بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 195

8 ـ مقاله نظرة تاريخيه فى حدوث المذاهب الاربعه , نويسنده احمد تيمور باشا با همت محب الدين خطيب كه به گونه مستقل در قاهره ( 344 ه ) چاپ شد .

9 ـ دائرة المعارف فريد وجدى ( مجلد سوم (

10 ـ كتاب ادب الطلب و منتهى الارب , اثر محمد بن على شوكانى

11 ـ ارشاد النقاد الى تيسير الاجتهاد , تأليف محمد بن اسماعيل امير

12 ـ ايقاظ همم اولى الابصار , تأليف فلاتى صالح بن محمد

و جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى كنيم و براى آگاهى بيشتر از اين قبيل كتابها مى توانيد بهكتاب حصول المأمول فى علم الاصول , از صديق حسن خان مراجعه نمايند .

34 ـ پيدايش سد باب اجتهاد و علل آن :

در اين دوره , باب اجتهاد در ميان اهل سنت منسد گرديد و به تقليد منحصر شد . ( پيشوايان مذاهب چهارگانه معروف , ابوحنيفه و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى ) . در اينجا بجاست براى تكميل اين مطلب چند امر را يادآور شويم :

1 ـ معناى انسداد باب اجتهاد .

2 ـ انواع اجتهاد در مذاهب اهل سنت .

3 ـ اجتهادى كه منسد شد .

4 ـ زمان پيدايش پديده انسداد باب اجتهاد .

5 ـ فقه اجتهادى در حكومت عباسيان .

6 ـ پيامدهاى انسداد باب اجتهاد .

7 ـ نخستين كسى كه بذر سد باب اجتهاد را افشاند .

8 ـ فرمان خليفه به تدوين كتاب فقهى مطابق آراى چهار مذهب .

9 ـ علل پيدايش انسداد باب اجتهاد .

10 ـ نقش دشمنان اسلام در سد باب اجتهاد .

11 ـ فاجعه بودن سد باب اجتهاد .

12 ـ چاره انديشى براى گشودن باب اجتهاد .


صفحه 196

13 ـ فراخوانى به بازگشايى باب اجتهاد .

14 ـ برپايى برخى از عالمان براى بازكردن درهاى اجتهاد .

معناى انسداد باب اجتهاد :

منظور از انسداد باب اجتهاد اين است كه كسى در مسائل فقهى حق اجتهاد ندارد و بر همه لازم است كه از فقهاى مذكور تقليد نمايند . و بعضى در اين نظريه راه افراط را پيموده اند و گفته اند هر كه از غير اينها تقليد و پيروى نمايد . زنديق و عمل آنها باطل و گرفتار آتش خواهد شد . ( به نقل از سيف الابرار المسلول على الفجار , نوشته محمد بن عبدالرحمان ملحتى ( ص 8 ) و الواحدة الاسلاميه نوشته رشيد رضا , ص ( 37

انواع اجتهاد از نظر اهل سنت :

اجتهاد از نظر دانشيان اهل سنت داراى چند نوع است كه عبارتند از :

1 ـ اجتهاد مطلق يا مستقل .

2 ـ اجتهاد مطلق منتسب يا نيمه مستقل .

3 ـ اجتهاد مقيد يا اجتهاد در مسائلى كه داراى نص نباشد .

4 ـ اجتهاد در ترجيح .

5 ـ اجتهاد در فتوا .

اجتهاد مطلق يا مستقل :

اجتهاد مطلق و يا مستقل از اجتهاد مجتهدى است كه داراى منابع و مبانى خاص و نظر مستقل باشد و تابع هيچ مجتهدى نباشد , مانند پيشوايان مذاهب چهارگانه اهل سنت : ابوحنيفه ( م 150 ) و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى و يا پيشوايان مذاهب ديگر از اهل سنت كه در اين زمان داراى پيروانى نيستند , از قبيل عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) و سفيان ثورى ( م 161 ) و ليث بن سعد ( م 175 ) و داود بن على اصفهانى ( م 237 ) و محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) و يا جز اينها كه داراى مذهب خاص بوده اند . ابن عابدين حنفى اينگونه مجتهد را مجتهد در شرع ناميده است .


صفحه 197

اجتهاد مطلق منتسب و يا نيمه مستقل :

اجتهاد مطلق منتسب و يا نيمه مستقل و يا اجتهاد در مذهب , عبارت از اجتهاد مجتهدى است كه داراى منابع و مبانى خاص نيست و از اين حيث تابع مجتهد مطلق است , ولى شرايط اجتهاد را همانگونه كه مجتهد مستقل و مطلق دارد او نيز داراست , و لذا در مقام استنباط احكام شرعى و موضوعات مستحدثه و برداشت و استظهار از منابع در برخى از مسائل ممكن است با رئيس مذهب پيش از خود اختلاف نظر داشته باشد .

به عبارت ديگر در مقام تفريع و بازگرداندن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق قوانين كلى بر مصاديق خارجى ممكن است مخالف با او باشد , مانند محمد بن حسن شيبانى ( 132 ـ 189 ) و ابوهذيل زفربن هذيل بن قيس اصفهانى ( 110 ـ 158 ه ) در مذهب حنفى و ابوعبدالله عبدالرحمان بن القاسم ( م 191 ه ) و اشهب بن عبدالعزيز قيسى ( 150 ـ 204 ) و اسد بن فرات خراسانى نيشابورى ( 145 ـ 213 ه ) در مذهب مالكى و يوسف بن يحيى الواسطى ( م 231 ) و اسماعيل بن يحيى المزنى ( م 264 ) و حرملة بن يحيى بن حرملة ( م 266 ) در مذهب شافعى .

علامه سبكى در طبقات الشافعيه ( 1 / 243 ) مى گويد : مزنى اگر چه با شافعى اختلاف اصولى ندارد ولى در تفريع و تخريج از قواعد شافعى به نتايج ديگرى رسيده است و از اين رو با او مخالفت دارد و ابوبكر اثرم احمد بن محمد بن هانتى خراسانى ( م 273 ) و ابوبكر المروزى احمد بن محمد بن حجاج ( م 274 ) و جرب بن اسماعيل حنظلى كرمانى ( م 280 ) در مذهب حنبلى . ابن عابدين اين مجتهدين را مجتهدين در مذهب ناميده است .

اجتهاد در مسائلى كه نص ندارد :

اجتهاد مقيد يا اجتهاد در مسائلى كه داراى نص از صاحب مذهب نباشد , عبارت از اجتهاد مجتهدى است كه تنها در مواردى كه از پيشواى پيش فتوايى نباشد بر اساس مبانى او اجتهاد و استنباط مى نمايد , ولى در مواردى كه پيشواى پيش داراى فتواست به بيان آنها مقيد مى شود و چيزى بر خلاف آنها نمى گويد . از قبيل : ابوجعفر طحاوى ( م 321 ) صاحب كتاب جامع الكبير فى الشروط و شمس الائمه محمد بن احمد سرخسى ( م اواخر قرن پنجم ) صاحب كتاب المبسوط و الخصاف و الكرخى و الحلون البزدودى و


صفحه 198

قاضى خان در مذهب حنفى , و ابهرى و ابن ابى زيد قيروانى در مذهب مالكى , و ابواسحاق شيرازى و مروزى و ابن نصير و ابن خزيمه در مذهب شافعى , و قاضى ابو يعلى و قاضى ابوعلى بن ابوموسى در مذهب حنبلى . اين مجتهدين را از اصحاب وجوه مى گويند و نيز آنها را مجتهدين تخريج ناميده اند . زيرا آنان مطابق منابع و مبانى امام مذهب , در مواردى كه نص خاص نيست احكام شرعى حوادث واقعه را استخراج مى نمايند .

اجتهاد يا مجتهد ترجيح :

مجتهد ترجيح به كسى مى گويند كه از نظريات پيشينيان و نيز به ادله آنها آگاهى داشته باشد و از اجتهاد آنان پيروى نمايد و بتواند گفتار پيشواى مذهبى را بر گفتار ديگر يا گفتار ديگرى را بر گفتار او ترجيح دهد و بر چنين مجتهدى اهل تميز و ارزيابى اطلاق مى شود , زيرا اينان مى توانند برترى يكى از آرا و نظريات گوناگون در يك مذهب را ثابت نمايند و يا روايات صحيح را از سقيم و قوى را از ضعيف و مشهور را از نادر باز شناسند , از قبيل ابوالحسن كرخى ( م 340 ) و ابوالحسن قدورى ( م 428 ) صاحب كتاب المختصر و صاحب هدايه , و برهان الدين على مرغينانى ( م 593 ) در مذهب حنفيه .

ابن جزى و تسولى و خرشى و خليل از مالكيه , و رافعى و محى الدين نووى و ابواسحاق و شيرازى از شافعيه , و قاضى علاء الدين مرداوى و ابى خطاب محفوظ بن احمد كلوذانى بغدادى در مذهب حنبليه .

اجتهاد و يا مجتهد در فتوا :

مجتهد در فتوا به كسى مى گويند كه فتاواى مذهب را حفظ داشته باشد و خوب آنها را درك كرده و توانايى بر تميز دادن قوى تر را از قوى و ضعيف راجح را از مرجوح داشته باشد , ولى بر بيان ادله آنها به گونه مطلوب توانايى نداشته باشد , از قبيل صاحب كنز الدقائق حافظ الدين نسفى ( م 720 ) و صاحب الدر المختار و صاحب الوقاية از تاج الشريعه و صاحب ملتقى الابحراز حلبى ( م 956 ) و شرح آن مجمع الانحراز داماد افندى ( م 1078 ) در مذهب حنفيه .

رافعى صاحب فتح العزيز و نووى صاحب المجموع و منهاج در مذهب شافعيه . تذكر نكته اى : علما و دانشيان اهل سنت تفاوتى بين مجتهد مقيد و مجتهد تخريج


صفحه 199

نگذاشته اند و ابن عابدين حنفى , طبقه مجتهد تخريج را مرتبه چهارم و بعد از مجتهد مقيد قرار داده است و براى آن برازى جصاص ( م 370 ) و مانند او مثال زده است[1].

اجتهادى كه مسدود شد :

آنچه از كلمات دانشيان و محققان به دست مىآيد اين است : اجتهادى كه مسدود شد , نوع اول از اجتهادهاى مذكور يعنى اجتهاد مطلق بود كه پس از ائمه چهارگانه معروف نزد اهل سنت منسد گرديد و كسى بعد از انسداد آن چنين اجتهادى را ادعا نكرده است , ولى اجتهاد مطلق منتسب و يا نيمه مستقل و اجتهاد در ترجيح و فتوا وجود داشته است . البته بعضى بر اين بينش اند كه اين اجتهادها نيز مسدود گرديده ولى اين نظريه نادرست است[2].

35 ـ زمان پيدايش پديده انسداد باب اجتهاد

از مجموع كلمات برخى محققان به دست مىآيد كه انسداد باب اجتهاد مطلق از اوايل قرن چهارم پديد آمد , ولى به نظر برخى ديگر از اواخر قرن چهارم بذرهاى سد باب اجتهاد توسط خليفه عباسى القادر بالله افشانده شد و اجتهاد از تكامل و گسترش باز ايستاد , ولى منعى از طرف حاكم زمان و فقيهان بر اجتهاد در ميان نبوده است . در هر حال , پديده انسداد باب اجتهاد در زمانى به وجود آمد كه وحدت و همبستگى اسلامى به وسيله اختلافات قومى , طايفه اى , قبيله اى , طبقاتى , نژادى و مذهبى از هم گسيخته شده و اتحاد مسلمانان از ميان رفته بود و دولتهاى گوناگون و مختلفى به وجود

[1]ـ براى آگاهى كامل از مراتب مجتهدان اهل سنت مى توانيد به حاشيه ابن عابدين حنفى ج 1 و الرد على من اخلد الى الارض جلال الدين سيوطى ص 29 و جلال الدين سيوطى ص 29 و رساله رسم المفتى ص 11 مالك محمد ابوزهره ص 438 و احمد بن حنبل ابوزهره ص 368 , صفة الفتوى و المفتى و المستفتى احمد بن حرانى حنبلى ص 16 , و الفوائد المكيه ص 39 مراجعه كنيد .

[2]ـ براى آگاهى تفصيلى مى توانيد به كتاب فواتح الرحموت فى شرح مسلم الثبوت و المستصفى فى علم الاصول غزالى و نهاية المسئول فى شرح منهاج الاصول اسنوى و سيف الابرار المسلول على الفجار و الفكر السامى ج 4 , ص 269 و البحر ما وردى و التهذيب بغوى و دائرة المعارف فريد وجدى ج 3 , ص 245 مادهجهد مراجعه كنيد .


صفحه 200

آمد[1].

36 ـ فقه اجتهادى در حكومت عباسيان :

الف ـ فقه اجتهادى در اوايل حكومت عباسيان :

حكومت عباسيان از اوايل قرن دوم هجرى ( 123 ه ) آغاز و در اوايل نيمه دوم قرن هفتم ( 655 ه ) پايان پذيرفت .

در اين زمان دولت اسلامى در همه ابعاد مادى و معنوى درخشيدن گرفت , و فقه اجتهادى از تكامل و گسترش چشمگيرى در ابعاد گوناگون آن برخوردار شد , تصانيف مختلف در علم اصول و ابحاث اجتهادى تدوين يافت و مكاتب گوناگون فقهى به وجود آمد و مجموعه هاى بزرگ حديثى نيز تدوين و تفسيرهايى متنوع بر قرآن نگاشته شد , و درسها براساس دانشهاى مختلف رايج و معمول گرديد . و اين بدين جهت بوده است كه در زمان ياد شده بحثهاى علمى و مناظره هاى فقهى ميان مجتهدان اهل سنت گسترش

[1]ـ دولت ادرسه : در مغرب اقصى به رياست ادريس بن عبدالله بن حسن المثنى بن حسن بن على بن ابى طالب در 172 هجرى در ايام خلافت هارون الرشيد پديد آمد وتا 309 ه ـ استمرار داشت . اينان با تأسيس مدارس علمى و كتابخانه ها در نشر معارف دينى كوتاهى نكردند .

دولت علويان : به رياست حسن بن زيد بن على بن الحسين در طبرستان ( 250 ه ) پديد آمد و تا 316 ه استمرار داشت . اهل ديلم و حمص توسط آنها اسلام را پذيرفتند و مذهب تشيع را اختيار نمودند و براى فقيهان و دانشيان احترام و مقام خاصى قايل بودند .

دولت آل بويه : به رياست ابوشجاع معروف به عماد الدوله در شيراز فارس و در 321 هپديد آمد و تا سال 447 استمرار داشت , آنها علاقه فراوان به علم و عالمان داشتند و درهاى مدارس را باز نموده و خرابيها را آباد كردند .

دولت فاطمى ها : به رياست عبدالله مهدى در 297 هدر شمال آفريقا پديد آمد , مذهب آنها اسماعيلى بود و قاهره را ساختند و در 358 ه ـ جامع ازهر و كتابخانه ها پديد آوردند و تا 567 استمرار داشتند .

دولت حمدانى ها : به رياست حمدان تغلبى در 281 هدر موصل پديد آمد و تا 392 استمرار داشت و براى علم و عالم ارزش زيادى قايل بودند .

دولت قرامطه : ظاهرا در 280 هدر بحرين و يمامه پديد آمد . آنها از پيروان حمدان قرمط اشعث بودند و در 277 در عراق داراى مقام و منزلتى شدند .

دولت سامانى ها : ظاهرا به دست نصر بن احمد بن ساعاتى در خراسان و ماوراءالنهر تأسيس گرديد . و نيز ديلميان در طبرستان و جرجان و رائقيان در بصره , بريديان در خوزستان , ركن الدوله ابن بابويه در رى و اصفهان , امويان در اندلس , اخشيدتاى در مصر و شام و الياسيان در كرمان داراى حكومت بودند .


صفحه 201

بيشترى يافته بود و در نتيجه نوعى تفاهم و تكامل در نظرات و آراى علمى را به دنبال داشت , چرا كه تبادل نظر با يكديگر به طور طبيعى باعث حل مشكلات و پر كردن خلاها و بر طرف نمودن نارساييها و كشف خطاها مى شود , شيوه مناظره و مباحثه در اين زمان تنها مورد استفاده مجتهدان نبود بلكه استادان و شاگردان نيز آن را به كار مى بستند . اين شيوه نيكو و روش پسنديده هيچگاه بى حرمتى و سوءادب تلقى نمى شد .

براستى اگر اين شيوه به شكل صحيحى در همه حوزه ها به كار گرفته شود , بهترين روش است كه مى تواند كمال و پيشرفت را براى طالبان علم به دنبال داشته باشد , اسلام پيروان خويش را بدين شيوه فراخوانده و لازم است كه آنان بر اساس دلايل صحيح كه درك مى كنند عمل كنند و سخن كسى حتى استاد را بى چون وچرا نپذيرند , مگر زمانى كه سخن وى داراى مستند شرعى و دلايل قطعى و يا ظنى معتبر باشد .

در هر حال فضاى باز مباحثات علمى در اين دوران سبب شد كه نه تنها فقه اجتهادى رشد كند , بلكه ساير رشته هاى علمى از رشد قابل توجهى برخوردار گردد و اين پيشرفت در حوزه هاى علمى تا حدود نيمه قرن چهارم هجرى جريان داشت و بعد از آن فقه اجتهادى با ايستايى و ركود مواجه گرديد , و اين ركود باعث انحطاط آن شد .

علت پيدايش ركود ناگهانى اين بود كه پيروان پيشوايان مذاهب يك مرتبه دست از شيوه مناظره و مباحثه كشيدند و به پيروى از گفته ها و نظرات پيشوايان خود بسنده كردند و دست از اجتهاد و استنباط برداشتند .

بجاست در اينجا مطلبى را تذكر دهيم :

عباسيان سعى داشتند كه خود را به عنوان نگهبان و حافظ شريعت محمدى به دليل مصالح سياسى قلمداد نمايند و نيز سعى داشتند كه خودشان را به عالمان و دانشيان نزديك كنند , زيرا خطا و اشتباه امويان در مورد دورى از صحابه و تابعين و رعايت نكردن احترام علما و فقيهان را درك نموده بودند , و لذا در مسائل شرعى و حل مخاصمه ها به آنان مراجعه كرده و از آنها كمال تجليل و تعظيم را به عمل مىآوردند .

در راستاى همين هدف بود كه خليفه عباسى منصور دوانيقى آرزومند بود در جايى بنشيند كه دور او عالمان و دانشيان حديث باشند و لذا روى نيمكتى مى نشست و آنان را دور خود جمع مى كرد و با آنان به تبادل نظر مى پرداخت .

در ذيل به نمونه هاى ديگر اشاره مى شود :


صفحه 202

خليفه عباسى منصور از مالك بن انس اصبحى خواست كتابى در فقه تدوين نمايد و او موطأ را در سال[147]نوشت و منصور تصميم گرفت كه مردم را بر عمل به آن وادار نمايد ولى مالك نپذيرفت .

هارون الرشيد از قاضى ابويوسف خواست تا كتابى در زمينه خراج بنويسد و هنگامى كه هر ثمة بن اعين را به عنوان والى به خراسان اعزام داشت دستور داد كه احكام شرعى را رعايت كند و با فقيهان براى شناخت آنها مراجعه داشته باشد . او امين و مأمون را به نزد مالك بن انس اصبحى و محمد بن حسن شيبانى فرستاد تا احكام شرع را بياموزند . وى در حالى كه خليفه بود بر دستان معاويه ضرير كه يكى از فقيهان بود آب مى ريخت . مأمون بارها فقيهان را در كاخ خود جمع مى كرد و با آنها در مسائل دينى بحث مى كرد و نيز در زمينه افضل و برتر بودن امام على مذاكره مى نمود . ولى در حقيقت تمام برنامه ها و ظاهرسازى آنها طرحى بود براى تحكيم قدرت و سلطنت و اعتلاى مقامشان , و لذا زمانى كه بر مسند خلافت مستقر شدند خويشاوندى خود را با علويان فراموش كرده و با ايشان به دشمنى برخاستند و ظلمها و ستمهايى را مانند خلفاى بنى اميه بلكه بيشتر از آنها بر آنان روا داشتند . يكى از شعراى علوى مى گويد :

والله ما فعلت امية فيهم ـ معشار ما فعلت بنوا العباس , يعنى به خدا قسم بنى اميه يك دهم ستمى را كه بنى عباس , ( به علويان ) نموده اند هر گز روا نداشتند . ( الكامل ابن اثير 5 / 53 , مروج الذهب 6 / 39 ) و نيز اسراف و زياده روى آنها در كشتار صالحان و تمايل شديد آنها به ريختن خون بى گناهان و پيروى از شهوات , گواه بر اين مدعا است .

ب ـ فقه اجتهادى در اواخر حكومت عباسيان :

در اواخر دوران حكومت عباسيان روشنيهاى دانش فقه اجتهادى از تابش افتاده و دوران تقليد فرارسيد . البته در اين زمان كتابها و متنهاى مختصرى تدوين نموده اند , از آن جمله المختصر احمد بن محمد قدورى ( م 428 ) است و فقيهان به تدوين مذاهب پرداختند و پس از سقوط بغداد در سال[655]به وسيله حمله مغول , فقيهان و دانشيان اهل سنت يا بر اثر انگيزه هاى سياسى و يا ترس از اينكه مبادا از حدود شرع بيرون شوند و يا به ادله ديگرى كه شرح آنها در بحث آتى مىآيد به مذاهب چهارگانه معروف : حنيفه , مالكيه , شافعيه , و حنبليه بسنده و به انسداد باب اجتهاد اجماع نموده اند .