بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 428

اما امروز با پديد آمدن حاكميت اسلام و اجراى قوانين آن , اين پديده به لحاظ كاربردى در برابر آنها گرفتار ايستايى گرديد . مجموعا مى توان موانع مزبور را كه در طول زمان بر سر راه فقه اجتهادى وجود داشت در چند جهت خلاصه كرد :

1 ـ فشارهاى سياسى حكومت هاى پيشين بر حوزه هاى علمى و فرهنگى .

2 ـ ناهماهنگى برنامه ها و متون درسى حوزه هاى فقه اجتهادى با شرايط زمان كه اين مانع هنوز هم وجود دارد .

3 ـ پيراسته نبودن بحث هاى اجتهادى از مواد زائد و غير ضرورى كه اصلا يا در استنباط نقش ندارند و يا اگر دارند بسيار كم است كه اين هنوز هم وجود دارد .

4 ـ وجود نداشتن يك سلسله بحثهاى اساسى و لازم در متون علمى حوزه هاى جوامع اسلامى از قبيل بحث هاى اقتصادى , سياسى , روابط بين المللى و . . .

5 ـ محدود بودن حيطه عمل و نظريه پردازى محققان و مجتهدان آگاه به مسائل جامعه و نيازهاى آن كه اين محدوديتها اگر چه تا اندازه اى كاهش يافته ولى هنوز در دامنه وسيع به چشم مى خورند .

6 ـ شكل گيرى مباحث و مسائل فقه اجتهادى در چارديوارى مدارس و منازل بدون توجه به شرايط جامعه و حكومت اسلامى و نياز آن .

7 ـ گسسته بودن معظم مباحث اجتهادى از عينيت هاى خارج و واقعيتهاى زمان . اجتهاد در صورتى صحيح و مفيد است و مشكلات براساس آن حل مى گردد كه مجتهد واقعيتهاى زمان و عينيتهاى خارج را با همه ويژگيهايى كه دارا مى باشند بدرستى شناخته و تبيين كرده باشد و شناخت صحيح آنها متكى بر درك شرايط زمان و شناخت جامعه و آشنايى كامل با واقعيتهاى جارى آنست .

8 ـ تأثير پذيرى در برابر آرا و نظريات پيشينيان كه آن نظرات مطابق شرايط زمان خودشان براى موضوعات بوده و اكنون با شرايط كنونى آن نظرات با موضوعات هيچ گونه سازشى ندارد .

9 ـ جمود و تحجر برخى ذهنيتها در قبال افكار و انديشه هاى باز و حركتهاى صحيح و ارزشمندى كه از سوى مجتهدان راستين , مانند شيخ طوسى و ابن ادريس و وحيد بهبهانى و امثال اينها صورت مى گرفت كه اين موانع هنوز هم بگونه چشم گيرى وجود دارد .


صفحه 429

10 ـ تك بعدى شدن و يك سو نگريستن كه موجب عدم فراگيرى اجتهاد مى شود .

11 ـ موقعيت هاى انفعالى در برابر برخى از افراد جامعه و يا اصل جامعه .

12 ـ سلطه ذهنيت هاى غير اصولى بر افراد مسئول .

13 ـ عدم تجهيز فقيه به علومى كه در كيفيت شناسايى او نسبت به موضوعات و ويژگيهاى آنها و ملاك و عناوينى كه با لذات در احكام دخالت دارند و نيز در كيفيت تطبيق و تفريع فقه بر فرد و جامعه و حكومت نقش دارند . آن علوم اگر چه در اصل محتواى فقهى ندارند ولى بر شئون استنباط و اجتهاد ناظر هستند . به عنواننمونه اگر فقيه بخواهد كليات احكام شرعى را در مورد قبله بر واقع و وجود خارجى آن تطبيق و آن را مورد عمل قرار دهد , نياز به علم هيئت و هندسه دارد . اين علم اگر چه در اصول استنباط احكام شرعى از منابع نقش ندارد , ولى در موضوع شناسى كه قبله باشد نقش دارد . اين موضوع از قبيل موضوعات عرفى كه شناخت آنها بر عهده فقيه نيست نمى باشد , بلكه از قبيل موضوعاتى است كه فقيه بايد آن را تفسير نمايد , مثل موضوع كر , ميقات حج , نصاب در باب زكات . يا لااقل فرد مسئول بايد به وسيله گروهى از متخصصين در هر رشته و زمينه اى كمك شود , تا اينكه هر كدام در رشته خود موضوع مورد نظر را بدقت شناسايى و بررسى كنند تا فرد مسئول بر طبق تشخيص بتواند حكم مناسب موضوع را اظهار كند .

14 ـ محدود شدن تحقيق و پژوهش مسئولان فقه اجتهادى بر مسائل فردى و عبادى و مطرح نشدن آنها به گونه نظام وارى و سيستماتيك . البته اين همان گونه كه قبلا اشاره شد بدين جهت بوده است كه فقه اجتهادى پيش از انقلاب به عنوان حاكم مطرح نبوده و لذا در ابعادى كه مربوط به جامعه و حكومت مى شد مورد بررسى مجتهدان قرار نگرفته است .

15 ـ قرار گرفتن فقه اجتهادى در مقام عمل و فتاوى در مسير فقاهت تقليدى و همگان نشدن آن در مقام عمل و فتاوى با فقاهت اجتهادى و در نتيجه همگام شدن شيوه اصولى با شيوه اخبارى در مقام عمل و فتاوى .

16 ـ عدم توجه به قانون تحول اجتهاد به تحول زمان و مكان و شرايط آنها .

ـ اين موانع نيز فقيه اجتهادى را از همگام شدن با رويدادهاى جديد جامعه اسلامى و مسائل حكومت بازداشته است و تاكنون اگر واقع بينانه به مطلب بنگريم مى بينيم از راه


صفحه 430

آن پاسخ مناسبى بگونه موجه و مستدل در برابر آنها ارائه نشده است . ولى اكنون كه اكثر آنها با استقرار نظام اسلامى برطرف شد , و براى همه ابعاد آن زمينه اجرايى و عملى پيداست , بايد محققان :

اولا ـ كار تحقيقى خود را با تلاش و كوشش فراوان بر اساس منابع معتبر شرعى در همه ابعاد بخصوص در منابع حكومتى شروع نمايند .

ثانيا اجتهاد را با شيوه نوين در منابع اصيل به دور از منابع ذهنى و عرفى بكار گيرند , تا بتوانند فقه اجتهادى را در مقابل رويدادهاى نوين همگام نمايند . بى ترديد نيازها و ضرورتهاى اجتماعى و حكومتى عامل رشد استعداد و تلاش و كوشش انسان در ابعاد مختلف زندگى مادى و معنوى بوده است و اميد مى رود كه زمان كنونى با اين نيازهاى متزايد در ابعاد اجتماعى و حكوميت و كليت كاربردى اجتهاد با شيوه نوين اجتهادى امام راحل سبب گردد كه عصرى بس شكوفا و بارور را در پيش رو از نظر پاسخهاى مناسب براى همه رويدادهاى منظور زندگى داشته باشيم , زيرا ما از جهت منابع معتبر و مايه هاى استنباطى مورد پذيرش , كم و كاستى نداريم , البته به شرط آنكه دارندگان ديد محدود و نظر كوتاه و انديشه هاى سطحى نگر و جمودگرا و افراد قشرى ناآگاه , اين جريان را به انحراف نكشانند و يا بر سر راه آن مانع تراشى ننمايند و متأسفانه بايد اذعان و اعتراف داشته باشيم كه در عصر حاضر با از ميان رفتن بيشتر موانع كاربردى فقه اجتهادى و با فراهم بودن همه امكانات و تكامل و گسترش آن از نظر مصاديق تا كنون كار بايسته اى صورت نگرفته است و اميدوارم كار بايسته را در خواب ببينيم .

8 ـ روش امام راحل در طرح مسائل فقهى

امام راحل ( قدس سره ) در طرح مسائل فقهى ـ اجتهادى داراى سبك و شيوه خاصى بود كه به شرح ذيل آن را يادآور مى شويم :

1 ـ امام راحل در ضمن مطرح كردن مسائل فقهى , نظر اجتهادى خود و مجتهدان دوره پيشين را بيان مى كرد و حتى در بعضى مسائل نظرات مجتهدان مذاهب ديگر را نيز بيان مى نمود و آنها را مورد بحث و تحقيق قرار مى داد .

2 ـ او همانند عالمان دوره پيش از خود هر مسأله اى را كه مطرح مى كرد ابعاد گوناگون و مختلف آن را بدقت مورد بررسى قرار مى داد و براى اثبات نظر خود به ادله


صفحه 431

اجتهادى در مواردى كه وجود داشت و در مواردى كه فاقد آنها بود به ادله فقاهتى تمسك مى جست . دليل اين مدعى , كتابهاى فقهى و اصولى اوست كه سرشار از نكته سنجيهاى عميق , دقيق , ظريف , متين و فراگير است .

3 ـ او مسائل را بگونه مختصر و فشرده ولى گويا و جالب و روان مطرح مى كرد .

ـ با تأمل در كتابهاى فقهى و اصولى او مى توان به شيوه بديع و سبك جالب و نوين او در تدوين و تأليف آن پى برد , زيرا آنها داراى مزايايى به شرح زير مى باشند :

الف ـ اشتمال بر همه فروع مربوط به موضوع

ب ـ ابداع و ابتكار در دسته بندى و ترتيب مباحث .

ج ـ دور بودن از ايجاز مخل و اطناب ممل .

د ـ شيوه روان در نگارش .

ه ـ روش ويژه در تنظيم عناوين , به اين نحو كه هر عنوانى را بگونه مستقل مطرح و از مطرح شدن برخى از عناوين در ضمن برخى ديگر پرهيز مى كرد .

9 ـ نتايج مفيد كار عظيم امام راحل در حوزه فقه اجتهادى

اكنون بجاست نتايج مفيد و ارزشمند كار عظيم امام راحل را در اينجا يادآور شويم و آنها عبارتند از :

1 ـ كليت كاربردى اجتهاد و گسترش به كارگيرى آن با شيوه نوين در همه منابع فردى , اجتماعى و حكومتى .

2 ـ گسترش مسائل و بحثهاى اجتهادى در حوزه هاى علميه و مطرح شدن آنها در كليه نشريه ها .

3 ـ باز شدن باب اجتهاد به شيوه جديد .

4 ـ پذيرش قانون تحول اجتهاد بر اساس منابع همگام با تحول زمان و مكان و شرايط آنها .

5 ـ لزوم شناخت فقيه نسبت به موضوعات و عناوين كلى در مقام استنباط .

6 ـ خارج شدن فقه از حالت ركود و ايستايى و داخل شدن آن در مرحله حركت و پويايى .

7 ـ متحول شدن فقه از مسائل ذهنى و تئورى و فرضى به مسائل عينى و خارجى .


صفحه 432

8 ـ توانايى پاسخگويى فقه با شيوه نوين اجتهادى , در برابر رويدادها به عنوان احكام اولى بدون نياز به عناوين ثانوى .

9 ـ پيدا شدن راه حلهاى مناسب براى برخى از مشكلات در ابعاد قضايى , حقوقى و حكومتى .

10 ـ محكوم شدن عوام زدگى و جمودفكرى و ديد كوتاه و نظر محدود و پيش داوريهاى ذهنى و خودباختگى در باربر فتاواى پيشينيان در مقام استنباط .

11 ـ بازنگرى درباره انديشه هاى پيشينيان .

12 ـ بازنگرى در همه منابع فقهى

13 ـ محكوميت پيمودن راه افراط پويا و راه تفريط سنتى به معناى باطل آنها در مقام استنباط .

14 ـ ارائه راههاى كارآيى عقل در مقام استنباط از جمله :

الف : بررسى اوصاف موضوع و واقعه اى كه داراى حكم مى باشد , زيرا از اين طريق اين امكان وجود دارد وصفى را كه صلاحيت ملاك و مناط بودن براى حكم را دارد بگونه قطعى به دست آورد و در نتيجه بر موارد ديگرى كه داراى آن ملاك باشد حكم را مترتب نمايند . از اين طريق در اصطلاح علمى به تنقيح مناط تعبير مى شود .

ب : بررسى تناسب حكم و موضوع , زيرا اين امكان وجود دارد كه از اين طريق نيز به ملاك حكم دسترسى پيدا كند . از اين شيوه در اصطلاح علمى به تخريج مناط تعبير مى شود .

ج : بررسى مصالح و مفاسد موردى را كه داراى حكم از راه نص است كه از اين طريق ممكن است معلوم شود كه نص به كداميك از خصوصيات استناد داشته است . اين طريق در اصطلاح علمى مستنبطالعلة ناميده مى شود .

د : بررسى راههاى دليل شرعى براى به دست آوردن ملاك حكم كه آنها عبارتند از :

يك : راه فحوى الخطاب و اين در جايى است كه ملاك بودن چيزى از كلام استفاده مى شود بدون اينكه تصريحى به ملاك بودن آن شده باشد , مانند نقصان در بيع رطب به خرما كه حضرت پرسيد : (( أينقص الرطب اذا جف )) آيا رطب وقتى خشك شود كم مىآيد در پاسخ گفتند بلى حضرت فرمود : (( فلان اذن )) يعنى رخصت نداريد . از اين پاسخ دانسته مى شود كه علت منع از بيع رطب به خرما نقصان رطب است .


صفحه 433

دو : راه دليل الخطاب و اين در جايى است كه حكم معلق بر يكى از دو وصف حقيقت شود . مانند (( فى السائمة زكاة )) كه در اينجا حكم تعليق شده است بر وصف سائمه بودن حيوان كه يكى از دو وصف كلى گوسفند است . در اصطلاح اصولى مفهوم وصف به آن گفته مى شود .

سه : راه لحن الخطاب و اين در جايى است كه سياق كلام دلالت بر لفظ محذوف داشته باشد . مانند ( ان اضرب بعصاك الحجر فانفجرت ) كه سياق اين آيه دلالت مى كند بر اينكه كلمه ( فضرب ) قبل از كلمه ( فانفجرت ) در تقدير است و به همين دلالت اكتفا شده است . به اين لحن خطاب , معاريض كلام نيز گفته مى شود , يعنى تعريضاتى كه متعلق آنها بدون ذكر معلوم است .

چهارم : راه تنبيه الخطاب , اين در جايى است كه علت از راه عقل بدست آيد مانند : (( ولا تقل لهما اف ) كهايه دلالت مى كند به اينكه ملاك حرمت اذيت پدر و مادر است پس وقتى اف گفتن به آنها حرام باشد زدن و فحش دادن به آنها با لاولوية القطعية حرام خواهد بود و وجه اينكه اين را دلالت تنبيه گفته اند اين است كه بيان حكم ادنى شعر است به بيان حكم اعلا و باولويت قطعية بشرط احراز ملاك مشترك بين دو حد ادنى و اعلا .

10 ـ شرح پيشينه علمى براى پيدايش اين دوره .

پيدايش اين دوره كه به دست تواناى طلايه دار و پيشگام آن امام خمينى ( نورالله مرقدة الشريف ) پديد آمد اگر چه در تحقق آن مواهب استعدادى و نبوغ و شايستگى هاى اجتهادى او از جهت فكر و هوش و دورانديشى و نيز وجود او در محيطهاى بزرگ علمى تأثير بسيار داشته است , زيرا در ميان مجتهدانى كه در يك زمان زندگى مى كنند ديده مى شود آنكه از مواهب بيشترى از حيث بينش صحيح و استعداد و حافظه قوى و هوش نيز برخوردار و بهره مند است , نيروى اجتهاد و قوى تر و توانايى او در بكارگيرى آن در همه منابع فقهى اعم از فردى , عبادى , اجتماعى , حكومتى و مطلوبتر و همواره بيش از ديگران خواهد بود , ولى در عين حال نمى توان قائل شد كه تنها همين عامل و علت تامه براى پيدايش اين دوره از ادوار اجتهاد شد , بلكه مى توان گفت عوامل و اسباب ديگرى در پيدايش آن دخالت داشته است .


صفحه 434

پيش از بيان آنها بجاست مطلبى را بگونه خيلى خلاصه و فشرده بيان كنم :

اجتهاد از زمان طرحش بگونه عملى توسط بانى و مؤسس آن شيخ طوسى تاكنون از توسعه و گسترش فراوانى برخوردار شد . و اين بدين جهت است كه اجتهاد از علومى است كه گسترش كاربردى و محدود شدن , ارتباط تنگاتنگ با رويدادهاى زندگى و مظاهر نوين آن دارد . هر اندازه كه آنها از نظر كمى و كيفى در ابعاد گوناگون زندگى مادى و معنوى بيشتر شوند , نياز به اعمال آن در منابع شناخت بيشتر مى شود و در نتيجه آن , اجتهاد كليت و گسترش مى پذيرد و پر واضح است كه تفاوت فراوانى ميان زندگى و رويدادهاى آن در هر دوره اى از ادوار پيشين اجتهاد با زندگى كنونى و رويدادهاى آن در اين دوره دارد . بر اين اساس گسترش اجتهاد و كليت كاربردى آن با پيشرفت زندگى و پيدايش رويدادهاى نوين امرى لازم و بديهى است .

عوامل و اسباب پيدايش اين دوره

اكنون نوبت بيان اصلى بحث است . با توجه به مطلب ياد شده مى توان علل و عوامل ديگر را كه زمينه ساز و تا اندازه اى مؤثر در پيدايش اين دوره بوده اند در امور ذيل خلاصه كرد :

1 ـ تكامل و پيشرفت مرحله اى ابحاث اجتهادى از حيث آراء دقيق و نظرات عميق كه در دوره پيش به دست تواناى شيخ اعظم انصارى و پيروان مكتب او در شيوه اجتهادى تحقق يافت .

2 ـ پيشرفت زمان از جهت معارف و دانشهاى مختلف گوناگون كه باعث پرسشهاى گوناگونى شد .

3 ـ پيشرفت امور زندگى از نظر رويدادهاى تازه و پديده هاى نوين آن كه موجب پيدايش مسائل گوناگون مى شود .

4 ـ پديدار شدن حكومت اسلامى به دست تواناى او كه اين نيز باعث پيدايش مسائل مختلفى در ابعاد گوناگون زندگى انسانى شد .

تأثير اين عوامل و اسباب در كليت كاربردى اجتهاد در برابر رويدادها جاى هيچ گونه شك و ترديدى نيست .

بر اساس امور ياد شده , كليت كاربردى اجتهاد در اين دوره , در برابر حوادث واقعه و


صفحه 435

رويدادهاى تازه , تنها معلول مواهب و قابليت ها و شايستگى ها و آرمانهاى فردى امام نبوده است , بلكه برخى از عوامل ياد شده نيز در آن تأثير داشته است .

در هر حال زندگى اين بزرگ مرد تاريخ نقطه عطف مهمى در تحول دو امر اجتهادى بوده است :

1 ـ تحول اجتهاد از دايره بسيار محدود بكارگيرى آن در منابع فردى و عبادى به دايره وسيع و گسترده به كارگيرى آن در منابع ياد شده و منابع حكومتى .

2 ـ تحول يافتن شيوه به كارگيرى اجتهاد در منابع , پيش از سنجيدن ابعاد قضايا و بررسى ويژگيهاى موضوعات به شيوه نوين و به كارگيرى آن در منابع پس از سنجيدن ابعاد قضايا و بررسى ويژگيهاى موضوعات .

پس در اين دوره فقه اجتهادى علاوه بر اينكه از همه مزايا و محاسن دوره هاى پيشين برخوردار است ـ ( اجتهاد , توسعه فقه از ناحيه فروع , گسترش در استدلال , تكامل مرحله اى و تدقيق و ژرف نگرى ) از كليت كاربردى اجتهاد با شيوه نوين در برابر رويدادها نيز بهره مند مى باشد .

11 ـ نقش زمان و مكان در اجتهاد ( قانون تحول اجتهاد با تحول زمان و مكان )

پيش از پرداختن به موضوع بحث بجاست مطالبى را در اين ارتباط اشاره وار ارائه دهم .

1 ـ انواع اجتهاد از ديدگاه عالمان اماميه .

2 ـ انواع اجتهاد از ديدگاه عالمان اهل سنت .

3 ـ اصطلاحات خاص اهل سنت در مورد اجتهاد .

4 ـ نبودن زمان و مكان از منابع و پايه هاى شناخت احكام شرعى مانند كتاب , سنت , اجماع و عقل .

5 ـ نقش نداشتن زمان و مكان در منابع اجتهادى از حيث اعتبار و عدم اعتبار آنها .

6 ـ نقش نداشتن زمان و مكان در تغيير موازين اجتهادى .

7 ـ تفاوت بين اجتهاد در فقه اماميه و فقه اهل سنت .

8 ـ تعيين نوع اجتهادى كه زمان و مكان در آن داراى نقش و تأثير است و در بستر زمان آن را متحول مى نمايد .