احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) , پيشواى مذهب حنبلى ,
ابراهيم بن خالد كلبى , معروف به ابوثور ( م 246 ) پيشواى مذهب كلبى ,
داود ظاهرى اصفهانى ( م 270 ) پيشواى مذهب ظاهرى ,
محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) پيشواى مذهب طبرى ,
ابوعبيده قاسم بن سلام .
فقها در شام و جزيره : ابواسحاق , طبقات فقيهان تابعين را در شام يادآور شده و از طبقه نخستين آنها دو فرد را نام برده است :
ابوادريس عائذ الله بن عبدالله خولانى ( م 80 ) ,
شهربن حوشب اشعرى ( 98 يا 112 ) , ولى برخى از عالمان اهل سنت : عبدالله يسر ( م 88 ) و وائلة بن اسقع عبدالرحمن اشعرى ( م 78 ) را يادآور شدند . پس از آنان بيان احكام به افراد ديگرى انتقال يافت , از جمله :
ابوعبدالله مكحول بن عبدالله شامى كابلى ( م 112 ـ 118 ) ,
ابوايوب سليمان بن اشدق ( م 119 ) ,
ميمون بن مهران ( م 117 ) ,
يحيى بن يحيى غسانى ( م 135 ) ,
ابوالهذيل محمد بن وليد زبيدى ( م 148 ) ,
عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) پيشواى مذهب اوزاعى ,
ابومحمد ابوسعيد بن عبدالعزيز تنوخى ( م ( 166
عبدالله بن مبارك ( م 181 يا 182 ) ,
وليد بن مسلم ( م . ( 194
فقيهان در بصره : در طبقات ابواسحاق شيرازى آمده است :
جابربن يزيد ازدى ( م 93 يا 103 ) ,
رفيع بن مهران رياحى بصرى ( 93 يا 106 ) ,
عبدالله بن زيد ازدى ( م 106 يا 107 ) ,
ابوبكر محمد مولى انس بن مالك معروف به ابن سيرين ( م 110 ) ,
حسن بصرى ( م 110 ) ,
انس بن مالك ( م 91 يا 93 ) ,
ابوالاسود دوئلى ( م 69 ) ,
ابوالخطاب قتادة بن دعامه سدوسى ( م 117 ) ,
ابوبكر ايوب بن تميميه سختيانى ( م . ( 131
فقها در يمن : طاوس بن كيسان يمانى ( م 106 ) ,
وهب بن منيه ( م 110 يا 114 يا 116 ) ,
معمر بن راشد ( م 153 ) ,
و عبدالرزاق ( م 212 ) . براى آگاهى بيشتر به طبقات فقهاى يمن مراجعه كنيد .
فقيهان در مصر : عبدالله بن مسعود ( م 32 ) ,
عبدالله بن عمر بن عاص ( م 65 ) ,
مرثد بن عبدالله يزنى ( م 90 ) ,
ليث بن سعد ( م 175 ) پيشواى مذهب ليثى ,
ابورجا , يزيد بن ابوحبيب .
فقيهان در اندلس : يحيى بن يحيى ,
عبدالملك بن حبيب و نيز جز اينها .
فقيهان در قيروان : سحنون بن سعيد ,
سعيد بن محمد محمد حداد و نيز غير اينها .
فقيهان در خراسان : در كتاب طبقات الفقها آمده است :
عطاء بن ابومسلم خراسانى ( م 135 ) ,
ضحاك بن مزاحم هلالى ( م . ( 102
فقيهان نيشابور : اسحاق بن محمد حنظلى مروزى , معروف به ابن راهويه ( م 238 ) پيشواى مذهب راهويه و نيز غير از اوفقهاى ديگر .
فقيهان در نواحى اردن : معاذ بن جبل ( م 17 يا 18 ) و نيز بعضى ديگر .
فقيهان در فلسطين : عبدالله بن عمرو , و ابوابى و نيز غير اينها .
فقيه در افريقا : رويفع بن ثابت .
فقيه باديه : مسلمة بن اكوع .
تذكر اينكه : برخى از اسامى مذكور در مقالات پيشين ذكر شد و ليكن براى كامل شدن مطلب نيز در اينجا از اسامى آنها يادى به عمل آمد .
مراجعه مردم در زمان صحابه و تابعين به فقها :
در زمان صحابه و ياران رسول خدا ( ص ) كه دوره دوم از ادوار اجتهاد محسوب مى شود , امر به همين منوال ادامه داشت تا آنكه عصر صحابه كه نزديك به يك قرن به طول انجاميد منقضى شد , و جمعى ديگر از مسلمانان به نام (( اماميه )) براى اخذ احكام به اوصياى رسول خدا مراجعه مى نمودند .
پس از عصر صحابه , زمان پيروان ( تابعين ) آنها كه دوره دوم از ادوار اجتهاد محسوب است آغاز شد . در اين زمان مسلمانان هر شهر و ديار , به عالمان و فقيهان آن شهر براى دريافت احكام مراجعه مى كردند و نيازهاى دينى خود را بر طرف مى ساختند .
نبودن مذاهب در عصر صحابه و تابعين :
در عصر صحابه و تابعين , مرجع و پيشوايى به عنوان شخص معين , و پديده اى به عنوان مذهب كه مردم از آن تبعيت كنند , نبوده است .
ابن قيم جوزى در اعلام الموقعين ( ج 2 / ص 208 ) مى نويسد : (( ما بر اين اعتقاديم
كه در زمان صحابه و تابعين فردى وجود نداشت كه شخص خاصى را مورد نظر قرار داده و همه آرا و نظرات ديگران را ترك كرده باشد . (( .
شاه ولى الله حنفى معروف به دهلوى مى گويد : (( مردم در قرن اول و دوم بر تقليد از مذهب معينى اتفاق نظر نداشته و احكام و وظايف دينى خود را از پدران و يا از علما كه داراى نيروى استنباط در همه مسائل و يا بعضى از آنها بوده اند مى گرفتند و هر گاه نياز به استفتاء داشته اند از هر عالم و صاحب فتوايى مى پرسيدند , بدون اينكه شخص خاصى را در نظر داشته باشند )) .
كمال الدين ابن همام در التحرير نيز به اين مطلب تصريح دارد .
كوتاه سخن اينكه : آنچه از مجموع سخنان محققان به دست مىآيد اين است كه در زمان صحابه و تابعين كه دوره اول و دوم از ادوار اجتهاد است , اسمى از مذاهبى كه بعدها به وجود آمد در بين نبوده و حتى به ذهن احدى از مسلمانان هم چنين چيزى خطور نمى كرد تا چه رسد به اينكه فردى به آن معتقد باشد يا آنكه خود را به آن منسوب بداند .
بنابراين در زمان مذكور چيزى به عنوان مذاهب خاص و معين كه مورد توجه همه ويا گروهى باشد در ميان نبوده است , بلى مذهب فردى در زمان صحابه وجود داشت , مانند : مذهب عبدالله بن عباس و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمر و . . . ولى آنها داراى پيروانى نبوده اند , پس تنها مى توان گفت : در آن زمان بذرهاى مذاهب افشانده شد , ولى مذهب جمعى وجود نداشت .
27 ـ زمان پيدايش مذاهب :
در اواخر ايام تابعين و اوايل تابعان تابعين , افرادى مرجع و پاسخگوى احكام بودند , از آن جمله :
نعمان بن ثابت , معروف به ابوحنيفه ( م 150 ) ,
محمد بن عبدالرحمن , معروف به ابن ابى ليلا ( م 148 ) ,
سفيان بن سعيد ثورى ( م 161 ) ,
ابن شبرمه ( م 144 ) , در كوفه ,
عبدالملك بن عبدالعزيز معروف به ابن جريح ( م 150 ) ,
سفيان بن عيينه ( م 198 ) در مكه ,
مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) در مدينه منوره ,
ليث بن سعد ( م 175 ) ,
محمد بن ادريس شافعى در مصر ( م 204 ) ,
عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) در شام ,
عثمان بن مسلم ( م 240 ) , و سوار در بصره ,
اسحاق بن راهويه ( م 238 ) در نيشابور ,
ابراهيم بن خالد بغدادى معروف به ابوثور ( م 246 ) ,
احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) ,
داود ظاهرى اصفهانى ( م 237 ) ,
محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) در بغداد ,
و نيز غير اينان اباضى زهرى , بصرى , نخعى , زيدى , تميمى , جبيرى و . . .
هر يك از آنان , بخصوص برخى پس از وفاتشان , طرفدارانى پيدا كردند كه در پيامد آن , مذاهب گوناگونى در زمان مذكور پديد آمد . در نتيجه , مردم نيز داراى مذاهب گوناگون و مختلف شدند .
تغيير نام مرجع تقليد به امام مذهب :
در اين زمان بر مرجع تقليد , پيشواى مذهب , و بر مقلدان او پيرو مذهب مى گفتند . در بررسيهايى كه در زمينه منابع و مبانى اسلامى داشته ام , مبانى و منابع حدود بيست و دو مذهب را به گونه اى كامل مورد بررسى قرار داده ام , و البته مذاهبى كه در جامعه اسلامى پديد آمده بيش از اين تعداد بوده است .
به نقل سايس در كتاب تاريخ الفقه الاسلامى ( ص 86 ) از اوايل قرن دوم تا نيمه قرن چهارم تعداد 138 مذهب تدوين و مورد تقليد قرار گرفته است و بسيارى از بلاد و مناطق , داراى مذهب خاصى بوده اند . البته به مرور ايام همه آن مذاهب منقرض شده و از ميان رفته اند .
پس از قرن چهارم , از مذاهب معروف كه باقى ماندند , مى توان اماميه , حنفيه , مالكيه , شافعيه و حنبليه را نام برد . و مذهب ظاهرى اگر چه تا اين زمان استمرار داشت
ولى آن نيز بتدريج از بين رفت و اكنون تنها از مذاهب اهل سنت چهار مذهب معروف باقى مانده است .[1]
مذهب اماميه چون بر اساس اجتهاد مذاهب ديگر به وجود نيامده , بلكه بر اساس نقل و گفته هاى رسول خدا ( ص ) و امامان ( ع ) بوده است و اجتهاد آنان در طول نص و در چارچوب آن براى بازگرداندن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق عام بر مصاديق خارجى آن انجام مى پذيرفت , بدين جهت از ذكر آن به گونه مبسوط در عداد مذاهب فوق خوددارى شد .
28 ـ كتابهاى فقهاى مذاهب اهل سنت :
كتابهايى كه مطابق آراى مذاهب نوشته شده عبارت است از :
مختصر ابوحسين قدورى , در مذهب حنفى .
مختصر ابومحمد عبدالوهاب , در مذهب مالكى .
اقناع ماوردى , مطابق مذهب شافعى .
مختصر ابوالقاسم خرقى , مطابق مذهب حنبلى .
قابل ذكر است كه همه اينها بعد از وفات اصحاب و تابعين بوده است .
در قوت القلوب ابوطالب مكى ( ص 159 ) نزديك به همين مضمون آمده است .
29 ـ علل و اسباب گسترش مذاهب :
اكنون بجاست برخى از علل گسترش مذاهب را در اين دوره يادآور شويم .
1 ـ برخوردارى اسلام از گسترش چشمگير و گرويدن اقوام و ملتهاى مختلف جهان به اسلام كه اين نياز زيادى بر به كارگيرى اجتهاد در منابع براى پاسخگويى در برابر پديده ها را داشت .
2 ـ تكامل تدريجى ابحاث اجتهادى در زمانهاى پيشين , زيرا مجتهدين در قرن دوم و
[1]ـ اگر چه مذاهب بسيارى از ميان رفت , ولى آرا و نظريات پيشوايان آنان در كتابهاى فقهى , كه به عنوان فقه مقارن تدوين شده است , مانند (( علم خلاف )) , (( مسائل خلاف )) , (( اختلاف الفقهاء )) و (( خلافيات )) وجود دارد , و حتى در برخى از كتابهاى فقهى كه به عنوان فقه مقارن تدوين شده است , آراى آنها نيز وجود دارد .
سوم از همان جايى اجتهاد را آغاز نمودند كه عالمان پيش , آن را به اتمام رسانيده بودند .
3 ـ ورود علوم و دانشهاى زيادى از بلاد ديگر به كشور اسلامى و نيز پذيرش اسلام توسط دانشمندان آن بلاد كه در نتيجه , اين تبادل افكار و انديشه ها تأثير بسيارى در شيوه استدلال در ابحاث فقهى داشت .
4 ـ برخوردهاى دو مكتب حديث و رأى .
30 ـ علل پيدايش پديده مذاهب اسلامى :
هر پديده اى اعم از اجتماعى , سياسى , اقتصادى , دينى و . . . داراى علت و سبب است كه اگر آن علت وجود نداشته باشد , پديده نيز به وجود نخواهد آمد , زمانى انسان مى تواند به ماهيت و ويژگيهاى يك پديده به گونه كامل پى ببرد كه علت پيدايش آن را مورد بررسى و كاوش قرار دهد . پديده مذاهب نيز از اين قانون مستثنا نيست .
در اواخر ايام تابعين و اوايل ايام تابعان تابعين بر اثر اختلاف نظر فقيهان جامعه اسلامى , در مسائل نظرى پديده مذاهب به وجود آمد . اين اختلاف فتوا در مسائل نظرى اگر چه از همان آغاز زمان صحابه و تابعين ( كه دوره دوم از ادوار اجتهاد بود ) در استنباط احكام شرعى حوادث واقعه وجود داشت , ولى در اواخر ايام تابعين ( نيمه قرن دوم ) رو به شدت نهاد و سرانجام منجر به پديد آمدن مذاهب گوناگون شد .
سبب اختلاف فتاواى فقها :
در اينجا مناسب است سبب اختلاف نظر عالمان مذاهب اسلامى در فتوا و پيدايش پديده مذاهب مطرح شود .
مى دانيم مسائلى كه در منابع اصلى استنباط مطرح شده , دو گونه است : بديهى و نظرى .
در نوع اول بين عالمان مذاهب اسلامى هيچ گونه اختلافى نيست و اين بدين جهت است كه نياز به اعمال اجتهاد در منابع آنها براى استخراج حكم نيست .
و اما در نوع دوم بين فقهاى مذاهب اختلاف نظر وجود دارد و اين بدين جهت است كه استخراج حكم از منابع آنها نياز به اعمال اجتهاد دارد , و اختلاف آرا در مسائل نظرى امرى است طبيعى . و البته اختلاف در مسائل نظرى اختصاص به مسائل فقه اجتهادى
نداشته , بلكه در همه علوم جريان دارد . و نيز اين اختلاف در مسائل نظرى , حتى در همه اديان و فرق وجود دارد . در مسيحيت بعد از قرن پانزدهم و شانزدهم كه نهضت دينى پروتستانيسم به وجود آمد قتل عامهايى در اروپا به وقوع پيوست و اختلاف بين عالمان آنها آنگونه شديد بود كه نه تنها كليسا در آن دخالت داشت , بلكه دستگاه سلطنتى هم در آنها دخالت كرد و تا عصر حاضر نيز اين نزاع و حتى خونريزى در بعضى نقاط مانند ايرلند شمالى ادامه دارد , البته با جنبه هاى سياسى آميخته شده است . در ميان طوايف يهوديان نيز اختلاف در مسائل نظرى وجود داشته و دارد .
اختلاف آرا در مسائل نظرى مى تواند معلول چند عامل باشد .
1 ـ اختلاف در منابع و ادله : زيرا برخى از فقها , منبعى رامعتبر دانسته و برخى ديگر آن را معتبر ندانسته اند . به عنوان نمونه , استحسان را مذهب حنفى به عنوان منبع شناخت احكام پذيرفته , ولى مذهب ظاهرى و شافعى و امامى نپذيرفته اند . و حتى محمد بن ادريس شافعى در رد آن كتابى به عنوان ابطال الاستحسان نوشته و با عبارات گوناگون آن را مورد نكوهش قرار داده و گفته است : (( الاستحسان تلذذ )) و گفت : (( من استحسن فقد شرع )) يعنى كسى كه بر طبق استحسان نظر دهد خود تشريع نموده است . و يا مصالح مرسله را مذهب مالكى به عنوان منبع پذيرفته , ولى اماميه و حنفيه نپذيرفته اند , البته احمد بن حنبل شيبانى در مواقع ضرورت پذيرفته است . و يا سيره عمليه اهل مدينه را مذهب مالكى پذيرفته ولى مذهب ليثى و مذهب اماميه نپذيرفته اند .
2 ـ اختلاف در حدود و شرايط ادله : به عنوان نمونه , ابوحنيفه , تواتر را در اعتبار خبر شرط مى داند , ولى محمد بن ادريس شافعى و مالك بن انس اصبحى و فقهاى مذهب شيعه به جز سيد مرتضى ( صاحب الانتصار و الذريعة ) و احمد بن حنبل شيبانى تواتر را در اعتبار خبر شرط نمى دانند .
3 ـ اختلاف در نوع ادله : همه پيشوايان مذاهب , قياس اولويت و منصوص العله را معتبر مى دانند و تنها اختلاف بين آنها در نوع خاصى از قياس است و آن عبارت از قياس تمثيل و تشبيه است كه حنيفيان آن را معتبر مى دانند , ولى فقهاى شيعه و نيز ظاهريان و ثوريان آن را معتبر نمى دانند .
4 ـ اختلاف در مقام استظهار و برداشت از دليل : به عنوان نمونه استطاعتى كه در آيه﴿ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا﴾موضوع وجوب حج قرار گرفته