بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 211

گذاشته شد .

در سال 1326 ه ( 1910م ) بعضى سعى و تلاش كردند تا خلافت گذشته را باز گردانند تا شايد آن نام دوباره مطرح شود ولى بسيار دير شده بود و فايده اى نداد .

41 ـ چاره انديشى براى فتح باب اجتهاد :

آگاهان متعهد بايد تلاش و سعى كنند تا درهاى بسته اجتهاد را در فقه اهل سنت بازگردانند و فقه اجتهادى اسلام را از ركود و انزواى فرسودگى بيرون آورند , زيرا مادامى كه اظهار نظرهاى نوين علمى و بحث و تحقيق پيرامون مسائل اجتهادى مجاز نباشد , دستيابى به تحولى كارساز بعيد به نظر مى رسد . مسلم اختلاف به معناى تشاجر و تخاصم امرى است ناپسند كه در اسلام از آن نهى شده است , اما اختلاف به معناى تفاوت , در بسيارى از موارد , نيكو و ارزشمند است . مانند تفاوت سيماى آدميان و اختلاف لهجه آنان با يكديگر .

از نمونه اختلافهاى خوب , تفاوت در بينش و برداشت و ادراك است , زيرا وجود اين اختلافها سبب رودرويى و برخورد انديشه ها شده و در نتيجه زمينه بحث و تحقيق را بيشتر فراهم مىآورد .

تاريخ بشرى نمايانگر اين است كه تكامل و گسترش بحثهاى فقهى و اجتهادى و ديگر مباحثات علمى در گرو بيان نظرهاى مختلف و انتقادهاى صحيح بوده , اين شيوه بين مجتهدان به شايسته ترين شكل معمول بوده است .

در هر حال اجتهاد و كاوش در منابع فقه اجتهادى براى به دست آوردن احكام شرعى كارى است مطلوب و پسنديده و در روايات آمده كه (( للمجتهد المصيب اجران و للمخطى اجر واحد )) و اين بدين خاطر است كه : اجتهاد انديشه را شكوفا مى سازد و ذخاير پنهان در منابع و پايه هاى شناخت را به نيروى عقل بيرون مى كشد , اين شيوه نيكو و پسنديده از ديرباز در جوامع علمى جهان اسلام رواج داشته و مجتهدان طرح مسائل مختلف را با همه تفاوت نظرها و سليقه ها مى ستوده اند .

در اين زمينه , فريد وجدى در كتاب دائرة المعارف ( 3 / 192 ) مى گويد : (( شريعت اسلام , اصول اوليه اى را كه صلاحيت براى استنباط احكام شرعى دارد به مقدار حاجت و نياز آورده است تا پاسخگوى رويدادهاى زندگى مسلمانان باشد , از اين رو , در هر عصر


صفحه 212

و زمان وجود مجتهدان اهل استنباط لازم و ضرورى بوده و هست . از ابتداى قرن اول اسلامى تا قرن سوم مجتهدانى حضور داشته اند كه هر واقعه و حادثه اى كه رخ مى داده از طريق اجتهاد طبق اصول اوليه شريعت حكم آن را استنباط كرده و از اختلاف نظر , باكى نداشته و آن را امرى عادى و طبيعى تلقى مى كرده اند , بلكه آن را رحمت مى شمردند , زيرا اين يكى از سنتهاى طبيعت است . واقعى نيست كه بين آنان از نظر مذهب در بعضى از چيزهاى اختلافى نباشد و پيروان هر يك از آنها دفاع نكنند , ولى هنگامى كه بر مسلمانان در فهميدن رموز و اسرار شريعتشان جمود عارض شد و قصور و كوتاهى بر آنان استيلا يافت , به گونه اى كه به خود اجازه انديشيدن و به كار انداختن فكر خود به واقعيتهاى نوين نداده اند , آنان گفته اند اين بدين جهت است كه باب اجتهاد مسدود است با آنكه حقيقت اين است كه باب اجتهاد به نص كتاب و سنت تا روز قيامت براى همگان باز است . (( . . .

فراخوانى به بازگشايى باب اجتهاد :

در دوره هفتم اجتهاد ( در اواسط نيمه قرن ششم ) دانشمند بزرگ ابوالفتح شهرستانى ( م 548 ه ) براى باز كردن باب اجتهاد قيام كرد و سد آن را به گونه شديد مورد اعتراض قرار داد و در اواخر قرن هشتم علامه ابواسحاق شاطبى ( م 790 ) و جلال الدين سيوطى در اوايل قرن دهم ( م 911 ) نيز از شهرستانى پيروى كرده و سد باب اجتهاد را مورد نكوهش قرار داده اند .

علامه سيوطى رساله اى در اين زمينه به نام الرد على من اخلد الى الارض و جهل ان الاجتهاد فى كل عصر فرض تأليف كرد و در مقدمه اين رساله نوشت كه : بر مردم جهل و نادانى غالب شد و محبت به عناد آنها را كر و كور نمود . آنان , ادعاى اجتهاد را بزرگ به حساب آوردند و آن را بين بندگان خدا منكر محسوب داشتند , اين نادانان نفهميدند كه اجتهاد در هر عصر و زمانى يكى از واجبات كفايى بحساب آمده , و در هر زمانى بر اهل هر منطقه اى واجب است كه دسته اى براى اين جهت قيام نمايند .

ابوطيب صديق حسن خان در كتاب حصول المأمول من علم الاصول ( ص 186 ) در مقام انكار از منحصر شدن مذاهب در چهار مذهب معروف و لازم بودن فتح باب اجتهاد در اين زمينه گفته است : (( هر كس فضل خدا را منحصر بر بعضى از مخلوقات او بداند و


صفحه 213

فهم شريعت را به پيشينيان و متقدمين اختصاص دهد , اين جرأت و گستاخى است كه بر خدا و سپس بر شريعت او كه براى همه بندگان قرار داده و سپس بر بندگانش كه آنها را متعبد به كتاب و سنت قرار داد روا داشته است . )) و مى گويد : اگر تعبد به كتاب و سنت به پيشينيان اختصاص داشته باشد و براى آيندگان و متأخران نباشد و وظيفه آنها تقليد از دانشيان پيشين باشد و تمكن از شناخت كتاب خدا و سنت رسول نداشته باشند , بايد ديد دليل بر اين فرق و تفاوت چيست ؟ آيا نسخ غير از اين است ؟ (( سبحانك هذا بهتان عظيم )) . و محمد بن على شوكانى نيز به همين مضمون در اين زمينه بيانى دارد .

ابومحمد بغوى مى گويد : واجب كفايى اين است كه مكلف علم و دانش را به آن مقدار كه به مرتبه اجتهاد برسد فراگير و خود را از رديف اهل تقليد خارج نمايد , پس برهمه مردم لازم است كه براى تعليم به پاخيزند , بلى اگر از هر بخشى يك و يا دو نفر قيام كرده اند از بقيه

واجب ساقط مى شود و هر گاه هيچيك براى تحصيل اجتهاد به پانخيزند همه معصيت كار محسوب مى شوند , زيرا باعث تعطيل احكام شريعت مى شود و اين قيام ضد سد باب اجتهاد تا قرنهاى اخير ادامه پيدا كرد .

تلاش عالمان براى فتح باب اجتهاد :

در دوره هفتم اجتهاد ( قرن سيزدهم ) برخى از دانشمندان مانند سيد جمال الدين اسدآبادى , محمد بن سنوسى در ليبيا و شيخ محمد عبده و سيد رشيد رضا در مصر و جنبش المهدى در سودان , مراجعه به منابع اصلى اجتهاد را توصيه كرده اند و عالمان را از تقليد كوركورانه پيشوايان چهارگانه خويش بر حذر داشته و آنان را به اجتهاد از راه منابع شرعى فراخواندند و به مردم فهماندند كه اگر اجتهاد در منابع شرعى با در نظر گرفتن ابعاد قضايا به كار گرفته نشود هيچگاه امكان ايننيست كه به رويدادهاى نوين زندگى پاسخ داده شود . همين حركت فكرى سبب شد كه برخى از دانشيان , فقه اسلامى را بر اساس نصوص و مدارك اصلى بر پايه نيازهاى تمدن امروزى مورد بررسى قرار دهند .

در سخنان سيد جمال الدين اسدآبادى آمده است : اينكه گفته مى شود باب اجتهاد مسدود است چه معنى دارد ؟ با كدامين نص و دليل شرعى اين باب بسته شده ؟ كدام


صفحه 214

امام و پيشوا گفته است كسانى كه بعد از من مىآيند صحيح نيست كه تفقه و اجتهاد در مسائل دين بنمايند و به هدايت قرآن و حديث صحيح هدايت يابند و با در نظر گرفتن علوم عصر و احتياجات و نياز مردم در عصر و زمانى احكام را استنتاج نمايند ؟

در سخنان شيخ محمد عبده آمده است : (( حيات انسانى و مظاهر زندگى آن در تكامل و گسترش است و انسان در هر روزى در بستر زمان , رويدادها و پديده هايى مى يابد كه در روز پيش نبوده و اجتهاد وسيله اى است كه پديده هاى جديد را با تعاليم اسلام سازگار مى كند و هر گاه در اجتهاد بسنده شود به نظر مجتهدين گذشته , حيات انسانى در جامعه اسلامى منزوى و بر كنار از تفسير اسلامى و مسائل و رويدادها به دور از پاسخهاى تازه و جديد اسلام , مى ماند و اين باعث سختى و حرج براى مسلمانان در دين آنان مى شود )) .

در سخنان محمد رشيد رضا آمده است : (( بدون فراخوانى به سوى دين , اصلاح ممكن نيست و البته هيچ دعوتى از اين قبيل بدون حجت ممكن نيست , و با بقا بر تقليد حجتى وجود نخواهد داشت و مبدأ هر اصلاحى مسدود ساختن راه و تقليد گشودن راه نظر و استدلال است . تقليد بزرگترين حجابى در مقابل دانش و فهم است )) . ( الاجتهاد و التجديد فى التشريع الاسلامى , ص ( 356

برخى از انديشمندان گفته اند : بين مباح بودن اجتهاد براى متقدمين و حرام بودن آن براى متأخرين تفاوت و فرقى است و بدون دليل رو به آن نمىآورند , مگر آنانى كه اسيران تقليد به شمار مىآيند .

ابوطيب صديق حسن خان ( در كتاب حصول المأمول فى علم الاصول ص ( 186 مى گويد : لازم نيست بر كسانى كه خداوند بر آنها ابواب معارف را گشود و به آنها علم و دانش را روزى نمود به گونه اى كه مى توانند خودشان را به وسيله آن از تقليد ديگران خارج كنند , پيروى از آنچه كه اسيران تقليد مى گويند .

اين گونه عالمان و انديشمندان عليه بسته شدن باب اجتهاد به پاخاستند و مجددا براى فتح آن قيام نمودند , كه اميد است هر چه زودتر شاهد آن باشيم .


صفحه 215

دوره سوم عصر تدوين قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى


صفحه 216

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 217

عصر تدوين قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهاد :

سومين دوره از ادوار اجتهاد , دوره تدوين قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى به گونه علمى و فنى است . در شيعه , اين دوره از زمان مجتهد بزرگ ابو محمد حسن بن على حذاعمانى[1]معروف به ابن ابى عقيل ( م 329 ) معاصر كلينى آغاز و تا زمان شيخ طوسى ( م 460 ) ادامه يافت و در حدود چهل سال به طول انجاميد .

در اهل سنت بنا به نظر مورخ بزرگ ابن خلكان از زمان قاضى ابويوسف ( م 182 ) و بنا به نظر بعضى مانند ابن خلدون از زمان محمد بن ادريس شافعى ( م 204 ) آغاز شد و تا كنون ادامه دارد .

در اين مورد , فرق بين شيعه و اهل سنت در اين است كه در شيعه پس از گذشت چهل سال از تدوين قواعد اصولى و عناصر مشترك آن توسط شيخ طوسى در دامنه وسيع به گونه عملى از راه اجتهاد به كار گرفته شد , اما در اهل سنت پيش از تدوين آنها به كار گرفته شد . و اين بدين جهت بود كه آنان زودتر از شيعه در مقام استنباط احكام شرعى حوادث واقعه به تدوين آنها نياز پيدا نمودند .

[1]ـ عمان به ضمه عين و تخفيف ميم بر وزن (( غراب )) نام منطقه اى است در ساحل درياى يمن و داراى بلادى است . گرماى آن بسيار شديد و طاقت فرساست به گونه اى كه گرماى آن ضرب المثل شده است ( الكنى ج 1 , ص 191 , چاپ صيدا ) و عمان به فتح عين و تشديد ميم , شهرى است در اطراف شام كه در اين زمان معروف است به اردن هاشمى و خطابى تخفيف ميم را در آن حكايت نموده است . ( تنقيح المقال , ج 1 , ص 291 )


صفحه 218

در هر حال تكميل ابحاث اين دوره نياز به بيان دو امر دارد :

1 ـ انگيزه تدوين مسائل اجتهادى اصولى به گونه علمى و فنى .

2 ـ نخستين كسى كه آنها را به گونه علمى مطرح نمود .

1 ـ انگيزه تدوين مسائل اصولى به گونه علمى و فنى :

پيش از بيان انگيزه تدوين مسائل اصولى و قواعد اجتهادى به گونه علمى و فنى , لازم به ذكر است كه انسان پس از ايمان به خداوند و شريعت اسلام و احساس مسئوليت در برابر پروردگار از آنجا كه خود را در امتثال اوامر و اجتناب نواهى , بنده او مى شمرد , لذا بر خود لازم مى داند كه گفتار و رفتار و كردار خود را در همه ابعاد زندگى مادى و معنوى بر اساس شريعت آسمانى كه توسط جبرئيل بر پيامبر نازل شده و او هم بدون كم و كاست به انسانها ابلاغ نموده است , انجام دهد و عقل و انديشه , او را وامى دارد كه در همه تصرفات فردى و اجتماعى خود براساس آن شريعت , حكم شرعى را بيان كند , بدين معنا كه خود را ملزم بداند كه همواره از وظيفه اى كه دينش عمل به آن را فرمان داده است اطاعت و پيروى نمايد .

طبعا اين مطلب به زمان پس از رحلت پيامبر ( ص ) اختصاص دارد , چون در زمان او بهترين راه براى شناخت احكام و وظايف در مواردى كه نمى توانست از راه قرآن به آنها آگاهى پيدا نمايد , خود رسول الله بود , زيرا مردم بدون هيچ واسطه به شخص او مراجعه و پاسخ مسائل مورد نياز را بدون دغدغه دريافت مى كردند .

پس با وجود رسول خدا ( ص ) دست و بال مسلمانان باز و به سهولت و آسانى مشكلات آنان برطرف و از مسائل و احكام شرعى مورد نياز آگاه مى شدند و در اين مقام به مشكل مهم و سختى دچار نمى شدند و بدين جهت است كه آن عصر را (( عصر سعادت (( ناميده اند , زيرا عصرى بود كه براى شناخت احكام الهى نيازى به علومى كه در دوره هاى بعد پيدا شد در بين نبوده است . ولى بعد از وفات رسول خدا ( ص ) كه مسلمانان از رسيدن به خدمت او براى دريافت احكام محروم گرديدند , مرجع پاسخگويى مردم كتاب خدا و سنت او شد . استفاده احكام و وظايف الهى از آنها در اوايل امر چندان سخت و دشوار نبود , زيرا همانگونه كه در بحثهاى گذشته گفته ايم :

اولا ـ از سويى در اصحاب رسول خدا ( ص ) عالمانى وجود داشتند كه مطابق آنچه از