دوره چهارم عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع :
چهارمين دوره از ادوار اجتهاد , دوره به كارگيرى عملى قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى در دامنه وسيع و گسترده در منابع معتبر شرعى بوده است .
اين دوره از زمان مجتهد نوانديش شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى ( م 460 ه ( آغاز و تا زمان نوه وى , ابن ادريس ( م 598 ه ) ادامه يافت و حدود يك قرن و نيم استمرار داشت .
و اما بعضى از عالمان و مجتهدان اهل سنت در اين دوره كه باب اجتهاد بر آنها مسدود بود , همانند دوره دوم و سوم از ادوار اجتهاد بر اساس كتاب خدا و سنت رسول خدا و منابع ديگرى مانند اجتهاد از راه رأى و تفكر شخصى و قياس تشبيه و تمثيل و استحسان و مصالح مرسله و جز اينها كه نزد آنان معتبر است داراى اجتهاد به گونه عملى بوده اند و در برابر رويدادها و حوادث واقعه پاسخگو مى شدند مانند علامه نووى صاحب المنهاج و ابوحامد محمد غزالى صاحب المستصفى فى علم الاصول .
در هر حال , شيخ طوسى در اوايل اين دوره , اجتهاد را به گونه عملى در اصول احكام و قوانين كلى آن به كار گرفت و فروع تازه را به اصول پايه برگرداند و قوانين كلى را بر مصاديق خارجى منطبق ساخت كه در نتيجه اين كار , فقه از نظر فروع و مصاديق گسترش پيدا كرد . پيش از وى اگر چه بعضى از فقها , در دوره اول و برخى ديگر در دوره دوم از ادوار اجتهاد ـ همانگونه كه قبلا اشاره شد ـ به اين كار دست يازيدند , ولى در دامنه بسيار محدود بوده و شايد از چند مسأله تجاوز نكرده باشد .
ما پيش از شيخ طوسى , فقيه و مجتهدى را سراغ نداريم كه در به كارگيرى اجتهاد به گونه عملى و تفريع و تطبيق در دامنه وسيع چاره انديشى كرده باشد , و غالبا پيش از او به عرضه برداشتهاى مستقيم از ظواهر نصوص و عناصر خاصه استنباط ـ كه شيخ آنها را اصول مسائل ناميده بود ـ بسنده مى كردند . و بدين جهت است كه شيخ طوسى (( طلايه دار )) دوره چهارم از ادوار اجتهاد به حساب آمده است .
شايد يكى از بهترين اسناد تاريخى كه نمايانگر چگونگى روند اجتهاد و استنباط پيش از زمان شيخ باشد , بيانى است كه وى در مقدمه كتاب گرانقدر و ارزشمندش به نام مبسوط , آن را خاطر نشان مى سازد .
او مى نويسد : (( من همواره از خيل مخالفان چه فقيه و چه فقيه نما مى شنوم كه فقه شيعه را ( از اين جهت كه فروع و مسائل اندكى را مورد بررسى قرار داده ) سبك و خوار مى شمردند و آن را به كمى فروع و مسائل متهم مى سازند . . . و مى گويند : آنكه قياس و اجتهاد ( از راه رأى ) را نپذيرد راهى براى او در ازدياد مسائل و تفريع بر اصول ( برگرداندن فروع تازه را به اصول پايه ) وجود ندارد , اما اين گفته ناشى از ناآگاهى و عدم اطلاع آنان از اصول ما و نينديشيدن در آن است , در حالى كه اگر در اخبار و فقه ما مى نگريستند درمى يافتند كه بيشترين مسائلى كه آنها آورده اند در اخبار ما موجود است و عينا از امامان ( ع ) نقل شده است و اقوال آنان در حجيت و اعتبار همچون گفتار پيامبر ( ص ) است , خواه به گونه خاص باشد , يا عام , تصريح باشد يا كنايه . و اما اينكه آنان فروع مسائل را در كتابهاى خود بسيار آورده اند , هيچ فرعى از آنها نيست مگر آنكه مدخل و منتهاى آن در اصول ما وجود دارد , وليكن نه بر وجه قياس ( تشبيه و تمثيل ) بلكه بر پايه اى كه موجب علم و وجوب عمل مى شود و پيمودن اين طريق از جهت سازگارى با اصل و برائت ذمه و غير آن جايز شمرده شده است . با توجه به اينكه بيشتر آن فروع را مدخل و مقدمه اى است كه فقهاى ما آنها را به صراحت بيان كرده اند و تعداد فروع به عقيده فقها به لحاظ تركيب كردن پاره اى از مسائل با يكديگر و پيوند دادن آنها با هم و نيز موشكافى در آنها بسيار است و حتى شمار زيادى از مسائل آن را جهت نوعى مهارت و ورزيدگى در شيوه علمى مىآورند . ((
شيخ طوسى در ادامه چنين مى نويسد : (( من از دير زمان آرزو و شوق داشتم كتابى تأليف نمايم كه مسائل و فروع مورد علاقه ام را در برگيرد , ولى موانعى مرا از انجام اين كار
باز مى داشت , از جمله گرفتاريهاى روزمره و همچنين بى رغبتى طايفه به اين شيوه بود , زيرا آنها اخبار و روايات را به همان شكلى كه روايت شده بود نقل مى كردند , به گونه اى كه اگر معانى آنها به غير از آن الفاظ و عبارات نقل مى شد دچار تعجب و شگفتى مى شدند و از درك آن عاجز بودند . ((
شيخ طوسى سپس مى گويد : (( پيش از اين , كتاب نهايه را ( به گونه اى كه اصحاب در كتابهاى خود ذكر كرده بودند ) تأليف نمودم و تمام روايات علماى شيعه را كه در تصنيفات خود به صورت پراكنده آورده بودند , در آن درج كردم و فقه را با چهره اى آراسته و مرتب درآورده و نظاير و اشباه را در يك جا گردآورى نمودم و در اين زمينه نيز فصول و ابوابى تنظيم كردم , به همان سبب كه شرح دادم , ولى فروع مسائل را مطرح نساختم , اين نه به خاطر پيچيدگى و تعقيد ابواب يا به هم خوردن ترتيب مسائل يا گسستگى ارتباط آنها از يكديگر و جدا شدن پيوستگى نظاير آنها از هم بود , بلكه به خاطر اين بود كه تمام و يا بيشتر روايات را با الفاظ منقوله آوردم و اين بدين جهت بود كه به آنها ناآشنايى و بيگانگى دست ندهد و در پايان مختصرى از مدارك و مستندات عبادات را آورده و در اين امر راه ايجاز را پيش گرفتم . و اما در مورد مدارك مربوط به ابواب عبادات وعده دادم كتابى اختصاصا در فروع تأليف نموده و به كتاب النهايه ملحق نمايم تا در مجموع كتابى كامل و جامع و داراى تمام مسائل مورد نياز باشد , آنگاه ديدم اين كتاب نيز ناقص و ناتمام است و فهمش بر خواننده سخت و دشوار , زيرا فروع وقتى مفهوم است كه با اصل خود همراه باشد .
از اين رو دست اندر كار تأليف كتابى شدم كه جميع كتابهاى فقها را مشتمل باشد و آن حدود 30 كتاب گرديد و من هر كتاب را از جهت الفاظ تا آخرين حد ممكن به صورت تلخيص درآوردم و فقط به آوردن مطالب فقهى محض بسنده كرده و از ذكر دعاها و آداب صرف نظر نمودم و در آن ابوابى قرار داده و مسائل را تقسيم بندى كرده و نظاير را در كنار هم قرار دادم و در اين باب هيچ نكته اى را از نظر دور نداشته و فروگذار نكردم و بيشتر فروعى را كه مخالفان ذكر كرده اند آوردم و پس از آن اصول تمام مسائل را نقل كرده , آن گاه رأى و نظر خود را بر اساس آنچه مذهب ما حكم مى كند و اصول ما ضرورى مى شمارد بيان داشتم . ((
از بيان شيخ به دست مىآيد : پيش از تحرير كتاب مبسوط , فقه اجتهادى به گونه
عملى كه باعث تفريع و تطبيق مى شود مطرح نبوده و تا آن زمان فقه تنها در محدوده نصوص بوده و به نقل متن روايات بسنده مى شده است .
در هر حال بيان شيخ , ما را به عظمت كارى كه او در زمينه فقه اجتهادى به گونه عملى در كتاب گرانمايه و ارزشمندش مبسوط انجام داده است آگاه مى سازد , زيرا فقيهان پيش از او تنها به فروع ياد شده در ضمن الفاظ نصوص احاديث بسنده مى كردند و از اعمال اجتهاد در اصول احكام براى بازگرداندن فروع تازه و مسائل جديد به آنها و نيز از به كارگيرى اجتهاد در قوانين كلى براى منطبق ساختن بر مصاديق خارجى آنها رويگردان بوده اند .
به همين سبب فقيهان ساير مذاهب , اين خلا و نارساييها را دستاويز خويش قرار داده , زبان به طعن و انتقاد عليه عالمان شيعه گشودند و نارساييهاى فقهى ما را به عقيده خودشان نتيجه اعراض از اجتهاد به رأى و قياس , در مقام استنباط احكام حوادث واقعه به حساب آوردند , ليكن اين مجتهد نوانديش و بزرگ سعى و كوشش نمود تا بى اساس بودن اين بينش و عقيده را ظاهر سازد , و نيز گستردگى فقه شيعه را از نظر فروع و مصاديق به اثبات رساند .
شيخ طوسى با ابداع شيوه اجتهادى نوينى كه به وجود آورد ثابت كرد كه فقه شيعه براى هر واقعه و رويدادى حكمى مستقل دارد , منتها در برخى از موارد حكم به گونه خاص و در برخى ديگر به گونه عام است كه با به كارگيرى آنها هيچ رويدادى بى پاسخ نخواهد ماند .
افشانده شدن بذرهاى اجتهاد توسط ائمه ( ع ) :
بايد دانست كمالى كه براى فقه اجتهادى به دست شيخ طوسى حاصل شد , يك مسأله بدون تمهيد و زمينه چينى نبوده است , بلكه پيش از زمان وى در عصر تشريع كه دوره اول از ادوار اجتهاد و نيز در دوره دوم كه دوره تمهيد و زمينه سازى محسوب گشت , بذرهاى اجتهاد توسط امامان ( ع ) افشانده شده بود , زيرا همانگونه كه در دوره دوم از ادوار اجتهاد اشاره شد , در جوامع حديثى شيعه احاديثى ديده مى شود كه راويان آنها مسائلى را در مورد عناصر مشترك اجتهاد از امام صادق عليه السلام و ديگر امامان پرسيده و پاسخش را دريافت نموده اند . و اين مطلب نمايانگر اين است كه آنان قواعد اصولى و
اجتهادى را به گونه كامل بيان كرده اند و براى به كارگيرى آنها در مايه هاى اصلى استنباط با عبارات گوناگون و مختلف تأكيد داشته اند .
امام صادق عليه السلام به گونه مكرر فرمود : (( علينا القاء الاصول و عليكم التفريع )) : بر ماست كه اصول احكام را بيان كنيم و بر شماست كه تفريع نماييد . امام رضا عليه السلام فرمود : (( علينا ان نلقى الاصول و عليكم ان تتفرعوا . ((
امام صادق عليه السلام به ابان بن تغلب فرمود : (( اجلس فى المسجد و افت للناس . (( در مسجد بنشين و براى مردم فتوا بده .
و بدين جهت بود كه برخى از اصحاب و ياران آن حضرت , مانند معاذبن مسلم در مسجد مى نشستند و فتوا صادر مى كردند .
در هر صورت آنچه كه از امامان ( ع ) از قواعد اجتهادى و اصولى در دست بود , توسط مجتهد نوپرداز حسن بن عقيل معروف به ابن ابى عقيل عمانى , به گونه جامع و علمى تنظيم گرديد ـ كه قبلا شرح اين مطلب گذشت ـ پس از او توسط ابن جنيد اسكافى و شيخ مفيد و سيد مرتضى و سلار , به رشد فزاينده و تكامل خود ادامه داد , تا اينكه در دوره چهارم از ادوار اجتهاد آنها به گونه عملى در منابع به كار گرفته شد .
نتايج مفيد عمل شيخ طوسى :
اكنون بجاست نتايج مفيد و سازنده كار عظيم شيخ را در اينجا يادآور شويم , نتايج و پيامدهاى ارزشمند كار شيخ عبارتند از :
1 ـ گسترش محدوده تشريع از جهت مصداقهاى خارجى و مسائل مستحدث و بقاى اصول زيربنايى آن بر بكريت پيش از شيخ . همانگونه كه از سخنان او استفاده شد فقه از محدوده نقل نصوص خارج نشده و به مرحله به كارگيرى اصول و قوانين كلى آن براى استخراج احكام حوادث واقعه و مسائل تازه به گونه عملى در نيامده بود , بلكه مهمترين كار فقه در زمان پيش از او , نقل نصوص و درك و فهم آنها بود و بدين جهت بر اين علم نام (( فقه )) نهادند , زيرا فقه به معنى فهم و درك است و پيش از او كار مهم فقيه , فهميدن ظاهر نصوص بوده و تفريع و تطبيقعملى محسوس نبوده است .
در هر حال فقه شيعه پيش از شيخ طوسى به دليل عدم به كارگيرى قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى آن گونه كه وى عمل نمود ـ نتوانست وارد مرحله تفريع و تطبيق
شود و در نتيجه از توسعه و گسترش برخوردار نبود و چون اين كار توسط او انجام شد لذا از نظر مصاديق و فروع گسترش پيدا نمود .
البته پيش از او اگر چه توسط ابن ابى عقيل عمانى و ابن جنيد و شيخ مفيد و سيد مرتضى , اصول و قوانين كلى استنباط , به گونه علمى مطرح شده بود و نيز بحثهاى اجتهادى و مسائل اصولى از فقه جدا گرديده و منحصر به تحقيقات و بررسيهاى خاص خود شده و ابحاث فقهى بر پايه نتايج اصول استوار گشته بود , ولى استنباط به گونه عملى از راه اصول احكام و قوانين كلى در دامنه وسيع ديده نمى شد .
2 ـ محكوم شدن جمود فكرى و ظاهر گرايى كه بر برخى از فقيهان پيش از شيخ حاكم بود و آنها بيش از اندازه در مقام بيان احكام بر الفاظ تكيه مى كردند , به گونه اى كه هراس و وحشت داشته اند از اينكه در مقام لفظى را جاى لفظ ديگر قرار دهند . در اين هنگام شيخ با تلاش پيگير خود اين جمود را محكوم ساخت و براى شيوه اجتهاد و استنباط , طرح نوينى را ارائه داد , البته به گونه اى كه دقيقا با منابع شرعى سازگار باشد .
3 ـ پيدايش اجماع و استدلال به آن . در اينجا ما در صدد بحث از حجيت و اعتبار آن نيستيم . زيرا اين بحث خارج از هدف ما در اين نوشتار است , ما به گونه مفصلى اجماع را از ديدگاه مذاهب اسلامى و نيز سير تاريخى آن را مورد بحث و بررسى قرار داده ايم و نظر خود را در سبب اعتبار آن كه خلاف نظر همه عالمان مذاهب اسلامى اعم از شيعه و سنى است , بيان نموده و مطالب آن را در يك مقاله مستقل تنظيم كرده ايم كه در شماره 20 مجله كيهان انديشه چاپ شده است .
آنچه فعلا هدف ما از طرح مسأله اجماع است اين است كه گسترش و تكامل مباحث فقه , فقها را واداشت تا در صدد كشف ادله جديدى براساس منابع معتبر شرعى براى استنباط در موردى كه داراى نص خاص معتبر نباشد برآيند , از اين رو , چون فقها اجماع را كاشف از وجود دليل معتبر دانسته اند , مورد اعتماد قرار دادند , به دليل اينكه امكان ندارد فقيهان بدون دليل معتبر و بىآنكه حقيقت را دريابند بر حكم مسأله اى اجماع نمايند .
استدلال به اجماع در كتابهاى شيخ به گونه واضح وجود دارد و اما در كتابهاى پيش از او اگر چه تمسك به آن نيز به چشم مى خورد , ولى نه به گونه وسيع و روشن و قطعى . استدلال به اين پديده تنها در كتابهاى شيخ به گونه وسيع و طرزى خاص و روشن ديده