بدست آوردن احاديث صحيح و موثق و حسن وضع نموده اند كه مى توان با به كارگيرى آنها حديث معتبر را از غير معتبر بدست آورد . علماى اهل حديث مذاهب ديگر نيز به يك سلسله بررسى ها و بحثهاى علمى انتقادى پرداخته و قواعد و موازينى براى سنجش و نقادى حديث وضع كرده اند و حديث را بر حسب درجه اعتبار به صحيح و حسن و موثق و ضعيف و غيره تقسيم نموده و در نتيجه احاديث درست را از نادرست مطابق با موازين خودشان تشخيص داده و بر طبق آن عمل مى كنند و بدين جهت است كه پيشوايان مذهب سلفيه از اهل سنت همه احاديث مندرج در صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى و صحيح محمد بن اسماعيل بخارى را نپذيرفته اند و اين مطلب گوياى اين است كه مسلم و بخارى را از خطا و لغزش مصون نمى دانند .[1]
6 ـ نكوهش قياس و اجتهاد به رأى
از رسول خدا احاديثى از طريق اهل سنت درباره مذمت عمل بر طبق قياس و اجتهاد به رأى وارد شده كه از آن جمله است :
الف ـ امام على ( عليه السلام ) از پيامبر نقل كرده كه فرمود : (( يا على اياك و الرأى )) اى على از رأى بپرهيز .
ب ـ در فردوس الاخبار ديلمى و تاريخ خطيب بغدادى از پيامبر نقل شده كه فرمود : (( ستفترق امتى على بضع و سبعين فرقة اعظمها فتنة على امتى قوم يقيسون الامور برأيهم يحرمون الحلال و يحللون الحرام )) : بزودى امت من به هفتاد و چند گروه تقسيم مى شوند . بزرگترين آنها از حيث فتنه بر امت من گروهى هستند كه احكام خدا را براى خود قياس مى كنند و از اين راه حلال خدا را حلال و حرام او را حلال مى سازند .
ج ـ در فردوس الاخبار از ابوهريره نقل شده كه پيامبر گفت : (( تعمل هذه الامة برهة بكتاب الله و برهة بسنة نبيه ثم تعمل بالرأى فاذا عملوا به فقد ضلوا و اضلوا )) : اين امت در برهه اى از زمان به كتاب خدا و در برهه اى ديگر به سنت پيامبرش عمل مى كنند و سپس مطابق رأى و نظر خويش عمل مى كنند و زمانى كه مطابق رأى خود عمل نمايند هر آينه
[1]ـ به كتاب قواعد التحديث قاسمى , ص 55 و مقدمه ابن الصلاح فى علوم الحديث و سير الاسلام و اصول التشريع و العام مراجعه شود .
به گونه مسلم و قطعى هلاك شدند و هلاك مى گردانند .
و نزديك به همين مضمون را سيوطى در جامع صغير از رسول خدا نقل كرده است .
7 ـ منابع اجتهاد در اين دوره
بجاست بحث از منابع اجتهاد در اين دوره در دو بخش مطرح شود :
بخش اول : در بيان منابع اجتهاد در زمان صحابه
بخش دوم : در بيان منابع اجتهاد در زمان تابعين
در زمان صحابه منابع اجتهاد عبارت بوده اند از :
1 ـ كتاب خدا و اين براى قاريان و عالمان از صحابه , نخستين منبع براى شناخت احكام حوادث واقعه و مسائل تازه بود همان گونه كه براى عالمان و مجتهدان در دوره هاى بعد اينگونه بود .
2 ـ سنت رسول الله اعم از قول و فعل و تقرير او و آنان هر گاه حكم را در كتاب خدا نمى يافتند به سنت رسول الله مراجعه مى كردند و پاسخگو مى شدند .
3 ـ اجماع
4 ـ مشورت با صحابه و دانايان در احكام شرعى : هر گاه متصديان بيان احكام در موضوعى نص خاص از كتاب و سنت نمى يافتند به مشورت مى پرداختند در صورتى كه بر حكمى اتفاق نظر داشته اند مطابق آن حكم مى كردند .
5 ـ اجتهاد از راه رأى و فكر شخصى بر اساس مصلحت انديشى و دفع مفسده .
6 ـ قياس , در صورتى كه با منابع فوق نمى توانستند پاسخگوى مسائل تازه شوند از راه قياس و سنجش بين دو چيز پاسخ مى دادند . تنها امام على ( عليه السلام ) و پيروان او قياس تشبيه و تمثيل را به عنوان منبع نپذيرفته اند . چهار منبع اخير يعنى اجماع و مشورت با صحابه و اجتهاد از راه رأى و قياس در اين دوره به وجود آمد و در دوره پيش كه دوره اول از ادوار اجتهاد بود در ميان نبوده است .
شيخ محمد خضرى بك در تاريخ التشريع الاسلامى مى نويسد : در اين دوره مصادر تشريع عبارت بوده اند از : كتاب , سنت , قياس , يا رأى و اجماع و به همين گفتار دكتر محمصانى در فلسفة التشريع فى الاسلام اشاره دارد .
اما منابع ديگر مانند استحسان , مصالح مرسله , قاعده استصلاح , مذهب صحابى و . . .
در ميان نبوده است و تنها عبدالله بن عمر در اواخر زندگى اسم از استحسان به ميان آورد و شاهد بر اين مطلبى است كه در كتاب فقهى او ( موسوعة فقه عبدالله بن عمر ) مى باشد .
ديگران از صحابه اعتبارى براى آن قائل نبوده اند ولى در دوره تابعان , تابعين ابوحنيفه به آن گرويده و مطابق آن پاسخگوى مسائل تازه مى شدند , و سپس پيروان او آن را توسعه بخشيده اند .
8 ـ مفتيان معروف در اين دوره
بجاست برخى از معروفين در فتوى را در اينجا ياد نماييم .
معروفين در فتوا عبارت بوده اند از : معاذبن جبل ( م 17 يا 18 ) و عبدالله بن عباس ( م 68 ) و عمار بن ياسر ( ش 36 ) و ابوبكر ( م 13 ه ) و ابودرداء ( م 31 يا 32 ) و ابورافع ( م 35 ) و ابوسعيد خدرى ( م 73 ) و ابى بن كعب ( م 22 يا 30 ) و ابوايوب انصارى ( م 52 ) و حذيفه بن يمانى و جابر بن عبدالله انصارى ( م 78 يا 74 ) و زيد بن ثابت ( م 56 ) و سلمان فارسى ( م 36 ) و عبدالله بن مسعود ( م 32 ) و عمر بن خطاب ( م 23 ه ) و عثمان بن عفان ( م 35 ) و عبدالله بن عمر ( م 73 ) و عبدالله بن عاص ( م 65 ) . ابن حزم اندلسى در كتاب الاحكام لاصول الاحكام ( ج 5 , ص 92 ) مى گويد آنانى كه از اصحاب و ياران رسول خدا زياد فتوا صادر نموده اند عبارتند از : عمرو عبدالله بن عمر و على و عايشه و ابن مسعود و ابن عباس و زيد بن ثابت .
كاتبان معروف در اين دوره
عثمان بن عفان را ابوبكر و زيد بن ثابت را عمر بن خطاب و مروان بن حكم را عثمان بن عفان به عنوان كاتب و منشى برگزيده بودند و عبدالله بن ابى رافع مولى رسول الله را امام على كه مرجع عام در تقوا بوده است به اين عنوان انتخاب كرده بود .
9 ـ مرجع عام بودن امام على در زمان صحابه
بعد از رحلت رسول خدا در زمان صحابه , مرجع عام , امام على ( عليه السلام ) ( ش 41 ) بوده است .
از ابن عباس در طبقات الكبرى ابن سعد ( ج 2 , ص 332 چاپ بيروت ) نقل شده كه
گفت : هر گاه شخصى كه مورد وثوق و اطمينان بود از على فتوائى را نقل مى كرد ما مطابق آن عمل نموده و از آن صرف نظر نمى كرديم , و به همين مضمون در كتاب الجرح و التعديل حافظ رازى و صواعق محرقه ابن حجر هيثمى و تاريخ الخلفاء سيوطى نقل شده و مانند آن نيز در استيعاب ابن عبدالبر ( ج 2 , ص 462 طبع حيدرآباد ) و تهذيب التهذيب , ( ج 1 , ص 337 طبع حيدرآباد ) و اصابه ابن حجر عسقلانى نقل گرديد .
و ابواسحاق شيرازى در طبقات الفقهاء از ابن عباس نقل كرده كه گفت : (( اعطى على تسعة اعشار العلم و انه لا علمهم بالعشر الباقى )) : به على نه دهم علم اعطا شده ( يك دهم آن به بقيه ) و او نيز در آن يك دهم از همه داناتر است . مانند اين را نيز ابو نعيم در كتاب حليه و محمد طاهر شيرازى در كتاب اربعين خود نقل نموده اند . ( كتاب مسند او در ده جلد بوده كه در آتيه نزديك به همت محقق استاد عطاردى دام توفيقه مورد چاپ قرار مى گيرد . تجميع و ترتيب آن از استاد است , اميد است بيش از پيش موفق باشند ( .
كلام عايشه درباره امام على
از عايشه به گونه متواتر نقل شده كه گفت : (( ان عليا اعلم الناس بالسنة )) : على داناترين مردم به سنت ( رسول خدا ) بوده است اين گفته او در استيعاب ابن عبدالبر و تاريخ الخلفا سيوطى و اسعاف الراغبين صبان و ذخائر العقبى محب الطبرى و مناقب خوارزمى و . . . نقل گرديده است .
گفتار عطاء بن رياح در اين باره
ابواسحاق شيرازى صاحب طبقات الفقهاء مى گويد از عطا پرسيدند : (( أكان من اصحاب النبى احد اعلم من على قال لا والله و لا اعلمه )) : آيا كسى در بين اصحاب رسول خدا داناتر از على بوده است در پاسخ گفت نه بخدا قسم من چنين كسى را نمى شناسم .
گفتار عمر درباره امام على
در كتاب مناقب و السنن الكبرى و الدر المنثور از عمر نقل شده كه گفت : (( لو لا على لهلك عمر , و لا يفتين احدكم فى المسجد و على حاضر )) اگر على نبود هر آينه عمر هلاك مى گشت و هنگامى كه على در مسجد حضور دارد هيچيك از شما فتوا ندهد , و مى گفت :
(( اقضانا على )) : على در قضاوت از همه ما بهتر است . در طبقات كبرى ابن سعد و اخبار القضاة وكيع و مستدرك حاكم نيشابورى و تاريخ كبير بخارى و طبقات مالكيه و جز اينها از كتابهاى اخبار و تراجم اين گفتار از او نقل شده است .
ابواسحاق شيرازى در طبقات الفقهاء از حسن بصرى نقل كرد عمر در مجلسى كه به عنوان مشورت با اصحاب داشت به على گفت : انت اعلمهم و افضلهم ـ تو داناتر و برتر از همه آنهايى .
در مناقب احمد بن حنبل آمده : (( ان عمر بن خطاب اذا اشكل عليه شيىء اخذ من على )) هر گاه بر عمر بن خطاب امرى مشكل مى شد از راه على آن را حل مى كرد .
در مناقب ابن شهر آشوب نقل شده كه عمر مى گفت : (( كنا امرنا اذا اختلفنا فى شىء ان نحكم على بن ابى طالب )) ما مأمور بوده ايم كه هنگام اختلاف در چيزى على بن ابى طالب را حكم قرار دهيم .
در كتاب الفائق و الابانة و تاريخ بلاذرى نقل شده كه عمر گفت : (( اعوذ بالله من معضلة ليس لها ابوالحسن )) به خدا پناه مى برم از معضله و امر مشكلى كه ابوالحسن در آن نباشد .
گفتار مغيره در اين زمينه
از مغيره نقل شد كه مى گفت : (( ليس لاحد منهم اقوى قولا فى الفرائض من على )) از على كسى قويتر در بيان فريضه ها در ميان اصحاب نبوده است . در استيعاب ابن عبدالبر اين گفتار از او نقل شده است .
تذكر نكته اى ـ شيعه بر اين بينش و اعتقاد است كه علم امام مانند علم مجتهدان از راه اجتهاد نمى باشد بلكه از راه به وديعه نهادن پيامبر احكام را نزد آنها است و همانند رسول خدا از خطا در بيان احكام شرعى مصون مى باشد , شرح و تفصيل اين نكته در مقاله آتى مىآيد .
امامان بعد از امام على عليه السلام
بعد از امام على ( عليه السلام ) در عصر صحابه جانشين او امام حسن ( ش 49 ) بود . او همان گونه كه علامه سيوطى در كتاب تدريب الراوى يادآور شده اند داراى كتابى در فقه
بود . عالمان و فقيهان استفاده هاى فراوانى از آن بزرگوار بردند . سخنان حكيمانه و موعظه ها و پند و اندرزهاى او آن مقدار زياد است كه نتوان آنها را به شمارش درآورد . بعد از او امام حسين ( عليه السلام ) ( ش 61 ) و بعد از او امام على بن الحسين ( ش 95 ) مرجع خواص از مردم بوده اند . فضائل و مناقب امام حسين را همه محققان اهل سنت در كتابهايشان يادآور شدند و نيازى به بيان آنها نيست . فضائل و مناقب امام على بن الحسين نيز زياد است .
زهرى درباره او گفته است : (( ما رأيت افقه من على بن الحسين )) . مالك در كتاب موطأ اين جمله را از او نقل كرده است و او صاحب صحيفه معروف است .[1]
10 ـ مجتهدين مشهور در زمان صحابه از نظر دانشيان اهل سنت
بجاست برخى از مجتهدين معروف شهرها در زمان صحابه كه اهل سنت يادآور شده اند ما در اينجا از لسان آنها برشماريم :
در مدينه : ابوذر غفارى ( م 31 يا 32 ) ابوهريره ( م 58 ) سهل بن ساعدى ( م ( 91 عروه بن زبير بن عوام ( م 74 يا 99 ) ابوسلمه بن عبدالرحمان ( م . . . ) سعيد بن سيب مخزومى ( م 94 يا 96 ) ابوبكر عبدالرحمان مخزومى ( م 94 ) سليمان بن يسار ( م 64 ) عبيدالله بن عتبه ( م 98 ) خارجه بن زيد بن ثابت ( م 99 ) و عتبه بن مسعود و ابان بن عثمان و سهل بن سعد ( م . ( 91
در مكه مكرمه : عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب ( م 68 ) مجاهدين جبير ( 100 يا . ( 103
در عراق : سلمان فارسى ( م 36 ) پيامبر درباره او فرمود : (( انه من اهل البيت . ((
در شام : خولانى ( م 80 ) عبدالله يسر ( م 88 ) و وائلة بن اسقع عبدالرحمان اشعرى ( م 78 ) و عبدالله يسر آخرين كسى است كه از صحابه در شام رحلت كرد .
در كوفه عمار بن ياسر ( ش 36 ) علقمة بن قيس نخعى ( م 65 ) و مسروق بن اجدع همدانى ( م 63 ) و عبيدة بن عمرو سلمانى ( م 92 ) و عبدالله بن ابى اوفى ( م 86 ) او آخرين كسى از صحابه است كه در كوفه وفات نمود . سعيد بن جبير ( م 96 ) ابراهيم بن
[1]ـ كتاب مسند او و مسند امام حسين جمعآورى شده و به همين زودى در دسترس نشر قرار مى گيرد .
يزيد نخعى ( م 95 يا 96 ) ابوايوب انصارى ( م 52 ) مدتى در كوفه مى زيست . عبدالله بن قيس معروف به ابوموسى اشعرى ( م 42 يا 52 ) و اسود بن يزيد نخعى ( م 95 ) .
در بصره : انس بن مالك ( م 91 يا 93 ) ابوالاسود دوئلى ( م 69 ) انس بن مالك . او آخرين كسى است از صحابه كه در بصره وفات نمود .
در نواحى اردن : معاذ بن جبل ( م 17 يا ( 18
در مصر : عبدالله بن عمرو بن عاص ( م 65 ) و عبدالله بن حرث زييدى , او آخرين كسى است از صحابه كه در مصر وفات نمود .
در فلسطين ( بيت المقدس ) : عبدالله بن عمر و ابوابى , او آخرين كسى است كه در آنجا وفات نمود .
در آفريقيا : رويفع بن ثابت
در باديه : مسلمه بن اكوع
در طبقات ابن سعد ( ج 2 ص 332 ) و تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلانى ( ج 1 ص 337 ) و استيعاب ابن عبدالبر ( ج 2 ص 462 ) پس از خلفا , عبدالله بن مسعود و ابى بن كعب و زيد بن ثابت و ابوذر غفارى و سلمان فارسى و عمار بن ياسر و ابوسعيد خدرى و ابوايوب انصارى و معاذ بن جبل و عبدالله بن عمر به عنوان معروف ترين فقهاى اين دوره نام برده است .
ابواسحاق شيرازى در كتاب طبقات بعد از آنكه تعداد زيادى از صحابه را به عنوان فقيه و اهل فتوا نقل مى كند مى گويد از زنانى كه داراى فقاهت و اهل فتوا بوده اند عبارتند از فاطمه دختر پيامبر , و حفصه دختر عمر و ام سلمه و ام حبيبه و اسماء دختر ابى بكر و ام الفضل دختر حارث و ام هانى دختر ابوطالب .
11 ـ مظاهر و رويدادهاى اين دوره
در اين دوره ( عهد صحابه ) مظاهر و رويدادهايى پديد آمد كه در دوره پيش نبوده است . بجاست برخى از آنها را در اينجا يادآور شويم :
1 ـ پديد آمدن اختلاف در امر خلافت ميان مسلمانان :
گروهى امام على را براى اين امر سزاوار مى دانستند و گروهى ديگر ابابكر و نيز برخى امام على را به عنوان خليفه اول و برخى ديگر او را به عنوان خليفه چهارم
پذيرفته اند .
2 ـ پيدايش اصحاب جمل ( شتر ) : آنان بر اين بينش بوده اند كه خلافت تنها براى ابابكر و عمر و عثمان است و حضرت على ( عليه السلام ) را خليفه نمى دانستند و مرجع اينها در فتاوا عايشه و طلحه و زبير بودند و به مردن عايشه در سال 58 هجرى اين مذهب كه به نام مذهب اصحاب جمل بود از ميان رفت .
3 ـ پيدايش مذهب امويان : آنان بر اين بينش و اعتقاد بودند كه خلافت بعد از عثمان براى معاويه و بعد از او براى اولادش است . اين مذهب بعد از دولت امويان از ميان رفت .
4 ـ پيدايش مذهب مرجئه : آنان كسانى بوده اند كه از مردم كناره گرفتند و مقاتله نكردند و حكم را به خداوند ارجاع دادند از آن جمله : عبدالله بن عمر و سعد بن ابى وقاص و محمد بن سلمه و اسامه بن زيد و ابوسعيد خدرى و حسان بن ثابت و نيز جز اينها و اينان بر اين اعتقاد بوده اند كه ايمان تنها از راه اعتقاد به خدا حاصل مى شود و در پيدايش آن , عمل دخالتى ندارد و معصيت نيز با آن منافات ندارد , همان گونه كه اطاعت با كفر منافاتى ندارد .
5 ـ پيدايش مذهب نهروان : آنان را خوارج و حروريه نيز ناميده اند . امام ناميدن آنان به خوارج بدين جهت بوده است كه از كوفه خارج شدند بعد از آنكه بر جنگ با امام على مصمم شدند و اما اينكه آنها را حروريه ناميده اند به دليل اينكه آنان به قصد رفتن به كه قريه اى كه حروراء ناميده مى شد از كوفه خارج شدند و اينكه آنان را نهروانى ناميده اند به دليل اين است كه جنگ در محلى كه نهروان نام داشت واقع شده است . اينان در زمان امويان از قوت چشم گيرى برخوردار بوده اند . دسته اى از آنها بطائح را كه نزديك بصره بود به عنوان مركز اختيار كرده و دسته ديگر بر حضرموت و يمامه و طائف مستولى شده بودند .
بين آنان و امويان جنگ استمرار داشت و زمانى كه عباسيان حكومت اسلامى را بدست گرفتند عظمتشان در هم شكسته و خيلى ضعيف شدند . اكنون نيز پيروان آنها در بعض از شيخ نشينهاى خليج فارس وجود دارند .
6 ـ پيدايش مذهب خاص براى گروهى از خوارج : اينان بر ان اعتقادند كه خلافت ابى بكر و عمر و عثمان تا شش سال و خلافت امام على پيش از تحكيم صحيح بود و