخُذُوا بِها»؛[1]از آثار و سنّت پيامبر خدا تبعيّت و به آنها عمل كنيد.
[1]- بحار الأنوار، ج 75، 216
1 شمايل پيامبر
ويژگىهاى جسمى و مشخّصات چهره و اندام حضرت رسول6در كتابهاى سيره و شرح حال آن حضرت، با عنوان «شمايل» به طور مبسوط بيان شده است.
هرچند كتاب حاضر، بيشتر به قصد آشنايى با شيوه عمل و سيره و رفتار آن پيامبر بزرگوار است، اما براى آنكه اين نوشته، خالى از بحث شمايل نيز نباشد، به برخى از اين ويژگىهاىظاهرى و سيمايى وى، گذرا اشاره مىشود:[1]
پيامبر خدا6سيمايى پر ابهت و جذّاب داشت، قامتش متوسّط بود، رنگ چهرهاش سفيد مايل به سرخى بود. ديدگانى بزرگ و سياه، ابروانى سياه و پيوسته، پيشانى
[1]- اين نكات، بطور مبسوط در كتابهايى همچون، مكارم الاخلاق، بحارالانوار( ج 16) سنن النبى، مناقبِ ابن شهرآشوب( ج 1) و ... آمده است.
بلند، بينى باريك و كشيده، شانههاى پهن داشت. مژههايش بلند، محاسنش پُرپشت، دندانهايش مرتب و سفيد، اندامش متعادل و موزون بود، كنار لب زيرين او خالى نقش بسته بود.
موى سرش نه خيلى مجعّد و گِرهدار، و نه خيلى باز و افتاده بود. راهرفتنش با وقار، آرام و محكم بود، به پيش روى خود نگاه مىكرد و چنان راه مىرفت كه گويى به زمين سراشيب، راه مىرود. اندامى زيبا و خويى پسنديده داشت.
دانههاى عرق بر چهرهاش مثل مرواريد غلطان بود.
ميان دو كتفش «مُهر نبوّت» نمايان بود.
بلندى موى سرش تا بناگوشش مىرسيد. صدايش زيبا و دلنشين بود. ميان ابروانش رگى بود كه هنگام خشم، پر از خون مىشد و برآمده مىگشت. هنگام رضايت و خرسندى، چهرهاش مىدرخشيد.
گردنش سفيد و نقره گون بود. سينه و شكم با هم برابر بودند. بند دستهايش پهن، كف دستانش فراخ و كف پايش محكم و كلفت بود و گودى كف پايش از متعارف بيشتر بود.
چون به سويى و كسى نگاه مىكرد، با همه بدن توجه مىكرد. به چهره كسى خيره نگاه نمىكرد. نگاهش افتاده بود و به زمين بيش از آسمان مىنگريست. گونههايش برجسته بود، نه پرگوشت، نه لاغر و استخوانى. سرى بزرگ داشت و متناسب با بدن، در سفيدى چشمانش كمى سرخى ديده مىشد. موهاى سفيد معدودى كه در سر و صورت داشت، به
واسطه خضاب، سبزه به نظر مىرسيد. اعضا و جوارحش عضلانى و محكم بود. هنگام تبسّم، دندانهايش چون دانههاى تگرگ، نمايان مىشد و به زودى سفيدى دندانها همچون برق، سريع زير لبها پنهان مىشد. از راهى كه عبور مىكرد، مردم از عطر وجود آن حضرت پىمىبردند كه وى از آنجا گذشته است. به هر درختى و سنگى كه مىگذشت، به آن حضرت خضوع و سجود مىكردند. ديدههايش به خواب مىرفت، ولى قلبش آگاه بود. سايهاش بر زمين نمىافتاد.
بسيار با حيا بود و خنده رو.
خنده وى نيز از تبسم به قهقهه نمىرسيد. پرنده بالاى سرش پرواز نمىكرد و مگس بر آن حضرت نمىنشست و حشرات زهردار به آن حضرت نزديك نمىشدند. چون وحى بر آن حضرت نازل مىشد، حتّى در روزهاى سرد، بر پيشانى مبارك او دانههاى عرق مىنشست.
اينها گوشهاى از شمايل زيباى رسول خاتم بود كه در روايات آمده است.
2 در خانه
رفتار هركس در خانه، با همسر و فرزندان و بستگان، نشاندهنده شخصيت روحى و اخلاقىاوست.
به نمونههايى از سيره پيامبر6در داخل خانه اشاره مىكنيم:
1- تقسيم وقت
رسول خدا6در خانه اوقات خود را به سه بخش تقسيم مىكرد:
بخشى براى «خدا». در اين بخش به عبادت و نماز و تهجّد مىپرداخت. بخشى براى «خانواده» و گفتگو و انس گرفتن با آنان و تأمين نيازهاى روحى و عاطفى و ... بخشىهم براى «خود» و «مردم»، چون در اوقات حضور آن حضرت در خانه نيز، مراجعين با وى كار داشتند. سؤال
مىكردند، مشكلاتى براى آنان پيش مىآمد، و وى از بخشى از وقت درون خانه، براى رسيدگى به امور مردم و برآوردن نيازهاى مختلف آنان استفاده مىكرد. آنچه گفته شد به روايت حضرت حسين بن على7از امير المؤمنين7است:
«و كانَ اذااوى الى مَنْزِلِه جَزّءَ دُخُولَه ثَلاثَةَ اجْزاء: جُزءاً لِلّه عزّوجَل، و جُزءاً لِاهلِهِ و جُزءاً لِنَفْسِه، ثُمّ جَزَّءَ جَزَئهُ بَيْنَه و بَيْنَ النّاسِ، فَيَرُدُّ ذلك عَلَى العامّةِ و الخاصّةِ و لا يَدَّخِرُ عَنْهُم شَيئاً»[1]
2- كمك در خانه
از فضايل يك انسان خودساخته، آن است كه در كارهاى خانه، به همسر خود كمك كند چه در نظافت خانه و وسايل، چه در امور طبخ و خوراك و چه هر كار ديگرى.
پيامبر خدا6در خانه، كفش و لباس خود را وصله مىكرد، در را مىگشود، شير گوسفند و شتر را مىدوشيد، همراه خادم خانه گندم آرد مىكرد و اگر خدمتكار خسته مىشد، به او كمك مىكرد و وسايل وضوى خويش را خود برمىداشت و مىگذاشت:
[1]- مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 13.
«وَ كانَ يَخْصِفُ النَّعلَ، و يُرَقِّعُ الثَّوبَ، و يَفْتَحُ البابَ، و يَحْلِبُ الشاةَ و يَعْقِلُ البَعيرَ فَيَحْلِبُها، وَ يَطْحَنُ مَعَ الخادمِ اذا اعْيا، وَ يَضَعُ طَهورَهُ باللَيلِ بِيَدِهِ ....»[1]
3- هم غذايى با اهل خانه
اينكه كسى تنها غذا بخورد، يا حاضر نباشد افراد خانواده و خدمتكاران، با او بر سر يك سفره بنشينند و غذا بخورند، اخلاقى جاهلانه است و نشان از روحيه استكبارى مىدهد. اولياى خدا، متواضعانه با اهل خانه و خادمان هم غذا مىشدند و بر سر يك سفره مىنشستند.
رسول خدا6همه رقم غذا مىخورد و نسبت به نوع غذا و كيفيت طبخ، ايراد نمىگرفت و از آنچه خدا حلال كرده است، همراه با خانواده و خدمتكاران غذا مىخورد، آن هم نشسته بر زمين، چه در خانه خود و چه در ميهمانى، از هر چه آنان مىخوردند و در هر چه و بر هر چه آنان طعام مىخوردند. اگر مهمان مىآمد همراه با مهمان طعام مىخورد. محبوبترين غذا و سفره در نزد او، آن بود كه افراد بيشترى سر سفره نشسته باشند:
«كانَ رَسولُ اللَّهِ يأكُلُ كُلّ الاصْناف مِنَ الطَّعامِ وَ كانَ يأكُلُ ما احَلَّ اللَّهُ لَهْ مَعَ اهْلِهِوَ خَدَمِهِ اذا اكَلُوا، وَ معَ مَنْ يَدْعُوهُ
[1]بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 16، ص 227.