بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 342

اينكه ايشان اقتداى به شما را صحيح ندانسته است ! صاحب حدائق در پاسخ مى گويد : ايشان به وظيفه شرعى خود عمل كرده و من نيز به وظيفه شرعى خود عمل مى كنم .

غلبه اجتهاد بر اخباريگرى

ملامحمد استرآبادى مؤسس اصلى مسلك اخباريگرى و پيرو او ملامحمد امين استرآبادى نويسنده كتاب فوائدالمدنيه حركتى را عليه اجتهاد و قواعد اصولى در زمان خود آغاز كردند .

او در ابتداى امر موفقيتها و پيشرفتهاى نسبتا زياد و سريعى را بدست آورد و بسيارى از دانشمندان را تحت تأثير افكار خود قرار داد , ولى با فرا رسيدن عصر استاد كل سيد محمد باقر اصفهانى معروف به وحيد بهبهانى ( قدس سره ) و بيدارگريهاى محققانه و مدققانه وى , مسلك اخباريگرى رو به كندى نهاد و در سراشيب افوال قرار گرفت .

پيش از آمدن استاد كل وحيد بهبهانى به كربلا , علامه سيد مهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء و سيد محمد مهدى شهرستانى , و عده ديگرى از بزرگان به درس فقيه بزرگ شيخ يوسف بحرانى ( صاحب حدائق الناضره ) ـ كه از اخباريان معتدل بودـ شركت مى جستند و نزد او تلمذ مى كردند , ولى پس از آمدن استاد كل به كربلا و شروع به درس و بحث و بيان اشكالات شيوه اخباريگرى , نامبردگان كه از شاگردان برجسته و چهره هاى ممتاز درس صاحب حدائق بودند , جلسه درس و جلسه انس او را ترك گفتند و تنها به درس استاد وحيد بهبهانى حضور مى يافتند .

استاد كل در كنار روشنگريها و افشاگريها و استدلالهاى عقلى و منطقى و تاريخى در رد اخباريت و اثبات اجتهاد و ضرورت به كارگيرى اصول در طريق استنباط حكم شرعى موضوعات و حوادث واقعه , از شيوه هاى عملى نيز در راه مبارزه با اخباريگرى استفاده مى كرد و رسما حضور يافتن در درس صاحب حدائق را منع مى نمود .

او به حدى در اين زمينه جدى بود كه مى گويند : آية الله سيد على ( صاحب رياض المسائل ) كه داماد و خواهر زاده وحيد بهبهانى بوده و خيلى دوست داشت كه در درس صاحب حدائق شركت كند و از مشرب او از نزديك آگاه شود , جرأت نمى كرد كه علنا به درس او حاضر شود , و ناچار بود شبها آن هم با كمال احتياط در درس او حضور يابد .


صفحه 343

انگيزه مبارزه وحيد با صاحب حدائق

البته بر اهل دانش پنهان نيست كه مبارزه استاد كل وحيد بهبهانى با صاحب حدائق بر ملاك تعارضهاى شخصى نبود , بلكه منظور اين بود كه به هر طريق ممكن و مجاز جلو اين مسلك جمود گرا گرفته شود و مباحث اجتهادى و اصولى مترقى و پويا و بالنده دوباره در فقه اسلامى احيا گردد و بكار گرفته شود .

بهترين دليل اين مدعا اظهار نظر خود صاحب حدائق نسبت به برخوردها و شگردهاى استاد كل در مبارزه با اخباريگرى است كه مى گويد : ايشان به وظيفه شرعى خود عمل مى كند . و نيز بدين جهت است كه صاحب حدائق وصيت مى كند كه وحيد بهبهانى به جنازه او نماز گزارد .

رابطه علمى استاد كل با صاحب حدائق

يكى ديگر از مسائلى كه مى تواند انگيزه علمى و الهى استاد كل وحيد بهبهانى را در مبارزاتش عليه اخباريون و بخصوص صاحب حدائق روشن سازد , اين است كه آن دو با هم به مذاكرات و مباحثات علمى طولانى مى نشسته اند .

مرحوم محدث قمى در كتاب (( فوائدالرضويه )) از قول صاحب تكمله نقل كرده است كه مسئول حرم شريف حضرت سيدالشهداء براى من اظهار داشت كه مشغول خدمت در حرم بودم كه شب فرا رسيد و پايان وقت باز بودن حرم اعلام شد و من شاهد بودم كه استاد كل وحيد بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى در حال قدم زدن با هم مشغول مذاكره و مباحثه علمى بودند كه از رواق خارج شدند و در صحن به مذاكرات خود ادامه دادند , تا اينكه صحن خالى شده و خادمان مى خواستند درهاى صحن را نيز ببندند , آن دو بزرگوار از صحن خارج شده و در پشت درب صحن به مباحثه اى ادامه دادند .

درها را بستم و به منزل رفتم . قبل از طلوع فجر براى باز كردن درهاى صحن مراجعت كردم , با كمال تعجب مشاهده نمودم كه ايشان هنوز مشغول مذاكره هستند . بهت زده آنان را مى نگريستم كه چه اندازه براى مسائل علمى ارزش و اهميت قايلند . در اين هنگام صداى اذان صبح بلند شد كه آن دو به اقامه نماز ايستادند .

اين واقعه بيانگر اين حقيقت است كه علماى اسلام به مسائل علمى اسلامى اهتمام كامل داشته و آرام و آسايش خود را به خاطر رسيدن به واقعيتها فدا مى كردند و اگر در


صفحه 344

اين راستا شيوه اى تند اتخاذ مى نموده اند , باز هم غرض و هدفى جز اصلاح نداشته و از مخاصمات شخصى به دور بوده اند .

اخباريان تندرو و متعصب

در ميان پيروان استرآبادى , اخباريانى وجود داشتند كه همچون خود استرآبادى بلكه بيشتر از او از تندروى و تعصب در جهتگيرى هاى عقيدتى برخوردار بودند , كه آنان عبارتند از :

شيخ عبدالله سماهيجى , بحرينى , صاحب كتاب منية المماريس فى جواب اسئلة الشيخ ياسين

ميرزا محمد اخبارى

شيخ صالح بن سليمان ماحوزى بحرانى ( م ( 1062

شيخ عبدالله لاهيجى

و اما شيخ عبدالله سماهيجى بحرينى كسى است كه حملات او عليه اجتهاد بيش از حملات استرآبادى در (( فوائد المدنيه )) است .

فقيه بزرگ شيخ يوسف بحرانى ( صاحب حدائق ) در كتاب (( لؤلؤة البحرين )) مى گويد : (( او از اخباريان بود و به اهل اجتهاد ناسزا فراوان مى گفت , كما اينكه پدرش حاج ملاصالح از اهل اجتهاد بود و به اخباريان حملات زيادى داشت . ((

علامه متتبع محمد باقر خوانسارى اصفهانى ( صاحب روضات الجنات ) مى گويد : (( شيخ عبدالله )) رساله اى دارد كه آن رساله هم اكنون در نزد من مى باشد , در اولين صفحه اين رساله چنين نوشته است (( بعد الحمد و الصلاة , فيقول خادم المحدثين و تراب اقدام العلماء الاخباريين . . . )) , سپس اشعارى در مذمت علماى اصولى و مجتهدين سروده و اخباريان را مدح كرده است , كه در مجموع نوشته او حاكى از تصلب او بر شيوه اخباريان است . (( . . .

صاحب لؤلؤة البحرين مى گويد : (( او از بزرگان علماى اخبارى و مخالف سرسخت مجتهدان و علماى اصولى بوده است , در روزگارى كه خوارج بر بحرين استيلا يافتند ( سال 1130 ) تمام علماى بحرين به ايران و عراق مهاجرت كردند و نامبرده نيز با جمعى ديگر از اخباريان به بهبهان رفته و به ترويج مسلك اخباريگرى پرداختند . و او نيز در


صفحه 345

بهبهان سرگرم درس و بحث شد و كتابهايى در حقانيت شيوه اخباريگرى تأليف نمود , تا آنكه در سال 1335 كه مصادف با سقوط اصفهان به دست محمود افغان بود , دنيا را بدرود گفت . ((

شخصيت فكرى ميرزا محمد اخبارى

همانگونه كه اشاره شد , يكى از اخباريان سرسخت و تندرو , عبدالنبى نيشابورى معروف به ميرزا محمد اخبارى است . او نسبت به اهل اجتهاد جسور و بى پروا بود و به بزرگانى چون : ميرزاى قمى , سيد محسن اعرجى كاظمى , شيخ جعفر كبير , كاشف الغطاء و سيد على ( صاحب رياض ) بى احترامى كرده و از هيچگونه تهمتى فروگذار نمى كرد و به اين كار افتخار هم مى نمود .

صاحب كتاب روضات الجنات درباره او مى گويد : (( شيخ عبدالنبى معروف به ميرزاى محمد اخبارى نيشابورى , كتابى دارد كه در آن نام كسانى كه محمد بوده ياد كرده است , از جمله نام محمد امين استرآبادى را ذكر كرده و مى گويد : او نخستين كسى است كه دهان به بدگويى اهل اجتهاد گشوده و كارى شايسته كرد ! سپس نام كسان ديگرى چون محدث كاشانى كه در كتاب سفينة النجاة و محدث عاملى نيز در كتاب فوائد الطوسيه اندكى به اهل اجتهاد تاختند , كه تسلاى خاطر اخبارى را به دنبال نداشت , اما از پس آنان شيخ حسن عاملى در هداية الابرار و شيخ ابوالحسن غروى به طور مفصل اجتهاد و اهل اجتهاد را مورد اعتراض و حملات خود قرار دادند , به گونه اى كه كار محدث استرآبادى را كامل نمودند ! و پس از آنان مولانا رضى الدين قزوينى در لسان الخواص , اهل اجتهاد را مورد سرزنش قرار داد , و پس از ايشان من ( محمد اخبارى ) هفتمين نفرى هستم كه به اعتراض عليه اهل اجتهاد پرداخته ام (( .

ويژگيهاى ميرزا محمد اخبارى

ميرزا محمد اخبارى در اصل نيشابورى بود , پدرش از نيشابور به هند هجرت كرده و او در هند متولد شد , در سنين جوانى به عتبات آمد و به تحصيل پرداخت و به دنبال تلاش فراوان در علوم ادب و نجوم و رياضى و فنون غريبه به حد رشد و نبوغ رسيد . تا آنجا كه او را به عنوان اعجوبه روزگار ياد مى كردند .


صفحه 346

او به روش اخباريان تمايل پيدا كرد , و كمر به مخالفت با اهل اجتهاد و اصوليان بست و دهان به ناسزا و تهمت عليه مجتهدان گشود . چيزى نگذشت كه مورد نفرت مجتهدان و بزرگان اصولى قرار گرفت , در نجف شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء او را طرد نمود و در كربلا مطرود سيد على ( صاحب رياض ) واقع گرديد , به ناچار , رو به كاظمين آورد و در آنجا نيز مورد طرد سيد محسن اعرجى قرار گرفت , و در نهايت به ايران مسافرت كرد .

چون او در علوم غريبه و تسخير جن وارد بود , مقرب دربار فتحعلى شاه شد و با اتكا به قدرت شاه , به ترويج مسلك اخباريگرى پرداخت , در اندك زمان گروهى از مردم تهران , اصفهان , يزد و برخى از شهرهاى ديگر را جذب نمود , و اين سبب شد كه علما و بزرگان شيعه احساس خطر كنند و كسانى چون شيخ جعفر كاشف الغطاء در رد عقايد اخباريان كتابى به نام (( كشف الغطاء )) نوشت ( و اين غير از كتاب كشف الغطاء است كه او در فقه نوشته است . (

مطابق نقل علامه صاحب روضات الجنات , شيخ جعفر كاشف الغطاء در كتاب ياد شده , ميرزاى محمد اخبارى را مخاطب قرار داده و به او گفته است : (( به پنج خصلت شهرت يافته اى كه پست ترين صفات آدمى است : كم عقلى , سستى در دين , بى وفايى , بى حيايى , حسد بيحد و مرز . و هر يك از اين خصلتها در وجود تو مظاهرى دارد كه بر هيچ فردى پوشيده نيست و (( . . .

ولى بايد اعتراف كرد كه اين كتاب و امثال آن در ميرزا محمد تأثيرى بجا نگذاشت .

ميرزا محمد اخبارى , كتابى پيرامون اخبار و اصول به نام قسبة العجول تأليف كرد . مرحوم ميرزاى قمى در رد كتاب او (( عين العين )) را نوشت و دوباره ميرزا محمد اخبارى كتاب انسان العين را در رد ميرزاى قمى به تحرير در آورد .

محمد اخبارى در علم رجال كتابى دارد كه استاد كل وحيد بهبهانى آن را شرح كرده است . البته فضل و علم و نبوغ فوق العاده ميرزا محمد اخبارى بر كسى پوشيده نبوده است . ولى بر اثر سوء تصرفات و سخنان ناشايست در مورد بزرگان دين و مجتهدان , مطرود مجامع علمى و دينى واقع گرديد و با وضع فجيعى دنيا را وداع كرد . و حاصل يك عمر زحمت خويش را بر باد داد . ( اللهم اجعل عواقب امرنا خيرا )


صفحه 347

كشته شدن محمد اخبارى

در سال 1220 فتحعلى شاه با حكومت روس درگير شد . ميرزا محمد كه در تسخير جن تبحر داشت بعد از گذراندن مقدمات به فتحعلى شاه خبر داد كه جنيان سر (( اشبختر )) سردار روس را بريده و در فلان ساعت براى شاه خواهند آورد .

آنگونه كه ميرزا محمد گفته بود , در ساعت مقرر واقعه رخ داد .

فتحعلى شاه از قدرت او در زمينه تسخير جن به وحشت افتاد . و بر جان خود ترسيد كه مبادا روزى همين كار را با خود او انجام دهد . بدين جهت ميرزا محمد را به بهانه هايى راهى عراق كرد و در بغداد به تحريك داود پاشا برادر اسعد پاشا به سال 1232 به قتل رسيد . ( براى اطلاع بيشتر , به ناسخ التواريخ , جلد قاجاريه , وقايع سال 1220 مراجعه شود . (

شيخ صالح بن سليمان بحرانى

يكى ديگر از اخباريان متعصب و تندرو , شيخ صالح بن سليمان ماحوزى بحرانى ( م 1062 ) مى باشد . طريقه او در بحرين رواج يافت و هنوز هم ادامه دارد .

آية الله شيخ يوسف بحرانى , در لؤلؤة البحرين مى گويد : (( او نخستين كسى است كه علم حديث را در بلاد بحرين انتشار داد . پس از او شيخ سليمان ماحوزى و بعد از او شاگردانش اين روش را گسترش دادند , بحدى كه بحرين مركز اخباريها شد و به جز چند تن , همه علماى آن ديار اخبارى بودند )) .

در هر حال , از ميان كسانى كه بعنوان تندروان مسلك اخباريگرى نام برديم دو تن از ديگران متعصب تر بودند : محمد امين استرآبادى و ميرزامحمد بن عبدالنبى نيشابورى .

تزلزل اخباريگرى و پيدايش شيخيه

با رونق يافتن مدرسه اصولى و اجتهادى استاد كل وحيد بهبهانى و فعاليتهاى شاگردان او , مسلك اخباريگرى در موضع ضعف و سستى و تزلزل قرار گرفت . قيام محمد اخبارى نيشابورى در حقيقت براى اين بود كه دوباره شيوه اخباريگرى را زنده كند و از ضعف و سستى نجات بخشد , كه البته كارى از پيش نبرد .


صفحه 348

پس از محمد اخبارى , در مسلك اخباريگرى عالم معتبرى ظاهر نشد , به جز شيخ احمد احسايى كه او هم به جاى ترويج اخباريگرى , مسلك نوينى به نام (( شيخيه )) را به وجود آورد و سر وصداى آن , روش اخباريگرى را به گونه كامل تحت الشعاع قرار داد . پيروان كمى كه از اخباريها مانده بودند (( بقية السيف )) , با شيخيه امتزاج يافتند .

گوشه هايى از طرز تفكر اخباريان

يكى از مشخصات بارز اخباريگرى جمودانديشى است كه جا دارد در اينجا به عنوان نمونه برخى از افكار جامد آنان را يادآور شويم :

1 ـ در حديث است كه مى گويد : (( الفرق بين المؤمنين و المشركين التلحى )) يعنى : فرق ميان مؤمنان و مشركان در تحت الحنك داشتن زير گلو است .

اخباريان به اين حديث تمسك جسته و داشتن تحت الحنك را واجب شمرده اند , نه تنها در حال نماز بلكه هميشه و در هر حالت !

مجتهدان در مواجهه با اين حديث مى گويد : انداختن مقدارى پارچه در زير گلو يا بالاى سر , به خودى خود نمى تواند تأثيرى در ايمان و شرك داشته باشد . بلى در شرايط خاص زمانى ممكن است اين امر نشانه و شعار گروهى قرار گيرد . كما اينكه در هنگام صدور اين حديث , چنين بوده است كه مشركان تحت الحنك را بالاى سر مى بسته اند , و براى اينكه مؤمنان از مشركان در قيافه ظاهرى نيز متمايز باشند , معصوم ( ع ) دستور داده است كه مؤمنان تحت الحنك را زير گلو قرار دهند تا از مشركان متمايز گردند .

بنابراين مجتهدان اين دستور را يك دستور العمل اجتماعى در شرايط زمانى خاص تلقى كرده اند , در حالى كه اخباريان آن را يك دستور تعبدى پنداشته اند ! و اين به دليل جمودانديشى اخباريان است .

البته اين مطلب اتهامى نيست كه اهل اصول و اجتهاد به اخباريان زده باشند . بلكه مرحوم فيض كاشانى كه خود گرايش به شيوه اخبارى داشته در كتاب ارزشمند وافى به اين نكته اشاره كرده است .

او مى گويد : در قديم مشركان , شعارشان اين بود كه تحت الحنك را به بالاى سر مى بستند و نام اين كار را اقتعاط مى گفتند و اگر كسى اين كار را مى كرد معنايش اين بود كه او از مشركان است و حديث ياد شده براى تفكيك ميان صفوف مؤمنان از مشركان در


صفحه 349

صحنه اجتماع , دستور داده است كه مؤمنان از شعار مشركان استفاده نكنند . بنابراين در روزگار كنونى كه چنين شعار و علامت و رمزى براى مشركان وجود ندارد , موضوع اين حديث از ميان رفته و اكنون كاربرد عملى ندارد . ((

2 ـ در روايتى وارد شده است كه امام صادق بر كفن فرزندشان اسماعيل نوشتند : (( اسماعيل يشهد ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله )) , اخباريان بر اثر جمودانديشى گمان برده اند كه بر كفن هر ميتى بايد دقيقا لفظ اسماعيل نوشته شود .اگر چه نام آن شخص چيز ديگرى باشد ! آنها مى گويند ما بايد تابع امام باشيم و هر كارى كه امام كرده است ما نيز عين آن را انجام دهيم و حق نداريم در عمل امام تغيير دهيم , چون امام نوشته است اسماعيل شهادت مى دهد , ما هم براى ديگران مى نويسيم (( اسماعيل شهادت مى دهد كه (( . . .

اين نمونه ها نشان مى دهد كه اخباريان تا چه اندازه محدودانديش و سطحى نگر و بى تعمق بوده اند . زيرا بديهى است كه اگر فرزند امام مثلا ابراهيم بود امام مى نوشت (( ابراهيم يشهد . . . )) و همچنين اگر نام ديگرى بود . اينكه امام نوشته است (( اسماعيل (( چون نام فرزند آن حضرت اسماعيل بوده است . و الا كلمه اسماعيل خصوصيت ديگرى ندارد . بنابراين تبعيت از امام در اين مورد به اين است كه بر كفن هر ميتى نام خود او نوشته شود .

3 ـ استاد كل وحيد بهبهانى در كتاب الاجتهاد و الاخبار مى نويسد : (( در سال جارى اشتباهى در رؤيت هلال ماه شوال رخ داد , مردم زيادى نزد من به رؤيت هلال شهادت دادند , تا آنجا كه اخبار به حد تواتر رسيد , لذا من افطار كردم . فردى اخبارى به من اعتراض كرد كه به چه دليل افطار كردى ؟ گفتم به دليل يقينى كه در اثر تواتر حاصل شد . مرد اخبارى به من گفت , آيا روايتى داريم كه يقين در اين گونه موارد حجت باشد ! با اينكه شهادت دو نفر عادل به مقتضاى حديث در اين مورد كافى است (( .

سپس وحيد بهبهانى مى گويد : (( جمود اين طايفه بحدى است كه من گمان مى كنم , اگر شخصى از اينان بشنود كه امام به شخص مريضى فرمود , آب سرد بنوش , اينان نتيجه خواهند گرفت كه نوشيدن آب سرد به هر مريضى واجب است . و بايد مريض را هر طور شده با آب سرد مداوا كرد (( !