بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 307

در همين جا بايد متذكر شويم كه كاروان اصوليان در دوره ششم كه دوره تكامل اجتهاد است از هيچ كوششى دريغ نكرده و به قواعد اصولى و مباحث اجتهادى تبلورى خاص بخشيدند و تأليفات و مجموعه هاى بزرگ و ارزشمند اصولى با شيوه هاى جالب مطابق شرايط آن عصر از خود به يادگار گذاشتند كه در نتيجه منابع فقه اجتهادى از ادوار پيشين پرمايه تر گرديد .

اينك نوبت اين رسيد مباحثى را كه مربوط به اخباريهاست مورد بررسى قرار دهيم :

قيام اخباريها عليه اجتهاد :

پيدايش اخباريگرى :

در آغاز قرن يازدهم هجرى , مقارن ايامى كه انديشه حس گرايى و تجربه در محافل علمى اروپا طرح شده و پا مى گرفت , شيوه اى به نام (( اخباريگرى )) در صحنه مباحث علمى و فقهى اسلامى عرض اندام كرد .

مكتب حس گرايى يا فلسفه حسى به وسيله جان لاك ( م 1704 ) و ديويد هيوم ( م 1776 م ) در محافل فلسفى اروپا راه يافت و سبب شد كه گروهى از دانشمندان و فلاسفه غرب حجيت و اعتبار عقل را در مسائل علمى انكار كنند و تجربه و حس را ,تنها راه قابل اعتماد براى كشف و حل مسائل علمى و واقعيتهاى هستى بشناسند .

بنيانگذار مكتب اخباريگرى و طرح كننده اصلى آن در محافل علمى اسلامى , دانشمندى است به نام علامه ميرزا محمد امين استرآبادى ( م 1023 تا 1036 هق )[1]كه تقريبا صدسال قبل از جان لاك ( م 1704 ) زندگى را بدرود گفته , و با فرنسيس بيكن ( م 1626م ) , كه دانشمندان , او را زمينه ساز فلسفه حسى اروپا مى دانند , معاصر بوده است .

به عقيده برخى از بزرگان , پيدايش اخباريگرى در عالم اسلام , بازتاب و انعكاسى از پيدايش فلسفه حسى در اروپا بوده است .[2]زيرا بازگشت و منتهاى هر دو مكتب ـ

[1]ـ مورخان وفات او را به اختلاف در سالهاى 1023 , 1026 , 1031 و 1036 ياد كرده اند .

[2]ـ بزرگ انديشمند عالم اسلام آية الله شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ده گفتار ص 70 مى گويد : (( يادم هست در بابستان سال 1322 شمسى كه به بروجرد رفته بودم و آن وقت مرحوم آية الله بروجردى اعلى الله مقامه در بروجرد بودند و به قم نيامده بودند يك روز سخن از همين فكر اخباريين شد . ايشان در ضمن انتقادى از اين فكر فرمودند :


صفحه 308

اخباريگرى و فلسفه حسى ـ به يك چيز است و آن ملغا كردن و باطل شناختن همه احكام عقلى غير مستند به حسى است . و نيز نتيجه اى كه از اين دو مكتب حاصل شد , نزديك به هم است , زيرا حركت استرآبادى عليه دريافتهاى عقلى و شناختهايى كه حس و تجربه نمى تواند آنها را ثابت كند , سبب گرديد كه او در نهايت ادله عقلى توحيد و اثبات صانع را بى اعتبار شمارد , و به مناقشه و معارضه با آن ادله بپردازد !

البته بايد دانست كه فرق و تباين ميان انديشه اخباريگرى و فلسفه حسى بسيار است , چرا كه :

اولا : فلسفه حسى اروپا حامل پيام بى اعتبارى عقيده به مبدأ و معاد و ماوراءالطبيعه است و به كفر و الحاد مى انجامد . حال آنكه شيوه اخباريگرى هرگز چنين نيست كه به انكار خالق و حقايق غير احساسى منتهى گردد . بلكه آنان بدين امور عميقا اعتقاد داشته و معتقد بوده اند كه تبيين و شناخت كامل و واقعى مسائل غير حسى از طريق عقل امكان پذير نيست و براى اثبات و اعتقاد به آنها بايد فقط گوش به كلام وحى سپرد و چشم به دهان معصوم دوخت .

ثانيا : فلاسفه حسى , عقل را در برابر تجربه تضعيف و متهم كردند , ولى اخباريان داراى انگيزه مذهبى بودند و عقل را در برابر شرع و وحى و كلام معصوم متهم و محكوم مى دانستند . و بدين جهت امكان نداشت كه آنان به تعارض با شرع برخيزند و مبدأ و معاد و ماوراءالطبيعه را انكار كنند !

بنابراين , على رغم تقارن زمانى اين دو نظريه ( اخباريگرى و فلسفه حسى ) و مشابهت هايى كه ميان آنها به چشم مى خورد , اگر چه ممكن است ارتباط سببى و مسببى ميان آن دورا تداعى كند , ولى هيچ گونه دليلى بر آن نيست .

پيدايش اين فكر در ميان اخباريين اثر موج فلسفه حسى بود كه در اروپا پيدا شد . اين را من آن وقت از ايشان شنيدم , بعد كه به قم آمدند و درس اصول ايشان به اين مبحث يعنى مبحث حجيت قطع رسيد من انتظار داشتم دوباره اين مطلب را از ايشان بشنوم ولى متأسفانه چيزى نگفتند , الان نمى دانم كه اين فقط حدسى بود كه ايشان ابراز مى داشتند يا مدركى داشتند , من خودم تا كنون به مدركى برخورد نكرده ام و بسيار بعيد مى دانم كه اين فكر حسى در آن وقت از غرب به شرق آمده باشد ولى از طرف ديگر ايشان هم بى مدرك سخن نمى گفتند , اكنون متأسفم كه چرا از ايشان استفسار نكردم ))


صفحه 309

عامل پيدايش اخباريگرى

به نظر نگارنده , عامل اصلى پيدايش اخباريگرى و حركت ضد عقلى , افراطهاى عقل گرايان ( معتزله و پيروان آنان ) و ضد آن يعنى اشاعره و جنگهاى بدون حساب ميان آنان بوده است . به تعبير ديگر اخباريگرى , بازتاب و عكس العمل عقل گرايى خشك و بى ظابطه معتزله و ضد عقل اشاعره و علت ديگر تدين بيش از اندازه ملامحمد امين استرآبادى بوده است كه گمان مى كرد طرفدارى زياد پيروان معتزله از عقل باعث كنار گذاشتن عناصر خاصه ( احاديث ) شناخت احكام شرعى حوادث واقعه مى شود , حال آنكه چنين نبوده است , پس به نظر ما فلسفه حسى و تجربى اروپا كه در علوم , حجيت عقل را منكر شد , هيچ گونه نقشى در پديدار شدن اخباريگرى نداشته است .

اخباريان در صحنه مسائل علمى دستخوش افراطها قرار گرفته و اعتدال انديشه و بينش خود را از كف داده اند . و از بيم آن كه مبادا از جلو سقوط كنند , آنقدر عقب رفته اند كه از پشت سقوط كرده اند !

در هر حال شايسته است كه تاريخچه پيدايش و بستر تداوم اخباريگرى را مرحله به مرحله ورق زده و دنبال كنيم و به دقت آن را مورد ارزيابى و نقد قرار دهيم .

اخباريگرى در مراحل آغازين شكل گيرى

همانگونه كه گفته شد , در آغاز قرن يازدهم هجرى , علامه ميرزا محمد امين استرآبادى موجى را عليه اجتهاد به وجود آورد .

او نخست كتابى به نام الفوائد المدنية[1]در مدينه منوره تأليف كرد , و در آن اجتهاد را در استنباط احكام شرعى حوادث واقع مورد انكار قرار داد . سپس به ترويج و تحكيم انديشه هاى خود پرداخت . و اظهار داشت كه : (( تنها راهشناخت احكام شرعى , سنت و حديث پيامبر ( ص ) و اهلبيت او ( ع ) است . و براى شناخت احكام شرعى و كشف آنها نمى توان به كتاب خدا و عقل و اجماع استناد جست , زيرا : قرآن دربردارنده مفاهيم عميق و دشوارى است و تنها پيامبر ( ص ) و اهل بيت معصوم او مى توانند مستقيما از آن بهره گيرند و استنباط حكم كنند . و اما ديگران چون مخاطب كلام وحى نبوده و بازبان قرآن

[1]ـ اين كتاب بدقت مورد مطالعه نگارنده قرار گرفت .


صفحه 310

آشنا نيستند , قدرت استنباط احكام شريعت را از قرآن ندارند , و بدين جهت قرآن براى غير معصوم حجيت ندارد .

و اجماع نيز , بدان جهت بى اعتبار است كه دليلى بر اعتبار و حجيت آن در شريعت وجود ندارد و از بدعتهايى است كه اهل سنت در برابر كتاب خدا و سنت رسول الله تراشيده اند . و عقل ـ آنگاه كه داراى مبدأ حسى يا قريب به حس نباشد ـ كارآيى نداشته و فاقد حجيت است , بدان جهت كه نمى تواند فلسفه همه احكام و مصالح و مفاسد واقعى همه مسائل شرعى را درك كند . )) و تنها به نظر مجلسى اجماع دخولى يعنى اجماعى كه قول امام عليه السلام در مجمعين داخل باشد حجت و معتبر مى داند ولى بر اين بينش و اعتقاد است كه چنين اجماعى محقق نمى گردد بلكه معتقد است بطور كلى در زمان غيبت امام عليه السلام اطلاع بر اجماع امكان ندارد[1]

بيانى كوتاه در نقد بينش اخباريان

دلايلى كه اخباريان بر عدم حجيت كتاب , اجماع و عقل اقامه كرده اند , داراى استحكام كافى نيست , بلكه بسيار ضربه پذير است و با اندك آشنايى با روح فرهنگ و معارف اسلامى مى توان به سستى ادله آنان پى برد .

حجيت كتاب : نگاهى به اخبار و احاديث منقول از معصومين بيان كننده اين مطلب است كه در بسيارى از موارد امامان معصوم ( ع ) پيروان خود را به كتاب خدا ارجاع داده اند و براى درك حقايق و معارف دينى آنان را به ظاهر قرآن راهنمايى كرده اند , كه در پايان اين بحث به آن خواهيم پرداخت و اين موارد خود دليل بر حجيت قرآن براى همگان است و گرنه معصوم ديگران را به آن ارجاع نمى داد .

حجيت اجماع : آنچه سبب شده كه بنيانگذار شيوه اخباريگرى اجماع را نپذيرفته , دو عامل است :

الف ـ عدم درك صحيح او از اجماع مورد قبول در فقه اماميه .

ب ـ تعصب شديد او نسبت به عقايد اهل سنت و جماعت , پيرامون اجماع و پيامدهاى سياسى و اعتقادى آن .

فقهاى اماميه معتقدند كه هر گاه مكلفى حكم مسأله اى را در كتاب و سنت نيافت ,

[1]ـ بحارالانوارج 89 ص 222


صفحه 311

بايد به اجماع ( آراى فقها ) نظر كند , اگر فقها در آن مسأله داراى نظريه و فتواى واحدى بودند , آن نظريه را بپذيرد و به كار گيرد . زيرا اجماع و اتفاق نظر همه علما بر يك رأى , حكايت كننده از قول و نظر معصوم ( ع ) است .

فقهاى بزرگ اماميه ـ قدما و متأخرين و متأخر متأخرين ـ مانند : سيد مرتضى , شيخ طوسى , ابوالصلاح حلبى , شيخ انصارى , شيخ نائينى , سيد بروجردى اعلى الله مقامهم براى كاشفيت اجماع از قول و رأى معصوم ( ع ) راهها و شيوه هاى مختلفى را پيموده اند . نگارنده آنها را به گونه اى مفصل در منبع سوم از منابع اجتهاد يادآور شده است .

زيرا نگارنده بر اين عقيده است كه اجماع محصل گاهى از اسباب اطمينان به صدور حكم از ناحيه معصوم ( ع ) است , مانند : قول لغوى به اينكه فلان لفظ براى فلان معنا وضع شده است . و گفتار رجالى به اينكه زيد مورد وثوق و اطمينان است . و يا تراكم ظنون كه گاهى موجب اطمينان مى شود . از سوى ديگر در ميان مسائل فقهى حدود پانزده يا هفده مسأله است كه به جز اجماع مدرك ديگرى ندارند .

در هر حال اجماع مورد قبول اماميه اجماعى است كه حاكى از رأى معصوم ( ع ) باشد و اين غير از اجماعى است كه علماى اهل سنت و جماعت بدان معتقدند . اگر چه لفظ اجماع در هر دو مذهب تشيع و تسنن به كار مى رود , ولى از نظر معنا و محتوا كاملا متمايز از يكديگرند .

ولى متأسفانه اين اشتراك لفظى سبب شده است كه برخى ـ از جمله اخباريان ـ اجماع مورد قبول اماميه را با اجماع مورد قبول اهل سنت , خلط كرده و تمايزى ميان موارد كاربرد آن قايل نشوند . و به دليل اينكه اجماع اهل سنت را مغاير با اصول مذهب و سنت پيامبر ( ص ) شناخته اند به مبارزه بى چون و چرا با كلمه اجماع ـ هر چند در معناى ديگرى به كار رفته باشد ـ برخيزند !

حجيت عقل : بينش علامه استرآبادى درباره عقل نيز قابل قبول فقها نيست . زيرا به نظر فقهاى اماميه , در موارد عدم دستيابى به كتاب , سنت و اجماع , چاره اى جز تمسك به دليل عقلى نيست . چون بنا به تصريح روايات , عقل حجت خدا بر بندگان و حجيت بندگان برخداست و همه شريعتها و مكاتب آسمانى حجيت عقل را پذيرفته اند .

علامه استرآبادى و پيروان او , ادراك حسن و قبح را براى عقل انكار نكرده اند , ولى با اين وصف اطاعت از عقل را در تشخيص احكام شرع نكوهش كرده و جايز نشمرده اند !


صفحه 312

بى اعتبار شمردن مطلق احكام عقلى چيزى است كه با وجدان و روح بشر سازگار نيست . چگونه مى توان , حكم عقل را در مسائل غير حسى به طور مطلق بى اعتبار دانست ! حال آنكه وجوب اطاعت بندگان از فرمان خدا و احكام شريعت , حكمى از احكام عقل است كه نه مبدأ حسى دارد و نه مبدأ قريب به حس ! و براستى اگر اين فرمان درونى , انسان را به اطاعت واندارد , اگر هزاران فرمان از برون صادر شود , تأثيرى نخواهد داشت , چرا كه تشخيص نيست و آنجا كه تشخيص نيست و تمايز و ادراكى نباشد تكليفى نيست و اگر هم اطاعتى بدون تشخيص و ادراك درونى صورت گيرد , ارزشى نخواهد داشت .

جايگاه عقل در آيات و روايات

روايات و آيات فروانى در شريعت وجود دارد كه جايگاه رفيع عقل را بيان كرده و لزوم اعتماد بر آن را روشن ساخته است .

الف ـ در قرآن , عقل و ادراك وانديشه آدمى با تعابير گوناگونى مدح شده و جايگاه اصلى آن تبيين گرديده است و آيات بسيار زيادى در قرآن بر اين مطلب تصريح كرده است براى نمونه چند آيه ذكر مى گردد .

ان فى ذلك لايات لقوم يعقلون ( رعد ( 5 /

ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون ( رعد ( 3 /

ان فى ذلك لذكرى لاولى الالباب ( زمر ( 21 /

آياتى كه در قرآن روى ( عقل , فكر و انديشه ) انگشت گذارده و آن را محور هدايت , ايمان و عبوديت و اطاعت قرار داده است حدود هشتاد آيه است . براى درك بيشتر جايگاه عقل در قرآن به المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم ذيل ماده هاى (( عقل )) , (( فكر )) , (( لب )) , (( نظر )) , (( تدبر )) , و . . . مراجعه كنيد .

ب ـ در اخبار و احاديث بسيارى نيز بر حجيت عقل تصريح شده است . به عنوان مثال :

(( عن ابى الحسن ( ع ) حين سئل : فما الحجة على الخلق اليوم قال : فقال : العقل يعرف به الصادق على الله فيصدقه و الكاذب على الله فيكذبه )) ( اصول كافى , كتاب عقل و جهل , حديث 20 )

شخصى از امام ابوالحسن ( ع ) پرسيد : حجت خدا بر مردم چيست ؟ امام در پاسخ


صفحه 313

فرمود : عقل . زيرا سخن راست را با عقل مى توان تشخيص داد و تصديق كرد و سخن دروغ را نيز با عقل مى توان شناخت و تكذيب كرد .

الامام الصادق ( ع ) : (( حجة الله على العباد , النبى و الحجة فيما بين العباد و بين الله , العقل )) . ( اصول كافى , كتاب عقل و جهل , حديث 22 ) .

امام صادق ( ع ) فرمود : حجت خدا بر مردم , پيامبر است و حجت ميان بندگان و خدا عقل است .

الامام الكاظم ( ع ) : (( يا هشام ان لله على الناس حجتين , حجة ظاهره و حجة باطنه , و اماالظاهره فالرسل و الانبياء و الائمه , و اما الباطنه فالعقول )) .

امام كاظم ( ع ) به هشام فرمود : اى هشام همانا خداوند بر مردم دو حجت دارد . حجتى ظاهر و حجتى نهان . حجت ظاهر , فرستادگان و پيامبران و امامان هستند و حجت باطن و نهان عقلهاى نهفته شده در انسانها است .

البته سخن پيرامون احكام عقلى و محدوده شناخت و ميزان رهيابى و روشنگرى آن بسيار است . و ما كه دريافتهاى عقلى را ارج مى نهيم , معنايش اين نيست كه عقل را ملاك شناخت و دريافت همه حقايق آشكار و نهان بدانيم . بلكه اعتقاد داريم كه حقايقى در جهان هستى وجود دارد كه عقل منهاى وحى نمى تواند بدانها دست يابد و آنها را شناسايى كند . در اين گونه موارد , هر گاه عقل و فلسفه حكمى را نيافت , معنايش باطل بودن آن حكم نيست . بلكه نقطه نظر ما به آن روى ديگر اين سكه است , يعنى معتقديم كه هر گاه عقل قدرت شناخت و درك واقعيتى را دارا باشد , شناخت و ادراك آن براى ما حجيت است .

بنابراين , نمى توان به طور مطلق منكر حجيت عقل شد و نور آن را ناديده گرفت و نيز نمى توان نور آن را مطلق دانست و تنها راه شناخت حقايق و ملاكها و كشف واقعيتها را تعقل و تفكر صرف به شمار آورد .

عقل در مستقلات عقلى و شناخت ملاكهاى قطعى و بديهيات , بى ترديد حجت است . و در مواردى كه مسأله اى از بديهيات نباشد ولى دليل عقلى و نقلى معارض با حكم عقل وجود نداشته باشد , باز هم حكم عقل حجت است .

در مواردى كه دو حكم عقلى با هم معارض باشند , هرگاه يكى از آن دو به وسيله دليلى نقلى تأييد شود بر ديگرى ترجيح خواهد داشت .


صفحه 314

در صورتى كه دو دليل نقلى با هم در تعارض باشند , هر گاه يكى از آن دو به وسيله دليل عقلى تأييد شود آن دليل نقلى رجحان خواهد يافت . در موردى كه دليل عقلى با دليل نقلى در تعارض باشند , رجحان با دليل نقلى معتبر است .

بعضى معتقدند كه ترجيح دليل نقلى بر دليل عقلى در صورتى درست و قابل قبول است كه مقصودمان از دليل عقلى معناى عام آن باشد ـ يعنى آنچه را انسان به عنوان حكم عقل تلقى مى كند و چه بسا در مواردى حكم عقل نباشد ـ و اما اگر مقصود از دليل عقلى معناى خاص آن باشد ـ يعنى آنچه را عقل سليم و عقل فطرى خالى از شائبه هاى و همى و هوسهاى نفسانى بطور واقعى درك مى كند ـ در اين صورت معنا ندارد كه بگوييم دليل نقلى بر دليل عقلى ترجيح دارد . زيرا دليل عقلى در اين فرض عبارت است از درك واقعيت و شناخت حقيقت , و اين همان حجت باطنى است و امكان ندارد كه حجت باطنى با حجت ظاهرى خداوند در تعارض باشند .

بلى اين امكان هست كه آنچه به عنوان حجت ظاهرى به ما رسيده , ظاهرا با حجت باطنى در تعارض باشند , اما پس از تعمق تعارض برطرف شود . و نيز اين امكان وجود دارد كه راه دستيابى به حجت ظاهرى كلام پيامبر ( ص ) و امام ( ع ) ـ قطعى نباشد كه در اين صورت اگر عقل فطرى داراى حكم روشن و صريح بوده و با دليل نقلى در تعارض باشند , حكم عقلى , ـ به معناى خاص آن ـ بر دليل نقلى ترجيح خواهد يافت .

مرحوم شيخ يوسف بحرانى در كتاب گرانقدر حدائق الناضرة ( ج 1 , ص 132 ـ 129 ) به حجيت عقل فطرى تصريح كرده و اظهار داشته است كه حكم شرع مطابق حكم عقل فطرى است و حكم عقل فطرى مطابق حكم شرعى است .

بنابراين , هر گاه عقل در مسأله اى داراى حكم قطعى باشد , آن حكم حجت است و از نظر شرعى داراى اعتبار مى باشد . و اين واقعيتى است كه تمامى علما بدان پايبند هستند و اختلافى در آن نيست .

نگرشى به نظر علامه مجلسى :

از نظر علامه مجلسى نويسنده كتاب بحارالانوار , عقل تنها نيروى ادراك خير و شر و تمييز بين حق و باطل در شناخت اسباب اشياء است و نيز مناط براى تكليف و معيار ثواب و عقاب است و با چنين نيرويى درجات تكليف فرق و متفاوت مى گردد و اين قوه و نيرو با