بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 32

16 ـ آراء انديشمندان درباره حكم اجتهاد

انديشمندان و محققان درباره حكم اجتهاد , بينشهاى گوناگون و متفاوتى دارند :

1 ـ بينشى بر اين اعتقاد است كه اجتهاد واجب عينى است . اين نظريه را ابن زهره حلبى صاحب كتاب (( غنيه )) ( م 585 ) و ابن حمزه صاحب كتاب (( الوسيله )) و بقيه علماء اماميه حلب كه پيرو آنها بوده اند و نيز ميرزا عبدالله اصفهانى صاحب كتاب (( رياض العلماء (( و ماحوزى صاحب كتاب (( اشارات )) و جمعى ديگر پذيرفته اند .

توضيح اين بينش اين است كه براى هر مسلمانى در محدوده وظايف شخصى به مقدار ميسور و به مقدار مبتلا به , اجتهاد عينا واجب است . چنانچه تحصيل معاش در صورت بودن شرايط , واجب عينى است و مرادشان از واجب عينى بودن اجتهاد , اين است كه هر كس در مسائل مورد ابتلا و نيازهاى روزمره احكام را از راه روايات به توسط عالم اخذ كند به اينكه عالم و فقيه حكم را از راه قالب خود الفاظ حديث برايش بيان كند نه از راه قالب و الفاظ خود , در اين صورت عوام بعد از آنكه حكم را به اينگونه بدست آورد آنانى كه اجتهاد را واجب عينى مى دانند او را در آن مسئله مجتهد محسوب مى دارند نه مقلد از مجتهد زيرا در واقع مجتهد ناقل بيان امام است براى او .

2 ـ بينش ديگر بر اين نظريه است كه اجتهاد واجب كفائى است . اين مطلب را بيشتر فقهاى مذهب حنفى و نيز مذهب مالكى و مذهب شافعى و پيروان آنها پذيرفته اند .

3 ـ بينش سوم بر اين نظريه است كه اجتهاد بدعت و حرام است , اين نظريه را اخباريهاى شيعه , مانند مؤسس آن ميرزا محمد استرآبادى صاحب كتاب (( منهج المقال )) و ملا محمد امين استرآبادى صاحب (( الفوائد المدنية )) و نيز اخباريهاى اهل سنت مانند احمد بن حنبل شيبانى , پيشواى مذهب حنبلى و داوود بن على ظاهرى اصفهانى پيشواى مذهب ظاهرى مى باشد .

4 ـ بينش چهارم معتقد است كه اجتهاد توطئه اى است كه عليه اصل دين . در اين باره گفته اند : (( اما الدعاوى التى تنادى بالتجديد فى امور الفقه بدعوى فتح باب الاجتهاد ما هى الامؤامرة على الدين )) ناتمام بودن دليل اين نظريه و نيز نظريه پيش به قدرى واضح است كه نياز به بيان ندارد .


صفحه 33

17 ـ نظريه آنانى كه اجتهاد را واجب كفايى مى دانند

آنانى كه اجتهاد را براى شناخت احكام و حوادث واقعه واجب كفائى دانسته اند داراى دو نظريه اند :

نظريه اول : وجوب آن به گونه مطلق است چه از راه رأى و تفكر شخصى و چه از راه منابع معتبر مانند كتاب و سنت و عقل و اجماع و چه از راه منابع ظنى مانند قياس , استحسان , قاعده استصلاح , مصالح مرسله , سد ذرايع , فتح ذرايع , شريعت پيشين , مذهب صحابى , عرف , برائت اصليه , عمل اهل مدينه , استصحاب , استدلال و مانند اينها .

اصل اين نظريه را دانشيان اصولى اهل سنت پذيرفته اند و تنها اختلاف آنان در بعضى از عناوين مذكور مى باشد .

نظريه دوم : آنست كه وجوب آن به گونه مقيد بوده و تنها از راه منابع معتبر شرعى , مانند : كتاب , سنت , اجماع و عقل است . اين نظريه علما و دانشيان اصولى شيعه است .

18 ـ نقش اجتهاد در فقه

اجتهاد در فقه اسلامى همان گونه كه از معناى لغويش به دست مىآيد به معناى تلاش و كوشش آزاد و مستقل است كه مجتهدان آن را براى تكامل و گسترش فقه از نظر مصاديق در منابع و پايه هاى شناخت و ادله معتبر شرعى به كار گرفته و مى گيرند .

مجتهد بدين وسيله احكام شرعى مسائل مستحدث و فروع جديدى را كه داراى نص خاص در عناصر استنباطى نمى باشند با تكيه بر منابع معتبر شرعى استنباط و استخراج مى نمايد . از اين رو مى توان گفت كه اجتهاد نقش يك انقلاب تكامل بخش و پويش دائمى را در ابعاد گوناگون اسلامى داراست تا پاسخگوى رويدادهاى نوين جهان و نيازهاى متغير زمان و مظاهر زندگى باشد .

از بركت اجتهاد پوياست كه هيچگاه فقه اسلامى در برابر مظاهر زندگى و رويدادها و پديده هاى نوين از هر قسم و نوع كه باشد , ركود و ايستايى ندارد و همگام با آن در حركت است و بدين جهت است كه فقه توصيف به پويا مى شود بلكه بالاتر توصيف به پيشرو نيز مى گردد , زيرا اصول احكام كه اجتهاد در خدمت آنها قرار داده شده پيش از


صفحه 34

پيدايش رويدادها در مدينه نازل شده است .

در هر حال از اين روست كه گفته مى شود اجتهاد در طول تاريخ زندگى بشرى , نيرويى است كه فقه را با مظاهر نوين زندگى همگام مى نمايد و از ناحيه مصاديق , تطور و گسترش مى بخشد . در عين حال , اصل تشريع را همواره ثابت و بكر نگاه داشته و پاس مى دارد . پس اجتهاد براى فقه اسلامى امرى لازم و ضرورى است زيرا بدون آن , فقه هيچگاه نمى تواند پويا و متحرك و همگام با رويدادهاى زندگى انسانها در بستر زمان باشد . آنچه امروز به عنوان نارسايى فقه گاهى عنوان مى شود , واقعا نارسايى موهومى است كه داراى دو منشأ و سبب است , يكى كم كاريها و كاوشهاى اندكى است كه در مورد برخى از ابعاد فقه مانند بعد اقتصادى , جزائى , حقوقى , كيفرى , سياسى , روابط بين المللى , مسائل حكومتى و . . . صورت گرفته است . سبب ديگر به كار نگرفتن اجتهاد پويا در منابع و تحقق اجتهاد بدون بررسى ابعاد قضايا و ويژگيهاى درونى و بيرونى موضوعات در بستر زمان كه شرح اين مدعى در دوره هشتم از ادوار اجتهاد به گونه مفصل مىآيد . بنابراين نارساييها و كمبودها و مشكلات , مربوط به كيان فقه نيست بلكه بايد گفت از ماست .

19 ـ عوامل تكامل اجتهاد در ادوار گوناگون

آنچه كه مايه تأسف است اينكه تا به امروز تاريخ اجتهاد از سوى محققان و انديشوران حوزه هاى علميه به گونه كامل فراهم نيامده و اگر برخى , از تاريخ تكامل اجتهاد و سير تاريخى آن سخن به ميان آورده اند از حدود زندگينامه مجتهدان فراتر نرفته است .

براى بررسى اين امر بايد ادوار و مرحله هاى تطور اجتهاد را به يكديگر اتصال دهيم و در اين راستا آنچه را كه در بستر زمان بر اين پديده اثر گذارده و در پيشرفت آن دخالت داشته مربوط سازيم چرا كه از لحاظ منطقى نمى توان موضوع اجتهاد را در راستاى تاريخ بدون توجه به عوامل گوناگون آن مورد بررسى قرار داد .

از اين رو لازم است كه اين پديده را با ديگر پديده ها و عوامل محيطى و زمانى و تكامل مرحله اى ارتباط داد تا از اين رهگذر بتوان از انگيزه هاى رشد و تكامل آن شناخت بيشترى بدست آورد . اكنون بايد به علل و عواملى كه در رشد و گسترش اجتهاد نقش داشته است بپردازيم .


صفحه 35

علل و عوامل تكامل و پيشرفت اجتهاد را در مراحل گوناگون مى توان در امور ذيل خلاصه كرد :

الف ـ پيشرفت در دانشها و مظاهر زندگى

بدون شك پيشرفت زمان جهت دانشهاى گوناگون و مظاهر آن از نظر پديده هاى تازه اى كه باعث مسائل جديدى شده تأثير زيادى در تكامل اجتهاد داشته است . زيرا با پيدايش پديده هاى نو و نياز بيشتر به اعمال اجتهاد در منابع و با پيدايش دانشهاى مختلف , بهتر در آنها به كار گرفته مى شود , و اين بدون ترديد نقش بسزايى را در تكميل اجتهاد دارد .

ب ـ تكامل مرحله اى اجتهاد

تكامل تدريجى ابحاث اجتهادى در هر دوره اى تأثير زيادى بر تطور آن در طى مراحل آتى داشته است . زيرا مجتهدين در هر دوره اى از همان جايى اجتهاد را آغاز نموده اند كه مجتهدان پيش , آن را به اتمام رسانيده بودند . به عنوان مثال مرحوم عمانى ( م 329 ) كه از بزرگان مجتهدان دوره سوم از مراحل اجتهاد است درست از همان جايى كه عالمان مرحله دوم بدان رسيده بوده اند به بررسى مسائل اجتهادى پرداخت , چنانچه شيخ طوسى ( م 460 ) كه از مجتهدان بزرگ مرحله چهارم است بحث و كنكاش خود را درست از نقطه پايان پيشرفت بررسيهاى شيخ عمانى آغاز كرده است و همين طور ابن ادريس كه از بزرگان مرحله پنجم است , بحث خود را از نقطه پايانى شيخ طوسى شروع كرد و همچنين وحيد بهبهانى[1205]كه از مجتهدان نامدار دوره ششم است كار خود را درست از نقطه پايان پيشرفت بحثهاى اجتهادى ابن ادريس آغاز كرد و نيز شيخ اعظم انصارى كه از استوانه هاى فقه اجتهادى دوره هفتم است بحثهاى دقيق خود را از نقطه پايان پيشرفت مطالعاتى وحيد بهبهانى آغاز كرد و نيز امام راحل ( نورالله مرقده الشريف ) كه از مجتهدان بى نظير مرحله هشتم از مراحل اجتهاد است از همان جايى كه شيخ اعظم انصارى بدان رسيده بود به بحث و بررسى و تعمق و تفكر پرداخته است و لذا كار اجتهادى كه در دوره دوم انجام گرفت با كارى كه در دوره سوم انجام شد تفاوت دارد . همچنين در دوره هاى بعد تا دوره هشتم . بنابراين معنا , عالمان و مجتهدان در هر دوره اى كار


صفحه 36

اجتهادى خود را بهتر از عالمان و مجتهدان پيش انجام داده اند , پس عامل تكامل مرحله اى مانند پيشرفت زمان در تحول و تكامل اجتهاد نقش مهمى را دارا بوده است .

ج ـ محيطهاى بحث در فقه اجتهادى

بدون شك تأثير گوناگونى محيط ها قابل انكار نمى باشد . محيط هايى مانند : مدينه , كوفه , قم , بغداد , نجف , حله و جز اينها كه در روش و شيوه بحث و تحقيق در فقه اجتهادى به سبب گوناگون داراى سليقه هاى مختلفى بوده اند .

بنابراين مى توان گفت : براى هر يك از محيط هاى مذكور , سهم بسزايى در تبلور و پيشرفت ابحاث اجتهادى بوده است كه در ادوار اجتهاد نقش مهمى را ايفا نموده است .

د ـ نبوغ و استعداد فردى مجتهدان

نبوغ و استعداد و دورانديشى مجتهدان و واقع نگرى آنها در ادوار و مراحل اجتهاد و تحول و شكوفايى آن نقش بسزايى دارد . مثلا كار مهم و جديدى را كه ابن ابى عقيل عمانى در اواخر دوره سوم از ادوار اجتهاد آغاز كرده بود ( دوره تدوين ابحاث اجتهادى به صورت علمى ) تنها بستگى به عامل محيط و زمان و تكامل مرحله اى ندارد بلكه به شخصيت علمى و نبوغ ذاتى و انديشه هاى مفيد او نيز ارتباط و بستگى دارد و نيز كار جديدى را كه در اوايل دوره چهارم از ادوار اجتهاد شيخ طوسى ( قدس سره ) آغاز كرده بود ( دوره بكارگيرى اجتهاد به گونه عملى در منابع ) تنها بستگى به عامل محيط و زمان و تكامل مرحله اى نداشت بلكه به نبوغ و استعداد و ذوق او نيز ارتباط داشته است . در ادوار بعدى اجتهاد اعم از دوره گسترش استدلال , كه طلايه دار آن , ابن ادريس بوده و دوره تكامل اجتهاد كه طلايه دار آن وحيد بهبهانى و دوره تدقيق كه طلايه دار آن شيخ اعظم انصارى و دوره كليت كاربردى اجتهاد در منابع در برابر همه رويدادها كه طلايه دار آن امام راحل ( نور الله مرقده الشريف ) بوده است تنها مرهون پيشرفت زمان و تكامل مرحله اى و تدوين ابحاث نبوده بلكه ارتباطى با قابليت هاى عالمان و مجتهدان و ذوق آنها نيز داشته است . در ميان مجتهدان يك عصر آنكه از مواهب علمى و هوش و استعداد و ذوق خاص بيشترى بهره مند باشد بدون ترديد نظريات و آراء او ارزش بيشترى دارد و مبانى علمى او از استحكام بيشترى برخوردار و بازدهى فرهنگى او بيش از ديگران خواهد بود .


صفحه 37

در هر حال در پرتو اين عوامل بجا بوده كه از طرف محققان و پژوهشگران تلاش وسيعى مبذول مى شد تا ادوار گوناگون تطور اجتهاد را مورد بررسى قرار داده و مكاتب مختلف آن را همراه با بزرگان و چهره هاى برجسته هر دوره اى معرفى مى گشت , زيرا آگاهى از ادوار مختلف اجتهاد بر اساس اختلاف محيطها و موقعيت ها و تفاوت زمانها و فرق استعدادهاى مجتهدان موجب مى شود تا مجتهد از شناخت , آگاهى و روشنى بيشترى بهره مند شود . ولى با كمال تأسف از طرف آنان بحث اينگونه اى و نيز بحث مستقلى پيرامون ادوار اجتهاد كه دوره اول آن از بعد از هجرت رسول خدا ( ص ) به مدينه شروع و با رحلت او پايان مى پذيرد و دوره دوم كه از زمان صحابه آغاز و تا زمان غيبت كبراى امام زمان ( عج ) به سال 329 هجرى قمرى ادامه مى يابد و همينطور ساير ادوار تا دوره هشتم كه زمان ماست و اين دوره به نام (( كليت به كارگيرى اجتهاد )) در برابر همه رويدادها ناميده شده انجام نشده است .

بديهى است كه تكميل اين موضوع مهم نيازمند به فرصت و وقت بسيارى است و با وجود مشاغل فراوان و موانع زياد و كمى وقت پرداختن به آن بگونه شايسته ميسر نيست .

ولى با اين حال از باب (( مالايدرك كله لايترك كله و الميسور يجب ان لايترك بالمعسور )) بر خود لازم دانستم كه اين مهم را آغاز نمايم اميدوارم خداوند سبحان در هر چه بهتر شدن اين بحث مهم يارى نمايد .

اكنون با توجه به چهار عامل مذكور سعى و تلاش مى كنم كه اين موضوع را مورد بررسى قرار دهم زيرا آشنايى با ادوار مختلف اجتهاد و سير تاريخى آن بر اساس اختلاف زمانها و تفاوت محيطها از نظر بحث و تحقيق و منبع و پايه شناخت و قابليت فردى مجتهدان و ديدگاهها و نظريات گوناگون آنها موجب مى شود تا مجتهد از شناخت و آگاهى بيشترى بهره مند شود .

20 ـ تذكر يك مطلب

در گفتار پيشين كه به عنوان مقدمه و مدخل بحث (( ادوار اجتهاد )) بود , ادوار اجتهاد را به هشت دوره تقسيم نموديم كه توضيح و تبيين آن به بحثهاى آتى موكول شد . اكنون به بررسى نخستين دوره مى پردازيم .

آنچه در اين سلسله بحث ها عرضه مى گردد , حاصل بررسيها و كاوشهاى پردامنه اى


صفحه 38

است كه تقديم شما مى شود . از آنجا كه اين چنين تقسيم بندى در مصادر و منابع شيعه و اهل سنت تا كنون سابقه نداشته و به عنوان يك تئورى مطرح مى گردد و احتمالا خالى از نقايص نمى باشد , لذا از صاحب نظران و محققان تقاضا مى شود به نقد و بررسى اين مطالب پرداخته و نظرات اصلاحى و انتقادات سازنده خود را بيان نموده تا در نتيجه تضارب افكار و تبادل انظار اين گونه مباحث تكامل يافته و مورد استفاده علاقمندان قرار گيرد . ولله الحمد و الشكر .

قم , حوزه علميه

محمد ابراهيم جناتى


صفحه 39

دوره اول عصر پيدايش مبادى اجتهاد