4 ـ سيد عزالدين شرفشاه بن محمد حسينى .
5 ـ شريف ابوالحسن على بن ابراهيم علوى عريضى .
6 ـ شيخ ابوعلى طوسى ( فرزند شيخ طوسى (
7 ـ شيخ الياس بن ابراهيم حائرى .
8 ـ شيخ عربى بن مسافر عبادى .
9 ـ شيخ حسين بن رطبه .
شاگردان ابن ادريس
ابن ادريس در سنين جوانى در امر تدريس , يگانه استاد عصر خود شد و در مجلس درس او در حله عالمان بزرگ شركت مى كردند . در بين شاگردان او شخصيتهاى كم نظيرى وجود داشتند كه برخى از معروفترين آنها را در اينجا يادآور مى شويم :
1 ـ سيد محمد بن عبدالله بن زهره حسينى حلبى
2 ـ شيخ نجيب الدين ابوابراهيم محمد بن نماحلى
3 ـ احمد بن مسعود اسدى حلى
4 ـ شيخ جعفر بن نما
5 ـ شيخ ابوالحسن على بن يحيى بن على خياط
6 ـ ابوعلى فخار بن معد بن فخار موسوى حائرى
7 ـ حسن بن يحيى بن سعيد حلى
اينان نيز به شيوه ابن ادريس در ابحاث اجتهادى استمرار بخشيده و در تكامل و گسترش فقه اجتهادى از استاد خود پيروى نموده اند .
ابن ادريس از ديدگاه عالمان اهل سنت :
اكنون برخى از سخنان عالمان اهل سنت را درباره ابن ادريس مىآوريم :
علامه احمد بن على معروف به ابن حجر عسقلانى ( م 852 ) در كتاب لسان الميزان ( ج 5 / ص ( 65 مى نويسد : محمد بن ادريس عجلى حلى از فقهاى شيعه و از عالمان بزرگ آنهاست , او داراى تصانيفى در فقه اماميه است و در عصر وى شيعه , دانشمندى مانند او را نداشته است .
ابوالفضل عبدالرزاق بن احمد بن محمد بن شيبانى حنبلى معروف به ابن فوطى ( م 723 ) در كتاب خود تلخيص مجمع الاداب فى معجم الالقاب مى نويسد : فخرالدين ابوعبدالله محمد بن ادريس از فاضلان و فقيهان شيعه و از عالمان به اصول شريعت بوده است .
محقق بزرگ صلاح الدين خليل بن ايبك معروف به صفدى ( م 764 ) در كتاب الوافى بالوفيات ( ج 2 / ص 183 ) مى نويسد : ابن ادريس از عالمان رافضه بوده و در عصر خود در فقه نظير نداشته است .
ابن ادريس در نظر علماى شيعه :
علامه مجلسى در كتاب بحارالانوار ( ج 1 , ص 163 ) او را ستوده و با القابى مانند : فاضل و ثقه و علامه توصيف نموده است .
محقق خوانسارى در كتاب گرانقدر روضات الجنات ( ج 6 / ص 279 ) مى نويسد : فضيلت ابن ادريس و مقام و مرتبه والاى او را در شيعه نمى توان انكار كرد , و نظر وى در يك مسأله ( عدم حجيت خبر واحد ) باعث طعن بر او نمى شود و چه بسا از امثال او اشتباهات واضحى ديده شده است . بخصوص در مثل همين مسأله ( عمل به خبر واحد ) و خيلى از متأخران كه اين طعن را بر او روا داشته اند به بسيارى از اقوال او عمل كرده اند , مى توان از محقق و علامه نام برد . شيخ حر آملى ( م 1104 ) در كتاب امل الامل ( ج 2 / 243 ) مى نويسد : بزرگان متأخر بسيار از او تجليل نموده اند و كتاب سرائرش را با آنچه از مؤلفات و اصول متقدمين در آخر آن نقل كرده مورد اعتماد قرار داده اند .
وى در ادامه سخن مى گويد : علامه حلى و ساير علما , اقوال او را در كتابهاى استدلالى خود نقل نموده و بيشتر آنها را پذيرفته اند .
محقق خوانسارى در روضات الجنات ( ج 6 / ص ( 274 مى نويسد : ابن ادريس حبر كامل محقق علامه , افتخار ملت و دين بوده است .
محدث نورى در مستدرك الوسائل ( ج 3 / ص 481 ) مى نويسد . . . عالمان بزرگ در اجازات و تراجم خود به مقام والاى او در علم و فهم و تحقيق و فقاهت اذعان و اعتماد دارند .
سيد محسن امين در اعيان الشيعه ( ج 4 / ص 120 ) مى نويسد : ابن ادريس از فقيهان
شيعه بوده و به اصول شريعت آگاهى بسيار داشته است .
مرحوم شيخ عباس قمى در الكنى و الالقاب ( ج 1 / ص 201 ) مى نويسد : او افتخار بزرگان و شيخ فقهاى جلسه بوده است .
قاضى نورالله شوشترى در مجالس المؤمنين ( ج 1 / ص 569 ) نوشته است : در فهم زياد و . . . از فخرالدين رازى و در علم فقه از محمد بن ادريس شافعى ( پيشواى مذهب شافعى ) پيش بوده است , كتاب سرائر كه از جمله مصنفات اوست در دقت فهم و كثرت علم او دليلى است ظاهر و برهانى است باهر .
در منتهى المقال ( ص 260 از شيخ يوسف بحرامى ( صاحب حدائق ) نقل شده است : او فقيه و اصولى و مجتهد صرف بوده است . مقام والاى اين مرد در طايفه قابل انكار نيست . و اشتباه او در مسأله اى از مسائل فن ( مسأله خبر واحد ) نبايد باعث طعن بر او گردد . . .
تسترى در المقاييس ( ص 15 ) مى نويسد : . . . او عين اعيان و از نوادر زمان بوده است .
علامه ميرزا محمد مدرس تبريزى , در ريحانة الادب ( ج 7 / ص 37 ) مى نويسد : ابوعبدالله محمد بن احمد بن ادريس حلى . . . از مفاخر و چهره هاى برجسته عالمان شيعه در اواخر قرن ششم هجرى است . . . وى فقيه اصولى , محقق مدقق , داراى فكر و انديشه عميق و نظر دقيق . . . بوده است و اما برخى از فتاواى نادر او كه با بيشتر فتاواى فقهاى شيعه مخالف است اگر بيانگر دقت نظر و زيادى تحقيق و هوش زياد او نباشد باعث لطمه به عظمت علمى او نيز نيست . البته بسيارى از علما و فقهاى شيعه درباره ابن ادريس و عظمت علمى او سخنان فراوانى دارند كه بيان آنها از حوصله اين نوشتار خارج است .
سخن پايانى :
دوره پنجم از ادوار اجتهاد آكنده از بحثهاى استدلالى گسترده و نقد و تحليلهاى نوين و تازه اى در آرا و نظرات عالمان و مجتهدان بوده است , گر چه در اين دوره نقض و ابرام در آراى آنها وجود داشته , ولى آنان مانند پيشينيان اخبار و روايات را نيز مورد مطالعه و بررسى دقيق قرار مى دادند و از نظر سند و دلالت و جهت صدور و نيز از نظر اينكه اصحاب به كدامين آنها عمل كرده و يا از كدامين آنها اعراض كرده اند روايات را مورد
بررسى قرار مى دادند . بر اين اساس روشهاى جديدى در چگونگى استخراج احكام شرعى حوادث واقعه از منابع و مايه هاى اصلى استنباط پديد آمد و در اواخر اين دوره استدلال در مسائل اجتهادى با پيشرفت چشمگيرى روبرو شد , و قطعا اين پيشرفت مرهون تلاش بى وقفه مجتهدان در بررسى كتابهاى گذشته و تنقيح اصول و مبانى آنان بوده است .
دوره ششم عصر تكامل اجتهاد
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ششمين دوره از ادوار اجتهاد , دوره تكامل است كه از زمان استاد كل وحيد بهبهانى ( م 1205 ه ) آغاز و تا زمان شيخ مرتضى انصارى ( م 1281 ه ) ادامه يافت .
حوزه هاى علميه در طول اين دوره , شاهد جنبش و تكامل ابحاث اجتهادى بود . و از آنجا كه اصوليان و مجتهدان اين دوره به تحقيقات كاملى دست , يافته بودند , فقه اجتهادى مطابق شرايط آن زمان به اوج شكوفايى خود رسيد , و اين بدين جهت بوده كه استنباط احكام شرعى حوادث واقعه از منابع و پايه هاى اصلى آن داراى شرايط و ويژگيهاى ذيل بود كه عبارتند از :
1 ـ بررسى اصول و قوانين كلى و مايه هاى اصلى استنباط .
2 ـ بررسى فروع اصول و مصاديق قوانين كلى به گونه كامل .
3 ـ توجه به ابعاد ادله اجتهادى ( كتاب و سنت ) در مواردى كه داراى ادله اجتهادى بود و نيز توجه به ابعاد ادله فقاهتى ( مانند اصول عمليه ) آنجا كه داراى ادله اجتهادى نبود .
4 ـ نقد و بررسى آرا و نظرات و برداشتهاى عالمان پيشين از منابع اجتهادى .
مجتهدان , پس از طى مراحل ياد شده , فروع تازه را به اصول پايه بازگشت داده و قوانين كلى را بر مصاديق خارجى آنها منطبق مى ساختند .
اين دوره , همه مزاياى دوره هاى پنجگانه پيشين اجتهاد را دارا بود , و بدين جهت است كه اين مرحله تأثير بسزايى در پيشرفت و تكامل اجتهاد داشت , به گونه اى كه
عالمان اصولى و فقيهان كنونى نيز هنوز از تحقيقات مفيد و ارزنده آنها بهره مى بردند . اينك عالمان اين دوره را به اختصار يادآور مى شويم :
1 ـ وحيد بهبهانى
طلايه دار اين دوره , مجدد قرن سيزدهم , استاد كل , آية الله علامه آقا محمد باقر وحيد بهبهانى است كه در سالهاى 1173 تا 1205 مرجعيت و زعامت شيعيان به عهده او بود . مقام علمى , حسن اداره و تدبير و استعداد فوق العاده و ذوق خاص وحيد در آن عصر زبانزد خاص و عام بود , به گونه اى كه او را از نوادر جهان اسلام به شمار آورده و نقطه عطف مهمى در تحول بحثهاى اصولى و اجتهادى محسوب مى گشت .
وحيد بهبهانى با تلاش فراوان و ارائه نظرات جالب و پوياى اجتهادى خود توانست سهم مهم و مؤثرى در دگرگونى و رشد و تكامل مسائل اجتهادى داشته باشد .
او در تدريس از قدرت فوق العاده اى برخوردار بود و در كرسى درس جولان خاصى داشت و با مهارت شگفت انگيزى اصول فقه را در فروع مختلف پياده مى كرد , و بدين جهت بود كه صدها مجتهد كم نظير را تربيت كرد , و آنان نيز به سهم خود در تكامل و گسترش بحثهاى اجتهادى تأثير بسزايى داشتند . تربيت يافتگان مكتب اصولى وحيد در بيشتر شهرها حضور داشته و در حفظ مكتب اجتهادى او كوشا بودند . از جمله شاگردان معروف او عبارتند از آيات عظام :
سيد محمد مهدى بحرالعلوم ( م . ( 1212
شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء ( م 1228 ) در نجف .
سيد على طباطبايى ( م 1231 ) در كربلا .
سيد محسن اعرجى ( م 1240 ) در كاظمين .
ميرزاى قمى ( م 1233 ) در قم .
ميرزا مهدى خراسانى ( ش 1218 ) در مشهد .
شيه محمد ابراهيم كلباسى ( م 1261 ) در اصفهان .
ملا مهدى نراقى كاشانى ( م 1245 ) در كاشان .
ميرزا يوسف مجتهد ( م 1242 ) در تبريز .
سيد دلدار على نصير آبادى ( م 1235 ) در هند .