بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 133

ثابت ( م 56 ) را مى توان نام برد .

11 ـ قرار گرفتن سنت رسول خدا اعم از قول و فعل و تقرير او به عنوان منبع و پايه شناخت , همان گونه كه در زمان حيات رسول خدا مورد استناد بوده است .

12 ـ جمع شدن اوراق و صحف اولين منبع فقه اجتهادى ( يعنى كتاب خدا ) به صورت مجموعه و مصحف كه اين كار باعث آسانى اجتهاد براى اهل آن شد .

ابن نديم در كتاب الفهرست مى گويد : (( . . . فجلس ( امام على ) فى بيته ثلاثه ايام حتى جمع القرآن )) . مى توانيد در اين زمينه به كتاب الامامة و السياسة ابن قتيبه و استيعاب ابن عبدالبر و اتقان ( ج 1 ص 59 ) و ارشاد السارى و فتح البارى و عمدة القارى و . . . مراجعه كنيد .

13 ـ نياز بيشتر به اجتهاد و اعمال نظر در مسائل غير عبادى .

14 ـ اختلاف در اجتهاد از راه رأى : امام على از آن منع مى كرد و نيز سالم بن عمرو زيد بن ثابت . ولى ابوبكر و عمر آن را تجويز و خود بر طبق آن عمل مى كردند .

15 ـ مطرح نبودن شخص خاص به عنوان مرجع احكام : بدين جهت نظريه هر مجتهدى مورد پذيرش مردم قرار مى گرفت , اعم از اينكه نظرهاى ديگران با آن مخالف بوده است و يا موافق .

16 ـ پيدايش اجماع به عنوان سومين منبع اجتهادى مانند كتاب و سنت , پيش از اين دوره اسمى از آن در بين مسلمانان نبوده است .

17 ـ پيدايش پديده اجتهاد از راه رأى كه اعم از قياس است به عنوان منبع اجتهادى كه در دوره پيش ثبوت آن معلوم نشده است .

18 ـ پيدايش تأليف و تدوين كتاب , مانند كتاب امام على ( ع . (

در اصول كافى از صيرفى نقل شده كه گفت از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى گفت : (( ان عندنا ما لا نحتاج معه الى احد من الناس و ان الناس ليحتاجون الينا و ان عندنا كتابا املاء رسول الله ( ص ) و خط على , فيه كل حلال و حرام و انكم لتأتون بالامر فنعرف اذا اخذتم به و نعرف اذا تركتموه )) ـ در نزد ما چيزى است كه با وجود آن نيازى به هيچ يك از مردم نداريم در حالى كه همه مردم به ما نياز دارند . نزد ما كتابى است كه رسول خدا آن را املاء كرد و على نوشت و در آن همه چيزهاى حلال و حرام ثبت گرديد .

و كتابهاى ديگرى كه در اين دوره تأليف شده است كتاب سلمان فارسى و كتاب ابوذر


صفحه 134

غفارى و كتاب اصبغ بن نباته و ابورافع و عبيدالله بن ابى رافع و . . . بوده است .

ولى اين كتابها على الظاهر در مورد امورى است كه مربوط به قرآن است ولى از قبيل كتابهايى كه به عنوان تفسير و معانى و غرائب و لغات و قراأت و متشابهات و محكمات و فضايل و عدد آيات و ناسخ و منسوخ و كيفيت نزول و احكام و . . . قرآن نبوده است و نيز از قبيل كتابهايى كه در ارتباط نواحى ديگر قرآن باشد مانند كتابهاى جوابات القرآن , و المجاز و نظم القرآن و متشابه القرآن و اعجاز القرآن فى نظمه و تأليفه و المسائل المنثوره فى القرآن نبوده است بلكه كتابهايى كه در اين دوره تأليف و تدوين شد همان گونه كه از برخى احاديث استفاده مى شود مربوط به احكام فقهى بوده است .

19 ـ منع شديد برخى از متصديان خلافت مانند ابابكر و عمر از تدوين حديث كه در نتيجه منبع دوم اجتهادى تا مدتى از صحنه فقاهت به دور ماند .

20 ـ نياز داشتن حديث در اعتبار و مورد عمل قرار گرفتن آن به تصديق و تأييد حافظان و قاريان به آن و مادامى كه مورد امضاى آنان قرار نمى گرفت مورد استناد واقع نمى شد .

21 ـ اعتراف حافظان و قاريان به خطا و اشتباه در مسائل فقهى در صورتى كه حكمى را بر خلاف بيان مى كردند .

22 ـ عدم كار اجتهادى براى عالمان و قاريان به عنوان يك شغل خاص , زيرا در اين دوره كار اجتهادى به گونه اى انجام مى پذيرفت كه نياز به تلاش و صرف وقت نبوده و در كمال آسانى انجام مى گرفت و بر اين اساس عالمان اين دوره براى اداره زندگى به كار مشغول بوده اند و تنها هنگامى كه مسأله اى رخ مى داد در مقام پاسخ , به منابع و پايه هاى شناخت كه كتاب و سنت بود مراجعه مى كردند .

23 ـ پيدايش عنوان فقاهت و فقيه , در حالى كه در دوره پيش و اوايل اين دوره اين عناوين وجود نداشته بلكه عناوين قارى و حافظ وجود داشته است و اين بدين جهت بوده است كه آنان قرآن را تلاوت مى كردند و اين باعث امتياز آنان از ديگران بود . زيرا نوع مردم آن زمان بى سواد بوده و توانايى خواندن را نداشته اند .

در اين زمينه عبدالرحمان بن خلدون در مقدمه كتابش مى گويد :

(( همه اصحاب رسول خدا اهل نظر و فتوا نبوده اند بلكه اين امر , تنها براى حافظان قرآن كه به ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و . . . آشنايى داشته اند بوده است و بدين


صفحه 135

سبب آنها را قراء ( قاريان ) مى ناميدند (( .

و سپس مى افزايد و مى گويد : (( پس از چندى بلاد اسلامى گسترش يافت و از بزرگى و وسعت برخوردار شد و بيسوادى از ميان عرب از بين رفت . در اين هنگام بوده است كه استنباط احكام برايشان امكان پذير شد . . . و نام قراء و حافظان قرآن تغيير يافت و بر آنها اطلاق فقيه و عالم گرديد (( .

24 ـ محدود شدن فتوا و اختصاص آن به بعضى و منع آن از بعض ديگر .

25 ـ پيدايش خوارج و فقه و فقهايشان .

26 ـ استعمال واژه اجتهاد در اعم از كوشش و تلاش در شناخت اصول و مبانى معرفتى و اعتقادى و در شناخت فروع دينى و در كوشش عملى در مقام عبادت و زهد .

27 ـ عدم تشكل مسائل خلافى بين فقيهان و مجتهدان به صورت روشن و آشكار .

28 ـ عدم اتخاذ ملاك و مقياس اجتهادى در مواردى كه داراى نص نبوده است .

29 ـ عدم وجود ملاك و قانون در مواردى كه احاديث فقه اجتهادى تعارض دارند .

30 ـ عدم اجتهاد به صورت فنى و صنعت خاص و بدين جهت در اين زمينه تعليم و تعلم وجود نداشت و كار اجتهادى در كمال آسانى انجام مى پذيرفت .

12 ـ اجتهاد از راه رأى در زمان تابعين

آنچه در اين جا خواهد آمد ادامه ابحاث دوره دوم از ادوار اجتهاد است .

پيش از ورود در بحث , بجاست تابعين را معرفى كنيم :

تابعين , جمع تابع است و تابع بر شخصى اطلاق مى شود كه رسول خدا ( ص ) را ديدار نكرده , ولى اصحاب و ياران او را در حال اسلام درك نموده باشد . و كسى كه هيچيك از اصحاب را در حال اسلام درك نكرده باشد , ولى تابعين آنها را ملاقات نموده باشد , بر او (( تابع تابعين )) اطلاق مى گردد .

در زمان تابعين كه از آغاز قرن دوم شروع شد , اجتهاد از راه رأى و اجتهاد آزاد و بدون قيد رواج داشت و فقهاى بزرگ تابعين اهل سنت از راه رأى احكامى را بيان نموده اند .

سخن ابوحنيفه

علامه دميرى مى گويد : (( آنچه از جانب رسول خدا آمده به روى سر و چشم ما , اما آنچه


صفحه 136

كه از صحابه به ما رسيده مورد گزينش قرار مى دهيم , اگر از غير آنها باشد آنها نظرى دارند ما هم نظرى داريم (( .

ابن قيم جوزى صاحب كتاب اعلام الموقعين عن رب العالمين ج 2 ص 201 از ابوحنيفه نقل كرد كه گفت : (( جايز نيست كسى به استناد آراى ما فتوا دهد مگر آنكه بداند ما آن را از چه جايى به دست آورده ايم (( .

و نيز در كتاب ايقاظ همم ذوى الابصار ص 72 و الانتقاء ص 45 اين گفتار نقل شده است .

و نيز مى گفت : (( علم ما همين رأى است و بهترين چيزى است كه بر آن دست يافته ايم , و هر كه بهتر از آن آورد آن را مى پذيريم (( .

قريب به همين مضمون در كتاب حجة الله البالغة , احمد شاه ولى الله معروف به دهلوى حنفى ( ج 1 / ص 152 ) و عمدة التحقيق البانى ( ص 39 ) منقول از الميزان شعرانى آمده است .

ابن جوزى در كتاب المنتظم و علامه محى الدين نووى در كتاب محاضرة الابرار مى گويد : (( ابوحنيفه در عمل به رأى و قياس براى استنباط احكام شرعى غلو داشته . )) و مى گفت : (( اگر رسول خدا در عصر من بود بسيارى از آراى مرا مى پذيرفت . )) و نيز مى گفت : (( آيا دين , جز رأى نيكو چيزى ديگرى است ؟ . ((

در الملل و النحل , با حاشيه ابن حزم ظاهرى ( ج 2 / ص 39 ) از او نقل شده كه گفت : (( دانشى كه ما بدان دست يافته ايم مبتنى بر رأى است و اگر كسى بر خلاف آن نظر داشته باشد نظر وى براى خود او حجت است و نظر ما نيز براى ما حجت است (( .

در كتاب النظم الاسلامية نقل شده كه : (( ابوحنيفه عمل به رأى را براى استنباط حكم شرعى , توسعه داده و رأى را بر نص خاص اگر از طريق آحاد بود , مقدم مى داشت , زيرا او فقط به خبر متواتر يا مجمع عليه , عمل مى كرد . ((

ابن شهر آشوب , در كتاب مناقب مى نويسد : (( مشهور است كه ابوحنيفه مى گفت : اگر به راه راست رفتم از من پيروى نماييد و اگر به راه كج رفتم مرا راست سازيد . ((

جلال الدين سيوطى , در كتاب تاريخ الخلفاء ( به نقل از ابن سعد از حسن بصرى ( مى گويد : (( پس از آنكه مردم با ابوبكر بيعت كردند او سخنانى ايراد نمود , از آن جمله گفت : من بهتر از هيچيك از شما نيستم , پس مرا مراقبت كنيد , اگر به راه راست رفتم از


صفحه 137

من پيروى كنيد و اگر منحرف شدم مرا به راه راست بياوريد , بدانيد مرا شيطانى است كه بر من چيره مى شود (( .

ابن عبدالبر در كتاب الانتقاء از ابوحنيفه نقل مى كند كه گفت : (( براى دستيابى به حكم مسائل اگر نصى در كتاب خدا و سنت پيامبر نباشد به گفتار صحابه نظر مى كنم و از بيان آنان عدول نمى كنم , ولى هنگامى كه به بيان و آراى ابراهيم و شعبى و ابن سيرين و حسن و عطا و سعيد بن جبير برسم , خود اجتهاد مى كنم , زيرا آراى آنان بر اساس نظر خود آنهاست . ((

علامه طريحى در مجمع البحرين مى گويد : (( اصحاب رأى در نزد فقيهان همان اصحاب قياس و تأويل از قبيل اصحاب ابوحنيفه و اصحاب ابوالحسن اشعرى مى باشند , و آنان گفته اند پس از رحلت رسول خدا مى توانيم به آنچه رأى مردم بر آن قرار گرفته باشد استناد نماييم (( .

از ابوحنيفه سؤال شد : اگر گفتار تو با كتاب خدا مخالف باشد تكليف چيست ؟ در پاسخ گفت : كتاب خدا را بگيريد و گفتار مرا ترك نماييد . و نيز از او پرسش شد : اگر حديثى از رسول خدا با رأى تو مخالف باشد چه بايد كرد ؟ در پاسخ گفت : كلام رسول خدا را بگيريد و رأى مرا رها كنيد . ( در اين زمينه به كتاب ايقاظ همم الابصار , ص 62 مراجعه نماييد . (

سخنان تابعين درباره رأى

علامه ابن قيم جوزى , در كتاب اعلام الموقعين عن رب العالمين ( ج 1 / ص 75 ) نظر عالمان تابعين و غير آنها را درباره رأى يادآور شده است . برخى از سخنان آنها را در اينجا يادآور مى شويم :

فقيه كوفه علامه عامر شعبى ( م 107 ) در پاسخ مسأله اى در زمينه نكاح گفته است : (( اگر از راه رأى پاسخ دهم آن را نپذيريد )) . و نيز از او نقل شده كه گفت : (( آنچه كه از اصحاب و ياران رسول خدا به شما رسيده بپذيريد و آنچه كه از راه رأى و نظر بيان شده نپذيريد )) .

اسحاق بن راهويه ( پيشواى مذهب راهويه ) از سفيان بن عيينه ( فقيه مكه ) نقل كرده كه گفت : اجتهاد رأى عبارت است از مشورت با عالمان و دانشيان , نه آنكه از راه رأى پاسخ دهد . ((


صفحه 138

ابن ابى خثيمة نقل مى كند : (( عمر بن عبدالعزيز به مردم نوشت : در برابر سنت رسول خدا هيچ كس حق رأى و اظهار نظر ندارد . ((

محمد بن اسماعيل بخارى مى گويد : (( ابن سلمه گفت بپرهيزيد از مجالست با كسى كه مى گويد : آيا نظر تو چنين است ؟ آيا نظر تو چنان است ؟

و نيز از ابن شهاب نقل شده كه گفت : بگذاريد سنت راه خود را بپيمايد , از راه رأى و تفكر شخصى به آن متعرض نشويد . ((

و نيز همو گفته است : يهوديان و نصارى زمانى كه به رأى روى آوردند و از آن پيروى نمودند از علمى كه در دست آنها قرار داشت رويگردان شدند . ((

از عبدالرحمان اوزاعى ( پيشواى مذهبى اوزاعى ) نقل شده كه : (( از آثار پيشينيان پيروى كنيد اگر چه مردم , شما را رفض كنند , بپرهيزيد از آراى مردان . ((

13 ـ علل گرايش تابعين به اجتهاد از راه رأى

گرايش برخى از فقهاى تابعان و پيروان آنها به اجتهاد از راه رأى ( يا اجتهاد آزاد ) در دامنه وسيع و گسترده تر از دوره اول بود . براى علل و عوامل اين گرايش امورى را ذكر كرده اند كه بايد يادآور شويم :

الف ـ نبودن اصحاب پيامبر در جامعه : اولين علت گرايش برخى از تابعين به اجتهاد از راه رأى , عدم حضور اصحاب رسول خدا ( ص ) در جامعه اسلامى بوده است , زيرا با حضور آنان در جامعه اسلامى , هنگامى كه فقها با مشكلى در زمينه مسائل و احكام شرعى مواجه مى شدند به آنان مراجعه مى كردند و رفع مشكل از آنان مى شد .

ب ـ كمبود احاديث : دومين علت گرايش به اجتهاد از راه رأى , كمبود اخبار و احاديث بوده و اين كمبود بر اثر عدم تدوين حديث در ميان اهل سنت تا نيمه هاى سده دوم هجرى ادامه داشت .

ج ـ عدم آگاهى به احاديث رسول خدا : عدم آگاهى به احاديث رسول خدا ( ص ) بر اثر دورى مركز اهل رأى ( كوفه ) , از مركز اهل حديث ( مدينه ) بود . در آن زمان فقيهان به دو گروه مهم اهل رأى و اهل حديث منقسم شدند كه هر يك , مكتبى خاص و روش فقهى و گرايشى مخصوص داشته اند . اهل حديث , روگردان از رأى و متوجه احاديث , و اهل رأى


صفحه 139

بيشتر به علوم غير نقلى روى آورده بودند .[1]

دسته طرفدار رأى در عراق و به رياست ابوحنيفه نعمان بن ثابت ( م 150 ه ) و دسته طرفدار حديث در حجاز و به رياست مالك بن انس اصبحى بود . ( م 179 ه ) و علتش اين بود كه حجاز ( مدينه ) جايگاه فرود آمدن وحى و مركز پيامبر و محل همه صحابه و ياران رسول خدا بود , از اين رو , فقهاى حجاز از ديگران به سنت آشناتر بودند .

و اما عراق ( كوفه ) داراى ويژگيهاى مذكور نبوده و به علت دورى از مركز حديث ( مدينه ) , احاديث بسيار كمى در دسترس فقهاى عراق قرار داشت و علاوه بر اينكه آن مقدار احاديث كمى هم كه در دسترس داشتند از اختلاط با احاديث جعلى و ساختگى مصون نبوده , بدين جهت براى پاسخ به مسائل جديد و موضوعات مستحدثه به اجتهاد از راه رأى و تفكر شخصى روى آورده و بتدريج راه افراط را پيموده اند .

د ـ ترس از نسبت دروغ به رسول خدا : چهارمين علت گرايش برخى از تابعان به اجتهاد از راه رأى , ترس از نسبت دروغ دادن به رسول خدا ( ص ) است , زيرا جعل حديث از آغاز اسلام و از همان دوره اول از ادوار اجتهاد شروع شده بود و به تدريج بازار آن بخصوص در دوره امويان بسيار پر رونق شد . با توجه به اين مطلب , برخى از فقيهان به برخى از احاديث نمى توانستند اعتماد نمايند و خوف داشتند كه آنها را به رسول خدا ( ص ) مستند نموده و مطابق آنها حكم كنند , زيرا احتمال مى دادند كه از احاديث مجعول و ساختگى باشد .

هـ ـ بدبينى برخى از عالم نماها : پنجمين علت گرايش به اجتهاد از راه رأى , بيدينى برخى از عالم نماهاى بيدين و خودفروخته بود , زيرا آنان براى پول و مقام از راه رأى كارهاى حاكمان جور و ظالم را توجيه مى كردند و به آن كارها رنگ شرعى مى دادند .

[1]ـ بجاست كسانى را كه پيش از آنكه مدرسه حجاز ( حديث ) و مدرسه عراق ( رأى ) به صورت مكتب در آيند , داراى نظريه آنها بوده اند در اينجا يادآور شويم :

آنها كه داراى نظريه مدرسه حجاز ( يا مدرسه مدينه يا مدرسه اهل حديث ) بلكه مؤسس و يا مكمل آن نظريه بوده اند عبارتند از : زيدبن ثابت ( م 45 ) و سعيدبن مسيب ( م 93 ) و سالم بن عمر و عامر شعبى ( م 107 ) و نيز غير اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى شد .

اما آنها كه داراى نظريه مدرسه كوفه ( يامدرسه رأى يا مدرسه عراق ) بلكه مؤسس و يا مكمل آن در كوفه بوده اند عبارتند از :

عبدالله بن مسعود ( م 32 ) و ربيعة بن عبدالرحمان معروف به ربيعة الرأى ( م 136 ) و نيز جز اينها كه نيازى به ذكر نام آنها نيست

.


صفحه 140

و ـ بها دادن به عقل بيش از حد : ششمين علت گرايش برخى از تابعان به اجتهاد از راه رأى اعتقاد به اين مطلب بود كه عقل مى تواند ملاكات احكام را ادراك نمايد , با اينكه مسلم عقل نمى تواند در همه مسائل عبادى و نيز بيشتر مسائل غير عبادى ملاكات آنها را درك نمايد .

ز ـ نپذيرفتن احاديث اهل بيت رسول خدا : هفتمين علت گرايش برخى از تابعان به اجتهاد از راه رأى نپذيرفتن احاديث اهل بيت و خاندان رسول خدا بوده است و . . . اين عامل باعث شد كه آنان نيز مانند برخى از فقيهان دوره پيش به اجتهاد از راه رأى بيشتر روآور شوند .[1]

برخى از دانشيان اهل سنت بر اين عقيده اند كه پيشوايان آنها هيچگاه در صدور احكام ادعاى قطعى و مسلم بودن آنها را به عنوان حكم خدا نداشته اند , بلكه احتمال اينكه برخلاف كتاب و يا سنت باشند مى دادند .

ابوبكر در اين زمينه گفت : (( اگر رأى من درست باشد از خداست و گرنه از من و شيطان است و خدا و پيامبر از آن بيزار هستند . ((

عمر مى گويد كه او نمى داند كه به حق رسيده است يا خير , ولى از سعى و تلاش فروگذار نمى كند .

و نيز در پاسخ زنى كه به كمى مهر اعتراض داشت در جلسه عمومى گفت : زن راست مى گويد و عمر به خطا رفته است . ( براى آگاهى بيشتر به كتاب احياء العلوم ابوحامد محمد غزالى ج 1 , ص 29 و الاحكام فى اصول الاحكام سيف الدين آمدى ج 3 , ص 150 , مراجعه نماييد . (

[1]ـ بعضى از اهل سنت بر اين بينش بوده اند كه رو آوردن اصحاب رأى به آن و سرسختى نشان دادن در پذيرش حديث بدين جهت نبوده است كه از احاديث صحيح و معتبر روگردان و بى توجه بوده اند بلكه بدين جهت بوده است كه ـ همان گونه كه اشاره شد ـ خوف داشته اند از اينكه در مقام پاسخ به مسأله اى نسبت دروغ به رسول خدا بدهند , زيرا بازار جعل حديث و تحريف به گونه كامل در هر دوره اى رواج داشت و گروهى از روحانى نماهاى مزدور و بى خبر از خدا كه در هر دوره اى كم نبوده اند روى اغراض سياسى و دنيوى در اين كار اهتمام داشته اند . و آنان هرگاه رأى خود را در مسأله اى اعلام مى كردند و بعد بر حديث معتبرى دست مى يافتند رأى خود را باطل اعلام مى كردند و بر طبق آن , حكم را صادر مى كردند . محمد ابوزهره در كتاب / ابوحنيفه و حياته ( ص ( 114 مى نويسد : (( اهل رأى و اجتهاد , از راه رأى زياد فتوا صادر كرده اند و اين بدين خاطر بوده كه مى ترسيدند دروغى را به رسول خدا نسبت دهند )) .