حمصى نقل كرده است كه مى فرمود : (( براى اماميه مفتى واقعى باقى نمانده است , بلكه همه فتواى ديگران را حكايت مى كنند و به تكرار باز مى گويند , در صورتى كه در آن زمان گروهى از عالمان بودند , ولى در روزگار ما كسانى نيستند كه از نظر مراتب علمى به آنان نزديك باشند , اما بايد گفت كه اينان به علت طول ايام غيبت و دور بودن از پيشوايان معذورند در اينكه همپايه علماى سلف نباشند , در هر حال امروز فتاواى آنان و پاسخ به مسائل مورد نياز نقل قول علماى متقدم و ماضى است و اين كار بسى آسان است (( .
عالمان پس از شيخ , او را بالاتر از اين مى ديدند كه بخواهند فتاواى و نظريات او را مورد نقد قرار دهند و هيچ يك از آنان اين مطلب را به خود اجازه نمى داد . در حقيقت يك نوع خود باختگى علمى در برابر عظمت و بزرگى شيخ به آنها دست داده بود كه مانع از اظهار نظر در مقابل آراى او مى گشت .
كار شيخ يعنى تفريع و تطبيق از راه به كارگيرى اجتهاد در منابع و پايه هاى شناخت , به جاى اينكه واكنشى مثبت در جامعه فقهى اجتهادى بجا گذارد و ديگر علما و انديشمندان را به رشد انديشه فقه اجتهادى رهنمون شود تا در پاسخ از مسائل جديد و فروع تازه و پديده ها و رويدادها مفيد باشد آنها را در هاله اى از احساسات و عواطف گرفتار نمود و جنبه تقدسى آن بر بعد علمى و اجتهاديش پيشى جست , به اين حد كه شخصى سخن از خوابى به ميان مىآورد كه امام على بن ابى طالب ( عليه السلام ) در عالم رؤيا به صحت تمامى فتاواى شيخ در كتاب نهايه گواهى داده است . و اين دليل عمق نفوذ افكار و انديشه هاى شيخ در ضمير عالمان و دانشيان آن دوره و نيز خود باختگى آنان بوده است .
پيامد خود باختگى مجتهدان :
خود باختگى فقيهان و مجتهدان پس از شيخ طوسى تا زمان مجتهد بزرگ ابن ادريس ( م 598 ه ) ادامه يافت . اين خودباختگى در برابر آرا و نظرات شيخ , پيامدهاىناپسندى را در آن زمان به دنبال داشت .
بايد دانست خودباختگى در برابر آراى گذشتتگان هم اكنون در زمان ما با اينكه حكومت اسلامى برقرار شده است نيز وجود دارد و پيامدهاى آن به گونه اى است كه قابل چشمپوشى نيست , و لازم به تذكر است كه ما پيامدهاى خودباختگى در برابر آراى
پيشينيان را به گونه مبسوط در سخنرانيها و در مقالات بيان كرده ايم و در اينجا به طور اختصار , اشاره مى كنيم .
پيامدهاى خودباختگى در برابر آراى پيشينيان عبارتند از :
1 ـ ركود و ايستايى روند فقه اجتهادى , و عدم كارآيى آن در برابر رويدادها و پديده ها كه نتيجه آن بيگانگى فقه از موضوعات جديد و مسائل نوين است .
2 ـ جلوه كردن فقه به صورت سنتهاى راكد و بى روح و بى ملاك .
3 ـ عدم هر گونه برداشت نوين از منابع براى احكام موضوعات جديد و نيز براى موضوعاتى كه از نظر ويژگى درونى و يا بيرونى داراى تحول و تغيير شده اند , با اينكه زمان و مكان و شرايط آنها در ماهيت و كيفيت موضوعات و عناوين تأثير مى گذارند و ممكن است در هر عصرى از اعصار داراى ويژگيهاى خاصى شوند و تحول ماهوى و يا كيفى موضوعات ـ چه تحول بيرونى و چه درونى ـ تفاوت احكام را به دنبال دارد و اين طبيعى است و در چنين شرايطى لحاظ نمودن آراى پيشينيان در هر مرتبه و مقامى كه باشند نمى توانند قانع كننده و مجزى باشند .
شيخ طوسى اگر چه شيوه استنباطى را به گونه عملى براى ما معين كرد و در اين راه ناملايمات و ناراحتيهاى زيادى را متحمل شد , تا آنكه اين شيوه را در فقه اجتهادى به ميراث گذاشت , ولى اين بدين معنا نيست كه او در مقام برداشت و استظهار از پايه هاى شناخت و مايه هاى اصلى استنباط از خطا معصوم بوده تا ما راه هر گونه برداشت نوين از منابع را بر خلاف نظر او برخود ببنديم , بخصوص با توجه به تغييرات و تحولات بيرونى و درونى كه براى موضوعات و ملاكات احكام در طول زمان پيش مىآيد كه اين تحول در آنها به گونه قطع تحول احكام را نيز به دنبال دارد .
به عبارت ديگر همه مى دانيم كه در هر عصر و زمانى افقهاى جديدى در كرانه هاى فقه و اجتهاد گشوده مى شود كه در نتيجه مجتهدان با مستحدثاتى از مسائل روبرو مى شوند كه بايد آنها را از دريچه هاى نو , مورد بررسى و كاوش قرار دهند نه از دريچه هاى پيشينيان .
پس مجتهد در عصر و زمانى كه قرار دارد بايد با در نظر گرفتن شرايط محيطى و مكانى و زمانى خاص خود حكم الله را براى پديده ها از منابع اصيل شرعى ـ نه از منابع ذهنى و يا عرفى ـ استخراج كرده و وظايف بندگان را در برابر رويدادها مشخص كند و
اجتهاد اينگونه اى ممكن نيست كه همگام با نظرات و اجتهاد پيشينيان باشد , بلكه مخالفتهاى زيادى را در دامنه وسيع به دنبال خواهد داشت , زيرا با تغيير شرايط زمان و مكان موضوع نيز تغيير كرده , لذا حكم ديگرى را مى طلبد و بايد حكم جديدى بر آن مترتب شود نه حكم پيشين , زيرا موضوع حكم اول عوض شده است .
از اين روست كه مجتهد در اين زمان نمى تواند بر حكم پيش براى موضوعى كه شرايط زمانى و مكانى آن تغيير كرده بسنده نمايد , اگر چه صاحب حكم سابق از بزرگترين شخصيتهاى فقهى اسلامى باشد .
برخى از فتاواى نادر شيخ :
در اينجا بى مناسبت نيست كه بعضى از فتاواى شيخ طوسى را كه در زمان خود نادر بوده است بيان كنيم :
1 ـ كفايت يك قربانى در حج از 5 و 7 و 70 نفر , در هنگام ضرورت .
2 ـ وجوب پرداخت تمام المهر به زن مطلقه در صورتى كه مرد پوشش او را كنار زده باشد , اگر چه دخول نشده باشد .
3 ـ موكول بودن صحت عقد باكره بر اذن ولى او در عقد دايم و عدم توقف صحت آن در عقد موقت .
4 ـ وجوب گرفتن نايب براى حج بر كسى كه سلطان يا دشمن مانع از حج او شود .
5 ـ صحيح نبودن اعتكاف مگر در مسجدالحرام , مسجدالنبى , مسجد كوفه و مسجد بصره .
6 ـ ثابت نبودن ربا در معدود و اختصاص آن به مكيل و موزون , يعنى در چيزهايى كه مورد كيل و وزن قرار مى گيرد .
كوتاه سخن اينكه : شيخ طوسى با به كارگيرى اجتهاد به گونه عملى در منابع , خلاءهاى موجود در عصر خود را در فروع فقهى پر نمود و مشكلات را حل و نارساييها را برطرف كرد .
در هر عصرى در برابر رويدادها و مسائل تازه مى توان بدين گونه پاسخگو شد . آرى واقعا اجتهاد است كه رمز حيات و پويايى احكام شريعت در برابر مظاهر متطور زندگى در بستر زمان و راز جاودانگى شريعت خاتم به شمار مىآيد , زيرا از بركت اين عنصر مهم
است كه شريعت و فقه در هر عصر و زمانى همگام با تحول جامعه و مظاهر گوناگون حيات به پيش مى رود و هيچ رويدادى را از هر نوع كه باشد بى پاسخ نخواهد گذاشت .
در هر حال زمان ركود و ايستايى فقه اجتهادى كه پس از شيخ طوسى حاكم گرديد و صدسال به طول انجاميد , توسط مجتهد جوان و شجاع و عالم نوانديش ـ نوه شيخ طوسى ـ محمد بن احمد بن ادريس پايان پذيرفت كه شرح آن در دوره آتى خواهد آمد
.
دوره پنجم عصر گسترش استدلال در مسائل اجتهادى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
عصر گسترش استدلال در مسائل اجتهادى
پنجمين دوره از ادوار اجتهاد , در نزد شيعه , دوره توسعه و گسترش استدلال در ابحاث اجتهادى بوده است . اين دوره از زمان مجتهد نوپرداز (( ابن ادريس حلى )) ( م ( 598 نوه دخترى شيخ طوسى شروع شد و تا زمان استاد كل وحيد بهبهانى ( م 1205 ) ادامه يافت . اين دوره با در نظر گرفتن زمان آغاز كار ابن ادريس , حدود 615 سال به طول انجاميد . و اما در نزد اهل سنت , باب اجتهاد در اين دوره بر عالمان آنان بسته بود و مردم بر اساس فتاواى علماى پيشين آنها عمل مى نمودند , و تنها بعضى از عالمان مانند علامه محى الدين نووى ( نويسنده المنهاج ) و ابو حامد محمد غزالى ( نويسنده المستصفى فى علم الاصول ) بر اساس اجتهاد خود از منابع و پايه هاى شناخت , عمل مى كردند .
ابن ادريس طلايه دار دوره پنجم :
در هر حال همانگونه كه در دوره پيش گذشت , حدود يك قرن پس از درگذشت شيخ طوسى , عالمان به گونه مطلق از آرا و نظرات او پيروى مى كردند و كلمه اى بر خلاف نظر او نمى گفتند . تا آنكه ابن ادريس حلى , در اوايل اين دوره , باب نقد و اعتراض علمى را بر آرا و نظريات شيخ طوسى گشود و باب تقليد را بر روى همه عالمان بست و بر آراى فقهى شيخ در كتاب سرائرش با ادله متقن حمله نمود .
او در مقدمه كتاب ارزشمندش وضع اسفبار آن روزگار را يادآور شده و انگيزه كار عظيم خود را بازگو مى كند و مى گويد : (( چون مشاهده كردم كه عالمان روزگار از فراگيرى
شريعت محمدى و احكام اسلامى شانه خالى مى كنند و با آنچه نمى دانند به مخالفت مى پردازد و دانسته هاى خود را به هدر مى دهند و چون ديدم پيرمرد سالخورده اين دوره را چنان غفلت فراگرفته و زمام خود را به نادانى سپرده و امانتهاى زمان را ضايع كرده و در آموختن علوم لازم و ضرورى سستى مى كند كه گويا در همان روز زاده شده است . و چون ديدم كه علم و دانش به ابتذال كشيده شده و ميدان علم خالى از تاخت و تاز است , با تلاش و كوششى جانكاه به جبران باقيمانده ها پرداختم .
ابن ادريس , اين عالم شجاع و مجتهد نوپرداز , رهبر فكرى اين دوره در فقه اجتهادى شمرده مى شود كه با نقش سازنده خود به پايدارى در برابر ركود و جمود فقه و ايستايى تفريع و تطبيق برخاست و با سعى و كوشش فراوان جو غالب را بر هم زد و با شجاعت علمى , سنت تقليد از نظرات شيخ را در هم شكست و مجددا فقه اجتهادى را در مسير توسعه و گسترش قرار داد و به ركود و جمود و ايستايى آن پايان داد .
وى شيوه هاى نوينى در مسائل فقه اجتهادى پديد آورد و بناى استدلال را بنيان نهاد و به مبانى آن نيز گسترش بخشيد , به گونه اى كه همه عالمان بعد از او به اين حقيقت اعتراف دارند .
بى ترديد تحولاتى كه او از حيث استدلال و غيره در فقه اجتهادى به وجود آورد پيش از او از كس ديگرى ديده نشده است . كتاب سرائر او كه همه ابواب فقه را در بردارد , و سرشار از نكته سنجيهاى دقيق در استنباط احكام شرعى از ادله اربعه است , نمايانگر اين است كه تفكر فقهى اجتهادى در مكتب وى به حدى رسيده بود كه توانايى برخورد با آراى جدش شيخ طوسى و به نقد كشيدن آنها را داشت .
پيش از ابن ادريس , مجتهدى را سراغ نداريم كه در دامنه وسيع و گسترده , آراى شيخ طوسى را مورد نقد و اشكال قرار داده باشد , و غالبا پيش از او عالمان در مقام بيان احكام بر نقل فتاواى او بسنده مى كردند .
شيوه فقه اجتهادى ابن ادريس :
ابن ادريس , شيوه بحث خود را كه برخلاف روش عالمان پيش از خود بوده است در كتاب سرائر مطرح مى كند و مى گويد : (( به نظر من اين كتاب بهترين تأليفى است كه در اين فن صورت گرفته است , و اين روش رساترين شيوه در بيان و گوياترين راه از جهت