بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35

پيامبر جز با ياد خدا برنمى‌خاست و نمى‌نشست.

اين گونه حالات در نشست و برخاست و ياد پيوسته خدا، در همنشينان و معاشران نيز تأثير مى‌گذارد و آنان را هم به ياد خدا مى‌اندازد.

2- بى تكلّف‌

رسول خدا6در مجالس، جاى خاصّى را براى خويش تعيين نمى‌كرد. هر جا كه جا بود مى‌نشست و ياران را نيز به همين مسأله فرمان مى‌داد. روى زمين مى‌نشست و روى زمين غذا مى‌خورد:

«كانَ رَسُولُ اللَّهِ6يَجْلِسُ عَلَى الأرضِ وَ يأكُلُ عَلَى الأرضِ».[1]

مثل بردگان بر زمين مى‌نشست و مى‌دانست كه بنده است، يعنى نمايش نمى‌داد و تظاهر نمى‌كرد، بلكه خصلتش چنين بود:

«يَجْلِسُ جُلُوسَ العَبْدِ وَ يَعْلَمُ انَّهُ عَبْدٌ».[2]

در جلسات، وقتى وارد مى‌شد، هر جا كه جا بود مى‌نشست، به ديگران هم چنين توصيه مى‌فرمود، به همه يكسان نگاه مى‌كرد تا كسى احساس تبعيض در نگاه و توجّه‌

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 222.

[2]- همان، ص 225.


صفحه 36

به مخاطب، نكند.[1]

ابوذر غفارى نقل مى‌كند:

رسول خدا6ميان اصحاب مى‌نشست، و گاهى كه فردى غريب و ناشناس مى‌آمد و آن حضرت را نمى‌شناخت، از جمع مى‌پرسيد كه پيامبر كدام يك از شماست؟ اين بود كه از رسول خدا6درخواست كرديم اجازه فرمايد جايگاهى برايش بسازيم كه آنجا بنشيند تا افراد غريب، او را بشناسند.

با موافقت پيامبر، دكّه و سكو مانندى از گِل برايش بنا كرديم، آن حضرت روى آن مى‌نشست و ما هم در دو طرف پيامبر مى‌نشستيم.[2]

انس بن مالك نقل مى‌كند:

هرگاه نزد پيامبر مى‌آمديم، حلقه‌وار مى‌نشستيم.[3]

و اين گونه حلقه‌وار و دور هم نشستن، نشانه بى تكلّفى در جلسات، و پرهيز از تشريفات و در قيد و بند «جاى خاص» نبودن است.

3- جلوس مؤدّبانه‌

نحوه نشستن در حضور ديگران، فرهنگ و تربيت انسان را نشان مى‌دهد. پيامبر اعظم6بيش از همه ادب‌

[1]- مكارم الاخلاق، ص 14.

[2]- همان، ص 16.

[3]- بحارالانوار، ج 16، ص 236.


صفحه 37

اجتماعى را مراعات مى‌كرد. هرگز ديده نشد كه پاى خود را در حضور ديگران، دراز كند:

«وَ ما رُئِىَ مُقدِّماً رِجْلَهُ بَيْنَ يَدَىْ جَليسٍ لَهُ قَطٌّ».[1]

رسول خدا6اغلب رو به قبله مى‌نشست، و به كسانى هم كه خدمتش مى‌رسيدند، احترام و تكريم مى‌كرد و گاهى زيرانداز يا عباى خود را براى آنان مى‌گسترد تا روى آن بنشينند، با آنكه هيچ گونه قرابت و خويشاوندى ميانشان نبود، ولى ديگران را روى جايگاه خود مى‌نشاند.[2]

پيامبر اكرم6تا آنجا ادب مجلس را رعايت مى‌كرد كه زانوهاى خويش را در برابر چشم ديگران، قرار نمى‌داد، رفتارى كه گاهى عربها داشته و دامن لباس را بالا مى‌زدند و ساقها و زانوان لختشان ديده مى‌شد، اما آن حضرت، همواره پاها و زانوهاى خويش را مى‌پوشاند:

«ما اخْرَجُ رُكْبَتَيْهِ بَيْنَ يَدَىْ جَليسٍ لَهُ قَطُّ».[3]

وقتى براى غذا، سر سفره مى‌نشست، زانوان و قدم‌هاى خويش را جمع مى‌كرد و مثل نمازگزار و حالت تشهد مى‌نشست، ليكن يكى از دو زانو روى ديگر متمايل مى‌شد و مى‌فرمود: من بنده‌ام، مثل بندگان مى‌خورم و مثل‌

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 236.

[2]- المحجة البيضاء، ج 4، ص 131؛ بحارالانوار، ج 16، ص 240.

[3]- مكارم الاخلاق، ص 17.


صفحه 38

بندگان مى‌نشينم.[1]

مردى وارد مسجد شد و به حضور پيامبر رسيد. حضرت رسول6تنها نشسته بود، اما در عين حال، جا به جا شد و براى مرد تازه وارد، جا باز كرد. آن مرد گفت: يا رسول اللَّه! جا كه وسيع است! حضرت فرمود: حق مسلمان بر مسلمان ديگر آن است كه وقتى ديد مى‌خواهد نزديك او بنشيند، برايش جا باز كند و جا به جا شود.[2]

4- حفظ حريم‌ها

گاهى بيان كاستى‌ها و زشتى‌ها و عيوب ديگران نُقل مجالس است و به انتقاد از اين و آن سپرى مى‌شود و حريم‌ها مراعات نمى‌گردد.

به روايت امير المؤمنين7: مجلس پيامبر، مجلس بردبارى، شرم و حيا، صدق و امانت بود، سر و صدا و فرياد در آن مجلس شنيده نمى‌شد، حرمت افراد مورد هتك قرار نمى‌گرفت، و در پى لغزش ديگران و عيب‌جويى از آنان نبودند، همه اهل پيوند و صفا و ارتباط بر محور تقوا بودند، بزرگان و سال‌خوردگان مورد تكريم و احترام قرار مى‌گرفتند، به خردسالان، ترحّم و شفقت مى‌شد و افراد نيازمند و مراجعانى را كه كار داشتند، مراعات مى‌كردند و

[1]- المحجة البيضاء، ج 4، ص 135.

[2]- بحارالانوار، ج 16، ص 240.


صفحه 39

پناهگاه و مأمنى براى غريبان بودند:

«مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَياءٍ و صِدْقٍ و امانَةٍ، وَ لا تُرْفَعُ فيهِ الأصواتُ ...».[1]

چنين مجلسى، زمينه ساز تربيت روحى و ادب اجتماعى است. اين فرهنگ را از پيامبر6آموخته بودند.

در محضر آن حضرت، وقتى سخن گفته مى‌شد، همه گوش مى‌كردند، سخن يكديگر را قطع نمى‌كردند، پاى سخنرانى رسول خدا6، سراپا گوش بودند، آن چنان كه گويى پرنده بر سرشان نشسته است. چون كلام پيامبر تمام مى‌شد، آنان آغاز به سخن مى‌كردند. هنگام سخن گفتن ديگرى نيز تا پايان كلامش صبر مى‌كردند و وارد سخنان او نمى‌شدند.[2]

در حضور آن حضرت، اگر سخنى هم درباره ديگران گفته مى‌شد، سخن از نيازها و حاجت‌هايشان بود تا به تأمين و رفع آنها اقدام شود. خود آن حضرت سفارش فرموده بود كه حاجت و نياز كسانى را كه دسترسى به من ندارند، به من اطلاع دهيد، چرا كه خداوند در قيامت، قدم‌هاى كسانى را بر صراط، استوار مى‌دارد كه حاجتِ حاجتمندان و گرفتارىِ درماندگان را به افراد توانگر و مسؤولان و زمامداران برسانند. اين بود كه در خدمت آن حضرت، سخن از اين گونه‌

[1]- سنن النبى علامه طباطبايى، ص 17.

[2]- همان.


صفحه 40

نيازها بود و مجالى نمى‌داد كه از عيوب و لغزش‌هاى ديگران صحبت شود:

«... لا يُذْكَرُ عِندَهُ الّا ذلِكَ وَ لا يُقبَلُ مِنْ احدٍ عَثْرَةٌ».[1]

5- رسيدگى به مشكلات‌

محضر رسول خدا6جلسه طرح نيازها از سوى مردم و پاسخگويى و اجابت از سوى آن حضرت بود. از اين رو از با بركت‌ترين مجالس محسوب مى‌شد. وقتى كسى در خدمت پيامبر بود و نياز و كار را مطرح مى‌كرد، آن حضرت آن‌قدر تحمّل مى‌كرد و گوش مى‌داد تا سخن او به پايان برسد. اگر در توانش بود، حاجت او را برمى‌آورد، وگرنه با گفتارى دلنشين او را خرسند مى‌ساخت. آن‌قدر تحمّل نشان مى‌داد كه طرف برخيزد و برود، نه اينكه پيامبر، كلام او را نيمه كاره رها كند و در پى كار خويش رود.[2]

حضرت مى‌فرمود: حق مجالس را ادا كنيد.

مى‌پرسيدند: حقّ مجالس چيست؟

مى‌فرمود: چشم‌هايتان رااز ناروا بپوشيد، پاسخ سلام را بدهيد، نابينا را راهنمايى كنيد، امر به معروف و نهى از منكر كنيد.[3]

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 151.

[2]- مكارم الاخلاق، ص 17.

[3]- همان، ص 26.


صفحه 41

در محضر پيامبر، كسانى قرب و منزلت بيشترى داشتند و از ياران ويژه وى به شمار مى‌رفتند كه خيرخواهى‌شان نسبت به مسلمانان بيشتر و مواسات، كمك‌رسانى و ايثارشان نسبت به مردم افزون‌تر باشد.[1]

به روايت على7كسانى كه با آن حضرت كار داشتند و براى رفع حاجت در خانه خدمتش مى‌رسيدند، بعضى يك حاجت داشتند، برخى دو حاجت و بعضى داراى نيازهاى متعدّد. پيامبر اكرم6اوقات خويش را صرف آنان مى‌كرد و مشكلاتشان را برطرف مى‌كرد و وقت خويش را به تناسب كار و حاجت آنان تقسيم مى‌كرد و در اختيار آنان مى‌گذاشت.[2]

محضر رسول اكرم6همواره پربار بود، هم از جهت شناختِ معارف دينى و هم الهام‌گيرى از اخلاق و سلوك اجتماعى و گرايش و عنايت به عبادات و تكاليف. آنان كه شرفياب خدمتش مى‌شدند، بى‌بهره و دست خالى برنمى‌گشتند، يا فهم دينى آنان افزوده مى‌شد، يا در درجات معنوى رشد مى‌كردند، و حتى بهره مادى هم مى‌بردند.

به اين گزارش علوى7دقت كنيد:

«يَدْخُلُونَ رُوّاداً وَ لا يَفْتَرِقُونَ الّا عَنْ ذَواقٍ‌

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 151.

[2]- سنن النبى، ص 15.


صفحه 42

وَيَخْرُجُونَ ادِلَّةً».[1]

افراد، براى درك فيض و طلب علم، شرفياب حضورش مى‌شدند و بى اينكه چيزى بچشند، متفرّق نمى‌شدند و چون برمى‌گشتند، راهنمايانى بودند!) هم بهره‌مندى مادى و هم تغذيه روحى و معنوى.

6- احترام به ديگران‌

پيامبر خدا6سعى مى‌كرد در حضور او حرمت اشخاص حفظ شود و احساس كرامت و عزّت كنند.

يكى از نمادهاى اين حرمت‌گذارى، مراعات حال تازه‌واردين و جادادن به آنان است. مردى وارد مسجد شد، در حالى كه پيامبر تنها نشسته بود. حضرت كمى جابه‌جا شد و براى او جا باز كرد. آن مرد گفت: يا رسول اللَّه! جا وسيع است. فرمود: حق مسلمان بر مسلمان ديگر آن است كه چون ديد مى‌خواهد كنار او بنشيند، برايش جا باز كند.[2]

از توصيه‌هاى آن حضرت اين بود كه هر گاه بزرگ يك قوم نزد شما آمد، به او اكرام و احترام كنيد: «اذا أتاكُم كَريمُ قَوْمٍ فَاكرِموهُ»؛[3]و خود نيز در عمل چنين رفتارى داشت.

[1]- سنن النبى، ص 15.

[2]- بحار الانوار، ج 16، 240

[3]- مكارم الاخلاق، ص 24