بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 247

دوره چهارم عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع


صفحه 248

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 249

عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع :

چهارمين دوره از ادوار اجتهاد , دوره به كارگيرى عملى قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى در دامنه وسيع و گسترده در منابع معتبر شرعى بوده است .

اين دوره از زمان مجتهد نوانديش شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى ( م 460 ه ( آغاز و تا زمان نوه وى , ابن ادريس ( م 598 ه ) ادامه يافت و حدود يك قرن و نيم استمرار داشت .

و اما بعضى از عالمان و مجتهدان اهل سنت در اين دوره كه باب اجتهاد بر آنها مسدود بود , همانند دوره دوم و سوم از ادوار اجتهاد بر اساس كتاب خدا و سنت رسول خدا و منابع ديگرى مانند اجتهاد از راه رأى و تفكر شخصى و قياس تشبيه و تمثيل و استحسان و مصالح مرسله و جز اينها كه نزد آنان معتبر است داراى اجتهاد به گونه عملى بوده اند و در برابر رويدادها و حوادث واقعه پاسخگو مى شدند مانند علامه نووى صاحب المنهاج و ابوحامد محمد غزالى صاحب المستصفى فى علم الاصول .

در هر حال , شيخ طوسى در اوايل اين دوره , اجتهاد را به گونه عملى در اصول احكام و قوانين كلى آن به كار گرفت و فروع تازه را به اصول پايه برگرداند و قوانين كلى را بر مصاديق خارجى منطبق ساخت كه در نتيجه اين كار , فقه از نظر فروع و مصاديق گسترش پيدا كرد . پيش از وى اگر چه بعضى از فقها , در دوره اول و برخى ديگر در دوره دوم از ادوار اجتهاد ـ همانگونه كه قبلا اشاره شد ـ به اين كار دست يازيدند , ولى در دامنه بسيار محدود بوده و شايد از چند مسأله تجاوز نكرده باشد .


صفحه 250

ما پيش از شيخ طوسى , فقيه و مجتهدى را سراغ نداريم كه در به كارگيرى اجتهاد به گونه عملى و تفريع و تطبيق در دامنه وسيع چاره انديشى كرده باشد , و غالبا پيش از او به عرضه برداشتهاى مستقيم از ظواهر نصوص و عناصر خاصه استنباط ـ كه شيخ آنها را اصول مسائل ناميده بود ـ بسنده مى كردند . و بدين جهت است كه شيخ طوسى (( طلايه دار )) دوره چهارم از ادوار اجتهاد به حساب آمده است .

شايد يكى از بهترين اسناد تاريخى كه نمايانگر چگونگى روند اجتهاد و استنباط پيش از زمان شيخ باشد , بيانى است كه وى در مقدمه كتاب گرانقدر و ارزشمندش به نام مبسوط , آن را خاطر نشان مى سازد .

او مى نويسد : (( من همواره از خيل مخالفان چه فقيه و چه فقيه نما مى شنوم كه فقه شيعه را ( از اين جهت كه فروع و مسائل اندكى را مورد بررسى قرار داده ) سبك و خوار مى شمردند و آن را به كمى فروع و مسائل متهم مى سازند . . . و مى گويند : آنكه قياس و اجتهاد ( از راه رأى ) را نپذيرد راهى براى او در ازدياد مسائل و تفريع بر اصول ( برگرداندن فروع تازه را به اصول پايه ) وجود ندارد , اما اين گفته ناشى از ناآگاهى و عدم اطلاع آنان از اصول ما و نينديشيدن در آن است , در حالى كه اگر در اخبار و فقه ما مى نگريستند درمى يافتند كه بيشترين مسائلى كه آنها آورده اند در اخبار ما موجود است و عينا از امامان ( ع ) نقل شده است و اقوال آنان در حجيت و اعتبار همچون گفتار پيامبر ( ص ) است , خواه به گونه خاص باشد , يا عام , تصريح باشد يا كنايه . و اما اينكه آنان فروع مسائل را در كتابهاى خود بسيار آورده اند , هيچ فرعى از آنها نيست مگر آنكه مدخل و منتهاى آن در اصول ما وجود دارد , وليكن نه بر وجه قياس ( تشبيه و تمثيل ) بلكه بر پايه اى كه موجب علم و وجوب عمل مى شود و پيمودن اين طريق از جهت سازگارى با اصل و برائت ذمه و غير آن جايز شمرده شده است . با توجه به اينكه بيشتر آن فروع را مدخل و مقدمه اى است كه فقهاى ما آنها را به صراحت بيان كرده اند و تعداد فروع به عقيده فقها به لحاظ تركيب كردن پاره اى از مسائل با يكديگر و پيوند دادن آنها با هم و نيز موشكافى در آنها بسيار است و حتى شمار زيادى از مسائل آن را جهت نوعى مهارت و ورزيدگى در شيوه علمى مىآورند . ((

شيخ طوسى در ادامه چنين مى نويسد : (( من از دير زمان آرزو و شوق داشتم كتابى تأليف نمايم كه مسائل و فروع مورد علاقه ام را در برگيرد , ولى موانعى مرا از انجام اين كار


صفحه 251

باز مى داشت , از جمله گرفتاريهاى روزمره و همچنين بى رغبتى طايفه به اين شيوه بود , زيرا آنها اخبار و روايات را به همان شكلى كه روايت شده بود نقل مى كردند , به گونه اى كه اگر معانى آنها به غير از آن الفاظ و عبارات نقل مى شد دچار تعجب و شگفتى مى شدند و از درك آن عاجز بودند . ((

شيخ طوسى سپس مى گويد : (( پيش از اين , كتاب نهايه را ( به گونه اى كه اصحاب در كتابهاى خود ذكر كرده بودند ) تأليف نمودم و تمام روايات علماى شيعه را كه در تصنيفات خود به صورت پراكنده آورده بودند , در آن درج كردم و فقه را با چهره اى آراسته و مرتب درآورده و نظاير و اشباه را در يك جا گردآورى نمودم و در اين زمينه نيز فصول و ابوابى تنظيم كردم , به همان سبب كه شرح دادم , ولى فروع مسائل را مطرح نساختم , اين نه به خاطر پيچيدگى و تعقيد ابواب يا به هم خوردن ترتيب مسائل يا گسستگى ارتباط آنها از يكديگر و جدا شدن پيوستگى نظاير آنها از هم بود , بلكه به خاطر اين بود كه تمام و يا بيشتر روايات را با الفاظ منقوله آوردم و اين بدين جهت بود كه به آنها ناآشنايى و بيگانگى دست ندهد و در پايان مختصرى از مدارك و مستندات عبادات را آورده و در اين امر راه ايجاز را پيش گرفتم . و اما در مورد مدارك مربوط به ابواب عبادات وعده دادم كتابى اختصاصا در فروع تأليف نموده و به كتاب النهايه ملحق نمايم تا در مجموع كتابى كامل و جامع و داراى تمام مسائل مورد نياز باشد , آنگاه ديدم اين كتاب نيز ناقص و ناتمام است و فهمش بر خواننده سخت و دشوار , زيرا فروع وقتى مفهوم است كه با اصل خود همراه باشد .

از اين رو دست اندر كار تأليف كتابى شدم كه جميع كتابهاى فقها را مشتمل باشد و آن حدود 30 كتاب گرديد و من هر كتاب را از جهت الفاظ تا آخرين حد ممكن به صورت تلخيص درآوردم و فقط به آوردن مطالب فقهى محض بسنده كرده و از ذكر دعاها و آداب صرف نظر نمودم و در آن ابوابى قرار داده و مسائل را تقسيم بندى كرده و نظاير را در كنار هم قرار دادم و در اين باب هيچ نكته اى را از نظر دور نداشته و فروگذار نكردم و بيشتر فروعى را كه مخالفان ذكر كرده اند آوردم و پس از آن اصول تمام مسائل را نقل كرده , آن گاه رأى و نظر خود را بر اساس آنچه مذهب ما حكم مى كند و اصول ما ضرورى مى شمارد بيان داشتم . ((

از بيان شيخ به دست مىآيد : پيش از تحرير كتاب مبسوط , فقه اجتهادى به گونه


صفحه 252

عملى كه باعث تفريع و تطبيق مى شود مطرح نبوده و تا آن زمان فقه تنها در محدوده نصوص بوده و به نقل متن روايات بسنده مى شده است .

در هر حال بيان شيخ , ما را به عظمت كارى كه او در زمينه فقه اجتهادى به گونه عملى در كتاب گرانمايه و ارزشمندش مبسوط انجام داده است آگاه مى سازد , زيرا فقيهان پيش از او تنها به فروع ياد شده در ضمن الفاظ نصوص احاديث بسنده مى كردند و از اعمال اجتهاد در اصول احكام براى بازگرداندن فروع تازه و مسائل جديد به آنها و نيز از به كارگيرى اجتهاد در قوانين كلى براى منطبق ساختن بر مصاديق خارجى آنها رويگردان بوده اند .

به همين سبب فقيهان ساير مذاهب , اين خلا و نارساييها را دستاويز خويش قرار داده , زبان به طعن و انتقاد عليه عالمان شيعه گشودند و نارساييهاى فقهى ما را به عقيده خودشان نتيجه اعراض از اجتهاد به رأى و قياس , در مقام استنباط احكام حوادث واقعه به حساب آوردند , ليكن اين مجتهد نوانديش و بزرگ سعى و كوشش نمود تا بى اساس بودن اين بينش و عقيده را ظاهر سازد , و نيز گستردگى فقه شيعه را از نظر فروع و مصاديق به اثبات رساند .

شيخ طوسى با ابداع شيوه اجتهادى نوينى كه به وجود آورد ثابت كرد كه فقه شيعه براى هر واقعه و رويدادى حكمى مستقل دارد , منتها در برخى از موارد حكم به گونه خاص و در برخى ديگر به گونه عام است كه با به كارگيرى آنها هيچ رويدادى بى پاسخ نخواهد ماند .

افشانده شدن بذرهاى اجتهاد توسط ائمه ( ع ) :

بايد دانست كمالى كه براى فقه اجتهادى به دست شيخ طوسى حاصل شد , يك مسأله بدون تمهيد و زمينه چينى نبوده است , بلكه پيش از زمان وى در عصر تشريع كه دوره اول از ادوار اجتهاد و نيز در دوره دوم كه دوره تمهيد و زمينه سازى محسوب گشت , بذرهاى اجتهاد توسط امامان ( ع ) افشانده شده بود , زيرا همانگونه كه در دوره دوم از ادوار اجتهاد اشاره شد , در جوامع حديثى شيعه احاديثى ديده مى شود كه راويان آنها مسائلى را در مورد عناصر مشترك اجتهاد از امام صادق عليه السلام و ديگر امامان پرسيده و پاسخش را دريافت نموده اند . و اين مطلب نمايانگر اين است كه آنان قواعد اصولى و


صفحه 253

اجتهادى را به گونه كامل بيان كرده اند و براى به كارگيرى آنها در مايه هاى اصلى استنباط با عبارات گوناگون و مختلف تأكيد داشته اند .

امام صادق عليه السلام به گونه مكرر فرمود : (( علينا القاء الاصول و عليكم التفريع )) : بر ماست كه اصول احكام را بيان كنيم و بر شماست كه تفريع نماييد . امام رضا عليه السلام فرمود : (( علينا ان نلقى الاصول و عليكم ان تتفرعوا . ((

امام صادق عليه السلام به ابان بن تغلب فرمود : (( اجلس فى المسجد و افت للناس . (( در مسجد بنشين و براى مردم فتوا بده .

و بدين جهت بود كه برخى از اصحاب و ياران آن حضرت , مانند معاذبن مسلم در مسجد مى نشستند و فتوا صادر مى كردند .

در هر صورت آنچه كه از امامان ( ع ) از قواعد اجتهادى و اصولى در دست بود , توسط مجتهد نوپرداز حسن بن عقيل معروف به ابن ابى عقيل عمانى , به گونه جامع و علمى تنظيم گرديد ـ كه قبلا شرح اين مطلب گذشت ـ پس از او توسط ابن جنيد اسكافى و شيخ مفيد و سيد مرتضى و سلار , به رشد فزاينده و تكامل خود ادامه داد , تا اينكه در دوره چهارم از ادوار اجتهاد آنها به گونه عملى در منابع به كار گرفته شد .

نتايج مفيد عمل شيخ طوسى :

اكنون بجاست نتايج مفيد و سازنده كار عظيم شيخ را در اينجا يادآور شويم , نتايج و پيامدهاى ارزشمند كار شيخ عبارتند از :

1 ـ گسترش محدوده تشريع از جهت مصداقهاى خارجى و مسائل مستحدث و بقاى اصول زيربنايى آن بر بكريت پيش از شيخ . همانگونه كه از سخنان او استفاده شد فقه از محدوده نقل نصوص خارج نشده و به مرحله به كارگيرى اصول و قوانين كلى آن براى استخراج احكام حوادث واقعه و مسائل تازه به گونه عملى در نيامده بود , بلكه مهمترين كار فقه در زمان پيش از او , نقل نصوص و درك و فهم آنها بود و بدين جهت بر اين علم نام (( فقه )) نهادند , زيرا فقه به معنى فهم و درك است و پيش از او كار مهم فقيه , فهميدن ظاهر نصوص بوده و تفريع و تطبيقعملى محسوس نبوده است .

در هر حال فقه شيعه پيش از شيخ طوسى به دليل عدم به كارگيرى قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى آن گونه كه وى عمل نمود ـ نتوانست وارد مرحله تفريع و تطبيق


صفحه 254

شود و در نتيجه از توسعه و گسترش برخوردار نبود و چون اين كار توسط او انجام شد لذا از نظر مصاديق و فروع گسترش پيدا نمود .

البته پيش از او اگر چه توسط ابن ابى عقيل عمانى و ابن جنيد و شيخ مفيد و سيد مرتضى , اصول و قوانين كلى استنباط , به گونه علمى مطرح شده بود و نيز بحثهاى اجتهادى و مسائل اصولى از فقه جدا گرديده و منحصر به تحقيقات و بررسيهاى خاص خود شده و ابحاث فقهى بر پايه نتايج اصول استوار گشته بود , ولى استنباط به گونه عملى از راه اصول احكام و قوانين كلى در دامنه وسيع ديده نمى شد .

2 ـ محكوم شدن جمود فكرى و ظاهر گرايى كه بر برخى از فقيهان پيش از شيخ حاكم بود و آنها بيش از اندازه در مقام بيان احكام بر الفاظ تكيه مى كردند , به گونه اى كه هراس و وحشت داشته اند از اينكه در مقام لفظى را جاى لفظ ديگر قرار دهند . در اين هنگام شيخ با تلاش پيگير خود اين جمود را محكوم ساخت و براى شيوه اجتهاد و استنباط , طرح نوينى را ارائه داد , البته به گونه اى كه دقيقا با منابع شرعى سازگار باشد .

3 ـ پيدايش اجماع و استدلال به آن . در اينجا ما در صدد بحث از حجيت و اعتبار آن نيستيم . زيرا اين بحث خارج از هدف ما در اين نوشتار است , ما به گونه مفصلى اجماع را از ديدگاه مذاهب اسلامى و نيز سير تاريخى آن را مورد بحث و بررسى قرار داده ايم و نظر خود را در سبب اعتبار آن كه خلاف نظر همه عالمان مذاهب اسلامى اعم از شيعه و سنى است , بيان نموده و مطالب آن را در يك مقاله مستقل تنظيم كرده ايم كه در شماره 20 مجله كيهان انديشه چاپ شده است .

آنچه فعلا هدف ما از طرح مسأله اجماع است اين است كه گسترش و تكامل مباحث فقه , فقها را واداشت تا در صدد كشف ادله جديدى براساس منابع معتبر شرعى براى استنباط در موردى كه داراى نص خاص معتبر نباشد برآيند , از اين رو , چون فقها اجماع را كاشف از وجود دليل معتبر دانسته اند , مورد اعتماد قرار دادند , به دليل اينكه امكان ندارد فقيهان بدون دليل معتبر و بىآنكه حقيقت را دريابند بر حكم مسأله اى اجماع نمايند .

استدلال به اجماع در كتابهاى شيخ به گونه واضح وجود دارد و اما در كتابهاى پيش از او اگر چه تمسك به آن نيز به چشم مى خورد , ولى نه به گونه وسيع و روشن و قطعى . استدلال به اين پديده تنها در كتابهاى شيخ به گونه وسيع و طرزى خاص و روشن ديده