فقه اجتهادى امكان پذير نبود .
هشتم ـ بها دادن به عقل
هشتمين علت گرايش به اجتهاد از راه رأى , بها دادن به عقل در دامنه بسيار وسيع و گسترده و اعتقاد به اينكه عقل مى تواند ملاكات احكام و موانع آنها را درك نمايد .
نهم ـ جعل حديث
نهمين علت گرايش برخى از اصحاب به اجتهاد از راه رأى , پيدايش جعل حديث در دامنه وسيع و گسترده در اين دوره بلكه از آغاز دوره اول ادوار اجتهاد است .
در نهج البلاغه از امام على ( عليه السلام ) نقل شد كه فرمود :(( قد كذب على رسول الله على عهده حتى قام خطيبا فقال : ايها الناس قد كثرت على الكذابه فمن كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار )): هر آينه به دروغ در زمان رسول خدا ( چيزهايى ) به او نسبت داده مى شد تا آنجا كه او براى سخن گفتن به پاخاست و فرمود اى مردم دروغ گويان بر من زياد شدند و هر كس دانسته بر من دروغ ببنند جايگاهش پر از آتش مى شود .
ولى اين حديث در صحيح بخارى از امام على بدين گونه نقل شده است : از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود :(( لا تكذبوا على فانه من كذب على فليتبوا مقعده من النار ))بر من به دروغ ( چيزى را ) نسبت ندهيد زيرا هر كس به من چيزى را بدروغ نسبت دهد جايگاهش پر از آتش خواهد شد .
ابوبكر صيرفى در شرح الرسالة محمد بن ادريس شافعى مى گويد : اين حديث را بيش از شصت صحابى نقل نموده اند .
علل پيدايش جعل حديث
اسباب و علل پيدايش جعل حديث عبارتند از :
الف ـ موضوع خلافت ( جانشينى رسول خدا ) كه برخى از اصحاب و ياران آن حضرت بر اين بينش بودند كه خلافت منصب الهى است و تنها از راه نص ثابت مى شود و برخى ديگر از آنها بر اين اعتقاد بودند كه خلافت منصب الهى نمى باشد و از راه رأى شورى ثابت مى گردد .
ب ـ اثبات فضائل براى خاندان بنى اميه به تحريك معاويه براى استحكام بخشيدن به حاكميت و فرمانروايى خود .
ج ـ از ميان بردن فضايلى كه براى خاندان بنى هاشم بخصوص امام على ( عليه السلام ) نقل شده بود .
د ـ پديدار شدن فرقه ها و گروههاى مختلف و گوناگون از قبيل : اشاعره , معتزله , صوفيه , كراميه , باطنيه , غلات و . . . كه هر يك براى استحكام بخشيدن به مبانى اعتقادى خويش به چنين كارى دست زده اند .
هـ پيدايش مذاهب گوناگون فقهى كه نگارنده بگونه كامل منابع و مبانى فقه اجتهادى آنها را مورد بررسى دقيق و كامل قرار داده كه بعضى از پيروان آنها تأييد مذهب خود را از راه جعل و احاديث ساختگى جايز شمرده اند .
و ـ موضوع حكومت عباسيان كه اينان براى استحكام بخشيدن به حكومت خود دست به تبليغات گسترده زده و بدين منظور احاديث زيادى در فضايل بنى عباسى ساختند .
ز ـ ترغيب و تحريض مردم در انجام فرائض دينى و كارهاى خوب كه از ناحيه مقدس مابها انجام مى شد .
ح ـ برخوردار شدن از احترام , زيرا راويان از احترام خاص در ميان مردم برخوردار بوده اند .
ط ـ جلب نظر حاكمان و واليان براى رسيدن به مقام و مال دنيا .
ى ـ افتخار قبيله ها و مردم شهرها بر ديگرى كه احاديث زيادى در اين باره جعل و در مصادر نقل شده است .
ك ـ بزرگ جلوه دادن بعضى از چيزهايى كه كوچك و يا كم ارزش بوده اند .
ل ـ رونق دادن به بازار داستان سرايان .
م ـ براى بى پايه نشان دادن منابع و مبانى اسلام از راه زنادقه و معاندين اسلام كه از مهمترين عوامل و اسباب جعل حديث مى باشد و آغاز آن از صدر اسلام بوده است .
اسامى برخى از جاعلان و حديث سازان
چون نوشتار به اينجا رسيد مناسب است برخى از دروغ پردازان و حديث سازان و
جاعلان را يادآور شويم از جمله اين افراد بدين قرارند .
كعب الاخبار , ابواسحاق كعب بن مانع حميرى يكى از خاخامهاى معروف يهود بود كه احاديث زيادى جعل كرد . در اين زمينه مى توانيد به تهذيب التهذيب ( ج 1 ص ( 511 و الجرح و التعديل ( ج 7 ص 161 ) و البداية و النهاية ( ج 8 ص 206 ) مراجعه كنيد .
ابوهريره نيز احاديث زيادى جعل نمود . در اين باره مى توانيد به اضواء على السنه المحمدية ( ص 198 ) و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ( ج 1 ص 358 ) و المنار ( ج 19 ص 97 ) مراجعه كنيد .
ابن ابى العوجاء كه چهار هزار حديث جعل كرده است .
تميم دارى كه يك راهب مسيحى بود . او نيز در نقل احاديث جعلى و ساختگى كوتاهى نكرد .
ابان بن بصرى , وى بنا به نقل ذهبى در ميزان الاعتدال و مقدسى در تذكرة الموضوعات , دروغگويى بوده است كه جعل حديث از رسول خدا مى كرد و حتى به دروغ بيش از سيصد حديث از ابوحنيفه نقل كرد .
بغدادى حنبلى ( م 583 ) او نيز از حديث سازان بود و احاديثى در فضايل يزيد بن معاويه جعل نمود و آنها را به صورت كتابى تدوين كرد .
ابان بن ابى عياش كه او از جاعلان بسيار مشهور بود و بنا به نقل ابن حجر عسقلانى در تهذيب بيش از هزار و پانصد حديث تنها از انس بن مالك نقل كرده كه بيشتر آنها دروغ و ساختگى است .
ابراهيم بن هدبه , بنا به نقل از كتاب تاريخ بغداد خطيب و تهذيب ابن حجر و اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة سيوطى , احاديث دروغى را نقل نمود و به انس ابن مالك نسبت داد .
جويبارى ( احمد بن عبدالله ) نيز از جاعلان و حديث سازان بود و بنا به نقل بيهقى بيش از هزار حديث ساخت و نشر داد . سهل بن سرى مى گويد جويبارى و محمد بن عكاشه كرمانى و محمد تميم فارابى , به نام رسول خدا بيشتر از ده هزار حديث جعل نموده اند .
اسحاق بن مهشار , وى بر مذهب كراميه حديث جعل مى كرد و بنا به نقل سيوطى در كتاب اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة كتابى در فضايل محمد بن كرام
( پيشواى مذهب كراميه ) نوشته كه تمام احاديث آن مجعول و ساختگى است .
ابوعبدالله باهلى نيز از جاعلان حديث بود و حتى هنگامى كه در اين باره مورد اعتراض اهل دانش قرار گرفت , گفت من براى نرم كردن قلبهاى مردم دست به چنين كارى زدم .
براى پرهيز از طولانى شدن به ذكر اسامى مذكور بسنده شد . جهت آگاهى از افراد بيشتر مى توانيد به كتاب گرانقدر الغدير ( ج 5 , ص 217 ) علامه امينى حدود هفتصد تن از جاعلان و حديث سازان را يادآور شده اند و وفيات الاعيان و لسان الميزان ( ج 5 ) و علوم الحديث ( ص 291 ) و نيز ميزان الاعتدال مراجعه نماييد .
تذكر يك نكته
برخى از جاعلان و حديث سازان از عالمان و زاهدان زمان خويش بوده اند , مع ذلك بر اساس بعضى از بينشهاى نادرستى دست به چنين كارى زده و حتى خود را در كار ناپسند خود مثاب و مأجور مى پنداشتند .
حاكم نقل مى كند كه به يكى از زهاد و اهل عبادت گفتند چرا احاديث به عنوان رسول خدا مى ساختى ؟ در پاسخ گفت چون مردم را از قرآن روگردان ديدم بدين جهت احاديث را جعل نمودم تا به قرآن رو آورند . به وى گفتند مگر نشنيده اى كه رسول خدا فرمود هر كه دروغى را بر من نسبت دهد جايگاهش پر از آتش گردد ؟ در پاسخ گفت من بر او دروغ نبستم بلكه به نفع او حديث جعل نموده ام . ( ما كذبت عليه انما كذبت له ( ميسرة بن عبدربه مى گفت من براى ترغيب مردم به كارهاى خوب حديث جعل كردم و اجر خود را از پروردگار مى خواهم .
پيشگويى رسول خدا از جعل حديث
در اين دوره برخى از احاديثى كه در زمينه هاى گوناگون مطرح مى شد بگونه اى بود كه شباهتى با احاديث رسول خدا نداشت . گفتار پيامبر در اين باره چنين است : (( سيكون فى آخر امتى اناس يحدثونكم ما تسمعوا انتم و لا آباؤكم فاياكم و اياهم)) : در آخر زمان مردمى مى باشند كه احاديثى را برايتان نقل مى كنند كه نه شما شنيده ايد نه پدرانتان , بپرهيزيد از آنان . ( صحيح مسلم , ج 1 ص 9 و شرح آن از نووى , ج 1 , ص . ( 78
پيامبر در اين باره به مسلمانان زياد هشدار مى داد و رواياتى در اين زمينه در كتابهاى شيعه و اهل سنت نقل شده است , از آن جمله :
پيشواى مذهب شافعى محمد بن ادريس در رساله خود مى گويد : روزى پيامبر پس از آنكه يهود را دعوت كرد و آنان دروغهايى را به حضرت عيسى نسبت داده بودند طى خطبه اى فرمود :
(( و ان الحديث سيفشوعنى فما آتاكم عنى يوافق القرآن فهو عنى و ما آتاكم يخالف القرآن فليس منى )): اگر حديثى از من نقل شد , آنچه كه موافق با قرآن بود از من است و آنچه كه مخالف با قرآن باشد از من نمى باشد .
و نيز فرمود :(( اذا جاءكم عنى حديث فاعرضوه على كتاب الله فما وافق كتاب الله فاقبلوه و ما خالفه فاضربوا به عرض الحائط )): هر گاه حديثى از من نقل شد آن را بر كتاب خدا عرضه بداريد , اگر با كتاب خدا موافق بود آن را بپذيريد و اگر مخالف بود آن را به سينه ديوار بزنيد .
ونيز فرمود :(( اذا ورود عليكم حديث فوجدتم له شاهدا من كتاب الله عزوجل او من قول رسول الله و الا فالذى جاءكم به اولى به )): هر گاه حديثى به شما رسيد و شاهدى براى آن از كتاب خدا و يا از قول رسول خدا يافتيد درست است و اگر چنين نبود سخن كسى است كه آن را برايتان نقل نمود ( و بمن استناد ندارد . (
تعداد احاديث ساختگى
گروهى از حديث شناسان و دانشيان علم رجال در زمانهاى بعد بر جعلى بودن بيش از پنجاه هزار حديث تصريح نموده اند و به همين امر سبب شد كه جمعى با موازين خاص به بازشناسى احاديث بپردازند كه در نتيجه آن علم رجال و حديث به وجود آمد .
نظريه بعضى از مستشرقان
بعضى از مستشرقين مى گويند احاديث اسلامى به كلى مجعول و ساختگى است و بدين جهت نمى توان بر آنها اعتماد نمود . اين نظريه ناتمام و نادرست است , زيرا مى دانيم كه دانشيان و عالمان حديث در مذهب اماميه بى جهت حديثى را نپذيرفته اند بلكه در نقد و بررسى راويان و مراتب ضبط و عدالت آنان كوششها نموده , قواعد و موازين صحيح براى
بدست آوردن احاديث صحيح و موثق و حسن وضع نموده اند كه مى توان با به كارگيرى آنها حديث معتبر را از غير معتبر بدست آورد . علماى اهل حديث مذاهب ديگر نيز به يك سلسله بررسى ها و بحثهاى علمى انتقادى پرداخته و قواعد و موازينى براى سنجش و نقادى حديث وضع كرده اند و حديث را بر حسب درجه اعتبار به صحيح و حسن و موثق و ضعيف و غيره تقسيم نموده و در نتيجه احاديث درست را از نادرست مطابق با موازين خودشان تشخيص داده و بر طبق آن عمل مى كنند و بدين جهت است كه پيشوايان مذهب سلفيه از اهل سنت همه احاديث مندرج در صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى و صحيح محمد بن اسماعيل بخارى را نپذيرفته اند و اين مطلب گوياى اين است كه مسلم و بخارى را از خطا و لغزش مصون نمى دانند .[1]
6 ـ نكوهش قياس و اجتهاد به رأى
از رسول خدا احاديثى از طريق اهل سنت درباره مذمت عمل بر طبق قياس و اجتهاد به رأى وارد شده كه از آن جمله است :
الف ـ امام على ( عليه السلام ) از پيامبر نقل كرده كه فرمود : (( يا على اياك و الرأى )) اى على از رأى بپرهيز .
ب ـ در فردوس الاخبار ديلمى و تاريخ خطيب بغدادى از پيامبر نقل شده كه فرمود : (( ستفترق امتى على بضع و سبعين فرقة اعظمها فتنة على امتى قوم يقيسون الامور برأيهم يحرمون الحلال و يحللون الحرام )) : بزودى امت من به هفتاد و چند گروه تقسيم مى شوند . بزرگترين آنها از حيث فتنه بر امت من گروهى هستند كه احكام خدا را براى خود قياس مى كنند و از اين راه حلال خدا را حلال و حرام او را حلال مى سازند .
ج ـ در فردوس الاخبار از ابوهريره نقل شده كه پيامبر گفت : (( تعمل هذه الامة برهة بكتاب الله و برهة بسنة نبيه ثم تعمل بالرأى فاذا عملوا به فقد ضلوا و اضلوا )) : اين امت در برهه اى از زمان به كتاب خدا و در برهه اى ديگر به سنت پيامبرش عمل مى كنند و سپس مطابق رأى و نظر خويش عمل مى كنند و زمانى كه مطابق رأى خود عمل نمايند هر آينه
[1]ـ به كتاب قواعد التحديث قاسمى , ص 55 و مقدمه ابن الصلاح فى علوم الحديث و سير الاسلام و اصول التشريع و العام مراجعه شود .
به گونه مسلم و قطعى هلاك شدند و هلاك مى گردانند .
و نزديك به همين مضمون را سيوطى در جامع صغير از رسول خدا نقل كرده است .
7 ـ منابع اجتهاد در اين دوره
بجاست بحث از منابع اجتهاد در اين دوره در دو بخش مطرح شود :
بخش اول : در بيان منابع اجتهاد در زمان صحابه
بخش دوم : در بيان منابع اجتهاد در زمان تابعين
در زمان صحابه منابع اجتهاد عبارت بوده اند از :
1 ـ كتاب خدا و اين براى قاريان و عالمان از صحابه , نخستين منبع براى شناخت احكام حوادث واقعه و مسائل تازه بود همان گونه كه براى عالمان و مجتهدان در دوره هاى بعد اينگونه بود .
2 ـ سنت رسول الله اعم از قول و فعل و تقرير او و آنان هر گاه حكم را در كتاب خدا نمى يافتند به سنت رسول الله مراجعه مى كردند و پاسخگو مى شدند .
3 ـ اجماع
4 ـ مشورت با صحابه و دانايان در احكام شرعى : هر گاه متصديان بيان احكام در موضوعى نص خاص از كتاب و سنت نمى يافتند به مشورت مى پرداختند در صورتى كه بر حكمى اتفاق نظر داشته اند مطابق آن حكم مى كردند .
5 ـ اجتهاد از راه رأى و فكر شخصى بر اساس مصلحت انديشى و دفع مفسده .
6 ـ قياس , در صورتى كه با منابع فوق نمى توانستند پاسخگوى مسائل تازه شوند از راه قياس و سنجش بين دو چيز پاسخ مى دادند . تنها امام على ( عليه السلام ) و پيروان او قياس تشبيه و تمثيل را به عنوان منبع نپذيرفته اند . چهار منبع اخير يعنى اجماع و مشورت با صحابه و اجتهاد از راه رأى و قياس در اين دوره به وجود آمد و در دوره پيش كه دوره اول از ادوار اجتهاد بود در ميان نبوده است .
شيخ محمد خضرى بك در تاريخ التشريع الاسلامى مى نويسد : در اين دوره مصادر تشريع عبارت بوده اند از : كتاب , سنت , قياس , يا رأى و اجماع و به همين گفتار دكتر محمصانى در فلسفة التشريع فى الاسلام اشاره دارد .
اما منابع ديگر مانند استحسان , مصالح مرسله , قاعده استصلاح , مذهب صحابى و . . .
در ميان نبوده است و تنها عبدالله بن عمر در اواخر زندگى اسم از استحسان به ميان آورد و شاهد بر اين مطلبى است كه در كتاب فقهى او ( موسوعة فقه عبدالله بن عمر ) مى باشد .
ديگران از صحابه اعتبارى براى آن قائل نبوده اند ولى در دوره تابعان , تابعين ابوحنيفه به آن گرويده و مطابق آن پاسخگوى مسائل تازه مى شدند , و سپس پيروان او آن را توسعه بخشيده اند .
8 ـ مفتيان معروف در اين دوره
بجاست برخى از معروفين در فتوى را در اينجا ياد نماييم .
معروفين در فتوا عبارت بوده اند از : معاذبن جبل ( م 17 يا 18 ) و عبدالله بن عباس ( م 68 ) و عمار بن ياسر ( ش 36 ) و ابوبكر ( م 13 ه ) و ابودرداء ( م 31 يا 32 ) و ابورافع ( م 35 ) و ابوسعيد خدرى ( م 73 ) و ابى بن كعب ( م 22 يا 30 ) و ابوايوب انصارى ( م 52 ) و حذيفه بن يمانى و جابر بن عبدالله انصارى ( م 78 يا 74 ) و زيد بن ثابت ( م 56 ) و سلمان فارسى ( م 36 ) و عبدالله بن مسعود ( م 32 ) و عمر بن خطاب ( م 23 ه ) و عثمان بن عفان ( م 35 ) و عبدالله بن عمر ( م 73 ) و عبدالله بن عاص ( م 65 ) . ابن حزم اندلسى در كتاب الاحكام لاصول الاحكام ( ج 5 , ص 92 ) مى گويد آنانى كه از اصحاب و ياران رسول خدا زياد فتوا صادر نموده اند عبارتند از : عمرو عبدالله بن عمر و على و عايشه و ابن مسعود و ابن عباس و زيد بن ثابت .
كاتبان معروف در اين دوره
عثمان بن عفان را ابوبكر و زيد بن ثابت را عمر بن خطاب و مروان بن حكم را عثمان بن عفان به عنوان كاتب و منشى برگزيده بودند و عبدالله بن ابى رافع مولى رسول الله را امام على كه مرجع عام در تقوا بوده است به اين عنوان انتخاب كرده بود .
9 ـ مرجع عام بودن امام على در زمان صحابه
بعد از رحلت رسول خدا در زمان صحابه , مرجع عام , امام على ( عليه السلام ) ( ش 41 ) بوده است .
از ابن عباس در طبقات الكبرى ابن سعد ( ج 2 , ص 332 چاپ بيروت ) نقل شده كه