در دل «احساس عبوديت» ندارند. اما عارفانِواصل به هر جا كه برسند و هر چه مقام و علم و قدرت پيدا كنند، باز هم خود را «عبد» مىشناسند. رسول خدا6سر حلقه اين گونه عارفان است. مثل بندگان بر زمين مىنشست، مثل بندگان بر زمين غذا مىخورد و بر زمين مىخفت و مىدانست كه بنده است.
همين ويژگى سبب شد كه با آنكه شخص اول عالم امكان و رسول برگزيده پروردگار بود بر كسى فخر نمىفروخت و تكبر نمىورزيد و تواضع خود را از دست نمىداد. حتى يك بار (طبق روايت ابن مسعود) مردى خدمت آن حضرت آمد و هنگام سخن گفتن با پيامبر خود را باخت و به لرزه و لكنت زبان افتاد. پيامبر اكرم6او را دلدارى داد و فرمود:
«هَوِّنْ عَلَيكَ فَلَستُ بِمَلِكٍ انَّما انا ابْنُ امرأةٍ كانَتْ تأكُلُ القِدَّ».[1]
آرام باش و آرام گير، من كه پادشاه نيستم! من پسر زنى هستم كه «قِدْ» (غذايى مثل اشكنه) مىخورد!
يعنى خود را عادى و معمولى جلوه مىداد، تا هيبت او از جاذبهاش نكاهد و مردم دراو چهره يك حاكم مقتدر نبينند، بلكه او را پدر امت و پيامبرى فرستاده شده از سوى خداوند
[1]- مكارم الاخلاق، ص 16.
بدانند و راحت با او سخن بگويند و رابطه برقرار كنند و عظمت و شخصيت والاى او، مانع ارتباط و انس مردم با وى نگردد.
5- ذكر دائم
حضرت رسول6پيوسته به ياد خدا بود، هم در دل و هم در زبان، هرگاه از مجلس برمى خاست مىگفت:
«سُبحانَكَ اللّهمّ وَ بِحَمدِكَ ...».[1]
هنگام خوابيدن، هنگام بيدار شدن از خواب، هنگام آمادگى براى نماز شب در رختخواب، سر سفره، بعد از غذا، هنگام سفر و .... در همه حالات، دعا مىخواند و ياد خدا مىكرد. هنگام دعا مانند مسكينى كه غذا مىخواهد متضرّعانه به درگاه خدا دست بلند مىكرد. روزى هفتاد بار مىگفت «استَغفِرُاللَّه» با آنكه معصوم بود و گناهى از حضرتش سر نزده بود. هنگام خواب به توصيه جبرئيل امين «آية الكرسى» مىخواند.[2]
اين، نشانه راه و رسم بندگى و عبوديت و توجه كامل و پيوسته به «معبود» است تا امت او، اين گونه «ادب عبوديت»
[1]- محجة البيضاء، ج 4، ص 132.
[2]- مكارم الاخلاق، ص 38.
را بياموزند.
6- حج و زيارت
مكّه وطن پيامبر خدا بود و مسجد الحرام نزد او حرمت و قداست بالايى داشت و به حج و طواف كعبه عشق مىورزيد.
هنگام ورود به مكّه، پيوسته نام خدا را بر زبان داشت و خدا را به بزرگى مىستود.
وقتى وارد مسجد الحرام مىشد، رو به كعبه مىايستاد و دعا مىكرد. كعبه را طواف مىكرد، حجر الاسود را مىبوسيد.[1]و در هر دور، دست بر آن مىكشيد. سراغ آب زمزم مىرفت و از آن مىنوشيد. حتّى وقتى در مدينه بود، مىخواست كه از آب زمزم برايش هديه آورند: «كان النَّبِيُّ يَسْتَهدِي مِنْ ماءِ زَمْزَمَ وَهُوَ بالمَدِينَةِ».[2]
عادت آن حضرت بود كه روز عيد قربان، گوسفند سفيد و بزرگ قربانى مىكرد. نقل شده است كه روز عيد قربان دو گوسفند ذبح مىكرد، يكى از جانب خود، ديگرى به نيابت از هر كسى از امتش كه توان قربانى نداشت.[3]
[1]- فروع كافى، ج 4، ص 567.
[2]- تهذيب الأحكام، ج 5، ص 471.
[3]- فروع كافى، ج 4، ص 495.
روز عيد، سرش را مىتراشيد، ناخنهايش را مىگرفت و كمى از موهاى اطراف صورتش را مىزد.[1]آن حضرت، رمى جمرات را پياده انجام مىداد. آن هم وقتى كه خورشيد بالا آمده باشد.
شوق كعبه در دلش چنان بود كه در شبهاى تشريق، هر شب از منا به مكّه مىآمد و خانه كعبه را زيارت مىكرد و نماز خواندن در حرم الهى را بسيار دوست داشت.
پيامبر اعظم، مدينه را حرم خود مىدانست و در مدينه، به زيارت شهداى احد مىرفت و بر آنان سلام مىداد. مسجد قبا مورد علاقه آن حضرت بود. هر هفته روزهاى شنبه، پياده و گاهى هم سواره به مسجد قبا مىرفت و آنجا نماز مىخواند.[2]از آن حضرت نقل شده كه نماز در مسجد قبا، پاداش عمره دارد.
رسول خدا6به زيارت حاجى هم مىرفت. هر كس از حج برمىگشت، به او «تقبّل اللَّه ...» مىگفت و در حق وى دعا مىكرد. آن حضرت سه گروه را مهمانان خدا مىدانست:
رزمندگان، حجگزاران و عمرهكنندگان.[3]
[1]سنن النبى، ص 379.
[2]الطبقات الكبرى، ج 1، ص 189.
[3]الحج و العمرة في الكتاب والسنّة، ص 159.
11 سنن گوناگون
روش و منش و خلق و خوى نبوى، در زمينههاى ديگر نيز الگوى رفتارى ماست. بى آنكه در بخش مستقل ديگرى به موضوع خاصى بپردازيم، در آخرين فصل اين نوشته، نمونههاى گوناگونى از سيره رسول خدا6را مىآوريم، باشد كه چراغ راهمان گردد و الگوى زندگانى و رفتارمان:
1- رسول خدا6براى مسافرت به ويژه سفرهاى جنگ، اغلب روز پنجشنبه را بر مىگزيد، مسافرت تنهايى و بدون رفيق و همسفر را دوست نداشت. مىفرمود: جزء سنّت است كه هر گاه گروهى به مسافرت مىروند، نفقه و خوراك و خرجى خويش را با خود بردارند، كه اين هم مايه پاكى و آسودگى جان و خاطرجمعى آنان است، هم موجب نيكى اخلاقشان مىشود.[1]
[1]- سنن النبى، ص 114.
2- هنگام سفر، وسايل مختلفى را همراه بر مىداشت، از قبيل: شيشه روغن براى ماليدن به بدن، سرمهدان، قيچى، مسواك، شانه، نخ و سوزن خياطى، سوزن كفش دوزى و وصلهزنى، تالباسهاى خود را بدوز دو كفش خود را پينه زند.[1]
3- هر گاه از مسافرت بر مىگشت ابتدا وارد مسجد مىشد و آنجا دو ركعت نماز مىخواند، سپس به خانه خود وارد مىشد.[2]
4- پيامبر خدا6محكم راه مىرفت، وقتى گام مىنهاد چنان راه مىرفت كه معلوم بود عاجز و خسته نيست. هر گاه از راهى مىرفت در بازگشت راه ديگرى را انتخاب مىكرد.
هر گاه مىخواست به جنگى برود، مقصد خود را از مردم پنهان مىداشت و از آن با كنايه صحبت مىكرد. در مسافرتها هر گاه از بلندى سرازير مىشد: «سبحان اللَّه» مىگفت و چون به بلندىها مىرسيد: «اللَّه اكبر» مىگفت.[3]
5- رسول اكرم6گاهى پياده و پابرهنه، بدون عبا و ردا راه مىرفت، تا آخرين نقطه مدينه براى عيادت مريض مىرفت، با فقيران همنشين و هم غذا مىشد، آنان را كه اخلاق نيكوترى داشتند مورد احترام قرار مىداد، ميان اهل شرافت، با نيكى كردن به آنان الفت ايجاد مىكرد، به
[1]سنن النبى، ص 115.
[2]همان، ص 119.
[3]همان، ص 110.
خويشاوندان خود احسان و نيكى مىكرد، به كسى جفا و تندى نداشت، عذر و پوزش ديگران را مىپذيرفت، از همه خندانتر بود (تا وقتى كه قرآن بر او نازل نمىشد يا سخن از موعظه نبود)، هرگز خود را از نظر خوراك و لباس بر بردگان و كنيزانش برترى نمىداد. هرگز به كسى دشنام نداد و كسى را طرد نكرد. هر كس چه آزاد و چه برده مىآمد و كارى داشت براى انجام كار او اقدام مىكرد، وقتى با كسى دست مىداد، دست خود را رها نمىكرد بلكه آن قدر صبر مىكرد تا او دستش را رها كند.[1]
6- با ياد خدا مىنشست و بر مىخاست. وقتى نماز مىخواند، اگر كسىنزد او مىنشست نمازش را سبك مىكرد و زود تمام كرده به او رو مىكرد و مىگفت: كارى دارى؟ وارد مجلسى كه مىشد هر جا كه جا بود مىنشست و بيشتر رو به قبله مىنشست و در حال خشم و رضا جز حق نمىگفت.[2]
7- پيامبر6متواضع بود، بى آنكه خجالت بكشد نيازهاى خانه را از بازار تهيه كرده و به خانه مىآورد، با فقير و ثروتمند دست مىداد، با هر كس رو به رو مىشد سلام مىداد، چه فقير چه پولدار، چه كودك چه بزرگ، اگر او را به چيزى دعوت مىكردند آن را به ديد حقارت نمىنگريست، هر چند خرمايى پوسيده باشد. مخارج زندگيش سبك بود.
[1]مناقب، ج 1، ص 146.
[2]بحار الانوار، ج 16، ص 228.
چهرهاى باز و خندان داشت، اندوهگين بود، بى آنكه چهرهاش عبوس باشد. متواضع بود، بى آنكه از خود ذلّت نشان دهد، بخشنده بود، بى آنكه اسراف و ولخرجى كند، نسبت به هر مسلمانى مهربان بود و هرگز دست طمع به سوى چيزى دراز نكرد.[1]
8- پيامبر خدا6نگاهش را ميان اصحابش يكسان و عادلانه تقسيم مىكرد و به اين و آن يكسان مىنگريست، هرگز پاهايش را در پيش اصحاب دراز نمىكرد.[2]
9- چنان اهل شرم و حيا بود كه روى «نه» گفتن نداشت.
هر كس از او هر چه مىخواست مىبخشيد. هر گاه از چيزى خوشش نمىآمد در چهرهاش آشكار بود، به اصحابش مىفرمود: نزد من از اصحاب من چيزى (از عيوب و خلافهايشان) نگوييد، دوست دارم هر گاه نزد شما مىآيم سينهام صاف و بى كينه باشد.[3]
10- هر گاه گروهى را به مأموريت نظامى مىفرستاد و كسى را به فرماندهى آنان مىگماشت، يكى از افراد مورد اطمينان خود را همراه او مىفرستاد تا كارها و خبرهاى او را مورد بررسى قرار دهد. وقتى كه فرماندهى را همراه جمعى به سريّه (مأموريت جنگى) اعزام مىكرد، او را به خصوص به
[1]سنن النبى، ص 41.
[2]- همان، ص 47.
[3]- بحار الانوار، ج 16، ص 230.