بندگان مىنشينم.[1]
مردى وارد مسجد شد و به حضور پيامبر رسيد. حضرت رسول6تنها نشسته بود، اما در عين حال، جا به جا شد و براى مرد تازه وارد، جا باز كرد. آن مرد گفت: يا رسول اللَّه! جا كه وسيع است! حضرت فرمود: حق مسلمان بر مسلمان ديگر آن است كه وقتى ديد مىخواهد نزديك او بنشيند، برايش جا باز كند و جا به جا شود.[2]
4- حفظ حريمها
گاهى بيان كاستىها و زشتىها و عيوب ديگران نُقل مجالس است و به انتقاد از اين و آن سپرى مىشود و حريمها مراعات نمىگردد.
به روايت امير المؤمنين7: مجلس پيامبر، مجلس بردبارى، شرم و حيا، صدق و امانت بود، سر و صدا و فرياد در آن مجلس شنيده نمىشد، حرمت افراد مورد هتك قرار نمىگرفت، و در پى لغزش ديگران و عيبجويى از آنان نبودند، همه اهل پيوند و صفا و ارتباط بر محور تقوا بودند، بزرگان و سالخوردگان مورد تكريم و احترام قرار مىگرفتند، به خردسالان، ترحّم و شفقت مىشد و افراد نيازمند و مراجعانى را كه كار داشتند، مراعات مىكردند و
[1]- المحجة البيضاء، ج 4، ص 135.
[2]- بحارالانوار، ج 16، ص 240.
پناهگاه و مأمنى براى غريبان بودند:
«مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَياءٍ و صِدْقٍ و امانَةٍ، وَ لا تُرْفَعُ فيهِ الأصواتُ ...».[1]
چنين مجلسى، زمينه ساز تربيت روحى و ادب اجتماعى است. اين فرهنگ را از پيامبر6آموخته بودند.
در محضر آن حضرت، وقتى سخن گفته مىشد، همه گوش مىكردند، سخن يكديگر را قطع نمىكردند، پاى سخنرانى رسول خدا6، سراپا گوش بودند، آن چنان كه گويى پرنده بر سرشان نشسته است. چون كلام پيامبر تمام مىشد، آنان آغاز به سخن مىكردند. هنگام سخن گفتن ديگرى نيز تا پايان كلامش صبر مىكردند و وارد سخنان او نمىشدند.[2]
در حضور آن حضرت، اگر سخنى هم درباره ديگران گفته مىشد، سخن از نيازها و حاجتهايشان بود تا به تأمين و رفع آنها اقدام شود. خود آن حضرت سفارش فرموده بود كه حاجت و نياز كسانى را كه دسترسى به من ندارند، به من اطلاع دهيد، چرا كه خداوند در قيامت، قدمهاى كسانى را بر صراط، استوار مىدارد كه حاجتِ حاجتمندان و گرفتارىِ درماندگان را به افراد توانگر و مسؤولان و زمامداران برسانند. اين بود كه در خدمت آن حضرت، سخن از اين گونه
[1]- سنن النبى علامه طباطبايى، ص 17.
[2]- همان.
نيازها بود و مجالى نمىداد كه از عيوب و لغزشهاى ديگران صحبت شود:
«... لا يُذْكَرُ عِندَهُ الّا ذلِكَ وَ لا يُقبَلُ مِنْ احدٍ عَثْرَةٌ».[1]
5- رسيدگى به مشكلات
محضر رسول خدا6جلسه طرح نيازها از سوى مردم و پاسخگويى و اجابت از سوى آن حضرت بود. از اين رو از با بركتترين مجالس محسوب مىشد. وقتى كسى در خدمت پيامبر بود و نياز و كار را مطرح مىكرد، آن حضرت آنقدر تحمّل مىكرد و گوش مىداد تا سخن او به پايان برسد. اگر در توانش بود، حاجت او را برمىآورد، وگرنه با گفتارى دلنشين او را خرسند مىساخت. آنقدر تحمّل نشان مىداد كه طرف برخيزد و برود، نه اينكه پيامبر، كلام او را نيمه كاره رها كند و در پى كار خويش رود.[2]
حضرت مىفرمود: حق مجالس را ادا كنيد.
مىپرسيدند: حقّ مجالس چيست؟
مىفرمود: چشمهايتان رااز ناروا بپوشيد، پاسخ سلام را بدهيد، نابينا را راهنمايى كنيد، امر به معروف و نهى از منكر كنيد.[3]
[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 151.
[2]- مكارم الاخلاق، ص 17.
[3]- همان، ص 26.
در محضر پيامبر، كسانى قرب و منزلت بيشترى داشتند و از ياران ويژه وى به شمار مىرفتند كه خيرخواهىشان نسبت به مسلمانان بيشتر و مواسات، كمكرسانى و ايثارشان نسبت به مردم افزونتر باشد.[1]
به روايت على7كسانى كه با آن حضرت كار داشتند و براى رفع حاجت در خانه خدمتش مىرسيدند، بعضى يك حاجت داشتند، برخى دو حاجت و بعضى داراى نيازهاى متعدّد. پيامبر اكرم6اوقات خويش را صرف آنان مىكرد و مشكلاتشان را برطرف مىكرد و وقت خويش را به تناسب كار و حاجت آنان تقسيم مىكرد و در اختيار آنان مىگذاشت.[2]
محضر رسول اكرم6همواره پربار بود، هم از جهت شناختِ معارف دينى و هم الهامگيرى از اخلاق و سلوك اجتماعى و گرايش و عنايت به عبادات و تكاليف. آنان كه شرفياب خدمتش مىشدند، بىبهره و دست خالى برنمىگشتند، يا فهم دينى آنان افزوده مىشد، يا در درجات معنوى رشد مىكردند، و حتى بهره مادى هم مىبردند.
به اين گزارش علوى7دقت كنيد:
«يَدْخُلُونَ رُوّاداً وَ لا يَفْتَرِقُونَ الّا عَنْ ذَواقٍ
[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 151.
[2]- سنن النبى، ص 15.
وَيَخْرُجُونَ ادِلَّةً».[1]
افراد، براى درك فيض و طلب علم، شرفياب حضورش مىشدند و بى اينكه چيزى بچشند، متفرّق نمىشدند و چون برمىگشتند، راهنمايانى بودند!) هم بهرهمندى مادى و هم تغذيه روحى و معنوى.
6- احترام به ديگران
پيامبر خدا6سعى مىكرد در حضور او حرمت اشخاص حفظ شود و احساس كرامت و عزّت كنند.
يكى از نمادهاى اين حرمتگذارى، مراعات حال تازهواردين و جادادن به آنان است. مردى وارد مسجد شد، در حالى كه پيامبر تنها نشسته بود. حضرت كمى جابهجا شد و براى او جا باز كرد. آن مرد گفت: يا رسول اللَّه! جا وسيع است. فرمود: حق مسلمان بر مسلمان ديگر آن است كه چون ديد مىخواهد كنار او بنشيند، برايش جا باز كند.[2]
از توصيههاى آن حضرت اين بود كه هر گاه بزرگ يك قوم نزد شما آمد، به او اكرام و احترام كنيد: «اذا أتاكُم كَريمُ قَوْمٍ فَاكرِموهُ»؛[3]و خود نيز در عمل چنين رفتارى داشت.
[1]- سنن النبى، ص 15.
[2]- بحار الانوار، ج 16، 240
[3]- مكارم الاخلاق، ص 24
5 سخن گفتن
«كيفيت سخن گفتن» با ديگران، نشانه ميزان خردمندى و حدّ و حدود شعور و ادب انسان است، در اين بخش، اشارتى به سيره حضرت رسول6در مورد سخن گفتن داريم، تا در اين موضوع كه مورد ابتلاى همگان است به آن حضرت اقتدا و تأسى كنيم:
1- كلام مفيد و مربوط
بسيارى از سخنان كه بر زبان جارى مىشود، كم فايده و بيهوده است، سزاوار است كه انسان خود ساخته، بر زبان و گفتار خود، كنترل و مراقبت داشته باشد. پيامبر اكرم6زبان خويش را نگه مىداشت و به كار نمىانداخت، مگر در امورى كه به آن حضرت مربوط باشد، يا سودمند باشد، وقتى هم سخنى مىفرمود، الفت بخش و وحدت آفرين بود، نه
عامل تفرقه و موجب بد دلى و كدورت افراد، نسبت به يكديگر:
«كانَ6يَخْزِنُ لِسانَه الّا عَمّا يَعْنيهِ وَيُؤَلِّفُهُمْ وَلا يُنَفِّرُهِمْ».[1]
2- در سطح مخاطبين
خردمند در سخن گفتن، سطح فكر و ميزان كشش و معلومات طرف را حساب مىكند. زيرا سخنان نامناسب با عقل و فكر مخاطبين، هم سبب خستگى و ملامت آنان از گوش دادن مىشود، و هم آنان را به برداشتهاى غلط يا انديشههاى انحرافى مىكشاند. پيامبر خدا6با آنكه عقل كلّ بود و داناى همه اسرار و معارف والا، اما در سخن گفتن، سطح شعور و ظرفيّت طرف را مىسنجيد.
امام صادق7فرموده است كه رسول خدا6هرگز با مردم، با عمق عقل و درك خود سخن نگفت و مىفرمود: ما پيامبران، مأموريم كه با مردم به اندازه عقل آنان حرف بزنيم، نه به قدر فهم خودمان:
«ما كَلَّمَ رَسُولُ اللَّه6العِبادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ، قالَ رسولُ اللَّه6انّا مَعْشَرُ الأنبياءِ امِرْنا انْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ».[2]
[1]بحار الانوار، ج 16، ص 151.
[2]همان، ص 280.
اين شيوه، براى همه كسانى كه با سخنرانى، تدريس و تأليف با مردم مرتبطند، درس و الگوست، تا از اين طريق، يعنى سخن و نوشتارى روشن، مفهوم و مردمى استفاده كنند، تا به راحتى با مخاطبين، ارتباط برقرار كنند. سخنان پيامبر، روشن، گويا، واضح بود، چنانكه هر شنوندهاى آن را مىفهميد:
«كانَ كَلامُهُ فَصلًا يَتَبَيَّنُهُ كُلُّ مَنْ سَمِعَهُ».[1]
3- هنر گوش دادن
صبورى و تحمل گاهى هم در بعد گوش دادن به سخنان ديگران تبلور پيدا مىكند. افراد عجول و كم ظرفيّت تنها دوست دارند حرف بزنند. نه تحمّل گوش دادن دارند، نه حوصله اينكه تا پايان يافتن سخنان طرف، تحمل و سكوت كنند.
حضرت رسول6هم اصحاب را چنان عادت داده و تربيت كرده بود كه حرف گوينده را تا پايان گوش مىدادند و ساكت بودند تا از سخن گفتن فراغت يابد، و هم خود آن حضرت هرگز كلام كسى را قطع نمىكرد:
«مَنْ تَكَلَّمَ انْصَتُوا لَهُ حتّى يَفْرَغ». «وَلا يَقْطَعُ عَلى احَدٍ كلامَهُ».[2]
[1]مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 23.
[2]بحارالانوار، ج 16، 153.