بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48

در هر حال باب اجتهاد به معناى اول در اين دوره همان گونه كه علامه كاشف الغطاء در (( اصل الشيعة و اصولها )) اشاره دارد , باز بوده و مانعى براى اعمال آن در منابع نبوده است , زيرا مقتضى براى اجتهاد و تفقه كه همان اصول احكام و قوانين كلى آن است در اين دوره موجود و مانع از اعمال آن در منابع مفقود بوده است .

8 ـ آسان بودن اجتهاد

در اين دوره اجتهاد از راه منابع براى قاريان و عالمان , كار بسيار مشكلى نبوده و نياز فراوانى به مقدمات علمى نداشته , بلكه فقط كمى نياز به ادراك و فهم و تأمل داشته است . براى اثبات اين موضوع علل گوناگونى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود :

يك ـ ارتباط عالمان با رسول خدا ( ص )

ارتباط قاريان و عالمان به گونه مستقيم با پيامبر ( ص ) فوايدى را براى آنها به ارمغان داشت از آن جمله :

ـ آگاهى بيشتر آنان به نخستين منبع فقه اجتهادى كه كتاب خداوند است از حيث خصوصيات و ويژگى هاى آن از زمان و مكان صدور و شأن نزول آنها كه دانستن اينها نقش بسزايى در تسهيل استنباط دارند .

ـ آگاهى بيشتر آنان به دومين منبع فقه اجتهادى كه سنت رسول خدا ( ص ) است اعم از قول و فعل و تقرير او از حيث خصوصيات آن از قبيل اصل صدور و دلالت و جهت در قول , و وجوب و يا استحباب و يا اباحه در فعل , و اباحه در تقرير او .

ـ آسان بودن شناخت حديث صحيح از سقيم در احاديث متعارضه و نبودن نياز به قواعد و قوانين خاص , زيرا با مطرح نمودن آن نزد رسول خدا , حديث صحيح براى عالم معلوم مى گشت و بدين جهت ملاك و مقياسى در اين زمينه براى عالمان و قاريان لازم نبوده است .

دو ـ نبودن فقه اجتهادى به صورت فن خاص

در اين دوره قاريان و عالمان در مقام استنباط نياز به علوم مقدماتى و ابزار خاصى از قبيل علم رجال , حديث , علم اصول و امثال اينها نداشته اند .


صفحه 49

سه ـ نبودن مسائل تازه

سومين علت آسان بودن اجتهاد در اين دوره , نبودن مسائل تازه و رويدادهاى پيچيده است .

چهار ـ نبودن مسائلى كه داراى نص خاص نباشد

علت ديگر نبودن رويدادهايى كه داراى نص خاص نباشند و اگر احيانا بود بسيار كم و ناچيز بود .

پنج ـ عدم نظريات متضاد و متنافى

پنجمين علت , نبودن آراء و نظريات متفاوت و متضاد و بدين جهت قاريان و عالمان به مجرد مراجعه به منبع استنباطى , حكم مسأله را استخراج كرده و پاسخگو مى شدند .

شش ـ عدم نياز اجتهاد به بحثهاى استدلالى

ششمين علت آسان بودن اجتهاد در اين دوره , نياز نداشتن استنباط به بحثهاى نظرى و استدلالى است بدانگونه اى كه در دوره هاى بعدى متداول شده است , بلكه تنها نياز كمى به ادراك و تأمل داشته است , و نيز جز اينها از عواملى كه در تسهيل و آسانى اجتهاد در اين دوره دخالت داشته است و هر چه عالمان از اين دوره دورتر شده اند و مراتب ابهام و پيچيدگى در استنباط براى آنان بيشتر شده و شكافها و خلاءهاى گوناگون در اين جهت پديد آمد كه در نتيجه امر استنباطى مشكل شد . از اين رو محققان در صدد برآمدند كه به مقدار ممكن از سختى آن بكاهند . لذا در اين زمينه قواعد و علوم مخصوصى از براى زدودن ابهام ها و حل مشكلات وضع و تدوين نمودند كه در اين صورت از سختيها و اشكالها در اين زمينه كاسته شود و هر چه از دوره اول فاصله زيادتر شد , نياز به آن علوم و قواعد براى مجتهدين در مقام استنباط بيشتر احساس گرديد , و اين بدين جهت بود كه عناصر خاصه استنباط ( روايات ) بر اثر نقلهاى گوناگون مبتلا به معارض شد , منتها تعارض در بعض روايات به گونه اى بود كه جمع بين آنها امكان داشت ولى در بعضى ديگر امكان نداشت . علاوه بر اين برخى روايات از نظر سند و برخى ديگر از نظر دلالت ضعيف بود كه شرح اينها مىآيد .

بخش دوم : اجتهاد از راه رأى

بعضى بر اين بينش و اعتقادند كه اجتهاد از راه رأى براى قاريان و عالمان در اين


صفحه 50

دوره مصطلح و رايج بوده , زيرا از برخى روايات وجود آن در اين دوره استفاده مى گردد . بجاست آن روايات را يادآور شويم :

روايت اول

در مسند احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنابله ) روايتى به اين مضمون نقل شده است :

(( هنگامى كه رسول خدا معاذ را به عنوان والى به يمن فرستاد به او فرمود : كيف تقضى اذا عرض عليك قضاء ؟

قال : اقضى بكتاب الله قال : فان لم تجد فى كتاب الله ؟ قال : فبسنة رسول الله .

قال : فان لم تجد فى سنة رسول الله و فى كتاب الله ؟ قال : اجتهاد رأيى .

پيامبر از معاذ پرسيدند چگونه قضاوت مى كنى ؟

معاذ گفت : به وسيله كتاب خدا .

آن حضرت فرمود : اگر در كتاب خدا نيافتى چه مى كنى ؟

معاذ گفت : به سنت رسول خدا ( ص ) عمل مى كنم .

فرمود : هر گاه در سنت رسول خدا نيافتى چه ؟

گفت : رأى و نظر خودم را به كار مى بندم و باكى ندارم .

اين روايت را بعضى ديگر از محدثين بزرگ اهل سنت , مانند : ابوداوود صاحب سنن و نيز بزرگان اصولى آنها مانند شوكانى , صاحب ارشاد الفحول و سيف الدين آمدى صاحب الاحكام فى اصول الاحكام نقل نموده اند .

نقد و اشكال روايت

روايت معاذ مورد نقد و اشكال قرار گرفته است زيرا :

اولا : از حيث سند ضعيف است و هيچيك از اصحاب كتابهاى صحاح اين حديث را نقل نكرده اند و تنها محمد بن سعد كاتب واقدى در طبقات الكبرى ( ج 3 , ص 584 ) از حارث بن عمر و ثقفى ابن ابى المغيرة آن را نقل نموده است .

چنانكه گفت : (( اخبرنا اصحابنا عن معاذ بن جبل بذلك )) پس حديث مرسل است و معلوم نيست چه كسى از معاذ آن را نقل كرده و اما راوى آن در بعض مصادر اگر چه حارث بن عمرو بن ابى المغيرة بن شعبه است كه او از برخى مردم حمص روايت كرده ولى خود آن مجهول و ناشناخته است و هيچيك از مشايخ حديث نفهميده اند كه او چه كسى بوده


صفحه 51

و جز اين روايت , روايت ديگرى از او نقل نشده است و برخى از انديشمندان مذهب شافعى , مانند سيف الدين آمدى در كتاب الاحكام فى اصول الاحكام ( ج 3 , ص 77 ( تصريح كرده اند كه اين روايت مرسل است و ذهبى در ميزان الاعتدال ( ج 1 , ص ( 439 مى گويد : اين حديث را حارث بن عمرو از معاذ نقل كرده ولى نجارى مى گويد اين حديث صحيح نمى باشد . و بعضى از آنان گفته اند كه اين روايت در رديف روايات موضوعه و جعلى نقل شده و بدين جهت مورد پذيرش قرار نمى گيرد .

ثانيا : حديث در خصوص باب قضاوت وارد شده است و نمى توان آن را تعميم به باب فتوا و استخراج احكام حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه داد , چون هدف از قضاوت از بين بردن اختلافات از ميان مردم است . رفع منازعات گاهى به كارگيرى عناوين ثانوى را نيازمند است .

و اما افتاء اين گونه نيست . پس تعميم حكم مذكور از باب قضا به باب فتوا مبتنى بر الغاى تفاوت ميان آن دوست كه نياز به دليل دارد و ظاهرا دليل اين گونه اى در ميان نيست .

ثالثا : محتمل است كه پذيرش اجتهاد رأى معاذ از رسول خدا ( ص ) به جهت خصوصيتى بوده كه آن حضرت در شخص معاذ مى ديده است , بنابراين , اين اجازه رسول خدا ( ص ) را نمى توان به همگان تعميم داد .

رابعا : معناى (( اجتهد برأيى )) منحصر به معناى اصطلاحى فعلى آن كه شناخت از طريق رأى و تفكر شخصى است نمى باشد , زيرا هنگامى كه معاذ به مأموريت يمن رفت اصولا چنين اصطلاحى هنوز براى فقه شكل نگرفته بود , بنابراين احتمال مى رود كه منظور معاذ از (( اجتهد برأيى )) بدست آوردن احكام شرعى مسائل تازه و رويدادهاى جديد از طريق بازگشت دادن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق قوانين كلى بر مصاديق خارجى بوده باشد . با وجود اين احتمال , ديگر مجالى براى استناد به كلام معاذ براى وجود اجتهاد به معناى رأى , در دوره اول از ادوار اجتهاد نمى ماند , چه اينكه منظور معاذ از عبارت مذكور براى ما مبهم مى شود و استناد به امر مبهم براى اثبات مطلبى , صحيح نيست .

خامسا : بر فرض كه از همه گفته ما اغماض شود , در صورتى دليل مذكور براى اثبات وجود اجتهاد به معنى رأى در دوره اول قابل اعتماد است كه در مورد خود معارض نداشته


صفحه 52

باشد ولى در اين مورد معارض وجود دارد , زيرا :

در تعليقه كتاب (( ابطال القياس )) ابن حزم ظاهرى ـ پيشواى دوم مذهب ظاهرى ( ص 15 ) ـ از پيامبر ( ص ) در روايت ديگرى بدين گونه نقل شده است :

(( لا تقضين و لا تفضلن الا بما تعلم و ان اشكل عليك امر فقف حتى تتبينه او تكتب الى (( يعنى : هيچگاه داورى نكن و ترجيح نده مگر نسبت به آنچه كه علم و يقين دارى و هر گاه امرى بر تو مشكل شد توقف كن تا آن را تبيين كنى و يا به من بنويس و حكم آن را از من جويا شو .

روايت دوم

ابن حزم در كتاب (( المحلى )) از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود : (( اذا حكم الحاكم فاجتهد ثم فاصاب فله اجران و اذا حكم فاجتهد ثم اخطاء فله اجره )) يعنى : حاكم هنگام حكم بايد اجتهاد كند اگر با واقع مطابقت داشت دو اجر دارد و اگر نداشت داراى يك اجر است . اين نيز نقد پذير است :

نقد و اشكال روايت دوم

اين روايت مورد نقد قرار گرفت اما اولا : از نظر سند قابل خدشه است .

ثانيا : معلوم نيست كه منظور از كلمه (( اجتهد )) اجتهاد به رأى باشد , زيرا ممكن است منظور از آن اجتهاد از راه ادله معتبر باشد كه با وجود اين احتمال استناد به آن صحيح نخواهد بود .

لفظ اجتهاد به رأى به معناى سعى و كوشش براى بدست آوردن احكام شرعى از راه ادله نيز به كار رفته است . از حضرت امام على ( ع ) نقل شد كه فرمود : ((انما هلك الذين قبلكم بالتكلف فلايتكلف رجل منكم ان يتكلم فى دين الله بما لا يعرف فان الله عزوجل يعذر على الخطاء ان اجتهدت رأيك. ((

يعنى : پيشينيان شما خودشان را به زحمت انداخته و هلاك شده اند . هيچ كس از شما خود را به زحمت نيندازد كه چيزى را كه نمى داند به عنوان دين خدا بگويد , بلى خداوند شما را بر خطا معذور مى دارد , اگر سعى و كوشش خود را به كارگيرى .

در اينجا بر فرض كه روايت از نظر سند معتبر باشد مراد , اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى است به دليل بيانات ديگر او .


صفحه 53

روايت سوم :

در كتاب (( فلسفة التشريع )) در روايت ديگرى آمده كه پيامبر ( ص ) به ابن مسعود فرمود : (( اقض بكتاب الله و السنة اذا وجدت الحكم فيهما فاذا لم تجد الحكم فيهما اجتهد رأيك . ((

يعنى : هر گاه حكم را در كتاب و سنت يافتى مطابق آن حكم نما و هر گاه نيافتى از راه رأى اجتهاد كن ( و حكم را بيان نما . (

نقد روايت سوم

اين روايت نيز قابل نقد و بررسى است زيرا :

اولا : از نظر سند ضعيف است .

ثانيا : بيشتر نقدهاى پيش بر استناد اين روايت نيز وارد مى شود .

روايت چهارم

در مصدر مذكور نيز آمده كه پيامبر ( ص ) فرمود :

(( انا اقضى بينكم بالرأى فيما لم ينزل فيه وحى . ((

يعنى : در هر موردى كه وحى نازل نشده باشد من ميان شما با رأى خويش قضاوت مى كنم .

نقد روايت چهارم

اين حديث نيز از نظر سند ضعيف است و ادله اعتبار آن را شامل نمى شود .

اجتهاد از راه رأى در اين دوره

بر اساس مطالب مذكور , اجتهاد از راه رأى در اين دوره نبوده و بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) كه آغاز دوره دوم از ادوار اجتهاد است بنيان نهاده شده است , چرا كه در زمان حضور آن حضرت با وجود نزول آيات و مراجعه مردم به حضرت و پاسخ ايشان به آنها , نيازى به رأى گرايى نداشته اند و همان گونه كه اشاره شد , شناخت احكام شرعى در اين دوره به سادگى و با مراجعه به پيامبر ( ص ) انجام مى گرفت ولى پس از رحلت رسول خدا ( ص ) قاريان و عالمان در برابر مسائل تازه اى قرار گرفتند كه مى بايست به آنها پاسخ دهند و آنان با مراجعه به كتاب خدا و سنت رسول الله ( ص ) اگر پاسخى به دست نمىآوردند به ناچار به مشورت با عالمان ديگر پرداخته و به اتفاق نظر حكمى را بيان


صفحه 54

مى كردند , و گرنه هر كدام از راه رأى و تفكر شخصى خود حكمى را تشريع مى نمودند .

10 ـ منابع اجتهاد و تفقه

در اين دوره منابع اجتهاد و تفقه منحصر به كتاب خدا و سنت خدا بوده و اسمى از منابع ديگر مانند اجماع , قياس , استحسان , مصالح مرسله , قاعده استصلاح , مذهب صحابى , شريعت سلف و . . . در ميان نبوده است . و هر گاه در اين دوره نياز به اجتهاد براى پاسخگويى پيدا مى شد از راه به كارگيرى اجتهاد در كتاب خدا و يا سنت رسول خدا اعم از قول و فعل و تقرير او پاسخگويى مى شد .

همان گونه كه در مدخل بحث اشاره شد در نظريه فوق بين مجتهدان و انديشمندان مذاهب اسلامى اختلافى وجود ندارد . از ميان مجتهدان شيعه سيد مرتضى در كتاب اصولى خود (( الذريعه )) ( ج 1 : ص 32 ) و در ميان مجتهدان اهل سنت , شاه ولى الله دهلوى حنفى در كتاب (( الانصاف فى سبب الخلاف )) ( ج 3 ص 212 ) و ابن قيم جوزى حنبلى در كتاب (( اعلام الموقعين عن رب العالمين )) ( ج 2 ص 32 ) به اين مطلب تصريح نموده اند و تنها اختلافى كه بين دانشيان مذاهب وجود دارد در اين است كه برخى از عالمان اهل سنت بر اين اعتقادند كه سنت رسول خدا را دو سبب و منشأ بوده است : يكى وحى از جانب خداوند و ديگرى رأى و تفكر شخصى خود پيامبر , در آن جايى كه وحى نبوده است . ( رجوع شود به كتاب الاجتهاد و التجديد ص ( 123

ولى عالمان شيعه بر اين عقيده اند كه سنت رسول خدا يك سبب و منشأ بيش نداشته كه همان وحى از جانب خدا است و سبب دوم را كه رأى و تفكر شخصى او براى تحقق سنت باشد نپذيرفته اند , زيرا حق تشريع از راه رأى و تفكر شخصى براى رسول خدا نبوده و بدين جهت هيچ حكمى را از راه رأى شخصى بيان نكرده است تا آنكه منشأ ديگرى براى پيدايش سنت دومى باشد . اين مطلب به گونه كامل روشن خواهد شد .

11 ـ پيامبر و اجتهاد

بجاست اين بحث در چند مقام مورد بررسى قرار گيرد :

اول ـ اجتهاد پيامبر ( ص ) از راه منابع و پايه هاى شناخت معتبر شرعى , و بيان نقد اين نظريه .


صفحه 55

دوم ـ اجتهاد پيامبر از راه رأى و نظر شخصى در مواردى كه از طريق وحى حكمى در ميان نبوده است , و بيان نقد اين نظريه .

سوم ـ تفويض حكم به پيامبر از طرف خدا .

چهارم ـ بيان وجه تمايز عمل پيامبر با اجتهاد .

پنجم ـ عدم تشريع پيامبر در عرض تشريع خدا .

ششم ـ اطلاق واژه شارع بر پيامبر .

اول ـ اجتهاد از راه منابع شرعى براى پيامبر

با توجه به تعريف واژه اجتهاد از سوى اصوليان شيعه و اهل سنت كه در اثناى بحث ذكر مى شود مى توان بگونه قطعى و مسلم گفت كه تصور اجتهاد با مفهوم اصطلاحى و رايج آن در مورد پيامبر راه ندارد , زيرا در همه آنها مجتهد نسبت به حكم , جاهل است و سپس سعى و كوشش مى كند تا از راه منابع معتبر تحصيل علم و حجت بر حكم شرعى پيدا كند . در اين صورت مسأله جهل به حكم و تلاش براى تحصيل حجت و گمان درباره رسول خدا تصور ندارد . پس او اگر چه فروع تازه را به اصول پايه و نيز قوانين كلى را بر مصاديق خارج منطبق مى كرد , ولى اين كار بر اثر معلوم بودن آن براى پيامبر بدون اعمال اجتهاد و به كارگيرى آن در اصول احكام و قوانين كلى انجام مى گرفت , اما اجتهادى كه مورد بحث عالمان مذاهب اسلامى است اين اجتهاد نمى باشد . بلكه همان اجتهاد از راه رأى و قياس است . در اين زمينه نويسنده كتاب (( فواتح الرحموت )) ( عبدالعلى محمد بن نظام الدين انصارى ) در شرح كتاب مسلم الثبوت محب الله بهارى مى گويد : مقصود از اجتهاد رسول خدا قياس است نه شناخت مراد از نصوص (( عناصر خاصه استنباط )) زيرا آنها در نزد او آشكار بود .

قاضى بيضاوى در نهاية السئول فى شرح منهاج الاصول مى گويد : چون رسول خدا , اجتهاد مى كرد و فرعى را بر اصل قياس نمود قياس جايز شد .

شارح نهاية السئول مى نويسد : محل اختلاف ( بين عالمان ) در اجتهاد پيامبر قياس است نه شناخت مراد و مقصود از نصوص زيرا آنها براى پيامبر واقع بوده است .

دوم ـ اجتهاد از راه رأى براى پيامبر

يكى از مسايلى كه در مجامع علمى اهل سنت و شيعه مورد بحث قرار گرفته اين