بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46

بوده است :

1 ـ جمله معروف (( الصلاة لاتترك بحال )) نماز در هيچ حالى ترك نمى شود .

2 ـ وجود دو نوع طهور و پاك كننده در شريعت :

الف ) آب ـ به دليل قول خداوند :﴿وانزلنا من السماء ماء طهورا )) .

ب ) خاك ـ به دليل فرمايش رسول خدا ( ص ) : ((و جعلت لى الارض مسجدا و ترابها طهورا))

3 ـ قرار گرفتن طهارت خاكى بجاى طهارت آبى در جايى كه دسترسى به آب نباشد به دليل قول خداوند :﴿ولم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا .﴿

4 ـ اگر مبدل منه كه آب است در دسترس باشد بايد تمام بدن شسته شود پس خاك هم كه بدل و جاى آن قرار دارد بايد به تمام بدن برسد . شايد عمار بن ياسر بر اساس امور مذكور در فرض مسأله استنباط كرد كه بايد خاك به تمام بدن برسد و بدين جهت خود را در خاك غلتانيد .

نمونه دوم و سوم از اجتهاد را در اين دوره ابوالفتوح رازى در تفسير (( روض الجنان )) در ذيل آيه 33 از سوره نساء( و لا تقتلوا انفسكم . . . )نقل نموده است .

در هر حال اين نمونه ها كه به عنوان وجود اجتهاد در اين دوره نقل شد , اگر چه به نظر ما مطابق موازين فقه اجتهادى نيست و از هر نظر قابل نقد و خدشه پذير است ولى گوياى اين است كه اجتهاد در اين دوره بوده , بخصوص براى آنانى كه پيش از هجرت رسول خدا ( ص ) به مدينه به حبشه مهاجرت نموده و نيز براى آنانى كه در مدينه منوره مى زيسته اند , بلكه به طور كلى براى مسلمانانى كه از حضور پيامبر دور مى شدند و به او دسترسى نداشته اند .

4 ـ نبودن نياز زياد به اجتهاد

باب اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى در اين دوره براى قاريان و عالمانى كه مجتهدان آن زمان به حساب مىآمدند باز بوده است , منتها نياز چندانى به استفاده از آن نبوده و علت آن دو چيز بوده است :

الف ـ كم بودن پديده ها و فروع جديد

ب ـ حضور رسول خدا ( ص ) در جامعه اسلامى و دسترسى مستقيم مسلمانان به او كه


صفحه 47

بهترين راه براى شناخت احكام شرعى در وقت نياز , اين بود كه مردم بدون هيچ واسطه اى به شخص پيامبر مراجعه مى كردند و مسائل مورد نياز را از وى مى پرسيدند و او با گفتار و يا رفتار خويش و يا با آيه اى از كتاب خدا به آنها پاسخ مى داد . خداوند در اين زمينه مى فرمايد :

﴿لقد من الله على المؤمنين اذبعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين ))( آل عمران , ( 169

5 ـ آسان بودن فراگيرى احكام

با توجه به گفتار پيش , دست و بال مسلمانان در اين دوره در فراگرفتن احكام شرعى باز بوده است و به مشكل مهمى در اين زمينه دچار نمى شدند , ولى نه بدين معناست كه در اين دوره اجتهاد و يا به تعبير ديگر تفقه اصلا وجود نداشته است .

6 ـ مذموم بودن معنى اجتهاد تا قرن هفتم

برخى بر اين نظريه اند كه واژه اجتهاد تا قرن هفتم داراى معناى مذموم و ناخوشايند ( اجتهاد از راه رأى ) بوده است , ولى بعدا تحولى در آن پيدا شده و معناى جديد ( اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى ) يافته است . البته اين نظريه ممكن است مورد نقد قرار گيرد , زيرا باب اجتهاد به اين معنى از همان اوايل هجرت رسول خدا ( ص ) براى اهل آن باز بوده است , چون آغاز پيدايش زمينه اجتهاد و مايه هاى اصلى آن ـ كه عبارت از اصول احكام و قواعد كلى آنها است ـ از اوايل هجرت رسول خدا به مدينه به تدريج پديدار شد و لذا مى توان گفت كه اجتهاد در اصطلاح اول از حيث زمان , بر اجتهاد در اصطلاح دوم تقدم دارد . اجتهاد از راه منابع شرعى در اين دوره بوده ولى اجتهاد از راه رأى نبوده و شرح مختصرى در اين زمينه در آخر بخش دوم كه بحث از اجتهاد به معناى رأى است مىآيد .

7 ـ مذمت اجتهاد از راه رأى

اگر چه از بررسيها بدست مىآيد كه واژه اجتهاد از زمان ائمه ( ع ) مورد مذمت آنها و پيروان آنها بوده است ولى اين دليل نمى شود كه اجتهاد از همان قرن اول , تا قرن هفتم حامل معناى دوم بوده و بعد متحول گرديده و داراى معناى اول شده است .


صفحه 48

در هر حال باب اجتهاد به معناى اول در اين دوره همان گونه كه علامه كاشف الغطاء در (( اصل الشيعة و اصولها )) اشاره دارد , باز بوده و مانعى براى اعمال آن در منابع نبوده است , زيرا مقتضى براى اجتهاد و تفقه كه همان اصول احكام و قوانين كلى آن است در اين دوره موجود و مانع از اعمال آن در منابع مفقود بوده است .

8 ـ آسان بودن اجتهاد

در اين دوره اجتهاد از راه منابع براى قاريان و عالمان , كار بسيار مشكلى نبوده و نياز فراوانى به مقدمات علمى نداشته , بلكه فقط كمى نياز به ادراك و فهم و تأمل داشته است . براى اثبات اين موضوع علل گوناگونى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود :

يك ـ ارتباط عالمان با رسول خدا ( ص )

ارتباط قاريان و عالمان به گونه مستقيم با پيامبر ( ص ) فوايدى را براى آنها به ارمغان داشت از آن جمله :

ـ آگاهى بيشتر آنان به نخستين منبع فقه اجتهادى كه كتاب خداوند است از حيث خصوصيات و ويژگى هاى آن از زمان و مكان صدور و شأن نزول آنها كه دانستن اينها نقش بسزايى در تسهيل استنباط دارند .

ـ آگاهى بيشتر آنان به دومين منبع فقه اجتهادى كه سنت رسول خدا ( ص ) است اعم از قول و فعل و تقرير او از حيث خصوصيات آن از قبيل اصل صدور و دلالت و جهت در قول , و وجوب و يا استحباب و يا اباحه در فعل , و اباحه در تقرير او .

ـ آسان بودن شناخت حديث صحيح از سقيم در احاديث متعارضه و نبودن نياز به قواعد و قوانين خاص , زيرا با مطرح نمودن آن نزد رسول خدا , حديث صحيح براى عالم معلوم مى گشت و بدين جهت ملاك و مقياسى در اين زمينه براى عالمان و قاريان لازم نبوده است .

دو ـ نبودن فقه اجتهادى به صورت فن خاص

در اين دوره قاريان و عالمان در مقام استنباط نياز به علوم مقدماتى و ابزار خاصى از قبيل علم رجال , حديث , علم اصول و امثال اينها نداشته اند .


صفحه 49

سه ـ نبودن مسائل تازه

سومين علت آسان بودن اجتهاد در اين دوره , نبودن مسائل تازه و رويدادهاى پيچيده است .

چهار ـ نبودن مسائلى كه داراى نص خاص نباشد

علت ديگر نبودن رويدادهايى كه داراى نص خاص نباشند و اگر احيانا بود بسيار كم و ناچيز بود .

پنج ـ عدم نظريات متضاد و متنافى

پنجمين علت , نبودن آراء و نظريات متفاوت و متضاد و بدين جهت قاريان و عالمان به مجرد مراجعه به منبع استنباطى , حكم مسأله را استخراج كرده و پاسخگو مى شدند .

شش ـ عدم نياز اجتهاد به بحثهاى استدلالى

ششمين علت آسان بودن اجتهاد در اين دوره , نياز نداشتن استنباط به بحثهاى نظرى و استدلالى است بدانگونه اى كه در دوره هاى بعدى متداول شده است , بلكه تنها نياز كمى به ادراك و تأمل داشته است , و نيز جز اينها از عواملى كه در تسهيل و آسانى اجتهاد در اين دوره دخالت داشته است و هر چه عالمان از اين دوره دورتر شده اند و مراتب ابهام و پيچيدگى در استنباط براى آنان بيشتر شده و شكافها و خلاءهاى گوناگون در اين جهت پديد آمد كه در نتيجه امر استنباطى مشكل شد . از اين رو محققان در صدد برآمدند كه به مقدار ممكن از سختى آن بكاهند . لذا در اين زمينه قواعد و علوم مخصوصى از براى زدودن ابهام ها و حل مشكلات وضع و تدوين نمودند كه در اين صورت از سختيها و اشكالها در اين زمينه كاسته شود و هر چه از دوره اول فاصله زيادتر شد , نياز به آن علوم و قواعد براى مجتهدين در مقام استنباط بيشتر احساس گرديد , و اين بدين جهت بود كه عناصر خاصه استنباط ( روايات ) بر اثر نقلهاى گوناگون مبتلا به معارض شد , منتها تعارض در بعض روايات به گونه اى بود كه جمع بين آنها امكان داشت ولى در بعضى ديگر امكان نداشت . علاوه بر اين برخى روايات از نظر سند و برخى ديگر از نظر دلالت ضعيف بود كه شرح اينها مىآيد .

بخش دوم : اجتهاد از راه رأى

بعضى بر اين بينش و اعتقادند كه اجتهاد از راه رأى براى قاريان و عالمان در اين


صفحه 50

دوره مصطلح و رايج بوده , زيرا از برخى روايات وجود آن در اين دوره استفاده مى گردد . بجاست آن روايات را يادآور شويم :

روايت اول

در مسند احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنابله ) روايتى به اين مضمون نقل شده است :

(( هنگامى كه رسول خدا معاذ را به عنوان والى به يمن فرستاد به او فرمود : كيف تقضى اذا عرض عليك قضاء ؟

قال : اقضى بكتاب الله قال : فان لم تجد فى كتاب الله ؟ قال : فبسنة رسول الله .

قال : فان لم تجد فى سنة رسول الله و فى كتاب الله ؟ قال : اجتهاد رأيى .

پيامبر از معاذ پرسيدند چگونه قضاوت مى كنى ؟

معاذ گفت : به وسيله كتاب خدا .

آن حضرت فرمود : اگر در كتاب خدا نيافتى چه مى كنى ؟

معاذ گفت : به سنت رسول خدا ( ص ) عمل مى كنم .

فرمود : هر گاه در سنت رسول خدا نيافتى چه ؟

گفت : رأى و نظر خودم را به كار مى بندم و باكى ندارم .

اين روايت را بعضى ديگر از محدثين بزرگ اهل سنت , مانند : ابوداوود صاحب سنن و نيز بزرگان اصولى آنها مانند شوكانى , صاحب ارشاد الفحول و سيف الدين آمدى صاحب الاحكام فى اصول الاحكام نقل نموده اند .

نقد و اشكال روايت

روايت معاذ مورد نقد و اشكال قرار گرفته است زيرا :

اولا : از حيث سند ضعيف است و هيچيك از اصحاب كتابهاى صحاح اين حديث را نقل نكرده اند و تنها محمد بن سعد كاتب واقدى در طبقات الكبرى ( ج 3 , ص 584 ) از حارث بن عمر و ثقفى ابن ابى المغيرة آن را نقل نموده است .

چنانكه گفت : (( اخبرنا اصحابنا عن معاذ بن جبل بذلك )) پس حديث مرسل است و معلوم نيست چه كسى از معاذ آن را نقل كرده و اما راوى آن در بعض مصادر اگر چه حارث بن عمرو بن ابى المغيرة بن شعبه است كه او از برخى مردم حمص روايت كرده ولى خود آن مجهول و ناشناخته است و هيچيك از مشايخ حديث نفهميده اند كه او چه كسى بوده


صفحه 51

و جز اين روايت , روايت ديگرى از او نقل نشده است و برخى از انديشمندان مذهب شافعى , مانند سيف الدين آمدى در كتاب الاحكام فى اصول الاحكام ( ج 3 , ص 77 ( تصريح كرده اند كه اين روايت مرسل است و ذهبى در ميزان الاعتدال ( ج 1 , ص ( 439 مى گويد : اين حديث را حارث بن عمرو از معاذ نقل كرده ولى نجارى مى گويد اين حديث صحيح نمى باشد . و بعضى از آنان گفته اند كه اين روايت در رديف روايات موضوعه و جعلى نقل شده و بدين جهت مورد پذيرش قرار نمى گيرد .

ثانيا : حديث در خصوص باب قضاوت وارد شده است و نمى توان آن را تعميم به باب فتوا و استخراج احكام حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه داد , چون هدف از قضاوت از بين بردن اختلافات از ميان مردم است . رفع منازعات گاهى به كارگيرى عناوين ثانوى را نيازمند است .

و اما افتاء اين گونه نيست . پس تعميم حكم مذكور از باب قضا به باب فتوا مبتنى بر الغاى تفاوت ميان آن دوست كه نياز به دليل دارد و ظاهرا دليل اين گونه اى در ميان نيست .

ثالثا : محتمل است كه پذيرش اجتهاد رأى معاذ از رسول خدا ( ص ) به جهت خصوصيتى بوده كه آن حضرت در شخص معاذ مى ديده است , بنابراين , اين اجازه رسول خدا ( ص ) را نمى توان به همگان تعميم داد .

رابعا : معناى (( اجتهد برأيى )) منحصر به معناى اصطلاحى فعلى آن كه شناخت از طريق رأى و تفكر شخصى است نمى باشد , زيرا هنگامى كه معاذ به مأموريت يمن رفت اصولا چنين اصطلاحى هنوز براى فقه شكل نگرفته بود , بنابراين احتمال مى رود كه منظور معاذ از (( اجتهد برأيى )) بدست آوردن احكام شرعى مسائل تازه و رويدادهاى جديد از طريق بازگشت دادن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق قوانين كلى بر مصاديق خارجى بوده باشد . با وجود اين احتمال , ديگر مجالى براى استناد به كلام معاذ براى وجود اجتهاد به معناى رأى , در دوره اول از ادوار اجتهاد نمى ماند , چه اينكه منظور معاذ از عبارت مذكور براى ما مبهم مى شود و استناد به امر مبهم براى اثبات مطلبى , صحيح نيست .

خامسا : بر فرض كه از همه گفته ما اغماض شود , در صورتى دليل مذكور براى اثبات وجود اجتهاد به معنى رأى در دوره اول قابل اعتماد است كه در مورد خود معارض نداشته


صفحه 52

باشد ولى در اين مورد معارض وجود دارد , زيرا :

در تعليقه كتاب (( ابطال القياس )) ابن حزم ظاهرى ـ پيشواى دوم مذهب ظاهرى ( ص 15 ) ـ از پيامبر ( ص ) در روايت ديگرى بدين گونه نقل شده است :

(( لا تقضين و لا تفضلن الا بما تعلم و ان اشكل عليك امر فقف حتى تتبينه او تكتب الى (( يعنى : هيچگاه داورى نكن و ترجيح نده مگر نسبت به آنچه كه علم و يقين دارى و هر گاه امرى بر تو مشكل شد توقف كن تا آن را تبيين كنى و يا به من بنويس و حكم آن را از من جويا شو .

روايت دوم

ابن حزم در كتاب (( المحلى )) از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود : (( اذا حكم الحاكم فاجتهد ثم فاصاب فله اجران و اذا حكم فاجتهد ثم اخطاء فله اجره )) يعنى : حاكم هنگام حكم بايد اجتهاد كند اگر با واقع مطابقت داشت دو اجر دارد و اگر نداشت داراى يك اجر است . اين نيز نقد پذير است :

نقد و اشكال روايت دوم

اين روايت مورد نقد قرار گرفت اما اولا : از نظر سند قابل خدشه است .

ثانيا : معلوم نيست كه منظور از كلمه (( اجتهد )) اجتهاد به رأى باشد , زيرا ممكن است منظور از آن اجتهاد از راه ادله معتبر باشد كه با وجود اين احتمال استناد به آن صحيح نخواهد بود .

لفظ اجتهاد به رأى به معناى سعى و كوشش براى بدست آوردن احكام شرعى از راه ادله نيز به كار رفته است . از حضرت امام على ( ع ) نقل شد كه فرمود : ((انما هلك الذين قبلكم بالتكلف فلايتكلف رجل منكم ان يتكلم فى دين الله بما لا يعرف فان الله عزوجل يعذر على الخطاء ان اجتهدت رأيك. ((

يعنى : پيشينيان شما خودشان را به زحمت انداخته و هلاك شده اند . هيچ كس از شما خود را به زحمت نيندازد كه چيزى را كه نمى داند به عنوان دين خدا بگويد , بلى خداوند شما را بر خطا معذور مى دارد , اگر سعى و كوشش خود را به كارگيرى .

در اينجا بر فرض كه روايت از نظر سند معتبر باشد مراد , اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى است به دليل بيانات ديگر او .


صفحه 53

روايت سوم :

در كتاب (( فلسفة التشريع )) در روايت ديگرى آمده كه پيامبر ( ص ) به ابن مسعود فرمود : (( اقض بكتاب الله و السنة اذا وجدت الحكم فيهما فاذا لم تجد الحكم فيهما اجتهد رأيك . ((

يعنى : هر گاه حكم را در كتاب و سنت يافتى مطابق آن حكم نما و هر گاه نيافتى از راه رأى اجتهاد كن ( و حكم را بيان نما . (

نقد روايت سوم

اين روايت نيز قابل نقد و بررسى است زيرا :

اولا : از نظر سند ضعيف است .

ثانيا : بيشتر نقدهاى پيش بر استناد اين روايت نيز وارد مى شود .

روايت چهارم

در مصدر مذكور نيز آمده كه پيامبر ( ص ) فرمود :

(( انا اقضى بينكم بالرأى فيما لم ينزل فيه وحى . ((

يعنى : در هر موردى كه وحى نازل نشده باشد من ميان شما با رأى خويش قضاوت مى كنم .

نقد روايت چهارم

اين حديث نيز از نظر سند ضعيف است و ادله اعتبار آن را شامل نمى شود .

اجتهاد از راه رأى در اين دوره

بر اساس مطالب مذكور , اجتهاد از راه رأى در اين دوره نبوده و بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) كه آغاز دوره دوم از ادوار اجتهاد است بنيان نهاده شده است , چرا كه در زمان حضور آن حضرت با وجود نزول آيات و مراجعه مردم به حضرت و پاسخ ايشان به آنها , نيازى به رأى گرايى نداشته اند و همان گونه كه اشاره شد , شناخت احكام شرعى در اين دوره به سادگى و با مراجعه به پيامبر ( ص ) انجام مى گرفت ولى پس از رحلت رسول خدا ( ص ) قاريان و عالمان در برابر مسائل تازه اى قرار گرفتند كه مى بايست به آنها پاسخ دهند و آنان با مراجعه به كتاب خدا و سنت رسول الله ( ص ) اگر پاسخى به دست نمىآوردند به ناچار به مشورت با عالمان ديگر پرداخته و به اتفاق نظر حكمى را بيان