موضوع حكم دليل مورود را تعبدا ولى ـ حقيقتا و واقعا در برائت عقلى ـ كه موضوع آن قبح عقاب بلابيان است ـ از بين مى برد , ولى دليل حاكم موضوع حكم دليل محكوم را واقعا و حقيقتا از بين نمى برد , بلكه آن را محدود مى كند و يا گسترش مى دهد .
2 ـ دليل وارد موضوع دليل مورود را نفى مى كند و با نفى آن حكم هم از بين مى رود , زيرا حكم تابع موضوع است , همانگونه كه عرض تابع معروض مى باشد . اما دليل حاكم موضوع دليل محكوم را نفى نمى كند , بلكه حكم آن را به لسان نفى موضوع نفى مى كند .
3 ـ تفاوت بين حكومت و تخصيص در اين است كه دليل حاكم بگونه مستقيم به موضوع دليل محكوم نظر دارد نه به حكم آن , ولى دليل تخصيص بگونه مستقيم به حكم دليل عام نظر دارد , نه به موضوع آن . اما در آنجا كه دليل حاكم موضوع دليل محكوم را تضييق مى كند , نتيجه اش با تخصيص ـ كه استثناء حكم نسبت به بعض افراد عام است ـ يكى مى شود , كه همان اخراج بعضى از افراد موضوع از حكم دليل محكوم است . زيرا اگر چه به ظاهر دليل حاكم نفى موضوع را از دليل محكوم مى كند ولى در واقع نفى حكم است به لسان نفى موضوع . مثل عدم حرمت رباى بين پدر و فرزند به دليل حاكم كه (( لارباء بين الولد و الوالد )) از حكم دليل عام محكوم كه (( حرم الربا )) مى باشد . در اينجا اگر چه به دليل حاكم , ربا كه موضوع حكم در دليل محكوم است نفى شده ولى در واقع حكم آن كه حرام است نفى شده منتهى به لسان نفى موضوع .
4 ـ فرق قرق و تفاوت بين تخصص و بين تخصيص و بين حكومت و ورود , دليل تخصص نه ناظر به حكم دليل آخر است و نه ناظر به موضوع دليل آخر , مانند دليل حرمت اكرام جاهل با دليل وجوب اكرام عالم و اما دليل تخصيص ناظر به حكم دليل آخر است و دليل حاكم ناظر به موضوع دليل محكوم است ولى آن را از بين نمى برد بلكه آن را تضييق و يا توسعه مى بخشد و اما دليل وارد موضوع دليل مورود را از بين مى برد همانگونه كه در اول اين مبحث بيان شد .
بنابراين سبك هاى جديدى در چگونگى استخراج احكام شرعى از مبلغ و عناصر خاصه استنباط در اين دوره توسط طلايه دار آن شيخ اعظم پديد آمد , و بدين جهت بود كه در اواخر اين دوره , فقه اجتهادى با پيشرفت و ترقى چشمگيرى روبرو شد كه اين پيشرفت و تدقيق و ژرف انديشى و تطور مرهون سعى و كوشش بى وقفه مجتهدان اين دوره در بررسى دقيق و متين كتابهاى گذشته و تنقيح اصول و مبانى آنان بوده است .
در هر حال اين جنبش اجتهادى كه از انديشه ناب شيخ اعظم انصارى تراويده بود به رشد فزاينده خود ادامه داد و در اين راستا مجتهدان بى نظير و يا كم نظير و نابغه هايى ـ كه بيشتر آنان از تلاميذ شيخ بودند ـ به صحنه آمدند كه آنان را يادآور مى شويم .
تذكر دو نكته
در اينجا دو نكته را يادآور مى شويم :
اول ـ تطور و تكامل ابحاث اصولى و اجتهادى از جهت آراء دقيق و نظرات عميق كه توسط شيخ اعظم انصارى پديد آمد بدون زمينه سازى نبوده بلكه بر اثر عواملى به شرح زير بوده است .
الف ـ زندگى در محيط بزرگ علمى نجف اشرف كه در آن شخصيت هاى فقهى و اصولى مى زيستند .
ب ـ تكامل و پيشرفت مرحله اى ابحاث اجتهادى كه در دوره پيش به دست تواناى وحيد بهبهانى و تلاميذ مدرسه او تحقق يافت .
ج ـ توسعه و گسترش در اجتهاد بر اثر پيدايش مسائل جديد . بر اين اساس آراء دقيق و نظرات موشكافانه اصولى و اجتهادى شيخ اعظم انصارى تنها معلول قابليت و استعداد و شايستگى هاى او نبوده است بلكه عوامل ياد شده نيز مؤثر بوده است .
دوم ـ شيخ اعظم دو كتاب رسائل و مكاسب را كه بيش از يك قرن به عنوان متون درسى حوزه هاى علمى تلقى شده است به عنوان متون آموزشى تدوين نكرده است , بلكه آنها مجموعه اى از يادداشتهاى اوست كه پيش از تدريس بحثهاى اصولى و فقهى تحرير مى نمود .
از اين روست كه كتابهاى ياد شده از نقطه نظر تنظيم مباحث دسته بندى مطالب بر اساس سير منطقى و مشخص كردن اصول و فروع كه نقش بسزائى در تسهيل فهم مطالب دارد قابل نقد و اشكال است . معروف است وقتى به شيخ خبر دادند كه يادداشتهاى شما چاپ شده ناراحت شد و گفت از اين چيزها زياد چاپ مى شود . خود شيخ از نقايص اين دو كتاب در ابعاد ياد شده آگاهى داشت و لذا از ميرزاى شيرازى كه داراى ذوق و هوش خاص بود بگونه كامل از آراء و نظريات شيخ آگاهى داشت خواست
كه آنها را بپيرايد و از آنها متنى مننقح و منظم و پيراسته از زوائد عرضه نمايد . بنا به نقل : ( ميرزاى شيرازى نوشته شيخ آقا بزرگ . (
چند مطلب كوتاه درباره شيخ
1 ـ شيخ 52 سال داشت كه مرجعيت عام شيعه به وى سپرده شد و مدت 15 سال از 1266 تا 1281 داراى اين منصب بود . در مدت ياد شده به امور دينى و مذهبى مردم اشتغال داشت و نيز حوزه علميه نجف اشرف را اداره مى كرد .
2 ـ پيش از زمان شيخ , مرجع تقليد عامى به معناى كنونى وجود نداشت بلكه مردم هر منطقه در هنگام نياز به عالم همانجا مراجعه مى كردند و احكام را فرا مى گرفتند . مرجعيت و رهبرى شيعيان , بگونه عصر ما , از زمان شيخ انصارى بوجود آمد .
3 ـ عواملى كه باعث مرجعيت عام شيخ اعظم شد عبارتند از :
الف ـ شهرت و آوازه شيخ به فضل و تقوى , بگونه اى كه همه به اين مطلب اعتراف و اذعان داشتند .
ب ـ گواهى اساتيد او مانند شيخ على كاشف الغطاء و ملا احمد نراقى و شريف العلماء مازندرانى و نيز گواهى همه عالمان بلادى كه با او مذاكره علمى نموده بودند , بر اينكه او مجتهد مطلق و عادل و روى گردان از دنيا و زخارف آن است .
ج : ارجاع صاحب جواهر در امر تقليد به او در حضور 70 نفر از مجتهدان نجف .
4 ـ عدم نگارش رساله مستقل بعد از وفات آية الله العظمى شيخ محمد حسن نجفى صاحب جواهر , با اينكه مقلدين به او اصرار مى كردند كه رساله اى تنظيم نمايد ولى وى نپذيرفت و تنها بسنده كرد به حاشيه نويسى سه رساله پيش از خود كه عبارت بود از رساله بغية الطالب شيخ جعفر كاشف الغطاء و رساله نجاة العباد صاحب جواهر و رساله نخبه شيخ محمد ابراهيم كلباسى اصفهانى .
و اما رساله هاى ذخيرة العباد و صراطالنجاة و سرورالعباد را خود شيخ ننوشته بلكه گردآورى مسائل و استفتائات مختلفى است كه بنا به تقاضاى گروهى از مقلدين توسط مسئولين استفتائات گردآورى شد و به عنوان رساله عمليه در دسترس مقلدين او قرار گرفت .
و اينك عالمان و مجتهدان شاخص اين دوره را ياد مى كنيم :
1 ـ شيرازى
آية الله العظمى شيرازى ( م 1312 ) نخستين مجتهدى بود كه از شيخ اعظم انصارى در شيوه اجتهادى پيروى كرد و مسائل اجتهادى را بگونه دقيق مورد بررسى قرار داد و بدين جهت يكى از استوانه هاى علمى و بزرگترين پيشواى مذهبى در اين دوره محسوب مى شد .
ميرزاى شيرازى در زمان خود عهده دار رياست دينى بود و هيچيك از مجتهدان زمانش مانند او از اقتدار و امكانات فراوان در جهت حفظ حوزه هاى علميه و احياى آنچه از مذهب به فراموشى سپرده شده بود بهره مند نبودند . وى همچنين در بحثهاى اجتهادى از توانايى بخصوصى برخوردار بود و با مهارت فراوان اصول فقه اجتهادى را در فروع و شاخه هاى مختلفش پياده مى كرد و قواعد كلى را بر مصاديق آنها منطبق مى نمود . از اين رو در زمان حيات استادش حوزه درسى او يكى از پرشكوهترين محافل درسى نجف اشرف به حساب مىآمد . ميرزا در سامراء شيوه خاصى را در تدريس داشت و هنگامى كه مسأله اى را در حوزه درسش مطرح مى كرد , طلاب و فضلا با سرو صداى فراوان ابعاد آن را مورد بررسى قرار مى دادند تا آنجا كه به بن بست مى رسيدند . ميرزا همه گفته هاى را گوش مى داد آنگاه با بيانى آرام , نكته دقيق مسأله را بيان مى كرد و همه مى پذيرفتند . اين شيوه تدريس معروف شد به شيوه تدريس سامراء .
ويژگيهاى ميرزاى شيرازى
1 ـ شهرت فوق العاده به فضل , بگونه اى كه در حوزه علميه نجف مشار بالبنان و سرآمد تلاميذ شيخ انصارى محسوب مى گشت و شيخ عنايت خاصى به او داشت . و بنا به سخن معروف هر گاه از بيان مسأله اى در درس فارغ مى شد مى گفت : اينك ببينيم ميرزا چه مى گويد و يا اگر ميرزا در درس اشكال مى كرد شيخ شاگردانش را به سكوت دعوت مى نمود و مى فرمود (( ان جناب الميرزا يتكلم )) , پس از تمام شدن سخن ميرزا , اشكال او را براى شاگردان تقرير مى كرد . گاهى مى فرمود : من درس را براى سه نفر مى گويم . ميرزاى شيرازى , ميرزاى رشتى و شيخ حسن تهرانى نجم آبادى .
2 ـ تصريح مكرر شيخ به اجتهاد او در مجلس درس .
3 ـ داشتن ديد وسيع و نظر بلند و هوش خاص و مديريت قوى .
4 ـ برخوردارى از حسن اخلاق و اجتماعيات كامل .
5 ـ شركت در درسهاى علماى بزرگ در اصفهان بيش از سفر به نجف مانند علامه شيخ محمد تقى اصفهانى صاحب هداية المسترشدين در شرح معالم الاصول و فقيه سيد حسن بيد آبادى و شيخ محمد ابراهيم كرباسى صاحب الاشارات فى الاصول و بدين جهت از آراء و نظرات اجتهادى آنان بگونه كامل آگاهى داشت .
6 ـ برخوردارى مجلس تدريس او در اصفهان از رونقى خاص و شركت تعداد زيادى از طلاب و فضلا در آن .
7 ـ پس از رحلت شيخ اعظم انصارى , ميرزا 51 سال داشت كه مرجع تقليد بيشتر شيعيان شد و پس از درگذشت آية الله العظمى سيد حسين كوه كمره اى كه مرجع تقليد عده اى از اهالى آذربايجان بود , ميرزاى شيرازى مرجع تقليد عام شيعيان گرديد و در اين زمان بود كه فتواى تحريم تنباكو را صادر كرد كه باعث شكست شركت انگليسى ( رژى ( گشت . ميرزا از ابتداء ورودش به نجف اشرف در درس مرحوم صاحب جواهر و شيخ حسن كاشف الغطاء شركت كرد و تا زنده بودن آنها از محضر آنها مستفيض مى شد و پس از آن ملازم درسهاى شيخ اعظم انصارى گرديد .
ميرزاى شيرازى بر اثر اشتغالات بسيار و نبودن وقت كافى , تأليفاتش كم بوده است و تنها در اصول فقه رساله اى در مسأله اجتماع امر و نهى دارد .
و نيز تقريرات درسهاى ايشان در اصول كه به قلم آية الله ملاعلى روزدرى به رشته تحرير درآمده اخيرا چاپ شده است . اين تقريرات داراى مزايايى است كه بطور اختصار به آنها اشاره مى شود :
1 ـ آگاهى كامل مؤلف آن از آراء و نظرات شيخ اعظم انصارى , و اين بدين جهت بود كه وى از شاگردان مبرز شيخ بوده است .
2 ـ بهره مندى از عباراتى جالب و بيانى روان و خالى از ابهام و پيچيدگى و لذا آراء و نظرات اصولى ميرزا بگونه خيلى واضح منعكس شده است .
3 ـ بيان برخى از آراء اصوليان متأخر از ميرزا و معاصران وى .
2 ـ نجم آبادى
ديگر مجتهدى كه تداوم بخش شيوه شيخ اعظم انصارى , در مسائل اجتهادى بود آية الله العظمى شيخ حسن نجمآبادى ( م 1284 ) است . او يكى از شاگردان مبرز شيخ اعظم انصارى و از اعاظم فقهاء در دوره هفتم است كه اجتهاد و تبحرش در علوم اسلامى مسلم بوده و از جمله كسانى است كه نقش بسزايى در تدقيق و ژرف انديشى مسائل اجتهادى داشت .
نامبرده از درخشندگى خاصى در حوزه نجف اشرف و در مجلس درس شيخ انصارى برخوردار بوده و از جمله سه نفرى است كه شيخ فرموده بود كه درس را براى آنها مى گويم .
شهرت و آوازه فضل و دانش و تقواى مجتهد بزرگ نجمآبادى باعث شد كه پس از وفات شيخ بيشتر عالمان بر تعيين وى براى زعامت و مرجعيت تقليدى اتفاق نمايند , ولى او از شدت ورع و تقوا اين مطلب را نپذيرفت و گفت : من چون در مقام استنباط احكام از منابع داراى وسوسه مى باشم از اين رو نمى توانم مرجعيت را تصدى كنم و لذا مردم را در امر تقليد به ميرزاى شيرازى ارجاع داد همانگونه كه ميرزا حبيب الله رشتى مردم را در امر تقليد به ميرزا ارجاع داده است , و اين ارجاع بدين جهت بود كه او را اصلح مى دانستند .
3 ـ كوه كمره اى
آية الله سيد حسن كوه كمره اى ( م 1299 ) از رجال بزرگ و نامدار مباحث اجتهادى بوده و از محققان ارزشمند علم اصول در اين دوره محسوب است .
او در كربلا از تلاميذ شريف العلماء و آية الله سيد ابراهيم قزوينى صاحب ضوابط الاصول بود و در نجف اشرف در اوائل ورودش در درس شيخ على كاشف الغطاء و شيخ محمد حسن صاحب جواهرالكلام شركت كرد و ادامه داد تا آنكه آنها وفات نمودند و بعد از وفات صاحب جواهر تنها ملازم درس شيخ اعظم انصارى بود و تا شيخ زنده بود در درس او شركت مى كرد . پرورش روح اجتهادى و تكوين شخصيت فقهى ايشان مرهون درس او بوده است . كوه كمره اى از مقررين درس او بود و شيخ بسيار به او عنايت داشت و
حتى برخى از مسائل احتياطى به او ارجاع مى داد .
در هر حال بعد از شيخ انصارى امر تدريس به او و ميرزاى رشتى محول گرديد كه چهره هاى برجسته اى از درسهاى آنان برخاستند .
بعد از رحلت شيخ مردم قفقاز و بيشتر اهالى آذربايجان از او تقليد نمودند . از تأليفات او يك دوره تقريرات استادش در فقه و اصول است كه متأسفانه بر اثر خوانا نبودن خط استنساخ آنها امكان پذير نبود و بدين جهت در دسترس چاپ و نشر قرار نگرفت .
4 ـ گيلانى رشتى
آية الله العظمى ميرزاى حبيب الله گيلانى رشتى ( م 1312 هـق ) نيز مانند استادش شيخ انصارى با دقتها و موشكافيهاى علمى خود به بحثهاى اجتهادى حيات تازه اى بخشيد . بعد از شيخ انصارى كرسى تدريس در نجف اشرف به وى منتقل شد و در مجلس درس او نه تنها طالبان علم و فضلا , بلكه بسيارى از عالمان بزرگ شركت مى كردند و از آن مجتهد بزرگ و سرچشمه علم و تقوا بهره مند مى گشتند . و از ميان شاگردان او عالمان بزرگى برخاستند كه هر كدام در تدقيق مباحث اجتهادى سهم بسزايى داشتند .
در هر حال ميرزاى رشتى در ابحاث اجتهادى داراى تحقيقات بسيار عالى بود و در هر مطلبى كه وارد مى شد آن را با دقت و ژرف انديشى و با عبارات بسيار جالب مورد بررسى قرار مى داد . بهترين شاهد بر اين مدعا كتاب ارزشمندش بدايع الافكار است كه در اصول فقه تنظيم شده و واقعا از عهده مطالب مهم مطرح شده در آن برآمده و دقيقا آنها را مورد بررسى قرار داده است و به همين دليل آن زمان و همواره مورد توجه عالمان و محققان بزرگ بوده و خواهد بود .
در اينجا بجاست در مورد مرحوم گيلانى به چند مطلب اشاره شود :
1 ـ او يكى از شاگردان مبرز و كم نظير شيخ اعظم انصارى بود و شيخ به او توجه خاصى داشت , و گاهى مى گفت : من درس را براى او و آقا حسن نجمآبادى و تهرانى و ميرزا محمد حسن شيرازى مى گويم :
عالمان بزرگ حوزه نجف اشرف و فضلاى درس شيخ انصارى بر اين اعتقاد بودند كه آنچه شيخ از قواعد اصولى و مباحث اجتهادى مى داند ميرزاى رشتى نيز بگونه كامل از آنها آگاهى دارد . جمله معروف : علم شيخ انصارى را ميرزاى رشتى به ارث برده است ,
گوياى همين معنا مى باشد .
2 ـ نقل شد كه مى فرمود : شيخ انصارى در سه چيز ممتاز بود : علم , سياست , تقوا .
سياست او به ميرزاى شيرازى و علم او به من رسيد و تقوايش را با خود برد . اوقاتى كه برخى از شاگردانش به او گفتند تو خيلى مانند شيخ با تقوا هستى , مى گفت من كجا و شيخ استاد كجا .
3 ـ ويژگيهاى گيلانى رشتى موجب شد كه بيشتر مردم بعد از آنكه شيخ حسن نجمآبادى تهرانى مرجعيت را بعد از شيخ انصارى بدليل داشتن وسوسه
در مقام استنباط نپذيرفت اينگونه فكر كنند كه مرجعيت عام به وى منتقل خواهد شد ولى با اين وصف چون ميرزاى شيرازى در آن عصر اصلح و داراى سياست و مديريت خاص بود لذا عالمان بزرگ او را براى مرجعيت برگزيدند و ميرزاى رشتى هم به اين جهت اعتراف داشت و لذا خود او مرجعيت ميرزاى شيرازى را مورد تأييد قرار داد . ما در زمينه اصلح و اعلم مطالبى داريم كه در دوره آتى بيان مى كنيم .
4 ـ او مجتهدى بود عامل , وارسته , متقى و متواضع و به علت زهد كم نظير و پرهيز از شهرت طلبى هيچگاه به دنبال عناوين و مقامات ظاهرى دنيا نمى رفت و حتى از پذيرفتن سهم امام ( عليه السلام ) خوددارى مى كرد .
5 ـ او داراى تأليفات زيادى است كه عالمان و دانشيان رجالى آنها را در كتابهايشان يادآور شده اند .
5 ـ استرآبادى
آية الله شيخ محمد حسن شريعتمدار استرآبادى ( م 1318 ) , از تلاميذ شيخ اعظم انصارى و از نوابغ عصر خود در ابحاث اجتهادى به حساب مىآمد .
استرآبادى در سن 23 سالگى به درجه اجتهاد رسيد و تاريخ اجازه اجتهاد وى از استادش شيخ انصارى در سال 1276 بوده است . او كتابى نيز در اصول فقه به نام ينابيع العقول فى علم الاصول در سه مجلد تأليف كرد و از اين طريق به ابحاث اصولى گسترش بخشيد .