بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 189

الاصول مشهورند .

ب ـ آنچه را كه راويان ثقه از او نقل نكرده اند , كه به كتب يا مسائل النوادر معروفند .

دسته اول , شش كتاب است به نامهاى مبسوط , جامع الكبير ( كه در حيدرآباد هند چاپ شد ) جامع الصغير ( كه در حاشيه كتاب الخراج به طبع رسيده است ) سير الكبير , سير الصغير و زيارات .

اين شش كتاب را ابوالفضل مروزى , معروف به حاكم ( م 344 ) در كتابى به نام كافى ( كه در كتابخانه مصر به صورت خطى موجود است ) جمع آورى نموده و سپس محمد ابن احمد سرخسى ( م حدود اواخر قرن پنجم ) كتاب كافى را درسى جزء شرح نمود و آن را مبسوط نام نهاد .

دسته دوم عبارتند از : كتاب امالى محمد در فقه و كتاب الرقيات و آن شامل مسائلى است كه به هنگام قضاوت او از طرف هارون الرشيد در شهر رقه بر او عرضه شده بود .

و كتابهاى الهارونيات و الجرجانيات و المخارج فى الحيل و زياده الزيادات و كتاب نوادر محمد به روايت ابن رستم . و نيز كتابهايى كه از اصحاب مذهب حنفى نقل شده است مانند : المجرد , و الرد على اهل المدينه و كتاب الاثار كه اولى را لؤلؤى و دوم و سومى را محمد بن حسن شيبانى نقل كرده اند .

محمد بن ادريس شافعى كتاب الرد على اهل المدينه را در كتاب الام ( ج 7 ص 277 ) به عنوان كتاب الرد على محمد بن الحسن روايت كرده است و كتاب الاثار را انجمن احياء المعارف النعمانيه در حيدرآباد چاپ نموده است .

برخى بر اين بينش و عقيده اند : نخستين كسى كه كتابهايى در فقه حنفى تنظيم نموده , اسد بن عمرو است و برخى ديگر بر اين عقيده اند كه او نوح بن ابى مريم بوده است . ( مراجعه شود به طبقات حنفيه (

نويسندگان مجله احكام عدليه , اغلب مسائل آن را از كتابهاى ظاهر الروايه مذهب حنفى گرفته اند و در مواردى كه ميان ابوحنيفه و يارانش اختلاف وجود داشت , نويسندگان مجله , نظريه و رأيى را پذيرفته اند كه با نيازمنديهاى زمان و مصالح مردم آن روزگار سازگار بود و در برخى از مسائل حكم آنها مطابق مذاهب ديگر در مجله بيان شده , نه مطابق كتابهاى ظاهر الروايه .

مسائل فقه نزد حنفيان بر سه قسم تقسيم شده اند :

1 ـ ظاهر الروايه يا مسائل الاصول كه عبارتند از مسائلى كه راويان ثقه و يا يكى از


صفحه 190

شاگردان بر جسته ابوحنيفه از او نقل كرده اند .

2 ـ النوادر كه عبارتند از مسائلى كه راويان آنها از غير مذكورين باشد .

3 ـ الفتاوى كه عبارتند از مسائلى كه از ابوحنيفه و ياران آن روايتى نقل نشده است و مجتهدان حنفى خود شخصا به اجتهاد پرداخته و مطابق قواعد كلى كه از ابوحنيفه داشته اند احكام حوادث واقعه را پاسخگو بوده و آن اجوبه و پاسخها را فتاوى واقعات ناميدند . و ابوالليث سمرقندى ( م 373 ) در اين زمينه كتابى تأليف نموده و آن را النوازل ناميد كه در حيدرآباد چاپ شده است . قابل ذكر است كه در تنظيم مسائل فقهى در مذهب حنفى چون مجتهدين متعددى بودند و در طبقه اختلاف داشته اند علاوه بر وجود اختلاف زياد بين آنان بدين جهت فقه حنفى به گونه منقح مانند فقه شافعى بيان نشده است .

تذكر نكته ايى : ابويوسف و شيبانى و زفر كه اصول و مبانى مذاهب ابوحنيفه را مورد بررسى قرار داده بودند در برخى از مسائل با او مخالفت كردند .

ب ـ علل نشر مذهب مالكى :

همزمان با نشر و گسترش مذهب ابوحنيفه توسط شاگردانش در مشرق زمين , مذهب مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) امام دارالهجرة نيز در مدينه پديد آمد و در همه بلاد حجاز انتشار يافت و سپس در بلاد افريقا توسط سحنون عبدالسلام بن سعيد تنوخى ( م 210 ) كه عهده دار قضاوت در آن سرزمين بود گسترش يافت و او نيز آرا و فتاواى مالك را گردآورى نمود و در مجموعه اى به نام المدونه تنظيم كرد كه تا اين زمان مالكيان در مقام عمل بر آن اعتماد دارند .

بعد از آن معزبن باديس در پيشبرد مذهب او در آن بلاد نقش بسزايى داشت . او مردم آن سامان را بر پيروى از مذاهب مالكى وادار مى كرد و از پيروى مذاهب ديگر برحذر مى داشت , و سپس در بلاد مغرب , توسط زياد بن عبدالرحمان قرطبى ( م 193 ) و در مصر توسط عثمان بن حكم جزامى عبدالرحيم بن خالد و عبدالرحمن بن القاسم ( م 191 ) نشر پيدا نمود و سرانجام نيز در اندلس انتشار يافت و در بلاد حجاز و عراق توسط عبدالملك بن ابى سلمه ماجشون ( م 212 ) و احمد بن معذل عبدى و ابواسحاق اسماعيل بن اسحاق بصرى ( م 282 ) نشر پيدا نمود .


صفحه 191

ابن خلدون در صفحه 392 مقدمه مى نويسد : (( علت گسترش مذهب مالكى در بلاد مختلف رفت و آمد عالمان و دانشيان اين بلاد به حجاز بود , زيرا مدينه در آن زمان دارالعلم بود . . . و چون عراق در مسير آنان قرار نداشت بدين جهت آنان بر استفاده از عالمان مدينه بسنده مى كردند و همچنين مردم مغرب و اندلس با مردم حجاز مناسبات بيشترى داشتند . ((

در هر حال كم كم مذهب مالك در سرزمين مغرب و اندلس و نيز بيشتر در افريقا منتشر شد .

ج ـ علل نشر مذهب شافعى :

محمد بن ادريس شافعى پس از آنكه در سال ( 198 ه ) وارد مصر شد , گروهى از بزرگان مصر به او گرويدند و بدين جهت مذهب جديد شافعى تقويت شد و در آن كشور رواج پيدا نمود . از اين رو , كشور مصر از ديرباز بزرگترين مركز شافعى هاست . و نيز در فلسطين واردن اين مذهب تاكنون بر مذاهب ديگر غلبه دارد و گروه زيادى از پيروان اين مذهب در كشورهاى سوريه , لبنان , عراق , پاكستان , ايران و حجاز , هند , اندونزى و يمن به سر مى برند .

معروفترين شاگردان او كه در پيشرفت آن مذهب دخالت داشته اند عبارتند از : يوسف بن يحيى ابويعقوب البويطى ( م 231 ) و اسماعيل يحيى مزنى ( م 264 ) و ربيع بن سليمان مرادى ( م 270 ) و ربيع بن سليمان جزى ( م 256 ) و حرملة بن يحيى بن حرملة ( م 266 ) و محمد بن عبدالله بن الحكم ( م 268 ) ( به نقل از كتاب الشافعى , ابى زهرة ص 149 ) و بعد از آنان عالمان ديگرى كه در نشر مذهب شافعى مؤثر بوده اند عبارتند از : ابواسحاق فيروزآبادى ( م 476 ) , ابوحامد محمد غزالى ( م 505 ) , ابوالقاسم رافعى ( م 623 ) و محى الدين نووى ( م 676 ) . ( براى آگاهى بيشتر در اين زمينه مى توانيد به طبقات شافعيه ابوبكر بن هدايت الله حسينى و وفيات الاعيان ابن خلكان و الفهرست ابن نديم و طبقات الفقهاء شيرازى و طبقات الشافعيه الكبرى تاج الدين سبكى مراجعه كنيد . (

تذكر سه مطلب :

1 ـ محمد بن ادريس شافعى در طول زمان داراى دو مذهب بود . قديم و جديد .


صفحه 192

مذهب قديم او در بغداد و جديد او در مصر رواج داشت , سبب پيدايش مذهب جديد او اين بود كه پس از هجرت از بغداد و مسافرت او به مصر و رو آوردن به قياس ( در سال ( 198 نظريه او تغيير يافت و سپس داراى مذهب جديد گرديد . در هر حال آن احكامى كه در مصر تأليف كرد و يا فتوا داد به عنوان مذهب جديد او معروف شد .

راويان مذهب جديد او عبارتند از : يوسف بن يحيى بويطى ( م 231 ) , اسماعيل بن يحيى مزنى ( م 264 ) , ربيع بن سليمان مرادى ( م 270 ) , عبدالله بن زبير مكى , محمد بن عبدالله بن حكم , حرملة بن يحيى ( م 266 ) , يونس بن عبدالاعلى و جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى نماييم .

آن احكامى كه در عراق نوشت و يا به گونه فتوا بيان داشت به عنوان مذهب قديم او معروف شد و راويان مشهور مذهب قديم او عبارتند از : احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) , زعفرانى , كرابيسى و ابوثور كلبى . در هر حال شافعى از آرا و نظريات قديم خود برگشت و بيان فتوا را مطابق مذهب قديم خود جايز نمى دانست و اصحاب او حدود هفده مسأله را مطابق مذهب قديم او بيان كرده اند . پس هر گاه در مسأله اى نظر قديم و جديد او باشد مورد اعتماد و عمل همان مذهب جديد اوست . ( در اين زمينه مراجعه شود به بجيرمى خطيب ـج 1 , ص ( 48

2 ـ محمد بن ادريس شافعى چون در نزد مالك بن انس اصبحى كه رئيس مكتب حديث در حجاز ( مدينه ) بود تلمذ كرد و طريقه حجازيان را در مقام استنباط از احاديث به گونه كامل فرا گرفت و بعد از حجاز به عراق مسافرت كرد و در نزد محمد بن حسن شيبانى كه متخرج از مكتب رأى در عراق ( كوفه ) است و رئيس آن ابوحنيفه بوده است تلمذ كرد و بسيارى از اصول را از او فراگرفت , بدين جهت او از ويژگيهاى مكتب رأى و حديث آگاهى داشته است . همانگونه كه محمد بن حسن شيبانى به ويژگيهاى هر دو مكتب آگاه بود , چون در نزد ابوحنيفه و نيز در نزد مالك تلمذ كرده است .

در هر حال شافعى در مقام استنباط , طريقه حجازيان را با طريقه عراقيان در آميخت و مذهب خاصى پديد آورد .

3 ـ موقعى كه شافعى به مصر بازگشت مردم آن بلاد بر مذهب مالكى و حنفى بوده اند . پس از انتشار مذهب او و تدوين كتبى به نام الجديد , الام , الامالى , الكبرى , الاملاء الصغير الرساله مذهب او از رونق خاصى برخوردار شد و سرآمد مذاهب ديگر


صفحه 193

گرديد .

4 ـ در سال 358 سرلشكر جوهر ( كه داراى مذهب امامى و از طرف خليفه فاطمى المعز الدين الله ابى نعيم معد منصوب شده بود ) از افريقا به مصر وارد شد و شهر قاهره را بنا كرد , لذا از آن زمان به بعد مذهب تشيع در مصر رواج يافت و اين مذهب در آنجا استمرار داشت تا زمانى كه صلاح الدين ايوبى در سال 564 به مصر رفت و در صدد ستيز با مذهب تشيع برآمد و آن را سركوب كرد , سرانجام دو مذهب به نام شافعى جلوه گر شد . فقيهان , متابعت و پيروى از مذاهب چهارگانه را واجب و پيروى از غير آنها را حرام مى دانستند . ( خطط مقريزى . (

د ـ علل نشر مذهب حنبلى :

مذهب احمد بن حنبل ( م 241 ) بيش از هر جا در بغداد و سپس در قرن چهارم به خارج از عراق گسترش يافت و در قرن ششم در مصر شايع شد . مشهورترين شاگردان او كه در پيشرفت آرا و نظريات فقهى و حديثى او دخالت داشته اند صالح بن احمد ( م 266 ) , فرزند بزرگ او و عبيدالله بن احمد فرزند كوچك او ( م 290 ) و اثرم احمد خراسانى ( م 273 ) و عبدالملك مهران ميمونى ( م 274 ) و احمد بن محمد مروزى ( م 274 ) و حرب بن اسماعيل حنظلى كرمانى ( م 280 ) بوده اند . در شذرات الذهب ( ج / 5 ص 348 ) در شرح حال شمس الدين محمد بن عبدالوهاب حنبلى ( م 675 ) آمده كه او منصب قضاوت را در برخى بلاد مصر عهده دار شد و نخستين كسى از حنابله بوده كه در آن بلاد , قضاوت كرده است و در بعضى از بخشهاى مصر مذهب حنبلى را رواج داد و سرانجام توسط ابن تيميه و ابن قيم جوزى تمام حجاز داراى اين مذهب شدند , ولى در قرن دوازدهم هجرى , محمد بن عبدالوهاب تميمى نجدى ( 1115 ـ 1206 ) با تجديد نظر در مذهب حنبلى , مذهب جديدى پديد آورد و به نام مذهب وهابى مشهور شد و در زمان عبدالعزيز آل سعود از رواج بيشتر برخوردار گشت و امروز در عربستان اين مسلك رسميت دارد . آرا و نظريات او در سال[1150]نشر پيدا نموده است . محمد بن عبدالوهاب نجدى در شهر نجد متولد شد و در همانجا وفات نمود , او داراى تأليفاتى از جمله رسالة القواعد الاربع , كشف الشبهات و مسائل الجاهلية است .

در هر حال پس از محمد بن ادريس , احمد بن حنبل كه از بزرگان اهل حديث است


صفحه 194

قيام كرد و پيروان او با سرمايه فراوانى كه از حديث داشته اند مذهب حنبلى را پديد آوردند و از پيروان او كه در نشر دادن مذهب حنبلى مشهورند عبارتند از : ابوبكر بن هانى معروف به الاثرم , ابوالقاسم خرقى ( م 334 ) , عبدالعزيز جعفر ( م 363 ) , موفق الدين بن قدام ( م 620 ) و نيز جز اينها كه براى پرهيز از طولانىشدن از ذكر آنها خوددارى مى شود .

قابل ذكر است كه مذهب حنفى در مصر طرفدارانى نداشت و آغاز رسمى شدن مذاهب چهارگانه در مصر , بنابر آنچه در خطط مقريزى ياد شده در زمان بيبرس بند قدارى ( م 676 ) بوده است , او بعد از آنكه در سال 658 هزمام حكومت را در بلاد مصر به دست گرفت براى مردم آنجا چهار قاضى تعيين نمود كه هر يك پيرو يكى از مذاهب چهارگانه بودند , و در مدت كمى در آن بلاد مذهبى به جز مذاهب چهارگانه معروف نماند و اين بدين جهت بود كه پيروان مذاهب ديگر مورد نكوهش قرار مى گرفتند و به آنها منصب و مقامى داده نمى شد و حتى شهادت آنها را نمى پذيرفتند .

33 ـ منابعى در زمينه بحث از مذاهب :

منابعى كه پيرامون مذاهب و آغاز انتشار آنها بحث مى كند عبارتند از :

1 ـ المواعظ و الاعتبار فى الخطط و الاثار , اثر علامه احمد بن على بعلى قاهرى , معروف به مقريزى ( 845 ـ . ( 766

2 ـ تاريخ يعقوبى , اثر احمد بن ابى يعقوب بغدادى ( م ( 296

3 ـ الحوادث الجامعه فى المأة السابعة , تأليف كمال الدين عبدالرزاق بغدادى ( م 723 )

4 ـ اعلام الموقعين عن رب العالمين , تأليف ابن قيم جوزى ( م ( 1200

5 ـ الانصاف فى بيان سبب الخلاف , اثر شاه ولى الله احمد بن عبدالرحيم عمرى معروف به دهلوى ( 1114 ـ 1180 ـ يا ( 1176

6 ـ الاقليد لادلة الاجتهاد و التقليد , تأليف صديق حسن خان قنوجى بخارى ( م ( 1307

7 ـ القول المفيد فى ادلة الاجتهاد و التقليد , اثر علامه محمد بن على شوكانى ( م 1250 )


صفحه 195

8 ـ مقاله نظرة تاريخيه فى حدوث المذاهب الاربعه , نويسنده احمد تيمور باشا با همت محب الدين خطيب كه به گونه مستقل در قاهره ( 344 ه ) چاپ شد .

9 ـ دائرة المعارف فريد وجدى ( مجلد سوم (

10 ـ كتاب ادب الطلب و منتهى الارب , اثر محمد بن على شوكانى

11 ـ ارشاد النقاد الى تيسير الاجتهاد , تأليف محمد بن اسماعيل امير

12 ـ ايقاظ همم اولى الابصار , تأليف فلاتى صالح بن محمد

و جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى كنيم و براى آگاهى بيشتر از اين قبيل كتابها مى توانيد بهكتاب حصول المأمول فى علم الاصول , از صديق حسن خان مراجعه نمايند .

34 ـ پيدايش سد باب اجتهاد و علل آن :

در اين دوره , باب اجتهاد در ميان اهل سنت منسد گرديد و به تقليد منحصر شد . ( پيشوايان مذاهب چهارگانه معروف , ابوحنيفه و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى ) . در اينجا بجاست براى تكميل اين مطلب چند امر را يادآور شويم :

1 ـ معناى انسداد باب اجتهاد .

2 ـ انواع اجتهاد در مذاهب اهل سنت .

3 ـ اجتهادى كه منسد شد .

4 ـ زمان پيدايش پديده انسداد باب اجتهاد .

5 ـ فقه اجتهادى در حكومت عباسيان .

6 ـ پيامدهاى انسداد باب اجتهاد .

7 ـ نخستين كسى كه بذر سد باب اجتهاد را افشاند .

8 ـ فرمان خليفه به تدوين كتاب فقهى مطابق آراى چهار مذهب .

9 ـ علل پيدايش انسداد باب اجتهاد .

10 ـ نقش دشمنان اسلام در سد باب اجتهاد .

11 ـ فاجعه بودن سد باب اجتهاد .

12 ـ چاره انديشى براى گشودن باب اجتهاد .


صفحه 196

13 ـ فراخوانى به بازگشايى باب اجتهاد .

14 ـ برپايى برخى از عالمان براى بازكردن درهاى اجتهاد .

معناى انسداد باب اجتهاد :

منظور از انسداد باب اجتهاد اين است كه كسى در مسائل فقهى حق اجتهاد ندارد و بر همه لازم است كه از فقهاى مذكور تقليد نمايند . و بعضى در اين نظريه راه افراط را پيموده اند و گفته اند هر كه از غير اينها تقليد و پيروى نمايد . زنديق و عمل آنها باطل و گرفتار آتش خواهد شد . ( به نقل از سيف الابرار المسلول على الفجار , نوشته محمد بن عبدالرحمان ملحتى ( ص 8 ) و الواحدة الاسلاميه نوشته رشيد رضا , ص ( 37

انواع اجتهاد از نظر اهل سنت :

اجتهاد از نظر دانشيان اهل سنت داراى چند نوع است كه عبارتند از :

1 ـ اجتهاد مطلق يا مستقل .

2 ـ اجتهاد مطلق منتسب يا نيمه مستقل .

3 ـ اجتهاد مقيد يا اجتهاد در مسائلى كه داراى نص نباشد .

4 ـ اجتهاد در ترجيح .

5 ـ اجتهاد در فتوا .

اجتهاد مطلق يا مستقل :

اجتهاد مطلق و يا مستقل از اجتهاد مجتهدى است كه داراى منابع و مبانى خاص و نظر مستقل باشد و تابع هيچ مجتهدى نباشد , مانند پيشوايان مذاهب چهارگانه اهل سنت : ابوحنيفه ( م 150 ) و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى و يا پيشوايان مذاهب ديگر از اهل سنت كه در اين زمان داراى پيروانى نيستند , از قبيل عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) و سفيان ثورى ( م 161 ) و ليث بن سعد ( م 175 ) و داود بن على اصفهانى ( م 237 ) و محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) و يا جز اينها كه داراى مذهب خاص بوده اند . ابن عابدين حنفى اينگونه مجتهد را مجتهد در شرع ناميده است .