بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 146

داناترين مردم پرسيد , او در پاسخ گفت : من از جعفر بن محمد , فقيه تر و آگاه تر نديدم .

آلوسى در تحفه ( ص 8 ) از او نقل كرده كه گفت : (( اگر آن دو سال ( تلمذ نزد امام صادق ) نبود هر آينه نعمان هلاك مى گشت (( .

در كتاب عمدة التحقيق و التلفيق آمده است : (( ( امام ) جعفر صادق دنيا را از علم و فقه خويش پر كرد و گفته مى شود كه ابوحنيفه و سفيان ثورى در نزد او تلمذ كرده اند و اين تو را كفايت مى كند . ))

در تاريخ العلويين ( ص 140 ) نقل شده است : (( شخصى مال خود را براى امام وقت وقف نموده بود , از ابوحنيفه پرسيد مستحق آن كيست ؟ او در پاسخ گفت : جعفر الصادق , زيرا او امام بر حق است . ((

در قصة التقريب نقل شده است : (( ابوحنيفه چهل مسأله را در مجلس منصور خليفه عباسى براى امام صادق مطرح كرد , امام هم مطابق آراى عالمان عراق ( مدرسه كوفه ) و هم مطابق آراى عالمان حجاز ( مدرسه مدينه ) و نيز مطابق نظريات خودش به همه آنها پاسخ گفت , ابوحنيفه رو به خليفه كرد و گفت : براى ما روايت شده است كه داناترين مردم آن كسى است كه نادانتر به اختلاف آراى مردم باشد )) .

ابوحنيفه و مالك بن انس اصبحى , از امام صادق ( ع ) و امام محمد باقر ( ع ) روايت نموده اند .

مالك نيز در مواضع گوناگون به اعلميت امام صادق ( عليه السلام ) اعتراف داشت .

ابونعيم اصفهانى در حلية الاولياء مى گويد : (( امام مالك از امام صادق استفاده كرده است )) و نيز درباره او گفته است : (( هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب هيچ انسانى خطور نكرده كه از جعفر بن محمد از حيث علم و عبادت و پرهيزگارى برتر باشد . ((

ابن حجر در كتاب الصواعق المحرقة مى گويد : (( مردم از امام صادق علومى را نقل كرده اند كه سواران آنها را به اطراف پراكنده كردند و آوازه اش در بلاد منتشر شده است . ((

امامان شيعه در زمان تابعان تابعين

در اين زمان امام هفتم موسى الكاظم ( عليه السلام ) ( ش 183 ) بود . مناقب و كرامات او را قرمانى در كتاب اخبارالدول و نيز غير او ذكر نموده اند و مسند الامام الكاظم


صفحه 147

( عليه السلام ) را اخيرا در 3 جلد در مشهد مقدس , منتشر كرده اند . و امام هشتم على بن موسى الرضا ( عليه السلام ) ( ش 203 ) نيز در دوره تابعان تابعين بوده است . درباره او دانشيان تاريخ گفته اند : (( از هر شهرى كه مى گذشت , فقيهان و دانشمندان , عنان مركب او را مى گرفتند تا آنكه از فضل و دانش خود بر آنان افاضه نمايد . ((

مجموعه احاديث آن امام ( عليه السلام ) را به همراه شرح حال آن حضرت و راويان و بعضى از شاگردان ايشان به عنوان مسند الامام الرضا در دو جلد گردآورى و تحقيق شده و چاپ آن توسط كنگره جهانى حضرت انجام يافته است .

امام جواد ( عليه السلام )

امام نهم محمد الجواد ( ش 320 ) . او در علم فقه در زمان خودش بى نظير بود , با آنكه حدود هفت سال داشت با يحيى بن اكثم كه در آن روزگار اعلم دانشمندان به حساب مىآمد در ابحاث فقهى داراى مواقفى بود كه اين موقفها از معجزات فن فقاهت شمرده مى شود . كتاب مسند او چاپ شده است .

پرسشهاى ابن اكثم از امام جواد

مأمون خليفه عباسى از يحيى بن اكثم خواست كه از امام جواد عليه السلام مسائلى را پرسش نمايد كه او از پاسخ به آنها عاجز باشد , يحيى بعد از اجازه از امام , عرض كرد : نظر شما چيست درباره كسى كه در حال احرام شكارى را بكشد ؟ امام در پاسخ فرمود : آيا او در حرم بود يا خارج آن ؟ عالم بود يا جاهل ؟ عامد بود يا غافل ؟ آزاد بود يا بنده ؟ صغير بود يا كبير ؟ آغاز كننده به كشتن بود يا در مقام دفاع ؟ آيا شكار از پرندگان بود يا از غير آنها ؟ كوچك بود يا بزرگ ؟ از كار خود پشيمان بود يا نه ؟ در شب انجام شد يا روز ؟ در حج بود يا عمره ؟ . . .

يحيى بن اكثم شگفت زده شد و ناتوانى در چهره اش نمايان گشت , به گونه اى كه همگان از آن آگاهى پيدا نمودند . ( جهت تفصيل مى توانيد به كتاب تحف العقول ص 235 و نيز تذكرة الخواص ص 367 و احتياج طبرسى مراجعه كنيد ) .

حضرت جواد ( ع ) به يحيى فرمود : چه مى گويى درباره مردى كه صبح زنى بر او حرام بود و چون آفتاب بالا آمد بر او حلال شد و پيش از ظهر بر او حرام و ظهر بر او حلال و


صفحه 148

عصر بر او حرام و غروب بر او حلال و نصف شب بر او حرام و طلوع فجر بر او حلال شد و چون آفتاب طلوع كرد بر او حرام و پيش از ظهر بر او حلال شد ؟

يحيى و بقيه حاضران در مجلس از پاسخ درماندند . مأمون از حضرت خواست كه خود او پاسخ دهد .

حضرت فرمود : اين زن كنيزى بود كه صبح , حرام بود , او را خريد بر او حلال شد , كنيز را آزاد كرد حرام شد , با او ازدواج نمود حلال شد , وقت غروب اول ظهار كرد و حرام شد , كفاره داد حلال شد , نصف شب او را طلاق داد حرام شد , رجوع كرد حلال گرديد , مرد مرتد شد زن بر او حرام شد , توبه كرد زن بر او حلال شد .

امام هادى ( عليه السلام )

امام دهم على الهادى ( ش 254 ) . مناقب و احتجاجات او در كتابهاى تاريخى و اخبار ذكر شده است و مسند او در يك جلد چاپ شده و مورد استفاده قرار گرفته . اين مسند , مجموعه اى ديگر از موسوعه مسانيد الائمة است

امام حسن عسكرى ( عليه السلام )

امام يازدهم حسن العسكرى ( ش 260 ) , فضائل و مناقب او را مورخين نوشته اند . در تاريخ مذكور بوده است كه غيبت صغراى امام زمان امام مهدى ( عليه السلام ) شروع شد . در زمان غيبت صغراى او كه 69 سال به طول انجاميد . شيعيان از نظر شناخت و پاسخ مسائل مورد نياز تا اندازه اى گرفتار مضيقه و تنگنا شدند , زيرا در اين دوران , راههاى زيادى براى شناخت احكام شرعى نداشتند , تنها از طريق چهار نفر كه نايبان حضرت بوده اند پاسخهايشان را دريافت مى نمودند . اين چهار تن كه اولين آنها قبلا از وكلاى امام حسن عسكرى بود و بعد از وفات آن حضرت توسط حضرت مهدى تأييد شد و سه نفر ديگر آنها از جانب نايب خاص پيشين تعيين شده بودند , رابط بين امام زمان و بين مردم بوده اند , آنان پرسشها و استفتاآت شيعه را به امام غايب مى رسانيدند و او پاسخها را به گونه توقيع از راه نايبان خاص به مردم مى رساند .

امام حسن عسكرى عليه السلام داراى مسندى به نام مسند الامام العسكرى است . اين مسند جزئى ديگر از مجموعه مسانيد الائمة است كه در يك جلد گردآورى شده و


صفحه 149

داراى سه بخش است : شرح حال و احاديث مروى از او , اصحاب و راويان او .

علامه مجلسى همه توقيعات را در آخر جلد سيزدهم كتاب ارزشمندش بحارالانوار گردآورى نموده است .

اسامى نايبان خاص امام زمان :

اسامى نايبان خاص امام زمان عبارتند از :

ابوعمر عثمان بن سعيد ( م ) پس از او فرزندش محمد بن عثمان بن سعيد ( م 304 ) , بعد از او ابوالقاسم بن روح نوبختى ( م 326 ) و پس از او ابوالحسن على بن محمد سمرى ( م 329 ) .

در سال 329 با وفات محمد سمرى , غيبت كبراى امام زمان شروع شد كه تا كنون ادامه دارد . در اين دوره , شيعيان به نايبان عام او يعنى فقيهان در طول زمان تا اين عصر مراجعه مى كنند و پاسخ مورد نياز را از آنها دريافت مى دارند .

نياز بيشتر شيعه به اجتهاد در زمان غيبت كبرى :

در اين زمان , نياز شيعه در امر استنباط احكام حوادث واقعه رو به ازدياد گذاشت , زيرا نه دسترسى به امام داشته اند و نه به نايبان آنها و هر چه از زمان آنان دورتر شدند و تنوع پديده ها و رويدادها و مسائل نوين بيشتر مى شد , نياز آنان به اجتهاد بيشتر احساس مى گشت و طبيعتا دامنه اعمال آن براى شناخت احكام رويدادها گسترده تر مى شد .

البته اجتهاد در اوايل غيبت كبراى امام زمان , به دشوارى اجتهاد در زمانهاى بعد نبود , زيرا به دليل نزديكى فقيهان و عالمان به زمان امامان و دسترسى به اصول اربعمأة ( اصول چهارگانه ) يا به بخشى از آنها اجتهاد به آن اندازه كه در زمانهاى بعد به ابزار علمى نياز پيدا كرد , نيازمند نبوده است , زيرا در جهت شناخت عناصر استنباط و معانى لغوى الفاظ و شرعى آنها معمولا با مشكلات مهمى مواجه نمى شدند . ولى با گذشت زمان از غيبت كبرى , اجتهاد براى اهل اجتهاد مشكل تر شد كه عللى براى آن مى توان ذكر كرد , از آن جمله :

1 ـ پيدايش مسائل مستحدث در ابعاد زندگى مادى و معنوى .

2 ـ در دسترس نبودن اصول چهارگانه .


صفحه 150

3 ـ از بين رفتن قراينى كه با برخى احاديث محفوف بود .

4 ـ از بين رفتن قراينى كه جهت صدور رابيان مى كرد .

5 ـ از بين رفتن قراينى كه مراد را مشخص مى كرد .

6 ـ ابهام در الفاظ عناصر خاصه استنباط از نظر معنا .

7 ـ آميخته شدن احاديث با احاديث جعل و ساختگى و تعارض بين آنها .

15 ـ فقهاى معروف عصر تابعين :

پيش از ورود در بحث بجاست مطلبى را يادآور شويم :

الف : آنچه از مجموع تعريفها در زمينه تابعين به دست مىآيد اين است كه تابعين همان گونه كه در صدر بحث به آن اشاره شد به كسانى اطلاق مى شود كه به گونه مستقيم , احكام دينى و وظايف شرعى خودشان را از اصحاب رسول خدا دريافت مى نمودند .

ب ـ عصر تابعين از قرن دوم آغاز شد , زيرا عصر صحابه در بين سال 90 هجرى تا سال 100 بكلى منقرض و عصر تابعين پديدار گرديد .

ابواسحاق شيرازى در طبقات الفقهاء از علامه واقدى نقل نموده كه گفت : (( در مدينه آخرين كسى كه از صحابه رسول خدا وفات نمود , سهل بن ساعدى ( م 91 ) و در كوفه عبدالله بن ابى اوفى ( م 86 ) و در بصره انس بن مالك ( م 91 يا 93 ) و در شام عبدالله يسر ( م 88 ) بود , و آنكه از همه بيشتر در عصر صحابه زندگى كرده است طفيل بن عامر ( كنانى ) بوده , زيرا او بعد از سال 100 هجرى وفات نمود .

مشهورترين فقهاى اين دوره ( زمان تابعين ) :

مشهورترين فقيهان در زمان تابعان عبارتند از :

در مكه : طاووس بن كيسان يمانى ( م 106 ) , و عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريح ( م 150 ) , و عكرمه مولى بن عباس ( م 115 ) و عطاء بن ابى رياح ( م 115 ) و جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى نماييم .

در مدينه : عامر بن شراحيل ( م 104 ) و قاسم بن ابى بكر ( م 101 ) و يحيى بن يعمر عدوانى ( م 129 ) و ابان بن تغلب ( م 141 ) و عبيدالله بن عبدالله بن عقبه , و نيز جز اينها ,


صفحه 151

ولى برخى از افراد مذكور علاوه بر مرجعيت در حديث , مقام افتاء را نيز داشته اند . مى توانيد در اين زمينه به قواعد التحديث ص 64 مراجعه كنيد .

در شام : شهر بن خوشب ( م 98 يا 112 ) مكحول بن ابى مسلم ( م . ( 113

در كوفه : شعبى ( م 107 ) و عامر بن شراحيل ( م 104 ) و سليمان بن مهران و علقمة بن مسعود , و ابراهيم بن يزيد نخعى ( م 95 ) و سعيد بن جبير ( م . ( 95

در بصره : جابربن يزيد ازدى ( م 106 ) محمد بن سيرين ( م 110 ) حسن بصرى ( م 110 ) و ربيع بن صبيح ( م 160 ) و عثمان بن بتى و قتادة بن دعامه ( م ( 118

در مصر : عمر و بن سلمه جرمى .

در بغداد : محمد بن مسلم ( م 150 ) و محمد بن حسن بن شيبانى ( م 179 ) و قاضى ابويوسف ( م . ( 282

در يمن : معمر بن راشد ( م 153 ) .

در خراسان و مرو : عبدالله بن مبارك ( م 181 ) .

در رى : جرير بن عبدالحميد ( م . ( 188

16 ـ فقهاى معروف زمان تابعان تابعين :

در زمان تابعان تابعين مشهورترين فقها عبارت بودند از :

مالك بن اسحاق ( م 179 ) در مدينه , سعيد بن ابى عروبه و حماد بن سلمه ( م 176 ) و ربيع بن صبيح ( م 160 ) و سعيد بن ابى عوانه در بصره , زياد البكائى ( م 185 ) و ابن عياش در كوفه , هشيم بن بشير در واسط , يونس بن عبدالرحمان و محمد بن ابى عمير ( م 217 ) و صفوان بن يحيى بجلى ( م 210 ) و احمد بن محمد بزنطى ( م 221 ) و ابوبصير ليث المرادى , حسن بن على وشاء و زرارة بن اعين ( م زمان امام هفتم ) و حسن بن محبوب سراد ( م 224 ) و احمد بن محمد بن عيسى اشعرى و بريد العجلى و على بن مهزيار اهوازى و جميل بن دراج و فضل بن شاذان نيشابورى ( م 260 ) و حسين بن سعيد اهوازى و حسن بن خالد برقى و حسن بن على بن فضال از اصحاب امام عسكرى ( ع ) و محمد بن مسعود عياشى ( م حدود 240 ) و احمد بن محمد بن برقى ( م 274 ) و صفوان بن يحيى و ابراهيم بن محمد ثقفى ( م 283 ) و سعيد بن ابى عروة ( م 156 ) و حماد بن عيسى ( م 209 ) و هشام بن حكم ( م 199 ) و حمادبن عثمان ( م 190 ) و نيز جز


صفحه 152

اينها و براى پرهيز از طولانى شدن بر ذكر اينان بسنده مى كنيم .

17 ـ نويسندگان زمان تابعين و تابعان آنها :

در اواخر زمان تابعين و تابعان آنها , نويسندگان مشهور و معروف در حديث از فقها عبارتند از :

در مكه مكرمه : عبدالملك بن عبدالعزيز معروف به ابن جريح ( م 150 ) و سفيان بن عيينه ( م . ( 198

در مدينه منوره : محمد بن اسحاق ( م 151 ) و مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) و سعيد بن عروه ( م 156 ) و عكرمة بن عمار ( م 159ق . (

در بغداد : محمد بن مسلم ( م 150 ) و قاضى ابويوسف ( م 182 ) و محمد بن حسن شيبانى ( م . ( 189

در واسط : هشيم بن بشير ( م . ( 188

در بصره : ربيع بن صبيح ( م 160 ) و حمادبن مسلمه ( م . ( 176

در كوفه : ابان بن تغلب ( م 141 ) و سفيان بن سعيد ثورى ( م 161 ) و هشام بن حكم ( م 199 ) . و حمادبن عثمان ( م 180 ) و عبدالمؤمن انصارى ( م 147 ) و محمد بن قيس بجلى ( م 151 ) و محمد بن مروان ذهلى ( م 161 ) و معاوية بن عمار ( م . ( 175

در مصر : ليث بن سعد ( م 175 ) پيشواى مذهب ليثى .

در شام : عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) پيشواى مذهب اوزاعى .

در يمن : معمر بن راشد ( م ( 153

در خراسان : عبدالله بن مبارك ( م 181 )

در رى : جرير بن عبدالحميد ( م 188 ) . براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب مباحث فى تدوين السنة ( ص 148 ) مراجعه شود .

18 ـ منابع اجتهاد در زمان تابعين :

در زمان تابعين منابع اجتهاد و استنباط عبارت بود از :

1 ـ كتاب خدا كه همانند دوره اول از نظر همه دانشمندان اسلامى به عنوان نخستين منبع براى شناخت احكام به حساب مىآمد .


صفحه 153

2 ـ سنت رسول الله , اعم از قول و فعل و تقرير او , اين منبع نيز از نظر همه دانشيان اسلامى مورد پذيرش بوده است .

3 ـ سنت امامان شيعه از نظر اماميه و سنت صحابه از نظر عالمان جامعه اهل سنت , زيرا شيعه بر اين اعتقاد است كه سنت امامان مانند سنت رسول خدا معتبر است , ولى اهل سنت معتقدند كه سنت صحابه از طرق كشف سنت رسول خداست . اين اختلاف اگر چه در اين زمينه بين آنان وجود دارد ولى در عين حال داراى هدف واحد و مشتركى هستند كه عبارت از رسيدن به سنت رسول خداست . البته با اين تفاوت كه اماميه بر اساس عصمت ائمه ( ع ) ثابت مى كنند كه سنت امامان ( قول و فعل و تقرير آنها ) همان سنت رسول خداست , ولى اهل سنت بر اساس وثاقت صحابه ثابت مى كنند كه سنت رسول خدا را از راه آنها به دست مىآورند .

4 ـ اجماع اصطلاحى از نظر عالمان اهل سنت فى حد نفسه و از نظر عالمان اماميه از جهت كشف آن از قول معصوم .

5 ـ عقل در مستقلات عقليه از نظر اماميه و به طور مطلق از نظر اهل سنت .

6 ـ قياس تشبيه و تمثيل تنها از نظر اصوليان جامعه اهل سنت , ولى از نظر اصوليان و اخباريان شيعه و نيز اخباريان جامعه اهل سنت ( مانند ظاهريه و احمد بن حنبل ) اعتبار ندارد و تنها در موقع ضرورت , احمد بن حنبل به آن عمل مى كرد و اما پيروان او مانند ابن تيمية بر طبق اين قياس مانند ابوحنيفه عمل مى كرد . او رساله اى درباره قياس تدوين نموده است .

7 ـ استحسان تنها از نظر برخى از اصوليان جامعه اهل سنت مانند ابوحنيفه و نيز مالك بن انس اصبحى اعتبار دارد , ولى از نظر عالمان شيعه و محمد بن ادريس و احمد بن حنبل اعتبار ندارد . بلى در مواقع ضرورت ابن حنبل مطابق آنها اظهار نظر مى كرد .

8 ـ قول صحابى تنها از نظر مالك و ابن حنبل و اما از نظر شافعى و ابوحنيفه اعتبار ندارد , و از نظر شيعه تنها در جايى كه دليل خاص دارد اعتبار دارد .

9 ـ عمل اهل مدينه تنها از نظر مالك بن انس اصبحى ـ و اما غير او آن را از منابع به گونه مستقل نشمرده اند . ابن قيم جوزى در اين زمينه بحثهايى را كه بين مالك و ليث بن سعد ( فقيه مصر و پيشواى مذهب ليثى ) واقع شده نقل كرده كه مالك , بر اين بينش بوده است كه عمل اهل مدينه معتبر بوده و حجيت دارد و حديثى را كه مورد