بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 51

و جز اين روايت , روايت ديگرى از او نقل نشده است و برخى از انديشمندان مذهب شافعى , مانند سيف الدين آمدى در كتاب الاحكام فى اصول الاحكام ( ج 3 , ص 77 ( تصريح كرده اند كه اين روايت مرسل است و ذهبى در ميزان الاعتدال ( ج 1 , ص ( 439 مى گويد : اين حديث را حارث بن عمرو از معاذ نقل كرده ولى نجارى مى گويد اين حديث صحيح نمى باشد . و بعضى از آنان گفته اند كه اين روايت در رديف روايات موضوعه و جعلى نقل شده و بدين جهت مورد پذيرش قرار نمى گيرد .

ثانيا : حديث در خصوص باب قضاوت وارد شده است و نمى توان آن را تعميم به باب فتوا و استخراج احكام حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه داد , چون هدف از قضاوت از بين بردن اختلافات از ميان مردم است . رفع منازعات گاهى به كارگيرى عناوين ثانوى را نيازمند است .

و اما افتاء اين گونه نيست . پس تعميم حكم مذكور از باب قضا به باب فتوا مبتنى بر الغاى تفاوت ميان آن دوست كه نياز به دليل دارد و ظاهرا دليل اين گونه اى در ميان نيست .

ثالثا : محتمل است كه پذيرش اجتهاد رأى معاذ از رسول خدا ( ص ) به جهت خصوصيتى بوده كه آن حضرت در شخص معاذ مى ديده است , بنابراين , اين اجازه رسول خدا ( ص ) را نمى توان به همگان تعميم داد .

رابعا : معناى (( اجتهد برأيى )) منحصر به معناى اصطلاحى فعلى آن كه شناخت از طريق رأى و تفكر شخصى است نمى باشد , زيرا هنگامى كه معاذ به مأموريت يمن رفت اصولا چنين اصطلاحى هنوز براى فقه شكل نگرفته بود , بنابراين احتمال مى رود كه منظور معاذ از (( اجتهد برأيى )) بدست آوردن احكام شرعى مسائل تازه و رويدادهاى جديد از طريق بازگشت دادن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق قوانين كلى بر مصاديق خارجى بوده باشد . با وجود اين احتمال , ديگر مجالى براى استناد به كلام معاذ براى وجود اجتهاد به معناى رأى , در دوره اول از ادوار اجتهاد نمى ماند , چه اينكه منظور معاذ از عبارت مذكور براى ما مبهم مى شود و استناد به امر مبهم براى اثبات مطلبى , صحيح نيست .

خامسا : بر فرض كه از همه گفته ما اغماض شود , در صورتى دليل مذكور براى اثبات وجود اجتهاد به معنى رأى در دوره اول قابل اعتماد است كه در مورد خود معارض نداشته


صفحه 52

باشد ولى در اين مورد معارض وجود دارد , زيرا :

در تعليقه كتاب (( ابطال القياس )) ابن حزم ظاهرى ـ پيشواى دوم مذهب ظاهرى ( ص 15 ) ـ از پيامبر ( ص ) در روايت ديگرى بدين گونه نقل شده است :

(( لا تقضين و لا تفضلن الا بما تعلم و ان اشكل عليك امر فقف حتى تتبينه او تكتب الى (( يعنى : هيچگاه داورى نكن و ترجيح نده مگر نسبت به آنچه كه علم و يقين دارى و هر گاه امرى بر تو مشكل شد توقف كن تا آن را تبيين كنى و يا به من بنويس و حكم آن را از من جويا شو .

روايت دوم

ابن حزم در كتاب (( المحلى )) از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود : (( اذا حكم الحاكم فاجتهد ثم فاصاب فله اجران و اذا حكم فاجتهد ثم اخطاء فله اجره )) يعنى : حاكم هنگام حكم بايد اجتهاد كند اگر با واقع مطابقت داشت دو اجر دارد و اگر نداشت داراى يك اجر است . اين نيز نقد پذير است :

نقد و اشكال روايت دوم

اين روايت مورد نقد قرار گرفت اما اولا : از نظر سند قابل خدشه است .

ثانيا : معلوم نيست كه منظور از كلمه (( اجتهد )) اجتهاد به رأى باشد , زيرا ممكن است منظور از آن اجتهاد از راه ادله معتبر باشد كه با وجود اين احتمال استناد به آن صحيح نخواهد بود .

لفظ اجتهاد به رأى به معناى سعى و كوشش براى بدست آوردن احكام شرعى از راه ادله نيز به كار رفته است . از حضرت امام على ( ع ) نقل شد كه فرمود : ((انما هلك الذين قبلكم بالتكلف فلايتكلف رجل منكم ان يتكلم فى دين الله بما لا يعرف فان الله عزوجل يعذر على الخطاء ان اجتهدت رأيك. ((

يعنى : پيشينيان شما خودشان را به زحمت انداخته و هلاك شده اند . هيچ كس از شما خود را به زحمت نيندازد كه چيزى را كه نمى داند به عنوان دين خدا بگويد , بلى خداوند شما را بر خطا معذور مى دارد , اگر سعى و كوشش خود را به كارگيرى .

در اينجا بر فرض كه روايت از نظر سند معتبر باشد مراد , اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى است به دليل بيانات ديگر او .


صفحه 53

روايت سوم :

در كتاب (( فلسفة التشريع )) در روايت ديگرى آمده كه پيامبر ( ص ) به ابن مسعود فرمود : (( اقض بكتاب الله و السنة اذا وجدت الحكم فيهما فاذا لم تجد الحكم فيهما اجتهد رأيك . ((

يعنى : هر گاه حكم را در كتاب و سنت يافتى مطابق آن حكم نما و هر گاه نيافتى از راه رأى اجتهاد كن ( و حكم را بيان نما . (

نقد روايت سوم

اين روايت نيز قابل نقد و بررسى است زيرا :

اولا : از نظر سند ضعيف است .

ثانيا : بيشتر نقدهاى پيش بر استناد اين روايت نيز وارد مى شود .

روايت چهارم

در مصدر مذكور نيز آمده كه پيامبر ( ص ) فرمود :

(( انا اقضى بينكم بالرأى فيما لم ينزل فيه وحى . ((

يعنى : در هر موردى كه وحى نازل نشده باشد من ميان شما با رأى خويش قضاوت مى كنم .

نقد روايت چهارم

اين حديث نيز از نظر سند ضعيف است و ادله اعتبار آن را شامل نمى شود .

اجتهاد از راه رأى در اين دوره

بر اساس مطالب مذكور , اجتهاد از راه رأى در اين دوره نبوده و بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) كه آغاز دوره دوم از ادوار اجتهاد است بنيان نهاده شده است , چرا كه در زمان حضور آن حضرت با وجود نزول آيات و مراجعه مردم به حضرت و پاسخ ايشان به آنها , نيازى به رأى گرايى نداشته اند و همان گونه كه اشاره شد , شناخت احكام شرعى در اين دوره به سادگى و با مراجعه به پيامبر ( ص ) انجام مى گرفت ولى پس از رحلت رسول خدا ( ص ) قاريان و عالمان در برابر مسائل تازه اى قرار گرفتند كه مى بايست به آنها پاسخ دهند و آنان با مراجعه به كتاب خدا و سنت رسول الله ( ص ) اگر پاسخى به دست نمىآوردند به ناچار به مشورت با عالمان ديگر پرداخته و به اتفاق نظر حكمى را بيان


صفحه 54

مى كردند , و گرنه هر كدام از راه رأى و تفكر شخصى خود حكمى را تشريع مى نمودند .

10 ـ منابع اجتهاد و تفقه

در اين دوره منابع اجتهاد و تفقه منحصر به كتاب خدا و سنت خدا بوده و اسمى از منابع ديگر مانند اجماع , قياس , استحسان , مصالح مرسله , قاعده استصلاح , مذهب صحابى , شريعت سلف و . . . در ميان نبوده است . و هر گاه در اين دوره نياز به اجتهاد براى پاسخگويى پيدا مى شد از راه به كارگيرى اجتهاد در كتاب خدا و يا سنت رسول خدا اعم از قول و فعل و تقرير او پاسخگويى مى شد .

همان گونه كه در مدخل بحث اشاره شد در نظريه فوق بين مجتهدان و انديشمندان مذاهب اسلامى اختلافى وجود ندارد . از ميان مجتهدان شيعه سيد مرتضى در كتاب اصولى خود (( الذريعه )) ( ج 1 : ص 32 ) و در ميان مجتهدان اهل سنت , شاه ولى الله دهلوى حنفى در كتاب (( الانصاف فى سبب الخلاف )) ( ج 3 ص 212 ) و ابن قيم جوزى حنبلى در كتاب (( اعلام الموقعين عن رب العالمين )) ( ج 2 ص 32 ) به اين مطلب تصريح نموده اند و تنها اختلافى كه بين دانشيان مذاهب وجود دارد در اين است كه برخى از عالمان اهل سنت بر اين اعتقادند كه سنت رسول خدا را دو سبب و منشأ بوده است : يكى وحى از جانب خداوند و ديگرى رأى و تفكر شخصى خود پيامبر , در آن جايى كه وحى نبوده است . ( رجوع شود به كتاب الاجتهاد و التجديد ص ( 123

ولى عالمان شيعه بر اين عقيده اند كه سنت رسول خدا يك سبب و منشأ بيش نداشته كه همان وحى از جانب خدا است و سبب دوم را كه رأى و تفكر شخصى او براى تحقق سنت باشد نپذيرفته اند , زيرا حق تشريع از راه رأى و تفكر شخصى براى رسول خدا نبوده و بدين جهت هيچ حكمى را از راه رأى شخصى بيان نكرده است تا آنكه منشأ ديگرى براى پيدايش سنت دومى باشد . اين مطلب به گونه كامل روشن خواهد شد .

11 ـ پيامبر و اجتهاد

بجاست اين بحث در چند مقام مورد بررسى قرار گيرد :

اول ـ اجتهاد پيامبر ( ص ) از راه منابع و پايه هاى شناخت معتبر شرعى , و بيان نقد اين نظريه .


صفحه 55

دوم ـ اجتهاد پيامبر از راه رأى و نظر شخصى در مواردى كه از طريق وحى حكمى در ميان نبوده است , و بيان نقد اين نظريه .

سوم ـ تفويض حكم به پيامبر از طرف خدا .

چهارم ـ بيان وجه تمايز عمل پيامبر با اجتهاد .

پنجم ـ عدم تشريع پيامبر در عرض تشريع خدا .

ششم ـ اطلاق واژه شارع بر پيامبر .

اول ـ اجتهاد از راه منابع شرعى براى پيامبر

با توجه به تعريف واژه اجتهاد از سوى اصوليان شيعه و اهل سنت كه در اثناى بحث ذكر مى شود مى توان بگونه قطعى و مسلم گفت كه تصور اجتهاد با مفهوم اصطلاحى و رايج آن در مورد پيامبر راه ندارد , زيرا در همه آنها مجتهد نسبت به حكم , جاهل است و سپس سعى و كوشش مى كند تا از راه منابع معتبر تحصيل علم و حجت بر حكم شرعى پيدا كند . در اين صورت مسأله جهل به حكم و تلاش براى تحصيل حجت و گمان درباره رسول خدا تصور ندارد . پس او اگر چه فروع تازه را به اصول پايه و نيز قوانين كلى را بر مصاديق خارج منطبق مى كرد , ولى اين كار بر اثر معلوم بودن آن براى پيامبر بدون اعمال اجتهاد و به كارگيرى آن در اصول احكام و قوانين كلى انجام مى گرفت , اما اجتهادى كه مورد بحث عالمان مذاهب اسلامى است اين اجتهاد نمى باشد . بلكه همان اجتهاد از راه رأى و قياس است . در اين زمينه نويسنده كتاب (( فواتح الرحموت )) ( عبدالعلى محمد بن نظام الدين انصارى ) در شرح كتاب مسلم الثبوت محب الله بهارى مى گويد : مقصود از اجتهاد رسول خدا قياس است نه شناخت مراد از نصوص (( عناصر خاصه استنباط )) زيرا آنها در نزد او آشكار بود .

قاضى بيضاوى در نهاية السئول فى شرح منهاج الاصول مى گويد : چون رسول خدا , اجتهاد مى كرد و فرعى را بر اصل قياس نمود قياس جايز شد .

شارح نهاية السئول مى نويسد : محل اختلاف ( بين عالمان ) در اجتهاد پيامبر قياس است نه شناخت مراد و مقصود از نصوص زيرا آنها براى پيامبر واقع بوده است .

دوم ـ اجتهاد از راه رأى براى پيامبر

يكى از مسايلى كه در مجامع علمى اهل سنت و شيعه مورد بحث قرار گرفته اين


صفحه 56

است كه آيا اصولا پيامبر اسلام از راه اجتهاد و از طريق به كارگيرى رأى و نظر و برداشت شخصى خويش حكمى را بيان داشته است يا خير ؟

البته اين موضوع مسلم است كه پيامبر ( ص ) احكام و قوانينى به طور مستقيم از وحى گرفته است و بدون هيچ گونه اعمال نظر و كمترين تغيير آن را به مردم ابلاغ مى كرده است .

و اما آنچه محط انظار قرار گرفته اين است در مواردى كه حكمى از طريق وحى وجود نداشته آيا پيامبر ( ص ) به رأى خويش اعتماد مى كرده و از طريق تفكر شخصى حكمى را بيان مى داشته است يا خير ؟

لازم است اين بحث در دو مرحله مطرح شود يكى مرحله ثبوت كه عبارت است از جواز اصل اجتهاد براى رسول خدا در بيان احكام شرعى و دوم مرحله اثبات كه عبارت از واقع شدن اجتهاد از او است .

ميان علماى مذاهب اسلامى درباره اصل جواز اجتهاد براى پيامبر نظريه هاى گوناگونى وجود دارد كه بجاست آنها را به شرح ذيل بيان نماييم :

1 ـ قائلين به جواز اجتهاد براى پيامبر ( ص )

گروهى از علماى مذاهب اهل سنت بر اين عقيده اند كه اصل اجتهاد از راه رأى و تفكر شخصى و عمل بر طبق آن براى رسول خدا ( در جميع ابعاد زندگى و آنچه كه با آنها مرتبط است ) جايز بوده است و از نظر عقل و شرع مانع و رادعى براى آن حضرت در اين رابطه وجود نداشته است .

علامه محمد بخيت مطيعى ( مفتى مصر و شارح نهاية السئول ) از سراج الدين هندى در شرح البديع نقل مى كند كه گفت پيامبر مجاز بوده كه در همه امور اجتهاد نمايد و اين نظريه همه دانشيان اصولى و اهل حديث است . در اين باره شيخ الاسلام محمد بن على شوكانى ( 1173 ـ 1250 ) در كتاب (( ارشاد الفحول الى تحقيق الحق من علم الاصول ( ص 238 ) از علامه ابن فورك و ابومنصور در اين مورد نقل اجماع كرده است .

علامه عبادى در كتاب (( الايات البينات )) ( ج 4 , ص 251 ) اجتهاد از راه رأى براى پيامبر را جايز دانسته و حتى اختلاف انديشمندان را در اين رابطه نفى نموده است .


صفحه 57

علامه رازى در كتاب المحصول ( ج 2 , ص 695 ) و آمدى در الاحكام فى اصول الاحكام ( ج 3 , ص 140 ) اين نظريه را به محمد بن ادريس ( پيشواى مذهب شافعى ( نسبت داده ولى گفته اند كه در اين نظريه قاطع نبوده است .

وليكن علامه احمد بن ادريس قرافى مالكى در شرح تنقيح الفصول ( ص 192 ) و علامه رهاوى در حاشيه اش بر شرح ابن مالك ( ص 730 ) قائلند كه او جواز اجتهاد را براى رسول خدا قائل بوده است بلكه واقع شدن آن را از او اعتراف داشت . و او از اصحاب محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى و نيز گروهى از معتزليها اين مطلب را نقل كرده است .

براى آگاهى بيشتر در اين زمينه مى توانيد به كتاب تيسير التحرير ج 4 , ص 185 و كشف الاسرارج 3 , ص 195 و اصول سرخسى ج 2 , ص 91 و نورالانوارج 2 , ص 96 و غاية التحقيق شرح الحسامى ص 200 و التواضيح صدر الشريعه ج 2 , ص 5 و 4 مراجعه نماييد .

2 ـ قائلان به عدم جواز اجتهاد پيامبر ( ص )

گروه ديگرى از علماى اهل سنت بر اين نظريه بوده اند كه اجتهاد در احكام شرعى براى پيامبر جايز نبود . بلكه تنها در امور جنگى و امور دنيوى جايز بوده است از آن جمله اند :

علامه قاضى عياض مالكى اندلسى ( م 544 ) صاحب كتاب شفا و در اين خصوص در كتاب كشف الاسرار شرح اصول على بن محمد بزودى ج 3 , ص 922 نقل اتفاق شده است .

3 ـ معتقدان به وجوب اجتهاد براى پيامبر ( ص )

دسته ديگر از انديشمندان و علما همچون صاحب كتاب (( الاجتهاد و مدى حاجتنا اليه فى هذا العصر )) در ص 24 مى گويد : اگر حادثه اى پديدار شود و ترس اين باشد كه بر وجه غير شرعى از ميان برود و اجتهاد براى شناخت حكم آن نيز ممكن باشد در اين فرض اجتهاد بعد از انتظار وحى و فرود نيامدن آن واجب مى شود .


صفحه 58

4 ـ معتقدان به عدم جواز اجتهاد پيامبر ( ص )

گروهى مانند امام فخر رازى و محمد بن اسماعيل بخارى بر اين عقيده اند كه اجتهاد از راه رأى براى رسول خدا جايز نبوده است . از جمله علامه جوينى امام الحرمين در كتاب (( الورقات فى الاصول )) مى گويد : اجتهاد بر رسول خدا جايز نبود و آنچه كه از احكام بيان نمود همه ناشى از وحى بوده است و به همين جهت پذيرش گفتار او تقليد از وى ناميده نمى شود .

ابن حزم ظاهرى در كتاب الاحكام لاصول الاحكام ( ج 2 , ص 76 وج 5 , ص ( 132 مى گويد : هر گاه كسى گمان برد كه پيامبر حكمى را بدون راهنمايى وحى از راه اجتهاد بيان داشته است مرتكب كفر شده است .

علامه ابوحامد محمد غزالى در كتاب المستصفى ( ج 2 , ص 355 ) اين نظريه را به ابوعلى جبائى معتزلى و ابوهاشم معتزلى نسبت داده است .

علامه شنقيطى در رساله (( قمع الزيغ و الالحاد عن الطعن فى تقليد ائمة الاجتهاد )) و ابواسحاق شيرازى در كتاب (( اللمع )) ( ص 90 ) اين نظريه را به بعضى از شافعيان منسوب دانسته است .

در كتاب مسلم الثبوت , محب الله بن عبدالشكورى بهارى و شرح آن فواتح الرحموت كتاب عبدالعلى محمد بن نظام الدين انصارى ( ج 2 , ص 366 ) نقل شده كه اشاعره نيز اجتهاد را از پيامبر منع نموده اند .

5 ـ اجتهاد پيامبر از نظر عقل و شرع

برخى ديگر اجتهاد را از ديدگاه عقل براى پيامبر جايز دانسته , ولى از نظر شرع جايز ندانسته اند كه از آن جمله است : سيد مرتضى علم الهدى ( كه از بزرگان شيعه است ( ( الذريعه , ج 2 , ص 794 ) و بيشتر معتزليها و نيز جمهور اصوليان و محدثين اهل سنت مانند مالك بن انس اصبحى پيشواى مذهب مالكى و نيز قاضى ابويوسف و ابن حاجب و ساير حنفيها و حنابله پيروان مذهب احمد بن حنبل مروزى شيبانى و علامه بيضاوى شافعى و ابوحامد محمد غزالى و علامه رازى و ابواسحاق شيرازى بر اين عقيده اند . مى توانيد در اين باره به كشف الاسرار شرح اصول اثر على بن محمد بزودى حنفى ( ج 3 , ص 925 ) و الاحكام فى اصول الاحكام سيف الدين آمدى ( ج 3 , ص 140 ) و المستصفى