كه هرگز چنين نيست . چرا كه فقها و مجتهدان شيعه كه كتاب , سنت , عقل و اجماع را محور حركت اجتهادى خود قرار داده اند از قياس و استحسان و رجوع به منابع ظنى غير معتبر بشدت پرهيز داشته و دارند .
اخباريان ميانه رو و معتدل
در بين كسانى كه شيوه علامه استرآبادى را پسنديده و به اخباريگرى گرايش پيدا كرده اند , فقهاى بزرگى را مى توان يافت كه در عين اخبارى بودن داراى اعتدال و ميانه روى هستند و از شدت و ستيزه جويى اخباريان برحذرند . مانند :
فقيه كم نظير شيخ يوسف بحرانى ( م 1186 يا ( 1188 صاحب كتاب الحدائق الناضرة
علامه بزرگوار سيد نعمت الله جزايرى شوشترى ( 1050 ـ 1112 ) نويسنده انوار نعمانية
عالم جليل القدر , فقيه بزرگوار , ملا محسن فيض كاشانى ( 1007 ـ ( 1091 صاحب كتاب وافى
علامه ملا محمد طاهرى قمى ( م ( 1098 صاحب كتاب تحفة الاخبار در رد صوفيه
ملا خليل قزوينى ( م 1089 ) صاحب شرح اصول كافى
ملارضى قزوينى ( م 1089 )
محدث جليل شيخ محمد حر عاملى ( 1033 ـ 1104 ) صاحب كتاب وسائل الشيعه و . . .
اين بزرگان اگر چه اسلوب و شيوه محدث استرآبادى را پيروى نموده اند , ولى داراى تندرويهاى او نبودند . بخصوص فقيه بزرگوار شيخ يوسف بحرانى در كتاب لوءلوءة البحرين مى گويد : (( ملامحمد امين استرآبادى كسى است كه باب طعن و بدگويى را نسبت به اهل اجتهاد باز كرد . فرقه ناجيه را به دو دسته اخبارى و مجتهد تقسيم كرد و در كتاب فوائدالمدنيه مجتهدان را به شكلى زننده و ناصحيح مورد سرزنش قرار داد . و اين كار او شايسته نبود و مفاسد بزرگى را مى توانست به دنبال داشته باشد , كه آثار منفى آن را ما در كتاب الدرة النجفيه و حدائق توضيح داده ايم )) .
ايشان در كتاب حدائق مى گويد : (( محمد امين استرآبادى نخستين كسى است كه
اخباريگرى را به عنوان يك مذهب طرح نمود . و ميان صفوف علماى اسلام جدايى افكند . و تندرويها آغاز نشد مگر از جانب صاحب فوائدالمدنيه ـ سامحه الله برحمته ـ زيرا كه او تندروى كرده و نسبت به كسانى كه شيوه او را نمى پسنديدند تعصب ورزيد , تعصبى كه از شخصى چون او سزاوار نبود ! ))
در هر حال , مرحوم شيخ يوسف بحرانى اگر چه از علماى اخبارى به شمار مىآيد , اما با در نظر گرفتن موضعگيريهاى او درباره مجتهدان و با مراجعه به كتاب ارزشمندش حدائق و مشاهده ويژگيها و اسلوب و ترتيب و مدخل و مخرج بحث و قدرت استدلال وى , تمايز او با ديگر اخباريان ظاهر مى گردد . و از اين رو است كه مى بينيم كتاب او سبب شگفتى علماى فقه و اصول شد و مطالب او مورد توجه خاص اهل تحقيق و تدريس قرار گرفت .
شخصيت فكرى و اخلاقى صاحب حدائق
يكى ديگر از علماى اخبارى كه داراى اعتدال بوده و راهى را ميان شيوه اخبارى و اصولى مى پيمود صاحب حدائق است .
صاحب حدائق , خود تصريح كرده بود كه شيوه او همانند شيوه مرحوم مجلسى است و مرحوم مجلسى اگر چه معروف به اخبارى بود ولى رساله هاى عمليه گوناگونى داشت كه نشان مى دهد او داراى جمود اخباريگرى نبوده است . ( توضيح اين مطلب در شماره سوم كيهان انديشه آمده است (
صاحب حدائق در بعد اخلاقى و تقوايى نيز استثنايى و نمونه بود . و با اينكه استاد كل , وحيد بهبهانى سخت با او مبارزه مى كرد و حتى رفتن به نماز جماعت او را منع كرده بود , ولى صاحب حدائق مى گفت شركت جستن در نماز جماعت آقاى وحيد بهبهانى بى اشكال است و حتى معروف است كه ايشان وصيت كرده بود كه پس از مرگش آقاى وحيد بهبهانى برايشان نماز گذارد .
مرحوم علامه مامقانى در (( رجال )) خود به همين مطلب تصريح كرده است و مى گويد : استاد كل , وحيد بهبهانى نماز خواندن با صاحب حدائق را باطل شمرده بود . ولى صاحب حدائق در همان شرايط نماز خواندن با استاد كل را صحيح مى دانست . و زمانى كه به صاحب حدائق گفته شد چگونه شما اقتدا به وحيد بهبهانى را صحيح مى دانيد , با
اينكه ايشان اقتداى به شما را صحيح ندانسته است ! صاحب حدائق در پاسخ مى گويد : ايشان به وظيفه شرعى خود عمل كرده و من نيز به وظيفه شرعى خود عمل مى كنم .
غلبه اجتهاد بر اخباريگرى
ملامحمد استرآبادى مؤسس اصلى مسلك اخباريگرى و پيرو او ملامحمد امين استرآبادى نويسنده كتاب فوائدالمدنيه حركتى را عليه اجتهاد و قواعد اصولى در زمان خود آغاز كردند .
او در ابتداى امر موفقيتها و پيشرفتهاى نسبتا زياد و سريعى را بدست آورد و بسيارى از دانشمندان را تحت تأثير افكار خود قرار داد , ولى با فرا رسيدن عصر استاد كل سيد محمد باقر اصفهانى معروف به وحيد بهبهانى ( قدس سره ) و بيدارگريهاى محققانه و مدققانه وى , مسلك اخباريگرى رو به كندى نهاد و در سراشيب افوال قرار گرفت .
پيش از آمدن استاد كل وحيد بهبهانى به كربلا , علامه سيد مهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء و سيد محمد مهدى شهرستانى , و عده ديگرى از بزرگان به درس فقيه بزرگ شيخ يوسف بحرانى ( صاحب حدائق الناضره ) ـ كه از اخباريان معتدل بودـ شركت مى جستند و نزد او تلمذ مى كردند , ولى پس از آمدن استاد كل به كربلا و شروع به درس و بحث و بيان اشكالات شيوه اخباريگرى , نامبردگان كه از شاگردان برجسته و چهره هاى ممتاز درس صاحب حدائق بودند , جلسه درس و جلسه انس او را ترك گفتند و تنها به درس استاد وحيد بهبهانى حضور مى يافتند .
استاد كل در كنار روشنگريها و افشاگريها و استدلالهاى عقلى و منطقى و تاريخى در رد اخباريت و اثبات اجتهاد و ضرورت به كارگيرى اصول در طريق استنباط حكم شرعى موضوعات و حوادث واقعه , از شيوه هاى عملى نيز در راه مبارزه با اخباريگرى استفاده مى كرد و رسما حضور يافتن در درس صاحب حدائق را منع مى نمود .
او به حدى در اين زمينه جدى بود كه مى گويند : آية الله سيد على ( صاحب رياض المسائل ) كه داماد و خواهر زاده وحيد بهبهانى بوده و خيلى دوست داشت كه در درس صاحب حدائق شركت كند و از مشرب او از نزديك آگاه شود , جرأت نمى كرد كه علنا به درس او حاضر شود , و ناچار بود شبها آن هم با كمال احتياط در درس او حضور يابد .
انگيزه مبارزه وحيد با صاحب حدائق
البته بر اهل دانش پنهان نيست كه مبارزه استاد كل وحيد بهبهانى با صاحب حدائق بر ملاك تعارضهاى شخصى نبود , بلكه منظور اين بود كه به هر طريق ممكن و مجاز جلو اين مسلك جمود گرا گرفته شود و مباحث اجتهادى و اصولى مترقى و پويا و بالنده دوباره در فقه اسلامى احيا گردد و بكار گرفته شود .
بهترين دليل اين مدعا اظهار نظر خود صاحب حدائق نسبت به برخوردها و شگردهاى استاد كل در مبارزه با اخباريگرى است كه مى گويد : ايشان به وظيفه شرعى خود عمل مى كند . و نيز بدين جهت است كه صاحب حدائق وصيت مى كند كه وحيد بهبهانى به جنازه او نماز گزارد .
رابطه علمى استاد كل با صاحب حدائق
يكى ديگر از مسائلى كه مى تواند انگيزه علمى و الهى استاد كل وحيد بهبهانى را در مبارزاتش عليه اخباريون و بخصوص صاحب حدائق روشن سازد , اين است كه آن دو با هم به مذاكرات و مباحثات علمى طولانى مى نشسته اند .
مرحوم محدث قمى در كتاب (( فوائدالرضويه )) از قول صاحب تكمله نقل كرده است كه مسئول حرم شريف حضرت سيدالشهداء براى من اظهار داشت كه مشغول خدمت در حرم بودم كه شب فرا رسيد و پايان وقت باز بودن حرم اعلام شد و من شاهد بودم كه استاد كل وحيد بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى در حال قدم زدن با هم مشغول مذاكره و مباحثه علمى بودند كه از رواق خارج شدند و در صحن به مذاكرات خود ادامه دادند , تا اينكه صحن خالى شده و خادمان مى خواستند درهاى صحن را نيز ببندند , آن دو بزرگوار از صحن خارج شده و در پشت درب صحن به مباحثه اى ادامه دادند .
درها را بستم و به منزل رفتم . قبل از طلوع فجر براى باز كردن درهاى صحن مراجعت كردم , با كمال تعجب مشاهده نمودم كه ايشان هنوز مشغول مذاكره هستند . بهت زده آنان را مى نگريستم كه چه اندازه براى مسائل علمى ارزش و اهميت قايلند . در اين هنگام صداى اذان صبح بلند شد كه آن دو به اقامه نماز ايستادند .
اين واقعه بيانگر اين حقيقت است كه علماى اسلام به مسائل علمى اسلامى اهتمام كامل داشته و آرام و آسايش خود را به خاطر رسيدن به واقعيتها فدا مى كردند و اگر در
اين راستا شيوه اى تند اتخاذ مى نموده اند , باز هم غرض و هدفى جز اصلاح نداشته و از مخاصمات شخصى به دور بوده اند .
اخباريان تندرو و متعصب
در ميان پيروان استرآبادى , اخباريانى وجود داشتند كه همچون خود استرآبادى بلكه بيشتر از او از تندروى و تعصب در جهتگيرى هاى عقيدتى برخوردار بودند , كه آنان عبارتند از :
شيخ عبدالله سماهيجى , بحرينى , صاحب كتاب منية المماريس فى جواب اسئلة الشيخ ياسين
ميرزا محمد اخبارى
شيخ صالح بن سليمان ماحوزى بحرانى ( م ( 1062
شيخ عبدالله لاهيجى
و اما شيخ عبدالله سماهيجى بحرينى كسى است كه حملات او عليه اجتهاد بيش از حملات استرآبادى در (( فوائد المدنيه )) است .
فقيه بزرگ شيخ يوسف بحرانى ( صاحب حدائق ) در كتاب (( لؤلؤة البحرين )) مى گويد : (( او از اخباريان بود و به اهل اجتهاد ناسزا فراوان مى گفت , كما اينكه پدرش حاج ملاصالح از اهل اجتهاد بود و به اخباريان حملات زيادى داشت . ((
علامه متتبع محمد باقر خوانسارى اصفهانى ( صاحب روضات الجنات ) مى گويد : (( شيخ عبدالله )) رساله اى دارد كه آن رساله هم اكنون در نزد من مى باشد , در اولين صفحه اين رساله چنين نوشته است (( بعد الحمد و الصلاة , فيقول خادم المحدثين و تراب اقدام العلماء الاخباريين . . . )) , سپس اشعارى در مذمت علماى اصولى و مجتهدين سروده و اخباريان را مدح كرده است , كه در مجموع نوشته او حاكى از تصلب او بر شيوه اخباريان است . (( . . .
صاحب لؤلؤة البحرين مى گويد : (( او از بزرگان علماى اخبارى و مخالف سرسخت مجتهدان و علماى اصولى بوده است , در روزگارى كه خوارج بر بحرين استيلا يافتند ( سال 1130 ) تمام علماى بحرين به ايران و عراق مهاجرت كردند و نامبرده نيز با جمعى ديگر از اخباريان به بهبهان رفته و به ترويج مسلك اخباريگرى پرداختند . و او نيز در
بهبهان سرگرم درس و بحث شد و كتابهايى در حقانيت شيوه اخباريگرى تأليف نمود , تا آنكه در سال 1335 كه مصادف با سقوط اصفهان به دست محمود افغان بود , دنيا را بدرود گفت . ((
شخصيت فكرى ميرزا محمد اخبارى
همانگونه كه اشاره شد , يكى از اخباريان سرسخت و تندرو , عبدالنبى نيشابورى معروف به ميرزا محمد اخبارى است . او نسبت به اهل اجتهاد جسور و بى پروا بود و به بزرگانى چون : ميرزاى قمى , سيد محسن اعرجى كاظمى , شيخ جعفر كبير , كاشف الغطاء و سيد على ( صاحب رياض ) بى احترامى كرده و از هيچگونه تهمتى فروگذار نمى كرد و به اين كار افتخار هم مى نمود .
صاحب كتاب روضات الجنات درباره او مى گويد : (( شيخ عبدالنبى معروف به ميرزاى محمد اخبارى نيشابورى , كتابى دارد كه در آن نام كسانى كه محمد بوده ياد كرده است , از جمله نام محمد امين استرآبادى را ذكر كرده و مى گويد : او نخستين كسى است كه دهان به بدگويى اهل اجتهاد گشوده و كارى شايسته كرد ! سپس نام كسان ديگرى چون محدث كاشانى كه در كتاب سفينة النجاة و محدث عاملى نيز در كتاب فوائد الطوسيه اندكى به اهل اجتهاد تاختند , كه تسلاى خاطر اخبارى را به دنبال نداشت , اما از پس آنان شيخ حسن عاملى در هداية الابرار و شيخ ابوالحسن غروى به طور مفصل اجتهاد و اهل اجتهاد را مورد اعتراض و حملات خود قرار دادند , به گونه اى كه كار محدث استرآبادى را كامل نمودند ! و پس از آنان مولانا رضى الدين قزوينى در لسان الخواص , اهل اجتهاد را مورد سرزنش قرار داد , و پس از ايشان من ( محمد اخبارى ) هفتمين نفرى هستم كه به اعتراض عليه اهل اجتهاد پرداخته ام (( .
ويژگيهاى ميرزا محمد اخبارى
ميرزا محمد اخبارى در اصل نيشابورى بود , پدرش از نيشابور به هند هجرت كرده و او در هند متولد شد , در سنين جوانى به عتبات آمد و به تحصيل پرداخت و به دنبال تلاش فراوان در علوم ادب و نجوم و رياضى و فنون غريبه به حد رشد و نبوغ رسيد . تا آنجا كه او را به عنوان اعجوبه روزگار ياد مى كردند .
او به روش اخباريان تمايل پيدا كرد , و كمر به مخالفت با اهل اجتهاد و اصوليان بست و دهان به ناسزا و تهمت عليه مجتهدان گشود . چيزى نگذشت كه مورد نفرت مجتهدان و بزرگان اصولى قرار گرفت , در نجف شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء او را طرد نمود و در كربلا مطرود سيد على ( صاحب رياض ) واقع گرديد , به ناچار , رو به كاظمين آورد و در آنجا نيز مورد طرد سيد محسن اعرجى قرار گرفت , و در نهايت به ايران مسافرت كرد .
چون او در علوم غريبه و تسخير جن وارد بود , مقرب دربار فتحعلى شاه شد و با اتكا به قدرت شاه , به ترويج مسلك اخباريگرى پرداخت , در اندك زمان گروهى از مردم تهران , اصفهان , يزد و برخى از شهرهاى ديگر را جذب نمود , و اين سبب شد كه علما و بزرگان شيعه احساس خطر كنند و كسانى چون شيخ جعفر كاشف الغطاء در رد عقايد اخباريان كتابى به نام (( كشف الغطاء )) نوشت ( و اين غير از كتاب كشف الغطاء است كه او در فقه نوشته است . (
مطابق نقل علامه صاحب روضات الجنات , شيخ جعفر كاشف الغطاء در كتاب ياد شده , ميرزاى محمد اخبارى را مخاطب قرار داده و به او گفته است : (( به پنج خصلت شهرت يافته اى كه پست ترين صفات آدمى است : كم عقلى , سستى در دين , بى وفايى , بى حيايى , حسد بيحد و مرز . و هر يك از اين خصلتها در وجود تو مظاهرى دارد كه بر هيچ فردى پوشيده نيست و (( . . .
ولى بايد اعتراف كرد كه اين كتاب و امثال آن در ميرزا محمد تأثيرى بجا نگذاشت .
ميرزا محمد اخبارى , كتابى پيرامون اخبار و اصول به نام قسبة العجول تأليف كرد . مرحوم ميرزاى قمى در رد كتاب او (( عين العين )) را نوشت و دوباره ميرزا محمد اخبارى كتاب انسان العين را در رد ميرزاى قمى به تحرير در آورد .
محمد اخبارى در علم رجال كتابى دارد كه استاد كل وحيد بهبهانى آن را شرح كرده است . البته فضل و علم و نبوغ فوق العاده ميرزا محمد اخبارى بر كسى پوشيده نبوده است . ولى بر اثر سوء تصرفات و سخنان ناشايست در مورد بزرگان دين و مجتهدان , مطرود مجامع علمى و دينى واقع گرديد و با وضع فجيعى دنيا را وداع كرد . و حاصل يك عمر زحمت خويش را بر باد داد . ( اللهم اجعل عواقب امرنا خيرا )
كشته شدن محمد اخبارى
در سال 1220 فتحعلى شاه با حكومت روس درگير شد . ميرزا محمد كه در تسخير جن تبحر داشت بعد از گذراندن مقدمات به فتحعلى شاه خبر داد كه جنيان سر (( اشبختر )) سردار روس را بريده و در فلان ساعت براى شاه خواهند آورد .
آنگونه كه ميرزا محمد گفته بود , در ساعت مقرر واقعه رخ داد .
فتحعلى شاه از قدرت او در زمينه تسخير جن به وحشت افتاد . و بر جان خود ترسيد كه مبادا روزى همين كار را با خود او انجام دهد . بدين جهت ميرزا محمد را به بهانه هايى راهى عراق كرد و در بغداد به تحريك داود پاشا برادر اسعد پاشا به سال 1232 به قتل رسيد . ( براى اطلاع بيشتر , به ناسخ التواريخ , جلد قاجاريه , وقايع سال 1220 مراجعه شود . (
شيخ صالح بن سليمان بحرانى
يكى ديگر از اخباريان متعصب و تندرو , شيخ صالح بن سليمان ماحوزى بحرانى ( م 1062 ) مى باشد . طريقه او در بحرين رواج يافت و هنوز هم ادامه دارد .
آية الله شيخ يوسف بحرانى , در لؤلؤة البحرين مى گويد : (( او نخستين كسى است كه علم حديث را در بلاد بحرين انتشار داد . پس از او شيخ سليمان ماحوزى و بعد از او شاگردانش اين روش را گسترش دادند , بحدى كه بحرين مركز اخباريها شد و به جز چند تن , همه علماى آن ديار اخبارى بودند )) .
در هر حال , از ميان كسانى كه بعنوان تندروان مسلك اخباريگرى نام برديم دو تن از ديگران متعصب تر بودند : محمد امين استرآبادى و ميرزامحمد بن عبدالنبى نيشابورى .
تزلزل اخباريگرى و پيدايش شيخيه
با رونق يافتن مدرسه اصولى و اجتهادى استاد كل وحيد بهبهانى و فعاليتهاى شاگردان او , مسلك اخباريگرى در موضع ضعف و سستى و تزلزل قرار گرفت . قيام محمد اخبارى نيشابورى در حقيقت براى اين بود كه دوباره شيوه اخباريگرى را زنده كند و از ضعف و سستى نجات بخشد , كه البته كارى از پيش نبرد .