كشته شدن محمد اخبارى
در سال 1220 فتحعلى شاه با حكومت روس درگير شد . ميرزا محمد كه در تسخير جن تبحر داشت بعد از گذراندن مقدمات به فتحعلى شاه خبر داد كه جنيان سر (( اشبختر )) سردار روس را بريده و در فلان ساعت براى شاه خواهند آورد .
آنگونه كه ميرزا محمد گفته بود , در ساعت مقرر واقعه رخ داد .
فتحعلى شاه از قدرت او در زمينه تسخير جن به وحشت افتاد . و بر جان خود ترسيد كه مبادا روزى همين كار را با خود او انجام دهد . بدين جهت ميرزا محمد را به بهانه هايى راهى عراق كرد و در بغداد به تحريك داود پاشا برادر اسعد پاشا به سال 1232 به قتل رسيد . ( براى اطلاع بيشتر , به ناسخ التواريخ , جلد قاجاريه , وقايع سال 1220 مراجعه شود . (
شيخ صالح بن سليمان بحرانى
يكى ديگر از اخباريان متعصب و تندرو , شيخ صالح بن سليمان ماحوزى بحرانى ( م 1062 ) مى باشد . طريقه او در بحرين رواج يافت و هنوز هم ادامه دارد .
آية الله شيخ يوسف بحرانى , در لؤلؤة البحرين مى گويد : (( او نخستين كسى است كه علم حديث را در بلاد بحرين انتشار داد . پس از او شيخ سليمان ماحوزى و بعد از او شاگردانش اين روش را گسترش دادند , بحدى كه بحرين مركز اخباريها شد و به جز چند تن , همه علماى آن ديار اخبارى بودند )) .
در هر حال , از ميان كسانى كه بعنوان تندروان مسلك اخباريگرى نام برديم دو تن از ديگران متعصب تر بودند : محمد امين استرآبادى و ميرزامحمد بن عبدالنبى نيشابورى .
تزلزل اخباريگرى و پيدايش شيخيه
با رونق يافتن مدرسه اصولى و اجتهادى استاد كل وحيد بهبهانى و فعاليتهاى شاگردان او , مسلك اخباريگرى در موضع ضعف و سستى و تزلزل قرار گرفت . قيام محمد اخبارى نيشابورى در حقيقت براى اين بود كه دوباره شيوه اخباريگرى را زنده كند و از ضعف و سستى نجات بخشد , كه البته كارى از پيش نبرد .
پس از محمد اخبارى , در مسلك اخباريگرى عالم معتبرى ظاهر نشد , به جز شيخ احمد احسايى كه او هم به جاى ترويج اخباريگرى , مسلك نوينى به نام (( شيخيه )) را به وجود آورد و سر وصداى آن , روش اخباريگرى را به گونه كامل تحت الشعاع قرار داد . پيروان كمى كه از اخباريها مانده بودند (( بقية السيف )) , با شيخيه امتزاج يافتند .
گوشه هايى از طرز تفكر اخباريان
يكى از مشخصات بارز اخباريگرى جمودانديشى است كه جا دارد در اينجا به عنوان نمونه برخى از افكار جامد آنان را يادآور شويم :
1 ـ در حديث است كه مى گويد : (( الفرق بين المؤمنين و المشركين التلحى )) يعنى : فرق ميان مؤمنان و مشركان در تحت الحنك داشتن زير گلو است .
اخباريان به اين حديث تمسك جسته و داشتن تحت الحنك را واجب شمرده اند , نه تنها در حال نماز بلكه هميشه و در هر حالت !
مجتهدان در مواجهه با اين حديث مى گويد : انداختن مقدارى پارچه در زير گلو يا بالاى سر , به خودى خود نمى تواند تأثيرى در ايمان و شرك داشته باشد . بلى در شرايط خاص زمانى ممكن است اين امر نشانه و شعار گروهى قرار گيرد . كما اينكه در هنگام صدور اين حديث , چنين بوده است كه مشركان تحت الحنك را بالاى سر مى بسته اند , و براى اينكه مؤمنان از مشركان در قيافه ظاهرى نيز متمايز باشند , معصوم ( ع ) دستور داده است كه مؤمنان تحت الحنك را زير گلو قرار دهند تا از مشركان متمايز گردند .
بنابراين مجتهدان اين دستور را يك دستور العمل اجتماعى در شرايط زمانى خاص تلقى كرده اند , در حالى كه اخباريان آن را يك دستور تعبدى پنداشته اند ! و اين به دليل جمودانديشى اخباريان است .
البته اين مطلب اتهامى نيست كه اهل اصول و اجتهاد به اخباريان زده باشند . بلكه مرحوم فيض كاشانى كه خود گرايش به شيوه اخبارى داشته در كتاب ارزشمند وافى به اين نكته اشاره كرده است .
او مى گويد : در قديم مشركان , شعارشان اين بود كه تحت الحنك را به بالاى سر مى بستند و نام اين كار را اقتعاط مى گفتند و اگر كسى اين كار را مى كرد معنايش اين بود كه او از مشركان است و حديث ياد شده براى تفكيك ميان صفوف مؤمنان از مشركان در
صحنه اجتماع , دستور داده است كه مؤمنان از شعار مشركان استفاده نكنند . بنابراين در روزگار كنونى كه چنين شعار و علامت و رمزى براى مشركان وجود ندارد , موضوع اين حديث از ميان رفته و اكنون كاربرد عملى ندارد . ((
2 ـ در روايتى وارد شده است كه امام صادق بر كفن فرزندشان اسماعيل نوشتند : (( اسماعيل يشهد ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله )) , اخباريان بر اثر جمودانديشى گمان برده اند كه بر كفن هر ميتى بايد دقيقا لفظ اسماعيل نوشته شود .اگر چه نام آن شخص چيز ديگرى باشد ! آنها مى گويند ما بايد تابع امام باشيم و هر كارى كه امام كرده است ما نيز عين آن را انجام دهيم و حق نداريم در عمل امام تغيير دهيم , چون امام نوشته است اسماعيل شهادت مى دهد , ما هم براى ديگران مى نويسيم (( اسماعيل شهادت مى دهد كه (( . . .
اين نمونه ها نشان مى دهد كه اخباريان تا چه اندازه محدودانديش و سطحى نگر و بى تعمق بوده اند . زيرا بديهى است كه اگر فرزند امام مثلا ابراهيم بود امام مى نوشت (( ابراهيم يشهد . . . )) و همچنين اگر نام ديگرى بود . اينكه امام نوشته است (( اسماعيل (( چون نام فرزند آن حضرت اسماعيل بوده است . و الا كلمه اسماعيل خصوصيت ديگرى ندارد . بنابراين تبعيت از امام در اين مورد به اين است كه بر كفن هر ميتى نام خود او نوشته شود .
3 ـ استاد كل وحيد بهبهانى در كتاب الاجتهاد و الاخبار مى نويسد : (( در سال جارى اشتباهى در رؤيت هلال ماه شوال رخ داد , مردم زيادى نزد من به رؤيت هلال شهادت دادند , تا آنجا كه اخبار به حد تواتر رسيد , لذا من افطار كردم . فردى اخبارى به من اعتراض كرد كه به چه دليل افطار كردى ؟ گفتم به دليل يقينى كه در اثر تواتر حاصل شد . مرد اخبارى به من گفت , آيا روايتى داريم كه يقين در اين گونه موارد حجت باشد ! با اينكه شهادت دو نفر عادل به مقتضاى حديث در اين مورد كافى است (( .
سپس وحيد بهبهانى مى گويد : (( جمود اين طايفه بحدى است كه من گمان مى كنم , اگر شخصى از اينان بشنود كه امام به شخص مريضى فرمود , آب سرد بنوش , اينان نتيجه خواهند گرفت كه نوشيدن آب سرد به هر مريضى واجب است . و بايد مريض را هر طور شده با آب سرد مداوا كرد (( !
تأليف كتب روايى , در عصر رواج اخباريگرى
در اواخر قرن يازدهم و خلال قرن دوازدهم كه حركت و جبهه گيرى اخباريگرى گسترش يافته بود , به اقتضاى طبع اخباريت , موفقيت خوبى نصيب جامعه علمى اسلام شد و آن اينكه شوق و نشاط زيادى درگردآورى احاديث و جوامع حديثى پديد آمد و بر اثر آن كتابهاى پر حجم و مبسوط ترى نسبت به كتابهاى پيشين تأليف گرديد , كه برخى از آنها را نام مى بريم :
الف ـ بحارالانوار , كه به همت و كوشش محدث توانا و فقيه بزرگوار , ملا محمد باقر مجلسى ( 1037 ـ ( 1110 تأليف گرديد .
اين كتاب , ابتدا به صورت بيست و پنج جلد بزرگ رحلى و سپس در صدو ده جلد وزيرى به چاپ رسيده است . مرحوم مجلسى , در ذيل هر حديثى كه نياز به تفسير و توضيح داشته به تناسب بيانى را آورده است . در اين كتاب احاديث متعارض نيز گردآورى شده و به چشم مىآيد .
ب ـ وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة , دومين مجموعه بزرگ حديثى است كه در دوران رواج اخباريت فراهم آمد و محدث جليل عالم بزرگوار شيخ محمد بن حسن بن على معروف به شيخ حر عاملى ( 1033 ـ 1104 ) آن را تأليف كرده است .
كتاب ياد شده , ابتدا در شش جلد رحلى و سپس در بيست جلد وزيرى مكرر چاپ گرديده است و در بردارنده همه روايات كتب اربعه و نيز هفتاد كتاب ديگر است . مؤلف وسائل الشيعه در ترتيب و تنظيم ابواب و مباحث اين كتاب , ذوق و سليقه شايانى را به كار گرفته است , بطورى كه اولا , روايات را به ترتيب ابواب فقه ـ از طهارت تا ديانت ـ تنظيم نموده و ثانيا , اخبار متعارضه را جمع كرده و نيز وجوه جمع را بيان داشته است .
ج ـ الوافى , سومين مجموعه بزرگ روايى كتابى است كه توسط عالم جليل ملا محسن فيض كاشانى ( 1007 ـ 1091 ) در زمينه اصول , فروع , سنن و احكام گردآورى شده است . مرحوم فيض كاشانى تلاش كرده است كه احاديث مربوط به هر بابى را از كتب چهارگانه جمع كرده و تحت عنوان مربوطه بياورد .
اين كتاب در سه جلد رحلى بزرگ به طور مكرر چاپ شده است . نويسنده آن شرحها و تعليقه هاى بسيار جالبى را بر آن افزوده و احاديث مشكل را تفسير كرده است .
د ـ تفسير برهان , چهارمين كتاب روايى مهم است كه به دوران ياد شده مربوط مى شود , و به وسيله محدث گرانقدر سيد هاشم بحرانى ( م حدود 1107 ) جمع آورى و تأليف شده است .
عوامل تأليف مجموعه هاى روايى
نمى توان انكار كرد كه جنبش اخباريگرى و توجه عميق آنان به متون روايى , تأثيرى در تأليف اين مجموعه هاى عظيم روايى داشته و زمينه را براى اين منظور آماده كرده است , ولى نبايد گمان برد كه رواج داشتن اخباريت تنها عامل تأليف كتابهاى مذكور بوده , بلكه عوامل ديگرى نيز وجود داشته است .
يكى از آن عوامل , اين است كه پس از شيخ الطايفه طوسى كتب روايى زيادى كشف گرديد كه رواياتش در كتب چهارگانه شيعه ( كافى ـ من لايحضره الفقيه ـ تهذيب و استبصار ) مندرج نبود , و اين ضرورت احساس مى شد كه به علت نبودن دستگاه چاپ بايد كتب روايى متفرق در مجموعه هاى بزرگى گردآورى شود , تا در طول زمانها مفقود و ناياب نشود .
تداوم اجتهاد در بحران اخباريگرى
در عصر رواج اخباريگرى و روى آوردن بسيارى از علما به جانب اخباريت , بديهى است كه حركت اجتهادى و اصولى كند گرديده و لطمات مهمى را تحمل كرده است , اما با اين وصف جاى خوشبختى است كه اين حركت اصيل متوقف نشده و از درون مشكلات فراوان , راه خود را جسته و ادامه داده است .
در اين راستا بزرگانى در صحنه اجتهاد و مباحث اصولى قدم گذاردند كه با تمام قوت و قدرت در برابر هجوم اخباريگرى مقاومت كردند و در همين روزگار , كتابهاى اجتهادى و اصولى ارزشمندى را تأليف نمودند , از آن جمله :
اصولى بزرگ , ملاعبدالله بن محمد بشروى , معروف به فاضل تونى ( م ( 1071 صاحب (( الوافيه فى الاصول . ((
وافيه كتابى است ارزشمند كه در آن عصر از نظر قدرت استدلال بى نظير بوده و بدين جهت اهميت خاصى را در محافل علمى داشته است . و مطالب آن مورد توجه محققان و
مدرسانى چون سيد مهدى بحرالعلوم و سيد محسن اعرجى بوده است و بر آن شرحها و حاشيه ها نوشته اند .
اصولى بزرگ , سيد صدرالدين قمى ( م 1071 ) كه از اساتيد وحيد بهبهانى بوده و شرحى بر وافيه نگاشته است . او در شرح خود , روح تازه اى در بحثهاى اصولى دميد و آراى دقيق و كاملى را ارائه نمود .
محقق بزرگ , سيد حسين خوانسارى ( م 1098 ) كه با نيروى عظيم فكرى خود مباحث اصولى و اجتهادى را به پيش برد . كما اينكه انديشه هاى بلند اصولى او در كتاب ارزشمند (( مشارق الشموس )) متجلى است .
محقق بزرگ , آية الله محمد بن حسن شيروانى ( م ( 1098 / 1099 كه از اساتيد صاحب رياض المسائل بوده و حاشيه ارزشمندى را به عربى و فارسى بر معالم الاصول نوشته است .
علامه بزرگ , حسين بن رفيع محمد حسينى , مشهور به سلطان العلماء ( م ( 1064 او نيز بر كتاب معالم الاصول حاشيه نگاشته است .
آية الله سيد جمال الدين ( فرزند محقق بزرگ سيد حسين خوانسارى ) كه تعليقه ارزشمندى بر كتاب شرح مختصر عضدى نوشته است . شيخ اعظم انصارى در كتاب ارزشمند رسائل , شهادت داده است كه سيد جمال الدين در برخى از انديشه هاى اصولى بر ديگران پيشى داشته است .
براستى كه بزرگانى چون : محقق خوانسارى , علامه شيروانى , آية الله جمال الدين خوانسارى و سيد صدرالدين قمى در دوره رواج اخباريت و فترت مباحث اصولى و اجتهادى كه برخورد سطحى با احاديث شيوع پيدا كرده بود , همت عظيمى را بكار گرفتند و زمينه هاى پيدايش مدرسه وحيد بهبهانى را فراهم آوردند كه اين مدرسه عصر نوينى را در تاريخ علم باز كرد .
آغاز مبارزه جدى عليه جمود اخباريگرى
روزگار درخشش استاد بزرگ و اصولى ژرف نگر , يگانه روزگار ـ طلايه دار دوره هفتم از ادوار فقه و ششم در اين دوره ـ سيد محمد باقر وحيد بهبهانى ( 1117 / 1118 ـ 1208 / 1205 ) را مى توان عصر مبارزه جدى عليه جمودانديشى اخباريگرى تلقى كرد .
او يكى از علماى بزرگ شيعه است كه در اواخر قرن دوازدهم هجرى قمرى , در شهر كربلا , بنيانهاى مدرسه نوينى را در فقه اجتهادى و ابحاث اصولى , پى ريزى كرد .
اهميت ايجاد چنين پايگاهى در شهر كربلا , از آن جهت بود كه اين شهر تا آن زمان مركز اخباريت و پايگاه علماى اخبارى به شمار مىآمد و مرجع عام و خاص بوده و مردم در آن روزگار توجهى به مجتهدان و علماى اصولى نداشتند .
مرحوم صاحب حدائق , كه در ميان علماى اخبارى داراى برجستگى و درخشش خاصى بود در همين شهر مى زيست و حوزه درسى بسيار مفصلى داشت و رياست علماى اخبارى بر عهده او بود .
شيخ ابوعلى در كتاب رجالش منتهى المقال مى نويسد :
(( تمام شهرهاى عراق , بخصوص كربلا و نجف , قبل از آمدن آقا ( وحيد بهبهانى ) از علماى اخبارى پر بود و توجه عوام به آنها بود . جهتگيرى آنان عليه اجتهاد به قدرى شديد بود كه اگر ضرورت مى شد فردى از آنان كتب اصولى را در دست بگيرد , آن را با دستمال مى گرفت . ولى خداوند شهرهاى عراق را به بركت قدوم او ( بهبهانى ) پاك گردانيد و كسانى كه بر اثر استيلاى اخباريان در احكام دينى و وظايف شرعى خود سرگردان بودند , به وسيله انوار علوم آن بزرگوار هدايت شدند (( .
با گذشت زمان , حوزه درسى وحيد بهبهانى از نظر كمى و كيفى گسترش يافت و حوزه جديد با تمام امكانات و با شور حماسه اى وصف ناپذير , با حركت اخباريگرى در افتاد و با برداشتهاى سطحى و بى اساس آنان به مبارزه پرداخت .
معلم و مدير تواناى اين حوزه درسى , با بيانات و ادله متقن خويش و بحثهاى پياپى اش , حجاب اخباريت را دريد و در نتيجه مدرسه اخباريها از رونق افتاد و در سراشيب افوال قرار گرفت . و همانگونه كه قبلا اشاره شد , فضلاى درس صاحب حدائق درس او را ترك گفتند و در جلسه درس وحيد بهبهانى شركت مى يافتند .
آثار تلاش وحيد بهبهانى
با تلاش استاد كل , وحيد بهبهانى , غبارى كه سالهاى متمادى بر حوزه اجتهادى نشسته بود زدوده شد , و آنچه از عقايد فقهى , اجتهادى كه مورد دستبرد اخباريان قرار گرفته و مخدوش شده بود به حقيقت خود بازگردانيده شد , و روحيه قوى و انقلابى فقه
اجتهادى كه سالها به ضعف و ناتوانى گراييده بود حيات نوين يافت .
اخباريان در اين عصر به زانو درآمدند . بخصوص پس از فوت بزرگ مرجع آنان شيخ يوسف بحرانى ( صاحب حدائق ) كه اعتبار اخباريان بكلى از ميان رفت و انديشه هاى اجتهادى و اصولى با سرعت هر چه تمام گسترش يافت . اين عصر را مى توان سرآغاز تحولى نوين در تاريخ فقه شيعه دانست .
عوامل بازگشت اجتهاد در صحنه فقه
پديده هاى اجتماعى و تاريخى همواره در ارتباط با شرايط و ويژگيهاى زمانى و مكانى خاص هستند كه آن شرايط و خصوصيات در پيدايش آنها مؤثرند .
ظهور و پيشرفت دوباره اجتهاد در صحنه فقاهت شيعى نيز يك پديده اجتماعى بود كه نمى توانست از عوامل اجتماعى و تاريخى بريده باشد . بلكه بى ترديد عواملى در رشد و گسترش و زمينه هاى تكامل آن مؤثر بوده است كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
1 ـ موضعگيرى تند اخباريان عليه مجتهدان
استفاده اخباريان از شگردهاى غير اخلاقى و شيوه هاى تند و افراطى عليه مجتهدان بزرگ , خود يكى از عواملى است كه زوال حاكميت آن را به دنبال داشت .
تاريخ نشان داده است كه اقوام و گروههايى كه براى پيشبرد اهداف خويش از شگردهاى ناصحيح و شيوه هاى باطل و جائرانه استفاده كرده اند , دير يا زود به زوال كشيده شده اند و بازتاب كرده هاشان گريبانگير خود آنان شده است . چه آنان كه در زمينه حاكميت ظاهرى به زور و تعبدى تكيه كرده و چه كسانى كه در صحنه حاكميت فكرى به تعصب و تندروى گرفتار شده اند .
البته ممكن است كه در ابتداى كار قدرى پيشرفت كنند , ولى با گذشت زمان و هشيارى نسلها و فروكش كردن بحرانهاى خاص اجتماعى و تبليغاتى , خورشيد واقعيت سرانجام آشكار مى شود .
اخباريان , براى پيشبرد اهداف خويش , از شيوه تهمت و افترا عليه بزرگان دين استفاده مى كردند . تا بدانجا كه درباره شيخ جعفر كاشف الغطاء شايع كردند كه او از اولاد بنى اميه است ! و نيز درباره سيد محسن اعرجى كاظمى و ميرزاى قمى ( صاحب