بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 304

كتابى ارزشمند در علم اصول به نام اصول الفقه تأليف نموده است . وى در اين كتاب به مبانى اصول استحكام بخشيد , به گونه اى كه تا هم اكنون مورد توجه علما و فقها قرار گرفته است .

14 ـ آية الله كلباسى

آية الله محمد ابراهيم كلباسى اصفهانى ( م 1261 ) او از تلاميذ وحيد و بحرالعلوم بوده است و در زمينه قواعد اصولى و ابحاث اجتهادى سعى و تلاش فراوانى مبذول داشت . از تأليفات معروف وى در اصول كتاب اشارات الاصول است كه جلد اول آن مشتمل بر مبادى لغويه و مباحث الفاظ و جلد دوم آن مشتمل بر مباحث عقلى و شرعى است . بنا به نقلى كه علماى رجال در كتابهايشان نموده اند , تأليف آن 30 سال به طول انجاميد . و نيز رساله اى در بحث صحيح و اعم دارد .

15 ـ آية الله تبريزى

آية الله مولى احمد تبريزى نيز به سهم خود در مباحث اصولى تكامل بخشيد و كتاب ارزشمندى در علم اصول تأليف نمود . كتاب اصول او در 3 جلد قرار دارد , جلد اول از اول مبحث صحيح و اعم است تا آخر مفاهيم و جلد دوم از اول عام و خاص تا آخر مسأله اجماع و جلد سوم آن مشتمل بر اصل برائت و اشتغال است . وى اين كتاب را در بين سالهاى 1268 و 1371 تأليف كرده است .

16 ـ آية الله اصفهانى

آية الله شيخ محمد تقى اصفهانى ( م 1248 ) اصولى بزرگ زمان خود محسوب مى شود , او كتاب مستقلى در علم اصول تأليف نكرد و تنها به شرح معالم الاصول بسنده نمود و بر آن نام هداية المسترشدين فى شرح اصول معالم الدين نهاد , اين شرح نشانگر تبحر بيش از حد و تسلط فوق العاده او در بحثهاى اصولى است .

اين حاشيه از بهترين حواشى بر معالم شناخته شده و بدين جهت مؤلف آن معروف به صاحب حاشيه گرديده است . او با نوشتن اين حاشيه توانست به مبانى اصولى تكامل و تحكم بخشد . در اهميت اين حاشيه همين قدر بس وقتى كه جمعى از شاگردان شيخ


صفحه 305

اعظم انصارى به او گفتند چرا كتاب فرائدالاصول مباحث الفاظ ندارد و يا چرا در مباحث الفاظ كتابى تأليف نمى كنيد ؟ او در پاسخ گفت : مباحث الفاظ هداية المسترشدين شيخ محمد تقى كفايت مى كند .

در هر حال او از محضر آية الله سيد محسن اعرجى و سيد على طباطبايى و بحرالعلوم و شيخ جعفر كبير بهره هاى فراوان برد . در درس بحرالعلوم مقرر بود كه گوياى اهميت و فوق العادگى او است . پس از تكميل مراحل درسى و مراجعت به اصفهان مشغول تدريس شد و در مقام تدريس در آن شهر يگانه آن عصر بود و در مجلس درس او طلاب و عالمان بزرگ شركت مى جستند . از جمله برادرش شيخ محمد حسين ( م 1261 ) صاحب كتاب فصول و آية الله سيد حسن مدرس و مرحوم ميرزاى بزرگ شيرازى ( م 1312 ) و . . . او آن مقدار در اصول احاطه داشت كه وقتى كتاب فصول برادرش را به او ارائه دادند بعد از مراجعه مختصر بيشتر مطالب آن را مورد نقد و اعتراض قرار داد و گفت نقصى در اين كتاب نمى بينم مگر يك نقطه كه بايد بر سر صاد فصول قرار گيرد و اين هنگامى بود كه بسيارى از بزرگان اصولى كتاب فصول را بر قوانين الاصول ميرزاى قمى ترجيح مى دادند . البته به عقيده اينجانب جمله شيخ محمد تقى در زمينه كتاب فصول برادرش جنبه شوخى داشته است .

در هر حال او بر اثر استعداد قوى و فوق العاده اى كه داشت نزد اساتيدش بسيار محبوب بود و شيخ جعفر كبير روى علاقه زيادى كه به وى داشت دخترش را براى او تزويج نمود .

17 ـ صاحب جواهر

آية الله العظمى شيخ محمد حسين نجفى ( م 1266 ) او از تلاميذ شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء و شيخ موسى كاشف الغطاء و سيد جواد عاملى صاحب مفتاح الكرامه بود .

صاحب جواهر شيوه استادش شيخ جعفر كبير را در تكميل مباحث فقه اجتهادى دنبال كرد و توفيق چشمگيرى در اين زمينه نصيب او شد . اصوليان و فقيهان بعد از او به اين حقيقت اعتراف نمودند و نيز مجلس درس او داراى شكوه و جلوه خاصى بود و صدها طالب علم در آن شركت مى كردند . از ميان شاگردان او شخصيتهاى مهمى همچون شيخ اعظم , انصارى , شيخ جعفر شوشترى , ميرزا حبيب الله رشتى , شيخ محمد حسن آل يس ,


صفحه 306

سيد حسن مدرس اصفهانى , شيخ حسن مامقانى , ميرزا حسين خليلى , آقا حسن نجم آبادى , شيخ عبدالحسين , شيخ العراقين , فاضل ايروانى و . . . برخاستند كه هر يك در تكامل مباحث فقه اجتهادى نقش عمده اى داشتند .

او در ابواب گوناگون علمى داراى تأليفات است , از جمله در اصول , كتاب اصولى او به نقل بعضى از بزرگان نجف اشرف داراى ويژگيهاى زيادى بود , ولى با كمال تأسف اين كتاب كه به خط مؤلف بوده , در زمان خود او بر اثر پيشامدى از بين رفته است .

در هر حال كتاب جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام بيانگر فوق العادگى او در ابحاث اصولى و فقهى است , اين كتاب ارزشمند از جهت قدرت استدلال در اين دوره بى نظير است و نخستين كتاب در شرح شرايع الاسلام محقق حلى مى باشد كه به اين شكل جامع به حوزه هاى علمى عرضه گرديده است . شيخ محمد حسن نجفى با تأليف اين كتاب به مقام پيشاهنگى كاروان محققان اين دوره نايل آمد , زيرا هر تحقيقى كه بعد از كتاب شرايع الاسلام صورت مى پذيرفت مرجع اصلى آن كتاب جواهرالكلام بود , از اين رو , مطالب و بحثهاى آن تا هم اكنون مورد عنايت اهل تحقيق قرار گرفته و با استقبالى كه از آن به عمل آمده بارها به زيور چاپ آراسته گرديده است .

ويژگيهاى كتاب جواهر بدين قرار است :

1 ـ اشتمال بر همه ابواب فقه از طهارت تا ديانت .

2 ـ در برداشتن همه آرا و نظرات عالمان با دلايل و نقد و بررسى آنها .

3 ـ طرح مسائل با اسلوب و شيوه واحد در تمام كتاب .

4 ـ بى نياز نمودن مجتهدان در مقام استنباط از كتابهاى فقهى ديگر .

5 ـ اشتمال بر فروعات نادرى كه در كتابهاى ديگر يافت نمى شوند .

ولى با كمال تأسف اين كتاب با ويژگيهاى مذكور نقايص زيادى از نظر تبويب و تنظيم مطالب و مشخص نشدن فروع از اصول و . . . دارد كه در شماره 27 مجله كيهان انديشه همه آنها را بيان كرده ايم و منشأ وجود آنها اين بوده كه مؤلف , آن را به عنوان كتابى كه ديگران به آن مراجعه كنند ننوشته است .

در پايان بحث نبايد از نظر دور داشت كه در اين دوره علاوه بر علما و محققين و اصوليان مشهور كه ذكر شد فقها و اصوليان ديگرى نيز بوده اند كه از ذكر آنها خوددارى شد .


صفحه 307

در همين جا بايد متذكر شويم كه كاروان اصوليان در دوره ششم كه دوره تكامل اجتهاد است از هيچ كوششى دريغ نكرده و به قواعد اصولى و مباحث اجتهادى تبلورى خاص بخشيدند و تأليفات و مجموعه هاى بزرگ و ارزشمند اصولى با شيوه هاى جالب مطابق شرايط آن عصر از خود به يادگار گذاشتند كه در نتيجه منابع فقه اجتهادى از ادوار پيشين پرمايه تر گرديد .

اينك نوبت اين رسيد مباحثى را كه مربوط به اخباريهاست مورد بررسى قرار دهيم :

قيام اخباريها عليه اجتهاد :

پيدايش اخباريگرى :

در آغاز قرن يازدهم هجرى , مقارن ايامى كه انديشه حس گرايى و تجربه در محافل علمى اروپا طرح شده و پا مى گرفت , شيوه اى به نام (( اخباريگرى )) در صحنه مباحث علمى و فقهى اسلامى عرض اندام كرد .

مكتب حس گرايى يا فلسفه حسى به وسيله جان لاك ( م 1704 ) و ديويد هيوم ( م 1776 م ) در محافل فلسفى اروپا راه يافت و سبب شد كه گروهى از دانشمندان و فلاسفه غرب حجيت و اعتبار عقل را در مسائل علمى انكار كنند و تجربه و حس را ,تنها راه قابل اعتماد براى كشف و حل مسائل علمى و واقعيتهاى هستى بشناسند .

بنيانگذار مكتب اخباريگرى و طرح كننده اصلى آن در محافل علمى اسلامى , دانشمندى است به نام علامه ميرزا محمد امين استرآبادى ( م 1023 تا 1036 هق )[1]كه تقريبا صدسال قبل از جان لاك ( م 1704 ) زندگى را بدرود گفته , و با فرنسيس بيكن ( م 1626م ) , كه دانشمندان , او را زمينه ساز فلسفه حسى اروپا مى دانند , معاصر بوده است .

به عقيده برخى از بزرگان , پيدايش اخباريگرى در عالم اسلام , بازتاب و انعكاسى از پيدايش فلسفه حسى در اروپا بوده است .[2]زيرا بازگشت و منتهاى هر دو مكتب ـ

[1]ـ مورخان وفات او را به اختلاف در سالهاى 1023 , 1026 , 1031 و 1036 ياد كرده اند .

[2]ـ بزرگ انديشمند عالم اسلام آية الله شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ده گفتار ص 70 مى گويد : (( يادم هست در بابستان سال 1322 شمسى كه به بروجرد رفته بودم و آن وقت مرحوم آية الله بروجردى اعلى الله مقامه در بروجرد بودند و به قم نيامده بودند يك روز سخن از همين فكر اخباريين شد . ايشان در ضمن انتقادى از اين فكر فرمودند :


صفحه 308

اخباريگرى و فلسفه حسى ـ به يك چيز است و آن ملغا كردن و باطل شناختن همه احكام عقلى غير مستند به حسى است . و نيز نتيجه اى كه از اين دو مكتب حاصل شد , نزديك به هم است , زيرا حركت استرآبادى عليه دريافتهاى عقلى و شناختهايى كه حس و تجربه نمى تواند آنها را ثابت كند , سبب گرديد كه او در نهايت ادله عقلى توحيد و اثبات صانع را بى اعتبار شمارد , و به مناقشه و معارضه با آن ادله بپردازد !

البته بايد دانست كه فرق و تباين ميان انديشه اخباريگرى و فلسفه حسى بسيار است , چرا كه :

اولا : فلسفه حسى اروپا حامل پيام بى اعتبارى عقيده به مبدأ و معاد و ماوراءالطبيعه است و به كفر و الحاد مى انجامد . حال آنكه شيوه اخباريگرى هرگز چنين نيست كه به انكار خالق و حقايق غير احساسى منتهى گردد . بلكه آنان بدين امور عميقا اعتقاد داشته و معتقد بوده اند كه تبيين و شناخت كامل و واقعى مسائل غير حسى از طريق عقل امكان پذير نيست و براى اثبات و اعتقاد به آنها بايد فقط گوش به كلام وحى سپرد و چشم به دهان معصوم دوخت .

ثانيا : فلاسفه حسى , عقل را در برابر تجربه تضعيف و متهم كردند , ولى اخباريان داراى انگيزه مذهبى بودند و عقل را در برابر شرع و وحى و كلام معصوم متهم و محكوم مى دانستند . و بدين جهت امكان نداشت كه آنان به تعارض با شرع برخيزند و مبدأ و معاد و ماوراءالطبيعه را انكار كنند !

بنابراين , على رغم تقارن زمانى اين دو نظريه ( اخباريگرى و فلسفه حسى ) و مشابهت هايى كه ميان آنها به چشم مى خورد , اگر چه ممكن است ارتباط سببى و مسببى ميان آن دورا تداعى كند , ولى هيچ گونه دليلى بر آن نيست .

پيدايش اين فكر در ميان اخباريين اثر موج فلسفه حسى بود كه در اروپا پيدا شد . اين را من آن وقت از ايشان شنيدم , بعد كه به قم آمدند و درس اصول ايشان به اين مبحث يعنى مبحث حجيت قطع رسيد من انتظار داشتم دوباره اين مطلب را از ايشان بشنوم ولى متأسفانه چيزى نگفتند , الان نمى دانم كه اين فقط حدسى بود كه ايشان ابراز مى داشتند يا مدركى داشتند , من خودم تا كنون به مدركى برخورد نكرده ام و بسيار بعيد مى دانم كه اين فكر حسى در آن وقت از غرب به شرق آمده باشد ولى از طرف ديگر ايشان هم بى مدرك سخن نمى گفتند , اكنون متأسفم كه چرا از ايشان استفسار نكردم ))


صفحه 309

عامل پيدايش اخباريگرى

به نظر نگارنده , عامل اصلى پيدايش اخباريگرى و حركت ضد عقلى , افراطهاى عقل گرايان ( معتزله و پيروان آنان ) و ضد آن يعنى اشاعره و جنگهاى بدون حساب ميان آنان بوده است . به تعبير ديگر اخباريگرى , بازتاب و عكس العمل عقل گرايى خشك و بى ظابطه معتزله و ضد عقل اشاعره و علت ديگر تدين بيش از اندازه ملامحمد امين استرآبادى بوده است كه گمان مى كرد طرفدارى زياد پيروان معتزله از عقل باعث كنار گذاشتن عناصر خاصه ( احاديث ) شناخت احكام شرعى حوادث واقعه مى شود , حال آنكه چنين نبوده است , پس به نظر ما فلسفه حسى و تجربى اروپا كه در علوم , حجيت عقل را منكر شد , هيچ گونه نقشى در پديدار شدن اخباريگرى نداشته است .

اخباريان در صحنه مسائل علمى دستخوش افراطها قرار گرفته و اعتدال انديشه و بينش خود را از كف داده اند . و از بيم آن كه مبادا از جلو سقوط كنند , آنقدر عقب رفته اند كه از پشت سقوط كرده اند !

در هر حال شايسته است كه تاريخچه پيدايش و بستر تداوم اخباريگرى را مرحله به مرحله ورق زده و دنبال كنيم و به دقت آن را مورد ارزيابى و نقد قرار دهيم .

اخباريگرى در مراحل آغازين شكل گيرى

همانگونه كه گفته شد , در آغاز قرن يازدهم هجرى , علامه ميرزا محمد امين استرآبادى موجى را عليه اجتهاد به وجود آورد .

او نخست كتابى به نام الفوائد المدنية[1]در مدينه منوره تأليف كرد , و در آن اجتهاد را در استنباط احكام شرعى حوادث واقع مورد انكار قرار داد . سپس به ترويج و تحكيم انديشه هاى خود پرداخت . و اظهار داشت كه : (( تنها راهشناخت احكام شرعى , سنت و حديث پيامبر ( ص ) و اهلبيت او ( ع ) است . و براى شناخت احكام شرعى و كشف آنها نمى توان به كتاب خدا و عقل و اجماع استناد جست , زيرا : قرآن دربردارنده مفاهيم عميق و دشوارى است و تنها پيامبر ( ص ) و اهل بيت معصوم او مى توانند مستقيما از آن بهره گيرند و استنباط حكم كنند . و اما ديگران چون مخاطب كلام وحى نبوده و بازبان قرآن

[1]ـ اين كتاب بدقت مورد مطالعه نگارنده قرار گرفت .


صفحه 310

آشنا نيستند , قدرت استنباط احكام شريعت را از قرآن ندارند , و بدين جهت قرآن براى غير معصوم حجيت ندارد .

و اجماع نيز , بدان جهت بى اعتبار است كه دليلى بر اعتبار و حجيت آن در شريعت وجود ندارد و از بدعتهايى است كه اهل سنت در برابر كتاب خدا و سنت رسول الله تراشيده اند . و عقل ـ آنگاه كه داراى مبدأ حسى يا قريب به حس نباشد ـ كارآيى نداشته و فاقد حجيت است , بدان جهت كه نمى تواند فلسفه همه احكام و مصالح و مفاسد واقعى همه مسائل شرعى را درك كند . )) و تنها به نظر مجلسى اجماع دخولى يعنى اجماعى كه قول امام عليه السلام در مجمعين داخل باشد حجت و معتبر مى داند ولى بر اين بينش و اعتقاد است كه چنين اجماعى محقق نمى گردد بلكه معتقد است بطور كلى در زمان غيبت امام عليه السلام اطلاع بر اجماع امكان ندارد[1]

بيانى كوتاه در نقد بينش اخباريان

دلايلى كه اخباريان بر عدم حجيت كتاب , اجماع و عقل اقامه كرده اند , داراى استحكام كافى نيست , بلكه بسيار ضربه پذير است و با اندك آشنايى با روح فرهنگ و معارف اسلامى مى توان به سستى ادله آنان پى برد .

حجيت كتاب : نگاهى به اخبار و احاديث منقول از معصومين بيان كننده اين مطلب است كه در بسيارى از موارد امامان معصوم ( ع ) پيروان خود را به كتاب خدا ارجاع داده اند و براى درك حقايق و معارف دينى آنان را به ظاهر قرآن راهنمايى كرده اند , كه در پايان اين بحث به آن خواهيم پرداخت و اين موارد خود دليل بر حجيت قرآن براى همگان است و گرنه معصوم ديگران را به آن ارجاع نمى داد .

حجيت اجماع : آنچه سبب شده كه بنيانگذار شيوه اخباريگرى اجماع را نپذيرفته , دو عامل است :

الف ـ عدم درك صحيح او از اجماع مورد قبول در فقه اماميه .

ب ـ تعصب شديد او نسبت به عقايد اهل سنت و جماعت , پيرامون اجماع و پيامدهاى سياسى و اعتقادى آن .

فقهاى اماميه معتقدند كه هر گاه مكلفى حكم مسأله اى را در كتاب و سنت نيافت ,

[1]ـ بحارالانوارج 89 ص 222


صفحه 311

بايد به اجماع ( آراى فقها ) نظر كند , اگر فقها در آن مسأله داراى نظريه و فتواى واحدى بودند , آن نظريه را بپذيرد و به كار گيرد . زيرا اجماع و اتفاق نظر همه علما بر يك رأى , حكايت كننده از قول و نظر معصوم ( ع ) است .

فقهاى بزرگ اماميه ـ قدما و متأخرين و متأخر متأخرين ـ مانند : سيد مرتضى , شيخ طوسى , ابوالصلاح حلبى , شيخ انصارى , شيخ نائينى , سيد بروجردى اعلى الله مقامهم براى كاشفيت اجماع از قول و رأى معصوم ( ع ) راهها و شيوه هاى مختلفى را پيموده اند . نگارنده آنها را به گونه اى مفصل در منبع سوم از منابع اجتهاد يادآور شده است .

زيرا نگارنده بر اين عقيده است كه اجماع محصل گاهى از اسباب اطمينان به صدور حكم از ناحيه معصوم ( ع ) است , مانند : قول لغوى به اينكه فلان لفظ براى فلان معنا وضع شده است . و گفتار رجالى به اينكه زيد مورد وثوق و اطمينان است . و يا تراكم ظنون كه گاهى موجب اطمينان مى شود . از سوى ديگر در ميان مسائل فقهى حدود پانزده يا هفده مسأله است كه به جز اجماع مدرك ديگرى ندارند .

در هر حال اجماع مورد قبول اماميه اجماعى است كه حاكى از رأى معصوم ( ع ) باشد و اين غير از اجماعى است كه علماى اهل سنت و جماعت بدان معتقدند . اگر چه لفظ اجماع در هر دو مذهب تشيع و تسنن به كار مى رود , ولى از نظر معنا و محتوا كاملا متمايز از يكديگرند .

ولى متأسفانه اين اشتراك لفظى سبب شده است كه برخى ـ از جمله اخباريان ـ اجماع مورد قبول اماميه را با اجماع مورد قبول اهل سنت , خلط كرده و تمايزى ميان موارد كاربرد آن قايل نشوند . و به دليل اينكه اجماع اهل سنت را مغاير با اصول مذهب و سنت پيامبر ( ص ) شناخته اند به مبارزه بى چون و چرا با كلمه اجماع ـ هر چند در معناى ديگرى به كار رفته باشد ـ برخيزند !

حجيت عقل : بينش علامه استرآبادى درباره عقل نيز قابل قبول فقها نيست . زيرا به نظر فقهاى اماميه , در موارد عدم دستيابى به كتاب , سنت و اجماع , چاره اى جز تمسك به دليل عقلى نيست . چون بنا به تصريح روايات , عقل حجت خدا بر بندگان و حجيت بندگان برخداست و همه شريعتها و مكاتب آسمانى حجيت عقل را پذيرفته اند .

علامه استرآبادى و پيروان او , ادراك حسن و قبح را براى عقل انكار نكرده اند , ولى با اين وصف اطاعت از عقل را در تشخيص احكام شرع نكوهش كرده و جايز نشمرده اند !