بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 344

اين راستا شيوه اى تند اتخاذ مى نموده اند , باز هم غرض و هدفى جز اصلاح نداشته و از مخاصمات شخصى به دور بوده اند .

اخباريان تندرو و متعصب

در ميان پيروان استرآبادى , اخباريانى وجود داشتند كه همچون خود استرآبادى بلكه بيشتر از او از تندروى و تعصب در جهتگيرى هاى عقيدتى برخوردار بودند , كه آنان عبارتند از :

شيخ عبدالله سماهيجى , بحرينى , صاحب كتاب منية المماريس فى جواب اسئلة الشيخ ياسين

ميرزا محمد اخبارى

شيخ صالح بن سليمان ماحوزى بحرانى ( م ( 1062

شيخ عبدالله لاهيجى

و اما شيخ عبدالله سماهيجى بحرينى كسى است كه حملات او عليه اجتهاد بيش از حملات استرآبادى در (( فوائد المدنيه )) است .

فقيه بزرگ شيخ يوسف بحرانى ( صاحب حدائق ) در كتاب (( لؤلؤة البحرين )) مى گويد : (( او از اخباريان بود و به اهل اجتهاد ناسزا فراوان مى گفت , كما اينكه پدرش حاج ملاصالح از اهل اجتهاد بود و به اخباريان حملات زيادى داشت . ((

علامه متتبع محمد باقر خوانسارى اصفهانى ( صاحب روضات الجنات ) مى گويد : (( شيخ عبدالله )) رساله اى دارد كه آن رساله هم اكنون در نزد من مى باشد , در اولين صفحه اين رساله چنين نوشته است (( بعد الحمد و الصلاة , فيقول خادم المحدثين و تراب اقدام العلماء الاخباريين . . . )) , سپس اشعارى در مذمت علماى اصولى و مجتهدين سروده و اخباريان را مدح كرده است , كه در مجموع نوشته او حاكى از تصلب او بر شيوه اخباريان است . (( . . .

صاحب لؤلؤة البحرين مى گويد : (( او از بزرگان علماى اخبارى و مخالف سرسخت مجتهدان و علماى اصولى بوده است , در روزگارى كه خوارج بر بحرين استيلا يافتند ( سال 1130 ) تمام علماى بحرين به ايران و عراق مهاجرت كردند و نامبرده نيز با جمعى ديگر از اخباريان به بهبهان رفته و به ترويج مسلك اخباريگرى پرداختند . و او نيز در


صفحه 345

بهبهان سرگرم درس و بحث شد و كتابهايى در حقانيت شيوه اخباريگرى تأليف نمود , تا آنكه در سال 1335 كه مصادف با سقوط اصفهان به دست محمود افغان بود , دنيا را بدرود گفت . ((

شخصيت فكرى ميرزا محمد اخبارى

همانگونه كه اشاره شد , يكى از اخباريان سرسخت و تندرو , عبدالنبى نيشابورى معروف به ميرزا محمد اخبارى است . او نسبت به اهل اجتهاد جسور و بى پروا بود و به بزرگانى چون : ميرزاى قمى , سيد محسن اعرجى كاظمى , شيخ جعفر كبير , كاشف الغطاء و سيد على ( صاحب رياض ) بى احترامى كرده و از هيچگونه تهمتى فروگذار نمى كرد و به اين كار افتخار هم مى نمود .

صاحب كتاب روضات الجنات درباره او مى گويد : (( شيخ عبدالنبى معروف به ميرزاى محمد اخبارى نيشابورى , كتابى دارد كه در آن نام كسانى كه محمد بوده ياد كرده است , از جمله نام محمد امين استرآبادى را ذكر كرده و مى گويد : او نخستين كسى است كه دهان به بدگويى اهل اجتهاد گشوده و كارى شايسته كرد ! سپس نام كسان ديگرى چون محدث كاشانى كه در كتاب سفينة النجاة و محدث عاملى نيز در كتاب فوائد الطوسيه اندكى به اهل اجتهاد تاختند , كه تسلاى خاطر اخبارى را به دنبال نداشت , اما از پس آنان شيخ حسن عاملى در هداية الابرار و شيخ ابوالحسن غروى به طور مفصل اجتهاد و اهل اجتهاد را مورد اعتراض و حملات خود قرار دادند , به گونه اى كه كار محدث استرآبادى را كامل نمودند ! و پس از آنان مولانا رضى الدين قزوينى در لسان الخواص , اهل اجتهاد را مورد سرزنش قرار داد , و پس از ايشان من ( محمد اخبارى ) هفتمين نفرى هستم كه به اعتراض عليه اهل اجتهاد پرداخته ام (( .

ويژگيهاى ميرزا محمد اخبارى

ميرزا محمد اخبارى در اصل نيشابورى بود , پدرش از نيشابور به هند هجرت كرده و او در هند متولد شد , در سنين جوانى به عتبات آمد و به تحصيل پرداخت و به دنبال تلاش فراوان در علوم ادب و نجوم و رياضى و فنون غريبه به حد رشد و نبوغ رسيد . تا آنجا كه او را به عنوان اعجوبه روزگار ياد مى كردند .


صفحه 346

او به روش اخباريان تمايل پيدا كرد , و كمر به مخالفت با اهل اجتهاد و اصوليان بست و دهان به ناسزا و تهمت عليه مجتهدان گشود . چيزى نگذشت كه مورد نفرت مجتهدان و بزرگان اصولى قرار گرفت , در نجف شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء او را طرد نمود و در كربلا مطرود سيد على ( صاحب رياض ) واقع گرديد , به ناچار , رو به كاظمين آورد و در آنجا نيز مورد طرد سيد محسن اعرجى قرار گرفت , و در نهايت به ايران مسافرت كرد .

چون او در علوم غريبه و تسخير جن وارد بود , مقرب دربار فتحعلى شاه شد و با اتكا به قدرت شاه , به ترويج مسلك اخباريگرى پرداخت , در اندك زمان گروهى از مردم تهران , اصفهان , يزد و برخى از شهرهاى ديگر را جذب نمود , و اين سبب شد كه علما و بزرگان شيعه احساس خطر كنند و كسانى چون شيخ جعفر كاشف الغطاء در رد عقايد اخباريان كتابى به نام (( كشف الغطاء )) نوشت ( و اين غير از كتاب كشف الغطاء است كه او در فقه نوشته است . (

مطابق نقل علامه صاحب روضات الجنات , شيخ جعفر كاشف الغطاء در كتاب ياد شده , ميرزاى محمد اخبارى را مخاطب قرار داده و به او گفته است : (( به پنج خصلت شهرت يافته اى كه پست ترين صفات آدمى است : كم عقلى , سستى در دين , بى وفايى , بى حيايى , حسد بيحد و مرز . و هر يك از اين خصلتها در وجود تو مظاهرى دارد كه بر هيچ فردى پوشيده نيست و (( . . .

ولى بايد اعتراف كرد كه اين كتاب و امثال آن در ميرزا محمد تأثيرى بجا نگذاشت .

ميرزا محمد اخبارى , كتابى پيرامون اخبار و اصول به نام قسبة العجول تأليف كرد . مرحوم ميرزاى قمى در رد كتاب او (( عين العين )) را نوشت و دوباره ميرزا محمد اخبارى كتاب انسان العين را در رد ميرزاى قمى به تحرير در آورد .

محمد اخبارى در علم رجال كتابى دارد كه استاد كل وحيد بهبهانى آن را شرح كرده است . البته فضل و علم و نبوغ فوق العاده ميرزا محمد اخبارى بر كسى پوشيده نبوده است . ولى بر اثر سوء تصرفات و سخنان ناشايست در مورد بزرگان دين و مجتهدان , مطرود مجامع علمى و دينى واقع گرديد و با وضع فجيعى دنيا را وداع كرد . و حاصل يك عمر زحمت خويش را بر باد داد . ( اللهم اجعل عواقب امرنا خيرا )


صفحه 347

كشته شدن محمد اخبارى

در سال 1220 فتحعلى شاه با حكومت روس درگير شد . ميرزا محمد كه در تسخير جن تبحر داشت بعد از گذراندن مقدمات به فتحعلى شاه خبر داد كه جنيان سر (( اشبختر )) سردار روس را بريده و در فلان ساعت براى شاه خواهند آورد .

آنگونه كه ميرزا محمد گفته بود , در ساعت مقرر واقعه رخ داد .

فتحعلى شاه از قدرت او در زمينه تسخير جن به وحشت افتاد . و بر جان خود ترسيد كه مبادا روزى همين كار را با خود او انجام دهد . بدين جهت ميرزا محمد را به بهانه هايى راهى عراق كرد و در بغداد به تحريك داود پاشا برادر اسعد پاشا به سال 1232 به قتل رسيد . ( براى اطلاع بيشتر , به ناسخ التواريخ , جلد قاجاريه , وقايع سال 1220 مراجعه شود . (

شيخ صالح بن سليمان بحرانى

يكى ديگر از اخباريان متعصب و تندرو , شيخ صالح بن سليمان ماحوزى بحرانى ( م 1062 ) مى باشد . طريقه او در بحرين رواج يافت و هنوز هم ادامه دارد .

آية الله شيخ يوسف بحرانى , در لؤلؤة البحرين مى گويد : (( او نخستين كسى است كه علم حديث را در بلاد بحرين انتشار داد . پس از او شيخ سليمان ماحوزى و بعد از او شاگردانش اين روش را گسترش دادند , بحدى كه بحرين مركز اخباريها شد و به جز چند تن , همه علماى آن ديار اخبارى بودند )) .

در هر حال , از ميان كسانى كه بعنوان تندروان مسلك اخباريگرى نام برديم دو تن از ديگران متعصب تر بودند : محمد امين استرآبادى و ميرزامحمد بن عبدالنبى نيشابورى .

تزلزل اخباريگرى و پيدايش شيخيه

با رونق يافتن مدرسه اصولى و اجتهادى استاد كل وحيد بهبهانى و فعاليتهاى شاگردان او , مسلك اخباريگرى در موضع ضعف و سستى و تزلزل قرار گرفت . قيام محمد اخبارى نيشابورى در حقيقت براى اين بود كه دوباره شيوه اخباريگرى را زنده كند و از ضعف و سستى نجات بخشد , كه البته كارى از پيش نبرد .


صفحه 348

پس از محمد اخبارى , در مسلك اخباريگرى عالم معتبرى ظاهر نشد , به جز شيخ احمد احسايى كه او هم به جاى ترويج اخباريگرى , مسلك نوينى به نام (( شيخيه )) را به وجود آورد و سر وصداى آن , روش اخباريگرى را به گونه كامل تحت الشعاع قرار داد . پيروان كمى كه از اخباريها مانده بودند (( بقية السيف )) , با شيخيه امتزاج يافتند .

گوشه هايى از طرز تفكر اخباريان

يكى از مشخصات بارز اخباريگرى جمودانديشى است كه جا دارد در اينجا به عنوان نمونه برخى از افكار جامد آنان را يادآور شويم :

1 ـ در حديث است كه مى گويد : (( الفرق بين المؤمنين و المشركين التلحى )) يعنى : فرق ميان مؤمنان و مشركان در تحت الحنك داشتن زير گلو است .

اخباريان به اين حديث تمسك جسته و داشتن تحت الحنك را واجب شمرده اند , نه تنها در حال نماز بلكه هميشه و در هر حالت !

مجتهدان در مواجهه با اين حديث مى گويد : انداختن مقدارى پارچه در زير گلو يا بالاى سر , به خودى خود نمى تواند تأثيرى در ايمان و شرك داشته باشد . بلى در شرايط خاص زمانى ممكن است اين امر نشانه و شعار گروهى قرار گيرد . كما اينكه در هنگام صدور اين حديث , چنين بوده است كه مشركان تحت الحنك را بالاى سر مى بسته اند , و براى اينكه مؤمنان از مشركان در قيافه ظاهرى نيز متمايز باشند , معصوم ( ع ) دستور داده است كه مؤمنان تحت الحنك را زير گلو قرار دهند تا از مشركان متمايز گردند .

بنابراين مجتهدان اين دستور را يك دستور العمل اجتماعى در شرايط زمانى خاص تلقى كرده اند , در حالى كه اخباريان آن را يك دستور تعبدى پنداشته اند ! و اين به دليل جمودانديشى اخباريان است .

البته اين مطلب اتهامى نيست كه اهل اصول و اجتهاد به اخباريان زده باشند . بلكه مرحوم فيض كاشانى كه خود گرايش به شيوه اخبارى داشته در كتاب ارزشمند وافى به اين نكته اشاره كرده است .

او مى گويد : در قديم مشركان , شعارشان اين بود كه تحت الحنك را به بالاى سر مى بستند و نام اين كار را اقتعاط مى گفتند و اگر كسى اين كار را مى كرد معنايش اين بود كه او از مشركان است و حديث ياد شده براى تفكيك ميان صفوف مؤمنان از مشركان در


صفحه 349

صحنه اجتماع , دستور داده است كه مؤمنان از شعار مشركان استفاده نكنند . بنابراين در روزگار كنونى كه چنين شعار و علامت و رمزى براى مشركان وجود ندارد , موضوع اين حديث از ميان رفته و اكنون كاربرد عملى ندارد . ((

2 ـ در روايتى وارد شده است كه امام صادق بر كفن فرزندشان اسماعيل نوشتند : (( اسماعيل يشهد ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله )) , اخباريان بر اثر جمودانديشى گمان برده اند كه بر كفن هر ميتى بايد دقيقا لفظ اسماعيل نوشته شود .اگر چه نام آن شخص چيز ديگرى باشد ! آنها مى گويند ما بايد تابع امام باشيم و هر كارى كه امام كرده است ما نيز عين آن را انجام دهيم و حق نداريم در عمل امام تغيير دهيم , چون امام نوشته است اسماعيل شهادت مى دهد , ما هم براى ديگران مى نويسيم (( اسماعيل شهادت مى دهد كه (( . . .

اين نمونه ها نشان مى دهد كه اخباريان تا چه اندازه محدودانديش و سطحى نگر و بى تعمق بوده اند . زيرا بديهى است كه اگر فرزند امام مثلا ابراهيم بود امام مى نوشت (( ابراهيم يشهد . . . )) و همچنين اگر نام ديگرى بود . اينكه امام نوشته است (( اسماعيل (( چون نام فرزند آن حضرت اسماعيل بوده است . و الا كلمه اسماعيل خصوصيت ديگرى ندارد . بنابراين تبعيت از امام در اين مورد به اين است كه بر كفن هر ميتى نام خود او نوشته شود .

3 ـ استاد كل وحيد بهبهانى در كتاب الاجتهاد و الاخبار مى نويسد : (( در سال جارى اشتباهى در رؤيت هلال ماه شوال رخ داد , مردم زيادى نزد من به رؤيت هلال شهادت دادند , تا آنجا كه اخبار به حد تواتر رسيد , لذا من افطار كردم . فردى اخبارى به من اعتراض كرد كه به چه دليل افطار كردى ؟ گفتم به دليل يقينى كه در اثر تواتر حاصل شد . مرد اخبارى به من گفت , آيا روايتى داريم كه يقين در اين گونه موارد حجت باشد ! با اينكه شهادت دو نفر عادل به مقتضاى حديث در اين مورد كافى است (( .

سپس وحيد بهبهانى مى گويد : (( جمود اين طايفه بحدى است كه من گمان مى كنم , اگر شخصى از اينان بشنود كه امام به شخص مريضى فرمود , آب سرد بنوش , اينان نتيجه خواهند گرفت كه نوشيدن آب سرد به هر مريضى واجب است . و بايد مريض را هر طور شده با آب سرد مداوا كرد (( !


صفحه 350

تأليف كتب روايى , در عصر رواج اخباريگرى

در اواخر قرن يازدهم و خلال قرن دوازدهم كه حركت و جبهه گيرى اخباريگرى گسترش يافته بود , به اقتضاى طبع اخباريت , موفقيت خوبى نصيب جامعه علمى اسلام شد و آن اينكه شوق و نشاط زيادى درگردآورى احاديث و جوامع حديثى پديد آمد و بر اثر آن كتابهاى پر حجم و مبسوط ترى نسبت به كتابهاى پيشين تأليف گرديد , كه برخى از آنها را نام مى بريم :

الف ـ بحارالانوار , كه به همت و كوشش محدث توانا و فقيه بزرگوار , ملا محمد باقر مجلسى ( 1037 ـ ( 1110 تأليف گرديد .

اين كتاب , ابتدا به صورت بيست و پنج جلد بزرگ رحلى و سپس در صدو ده جلد وزيرى به چاپ رسيده است . مرحوم مجلسى , در ذيل هر حديثى كه نياز به تفسير و توضيح داشته به تناسب بيانى را آورده است . در اين كتاب احاديث متعارض نيز گردآورى شده و به چشم مىآيد .

ب ـ وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة , دومين مجموعه بزرگ حديثى است كه در دوران رواج اخباريت فراهم آمد و محدث جليل عالم بزرگوار شيخ محمد بن حسن بن على معروف به شيخ حر عاملى ( 1033 ـ 1104 ) آن را تأليف كرده است .

كتاب ياد شده , ابتدا در شش جلد رحلى و سپس در بيست جلد وزيرى مكرر چاپ گرديده است و در بردارنده همه روايات كتب اربعه و نيز هفتاد كتاب ديگر است . مؤلف وسائل الشيعه در ترتيب و تنظيم ابواب و مباحث اين كتاب , ذوق و سليقه شايانى را به كار گرفته است , بطورى كه اولا , روايات را به ترتيب ابواب فقه ـ از طهارت تا ديانت ـ تنظيم نموده و ثانيا , اخبار متعارضه را جمع كرده و نيز وجوه جمع را بيان داشته است .

ج ـ الوافى , سومين مجموعه بزرگ روايى كتابى است كه توسط عالم جليل ملا محسن فيض كاشانى ( 1007 ـ 1091 ) در زمينه اصول , فروع , سنن و احكام گردآورى شده است . مرحوم فيض كاشانى تلاش كرده است كه احاديث مربوط به هر بابى را از كتب چهارگانه جمع كرده و تحت عنوان مربوطه بياورد .

اين كتاب در سه جلد رحلى بزرگ به طور مكرر چاپ شده است . نويسنده آن شرحها و تعليقه هاى بسيار جالبى را بر آن افزوده و احاديث مشكل را تفسير كرده است .


صفحه 351

د ـ تفسير برهان , چهارمين كتاب روايى مهم است كه به دوران ياد شده مربوط مى شود , و به وسيله محدث گرانقدر سيد هاشم بحرانى ( م حدود 1107 ) جمع آورى و تأليف شده است .

عوامل تأليف مجموعه هاى روايى

نمى توان انكار كرد كه جنبش اخباريگرى و توجه عميق آنان به متون روايى , تأثيرى در تأليف اين مجموعه هاى عظيم روايى داشته و زمينه را براى اين منظور آماده كرده است , ولى نبايد گمان برد كه رواج داشتن اخباريت تنها عامل تأليف كتابهاى مذكور بوده , بلكه عوامل ديگرى نيز وجود داشته است .

يكى از آن عوامل , اين است كه پس از شيخ الطايفه طوسى كتب روايى زيادى كشف گرديد كه رواياتش در كتب چهارگانه شيعه ( كافى ـ من لايحضره الفقيه ـ تهذيب و استبصار ) مندرج نبود , و اين ضرورت احساس مى شد كه به علت نبودن دستگاه چاپ بايد كتب روايى متفرق در مجموعه هاى بزرگى گردآورى شود , تا در طول زمانها مفقود و ناياب نشود .

تداوم اجتهاد در بحران اخباريگرى

در عصر رواج اخباريگرى و روى آوردن بسيارى از علما به جانب اخباريت , بديهى است كه حركت اجتهادى و اصولى كند گرديده و لطمات مهمى را تحمل كرده است , اما با اين وصف جاى خوشبختى است كه اين حركت اصيل متوقف نشده و از درون مشكلات فراوان , راه خود را جسته و ادامه داده است .

در اين راستا بزرگانى در صحنه اجتهاد و مباحث اصولى قدم گذاردند كه با تمام قوت و قدرت در برابر هجوم اخباريگرى مقاومت كردند و در همين روزگار , كتابهاى اجتهادى و اصولى ارزشمندى را تأليف نمودند , از آن جمله :

اصولى بزرگ , ملاعبدالله بن محمد بشروى , معروف به فاضل تونى ( م ( 1071 صاحب (( الوافيه فى الاصول . ((

وافيه كتابى است ارزشمند كه در آن عصر از نظر قدرت استدلال بى نظير بوده و بدين جهت اهميت خاصى را در محافل علمى داشته است . و مطالب آن مورد توجه محققان و