بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 161

كثير بن فرقد ( م ( . . .

مالك بن انس اصبحى ( م ( 179

سهل بن ساعدى ( م ( 91

سهل بن سعد ( م ( 91

ابان بن عثمان

و نيز جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى شود . در اين زمينه به كتابهاى رجالى اهل سنت مراجعه كنيد .

در بلاد ديگر نيز اصحاب رسول خدا مرجع احكام بودند . بعد از رحلت پيامبر , گروهى از اصحاب و يارانش براى تعليم قرآن و احكام به بلاد دور و نزديك هجرت نموده و مردم در موقع نياز , به آنها مراجعه مى كردند و آنان نيز مطابق كتاب خدا احكام را بيان مى نمودند و هرگاه حكم مسأله اى را در آن نمى يافتند , مطابق سنت بيان مى كردند و هر زمان كه در آن نيز نمى يافتند , اجتهاد نموده , حكم آن را بيان مى داشتند . با اين حساب مرجع احكام در مسائل شرعى در بلاد ديگر مانند : مكه , كوفه , بغداد , بصره , يمن , مصر , قيروان , اندلس , نيشابور , خراسان و . . . فقيهان از اصحاب بوده اند .

فقيهان در مكه : فقيهانى كه در مكه مرجع براى بيان احكام بوده اند عبارتند از :

عبدالله بن عباس ( م ( 68

مجاهد بن جبير ( م 100 يا 102 يا ( 104

ابوعبدالله عكرمه ( م 105 )

عطاء بن ابى رياح ( م 114 )

عبدالله بن ابى مليكه ( م ( 119

عمر بن دينار ( م ( 126

عبدالله بن ابى نجيح , معروف به ابويسار ( م ( 139

عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريح ( م ( 150

مسلم بن خالد بن سعيد زنجى ( م 179 و يا 180 ) و نيز جز اينها كه نيازى به بيان آنها نيست .


صفحه 162

فقيهان در كوفه : فقيهانى كه در كوفه تصدى فتوا را داشتند سه دسته بودند :

دسته اول كه از درخشندگى خاصى برخوردار بوده اند عبارتند از :

عبدالله بن قيس اشعرى ( م 42 يا 52 ) ,

علقمة بن قيس بن عبدالله ( م 62 يا 65 ) ,

مسروق بن اجدع همدانى ( م 62 يا 63 يا 64 ) ,

عبيدة بن عمرو سلماسى مرادى ( م 72 يا 73 يا 92 ) ,

اسود بن يزيد قيس نخعى ( م 74 يا ( 75

شريح بن حارث قاضى ( م 78 , 80 يا 120 ) ,

عبدالله بن ابى اوفى ( م ( 82

و ابراهيم بن يزيد نخعى . آنان از بنيانگذاران مدرسه رأى و از تلاميذ عبدالله بن مسعود بوده اند , مسئول اين مكتب و مدرسه , ابراهيم بن يزيد نخعى بوده است .

دسته دوم : سعيد بن جبير ( م 94 يا ( 96

ابراهيم بن يزيد نخعى ( م 95 ـ 96 ) ,

اسود بن يزيد نخعى ( م 95 ) ,

عامر بن شراحيل , معروف به شعبى ( م 103 يا 104 يا 105 يا 106 يا 107 ) ,

حكم بن عيينه ( م 115 ) ,

حبيب بن ابى ثابت ( م 117 ) ,

حماد بن ابى سليمان ( م 120 ) ,

عبدالله بن شبرمه ( م 144 ) ,

محمد بن عبدالرحمان بن ابى ليلا ( م 148 ) , كه خود پيشواى مذهب بود .

دسته سوم : ابوحنيفه پيشواى مذهب حنفى ( م 150 ) ,

حسن بن صالح ( م 149 ) ,

سفيان بن سعيد ثورى ( 61 يا 62 ) پيشواى مذهب ثورى ,

شريك بن عبدالله همدانى ( م 177 ) .

فقيهان در بغداد : سلمان فارسى ( م 36 هـق ) ,

محمد بن ادريس شافعى ( م 204 ) , پيشواى مذهب شافعى در مذهب قديم ,


صفحه 163

احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) , پيشواى مذهب حنبلى ,

ابراهيم بن خالد كلبى , معروف به ابوثور ( م 246 ) پيشواى مذهب كلبى ,

داود ظاهرى اصفهانى ( م 270 ) پيشواى مذهب ظاهرى ,

محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) پيشواى مذهب طبرى ,

ابوعبيده قاسم بن سلام .

فقها در شام و جزيره : ابواسحاق , طبقات فقيهان تابعين را در شام يادآور شده و از طبقه نخستين آنها دو فرد را نام برده است :

ابوادريس عائذ الله بن عبدالله خولانى ( م 80 ) ,

شهربن حوشب اشعرى ( 98 يا 112 ) , ولى برخى از عالمان اهل سنت : عبدالله يسر ( م 88 ) و وائلة بن اسقع عبدالرحمن اشعرى ( م 78 ) را يادآور شدند . پس از آنان بيان احكام به افراد ديگرى انتقال يافت , از جمله :

ابوعبدالله مكحول بن عبدالله شامى كابلى ( م 112 ـ 118 ) ,

ابوايوب سليمان بن اشدق ( م 119 ) ,

ميمون بن مهران ( م 117 ) ,

يحيى بن يحيى غسانى ( م 135 ) ,

ابوالهذيل محمد بن وليد زبيدى ( م 148 ) ,

عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) پيشواى مذهب اوزاعى ,

ابومحمد ابوسعيد بن عبدالعزيز تنوخى ( م ( 166

عبدالله بن مبارك ( م 181 يا 182 ) ,

وليد بن مسلم ( م . ( 194

فقيهان در بصره : در طبقات ابواسحاق شيرازى آمده است :

جابربن يزيد ازدى ( م 93 يا 103 ) ,

رفيع بن مهران رياحى بصرى ( 93 يا 106 ) ,

عبدالله بن زيد ازدى ( م 106 يا 107 ) ,

ابوبكر محمد مولى انس بن مالك معروف به ابن سيرين ( م 110 ) ,


صفحه 164

حسن بصرى ( م 110 ) ,

انس بن مالك ( م 91 يا 93 ) ,

ابوالاسود دوئلى ( م 69 ) ,

ابوالخطاب قتادة بن دعامه سدوسى ( م 117 ) ,

ابوبكر ايوب بن تميميه سختيانى ( م . ( 131

فقها در يمن : طاوس بن كيسان يمانى ( م 106 ) ,

وهب بن منيه ( م 110 يا 114 يا 116 ) ,

معمر بن راشد ( م 153 ) ,

و عبدالرزاق ( م 212 ) . براى آگاهى بيشتر به طبقات فقهاى يمن مراجعه كنيد .

فقيهان در مصر : عبدالله بن مسعود ( م 32 ) ,

عبدالله بن عمر بن عاص ( م 65 ) ,

مرثد بن عبدالله يزنى ( م 90 ) ,

ليث بن سعد ( م 175 ) پيشواى مذهب ليثى ,

ابورجا , يزيد بن ابوحبيب .

فقيهان در اندلس : يحيى بن يحيى ,

عبدالملك بن حبيب و نيز جز اينها .

فقيهان در قيروان : سحنون بن سعيد ,

سعيد بن محمد محمد حداد و نيز غير اينها .

فقيهان در خراسان : در كتاب طبقات الفقها آمده است :

عطاء بن ابومسلم خراسانى ( م 135 ) ,

ضحاك بن مزاحم هلالى ( م . ( 102


صفحه 165

فقيهان نيشابور : اسحاق بن محمد حنظلى مروزى , معروف به ابن راهويه ( م 238 ) پيشواى مذهب راهويه و نيز غير از اوفقهاى ديگر .

فقيهان در نواحى اردن : معاذ بن جبل ( م 17 يا 18 ) و نيز بعضى ديگر .

فقيهان در فلسطين : عبدالله بن عمرو , و ابوابى و نيز غير اينها .

فقيه در افريقا : رويفع بن ثابت .

فقيه باديه : مسلمة بن اكوع .

تذكر اينكه : برخى از اسامى مذكور در مقالات پيشين ذكر شد و ليكن براى كامل شدن مطلب نيز در اينجا از اسامى آنها يادى به عمل آمد .

مراجعه مردم در زمان صحابه و تابعين به فقها :

در زمان صحابه و ياران رسول خدا ( ص ) كه دوره دوم از ادوار اجتهاد محسوب مى شود , امر به همين منوال ادامه داشت تا آنكه عصر صحابه كه نزديك به يك قرن به طول انجاميد منقضى شد , و جمعى ديگر از مسلمانان به نام (( اماميه )) براى اخذ احكام به اوصياى رسول خدا مراجعه مى نمودند .

پس از عصر صحابه , زمان پيروان ( تابعين ) آنها كه دوره دوم از ادوار اجتهاد محسوب است آغاز شد . در اين زمان مسلمانان هر شهر و ديار , به عالمان و فقيهان آن شهر براى دريافت احكام مراجعه مى كردند و نيازهاى دينى خود را بر طرف مى ساختند .

نبودن مذاهب در عصر صحابه و تابعين :

در عصر صحابه و تابعين , مرجع و پيشوايى به عنوان شخص معين , و پديده اى به عنوان مذهب كه مردم از آن تبعيت كنند , نبوده است .

ابن قيم جوزى در اعلام الموقعين ( ج 2 / ص 208 ) مى نويسد : (( ما بر اين اعتقاديم


صفحه 166

كه در زمان صحابه و تابعين فردى وجود نداشت كه شخص خاصى را مورد نظر قرار داده و همه آرا و نظرات ديگران را ترك كرده باشد . (( .

شاه ولى الله حنفى معروف به دهلوى مى گويد : (( مردم در قرن اول و دوم بر تقليد از مذهب معينى اتفاق نظر نداشته و احكام و وظايف دينى خود را از پدران و يا از علما كه داراى نيروى استنباط در همه مسائل و يا بعضى از آنها بوده اند مى گرفتند و هر گاه نياز به استفتاء داشته اند از هر عالم و صاحب فتوايى مى پرسيدند , بدون اينكه شخص خاصى را در نظر داشته باشند )) .

كمال الدين ابن همام در التحرير نيز به اين مطلب تصريح دارد .

كوتاه سخن اينكه : آنچه از مجموع سخنان محققان به دست مىآيد اين است كه در زمان صحابه و تابعين كه دوره اول و دوم از ادوار اجتهاد است , اسمى از مذاهبى كه بعدها به وجود آمد در بين نبوده و حتى به ذهن احدى از مسلمانان هم چنين چيزى خطور نمى كرد تا چه رسد به اينكه فردى به آن معتقد باشد يا آنكه خود را به آن منسوب بداند .

بنابراين در زمان مذكور چيزى به عنوان مذاهب خاص و معين كه مورد توجه همه ويا گروهى باشد در ميان نبوده است , بلى مذهب فردى در زمان صحابه وجود داشت , مانند : مذهب عبدالله بن عباس و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمر و . . . ولى آنها داراى پيروانى نبوده اند , پس تنها مى توان گفت : در آن زمان بذرهاى مذاهب افشانده شد , ولى مذهب جمعى وجود نداشت .

27 ـ زمان پيدايش مذاهب :

در اواخر ايام تابعين و اوايل تابعان تابعين , افرادى مرجع و پاسخگوى احكام بودند , از آن جمله :

نعمان بن ثابت , معروف به ابوحنيفه ( م 150 ) ,

محمد بن عبدالرحمن , معروف به ابن ابى ليلا ( م 148 ) ,

سفيان بن سعيد ثورى ( م 161 ) ,

ابن شبرمه ( م 144 ) , در كوفه ,

عبدالملك بن عبدالعزيز معروف به ابن جريح ( م 150 ) ,


صفحه 167

سفيان بن عيينه ( م 198 ) در مكه ,

مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) در مدينه منوره ,

ليث بن سعد ( م 175 ) ,

محمد بن ادريس شافعى در مصر ( م 204 ) ,

عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) در شام ,

عثمان بن مسلم ( م 240 ) , و سوار در بصره ,

اسحاق بن راهويه ( م 238 ) در نيشابور ,

ابراهيم بن خالد بغدادى معروف به ابوثور ( م 246 ) ,

احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) ,

داود ظاهرى اصفهانى ( م 237 ) ,

محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) در بغداد ,

و نيز غير اينان اباضى زهرى , بصرى , نخعى , زيدى , تميمى , جبيرى و . . .

هر يك از آنان , بخصوص برخى پس از وفاتشان , طرفدارانى پيدا كردند كه در پيامد آن , مذاهب گوناگونى در زمان مذكور پديد آمد . در نتيجه , مردم نيز داراى مذاهب گوناگون و مختلف شدند .

تغيير نام مرجع تقليد به امام مذهب :

در اين زمان بر مرجع تقليد , پيشواى مذهب , و بر مقلدان او پيرو مذهب مى گفتند . در بررسيهايى كه در زمينه منابع و مبانى اسلامى داشته ام , مبانى و منابع حدود بيست و دو مذهب را به گونه اى كامل مورد بررسى قرار داده ام , و البته مذاهبى كه در جامعه اسلامى پديد آمده بيش از اين تعداد بوده است .

به نقل سايس در كتاب تاريخ الفقه الاسلامى ( ص 86 ) از اوايل قرن دوم تا نيمه قرن چهارم تعداد 138 مذهب تدوين و مورد تقليد قرار گرفته است و بسيارى از بلاد و مناطق , داراى مذهب خاصى بوده اند . البته به مرور ايام همه آن مذاهب منقرض شده و از ميان رفته اند .

پس از قرن چهارم , از مذاهب معروف كه باقى ماندند , مى توان اماميه , حنفيه , مالكيه , شافعيه و حنبليه را نام برد . و مذهب ظاهرى اگر چه تا اين زمان استمرار داشت


صفحه 168

ولى آن نيز بتدريج از بين رفت و اكنون تنها از مذاهب اهل سنت چهار مذهب معروف باقى مانده است .[1]

مذهب اماميه چون بر اساس اجتهاد مذاهب ديگر به وجود نيامده , بلكه بر اساس نقل و گفته هاى رسول خدا ( ص ) و امامان ( ع ) بوده است و اجتهاد آنان در طول نص و در چارچوب آن براى بازگرداندن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق عام بر مصاديق خارجى آن انجام مى پذيرفت , بدين جهت از ذكر آن به گونه مبسوط در عداد مذاهب فوق خوددارى شد .

28 ـ كتابهاى فقهاى مذاهب اهل سنت :

كتابهايى كه مطابق آراى مذاهب نوشته شده عبارت است از :

مختصر ابوحسين قدورى , در مذهب حنفى .

مختصر ابومحمد عبدالوهاب , در مذهب مالكى .

اقناع ماوردى , مطابق مذهب شافعى .

مختصر ابوالقاسم خرقى , مطابق مذهب حنبلى .

قابل ذكر است كه همه اينها بعد از وفات اصحاب و تابعين بوده است .

در قوت القلوب ابوطالب مكى ( ص 159 ) نزديك به همين مضمون آمده است .

29 ـ علل و اسباب گسترش مذاهب :

اكنون بجاست برخى از علل گسترش مذاهب را در اين دوره يادآور شويم .

1 ـ برخوردارى اسلام از گسترش چشمگير و گرويدن اقوام و ملتهاى مختلف جهان به اسلام كه اين نياز زيادى بر به كارگيرى اجتهاد در منابع براى پاسخگويى در برابر پديده ها را داشت .

2 ـ تكامل تدريجى ابحاث اجتهادى در زمانهاى پيشين , زيرا مجتهدين در قرن دوم و

[1]ـ اگر چه مذاهب بسيارى از ميان رفت , ولى آرا و نظريات پيشوايان آنان در كتابهاى فقهى , كه به عنوان فقه مقارن تدوين شده است , مانند (( علم خلاف )) , (( مسائل خلاف )) , (( اختلاف الفقهاء )) و (( خلافيات )) وجود دارد , و حتى در برخى از كتابهاى فقهى كه به عنوان فقه مقارن تدوين شده است , آراى آنها نيز وجود دارد .