بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 89

1 ـ وجود اجتهاد از راه منابع در دوره دوم

در اين دوره , اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى , مانند كتاب و سنت , همانند دوره اول , در بين عالمان و مجتهدان وجود داشته , منتها براى شيعه نياز چندانى به اعمال آن در دامنه وسيع و گسترده نبوده است . زيرا بعد از رحلت رسول گرامى ( ص ) آنان براى پاسخگويى به حوادث واقعه و مسائل تازه هيچ گاه مواجه بامشكل نشده و در تنگنا قرار نگرفتند , چرا كه آنان بر اين اعتقاد بودند كه با وفات رسول خدا ( ص ) عصر نصوص پايان نگرفته و ائمه معصومين ( عليهم السلام ) ادامه دهنده راه رسول خدا بوده و نيز سنت آنان ( يعنى قول و فعل و تقرير آنها ) تداوم بخش سنت رسول الله مى باشد .

بر اين اساس هر گاه شيعيان در مسائل دينى و وظايف شرعى و شناخت احكام مواجه با مشكلى مى شدند به امام وقت خويش مراجعه و پاسخ را از آنها به گونه واضح و روشن از راه آيات قرآن و يا احاديث رسول خدا و يا رفتار آنان دريافت مى كردند .

و گاهى آن حضرات برخى از پيروان خودشان را براى شناخت احكام و رفع نيازها به بعضى از اصحاب مانند : ابوبصير , يونس بن عبدالرحمان و ذكريا ابن آدم قمى و . . . ارجاع مى دادند و آنان با مراجعه به او پاسخ خود را دريافت مى كردند .

با توجه به اين گفتار دست و بال شيعه در اين دوره در فراگرفتن احكام دينى و وظايف شرعى باز بوده و به مشكل مهمى دچار نمى شدند , زيرا يا از زبان امام وقت و يا از زبان كسى كه او معين مى كرد پاسخ دريافت كرده و بدون هيچ گونه ترديدى به عنوان حكم خدا بر طبق آن عمل مى نمودند .

دلايل گسترده تر اجتهاد

به كارگيرى اجتهاد در عصر ائمه ( عليهم السلام ) در زمينه گسترده ترى انجام مى شد . براى اثبات اين موضوع به دلايل زير مى توان تمسك جست :

امر امامان به تفريع و تطبيق

دليل اول بر گسترده شدن اجتهاد در اين دوره رواياتى است كه امامان شيعه تفريع و بازگشت دادن فروع تازه را به اصول پايه بر اصحاب لازم شمرده اند . بجاست بعض از آنها را در اينجا يادآور شويم :


صفحه 90

الف ـ امام صادق ( ع ) فرمود : (( انما علينا ان نلقى اليكم الاصول و عليكم ان تتفرعوا (( ( سفينة البحار 1 / 22 ) بر ما لازم است اصول احكام را بيان نماييم , و بر شما لازم است كه فروع تازه را به اصول پايه باز گردانيد .

ب ـ امام رضا ( ع ) فرمود : (( علينا بالقاء الاصول و عليكم التفريع ( اعيان الشيعه 1 / 387 ) بر ماست بيان اصول ( احكام ) و بر شما تفريع است .

امر امامان به صادر كردن فتوا

دومين دليل بر مدعى , رواياتى است كه امامان در آنها به عالمان و بزرگان اصحاب خويش امر مى كردند كه براى مردم فتوا دهند . به نمونه هايى در اين باره اشاره مى كنيم : الف ـ زمانى كه امام على ( عليه السلام ) پسر عموى خويش قثم بن عباس را به عنوان فرماندار مكه برگزيد به او فرمود : (( أفت المستفتى و علم الجاهل )) استفتا كننده را فتوا ده و جاهل را تعليم كن . ( اسد الغابه . ( 197 / 4

ب ـ امام صادق ( ع ) به ابان بن تغلب فرمود : (( اجلس فى مسجد المدينه و أفت الناس , فانى احب ان يرى شيعتى مثلك )) ( جامع الرواة 1 / 9 و رجال نجاشى ترجمه ابان بن تغلب . (

در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا ده , زيرا من دوست دارم مانند تو در ميان شيعيانم ديده شوند .

ج ـ امام صادق ( ع ) در پاسخ كسى كه از مسح بر پارچه اى كه بر ناخن قطع شده اش قرار داشت پرسش نمود , فرمود : (( يعرف هذا و اشباهه من كتاب الله عز وجل ما جعل عليكم فى الدين من حرج امسح عليه )) ( وسائل ج 1 / ص 327 / باب 36 از ابواب وضو (

حكم اين مسأله و امثال آن از كتاب خداشناخته مى شود , در دستورات دينى رنج و سختى براى شما قرار داده نشده است و بر همان پارچه مسح نماييد .

پذيرش امام شيوه معاذ را در بيان فتوا

سومين دليل اين است كه فقيه بزرگ معاذ بن مسلم نحوى كه معاصر امام صادق ( ع ( بود مى گويد وى به من گفت : (( بلغنى انك تقعد فى الجامع فتفتى الناس , قلت : نعم واردت ان اسالك عن ذلك قبل ان اخرج : انى اقعد فى المسجد فيجيئنى الرجل


صفحه 91

فيسألنى عن الشى فاذا عرفته بالخلاف لكم , اخبرته بما يفعلون و يجيئنى الرجل اعرفه بمودتكم و حبكم فاخبره بما جاء عنكم و يجى الرجل لااعرفه و لا ادرى من هو فاقول جاء عن فلان كذا و جاء عن فلان كذا فادخل قولكم فيما بين ذلك ؟ فقال لى : اصنع كذا فانى كذا اصنع )) . ( وسائل ج 18 / باب 11 از ابواب صفات قاضى (

به من خبر رسيده كه تو در مسجد براى مردم فتوا مى دهى , گفتم آرى چنين مى كنم , سپس عرض كردم پيش از ترك خدمتتان سئوالى دارم , شخصى مىآيد و هنگامى كه شخصى مسأله اى را طرح مى كند , اگر دانستم كه مخالف شماست و به آراء شما عمل نمى كند فتواى مورد پذيرش مذهب او را نقل مى كنم و اگر دانستم كه از پيروان شماست فتوا را مطابق مذهب شيعه بيان مى كنم و اگر ندانستم كه از كدام دسته است آراء مختلف را برايش بيان مى نمايم و نظر شما را در آن ميان مىآورم .

امام ( ع ) فرمود : به همين شيوه ادامه ده كه من نيز همين گونه عمل مى كنم .

مورد ديگر صدور فتاوى از فضل بن شاذان ازدى نيشابورى , از اصحاب امام هادى ( ع ( است . به عنوان نمونه : فتواى او به صحت نماز در مكان غصبى , بر مبناى جواز اجتماع امر و نهى در شىء واحدى كه داراى دو عنوان باشد , و ظاهرا او نخستين كسى است كه اجتماع امر و نهى را در شيئى واحدى كه داراى دو عنوان باشد جايز شمرده و پيش از او فقيهى را سراغ نداريم كه داراى اين نظر باشد . البته او جواز اجتماع را فقط در عناوين مبدأى پذيرفته , نه در عناوين اشتقاقى , به دليل اينكه جهت در عناوين مبدأيى , تقييدى ولى در عناوين , اشتقاقى , تعليلى است . بر اين اساس در اولى متعلق امر غير از متعلق نهى است , اما در دومى متعلق امر عين متعلق نهى است و بدين جهت در اولى قائل به جواز دارد , ولى در دومى قائل به جواز ندارد .

تدوين كتابهاى اصولى در اين دوره

چهارمين دليل بر گستردگى به كارگيرى اجتهاد در اين دوره تدوين كتابهاى اصولى و بحثهاى اجتهادى توسط اصحاب امامان است . براى نمونه برخى از آنها بيان مى شود :

هشام بن حكم , از اصحاب امام صادق ( ع ) , رساله اى دارد در بحث الفاظ و يونس بن عبدالرحمان , از اصحاب امام رضا ( ع ) , رساله اى مختصر در اصول فقه و نيز رساله اى در اختلاف حديث و مسائل آن تنظيم نموده , نجاشى اين رساله و رساله هشام بن حكم را در


صفحه 92

كتاب رجالش يادآور شده است .

ابوسهل نوبختى , از اصحاب امام حسين ( ع ) رساله اى در موضوع عام و خاص تدوين نموده است , نجاشى اين رساله را نيز در رجالش يادآور شده است .

اين تأليفات اصحاب و ياران امامان همان قواعد عامه اى بود كه به صورت روايات نقل مى كردند , كه بعدها به گونه علمى مطرح شدند و مالا منشأ بروز قواعد فقهى و اصولى گرديد كه اجتهاد تا به امروز بر آن قواعد مبتنى است و آنها عبارتند از برائت , استصحاب , موازين ترجيح در روايات متعارضه , قواعد تخيير و حجيت خبر واحد و . . .

حاصل اينكه , اين كوششهاى بنيادى از سوى امامان , نتايج پربار و خوبى را به دنبال داشت و اجتهاد به مثابه عنصر كشف احكام حوادث واقعه و مسائل تازه در دامنه وسيع ترى به جريان افتاد . و در پى تمهيدات اساسى از سوى امامان مراحل مختلف اجتهاد از حيث تدوين در دامنه گسترده تر آماده شد .

تدوين اين كتابها نمايانگر اين است كه در عصر امامان , مسائل اصولى و ابحاث اجتهادى مطرح بوده است .

ارجاع امامان به بعضى از عالمان

پنجمين دليل رواياتى است كه امامان , بعضى از پيروان خود را در اخذ احكام , به اصحاب برجسته خود ارجاع مى دادند كه شامل حديث و فتوا مى شود . به عنوان نمونه :

در وسائل ( ج 18 / باب 11 از ابواب صفات قاضى / حديث 34 ) آمده است : عبدالعزيز مهتدى مى گويد از امام رضا ( عليه السلام ) سؤال كردم : (( انى لا اقدر على لقائك فى كل وقت فمن آخذ معالم دينى فقال : خذ عن يونس بن عبدالرحمن . ((

من هميشه نمى توانم شما را ملاقات كنم , امور دينى و مسائل شرعى خود را از چه كسى ياد بگيرم ؟ امام فرمود : از يونس بن عبدالرحمن .

البته از اين قبيل اخبار زياد است و آوردن همه آنها در اينجا ضرورتى ندارد .

منع از فتواى بدون علم

ششمين دليل بر مدعى , رواياتى است كه از فتوا دادن بدون علم منع مى كند و نيز فتوا دادن از راه منابع غير معتبر . در وسائل ( ج 18 / باب 4 از ابواب صفات قاضى ) آمده


صفحه 93

است : (( قال ابو جعفر ( عليه السلام ) : من افتى الناس بغير علم و لا هدى من الله لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياه . ((

امام باقر ( ع ) فرمود : هر كس بدون علم و هدايت به فتوا دادن مبادرت ورزد , فرشتگان رحمت و عذاب او را لعنت كنند و گناه آنان كه نظر خطاى او را به كار بندند بر عهده اوست .

در اصول كافى ( ج 1 / باب 12 , باب النهى عن القول بغير العلم حديث 9 ) امام صادق ( ع ) از قول رسول خدا ( ص ) نقل كرده است :(( من عمل بالمقاييس فقد هلك و اهلك و من افتى الناس بغير علم و هو لا يعلم الناسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و اهلك ))

هر كس به قياس عمل كند , هم خود هلاك شود و هم آنان كه به نظر او عمل كنند هلاك گرداند , و نيز هر كس بدون علم فتوا دهد در حالى كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمى داند خود و ديگران را هلاك كرده است .

در وسائل ( ج 18 / باب 4 , از ابواب صفات قاضى حديث 23 ) نقل شده است : رسول خدا ( ص ) فرمود :(( من افتى الناس بغير علم فليتبوأ مقعده من النار ))

هر كس بدون علم فتوى دهد , جايگاهش از آتش پر خواهد بود .

امر امام به رها كردن آراء ديگران

هفتمين دليل بر مدعى , روايت است در وسائل ( ج 18 / باب 11 ) كه حسين بن روح از ابومحمد حسن بن على ( عليهماالسلام ) درباره كتب بنى فضال پرسيد , حضرت فرمود : (( خذوا بما رووا و ذروا بما راؤا )) . آنچه را كه از ما روايت كرده اند بگيريد و آنچه را كه خود نظر داده اند رها كنيد .

اين بيان امام براى اصحاب درباره آن كتابهايى بود كه از برخى گروههاى شيعى چون بنى فضال و برخى از راويان شيعه چون شلمغانى در دست بوده است .

از بيان امام استفاده مى شود كه در زمان او اجتهاد وجود داشته است . ولى چون اجتهاد و استنباط امثال بنى فضال و شلمغانى مطابق با موازين شرعى نبوده لذا پيروان خود را از عمل بر طبق آراء و نظريات اجتهادى آنان منع نموده اند .

از مجموع دلايل مذكور به دست مىآيد كه اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى در عصر


صفحه 94

امامان وجود داشته و اصحاب , در اتخاذ اين شيوه , مورد تاييد آنان بوده اند و نيز امامان در اين دوره بر گسترش اجتهاد تأكيد داشته اند .

دلايل عدم اجتهاد در عصر امامان

در اينجا بجاست ادله معتقدان به عدم وجود اجتهاد در اين دوره ( عصر امامان ) را يادآور شويم و سپس پاسخ آنها را بگوييم .

برخى از دانشيان بر اين باورند كه تا زمان غيبت كبراى امام زمان , شيعيان در هيچ حكمى به اجتهاد نپرداخته اند . آنها براى اثبات اين نظريه به دلايلى استدلال نموده اند , از آن جمله عبارتند از :

عدم جواز اجتهاد با وجود نص

دليل اول بر عدم وجود اجتهاد اين است كه با وجود امام معصوم در اين دوره كه زمان نص به حساب مىآيد اجتهاد جايز نمى باشد , يعنى با وجود نص نمى توان اجتهاد نمود .

اين دليل قابل نقد و خدشه پذير است زيرا :

اولا ـ به نظر شيعه اجتهاد در مقابل نص قرار ندارد , بلكه در چهارچوب آن است . چون اجتهاد در نزد شيعه عبارت از به كارگيرى اصول احكام است براى بازگشت دادن فروع تازه به آنها . بلى اجتهاد در نظر اهل سنت در مقابل نص قرار دارد و با وجود نص نمى توان آن را پذيرفت , زيرا اجتهاد آنان عبارت از تشريع حكم از راه رأى و تفكر شخصى است .

ثانيا ـ اين تصور كه در عصر ائمه باب نص مفتوح بوده و نيازى به اجتهاد و فتوا نبوده نادرست است . زيرا امامان معمولا در مدينه بوده اند و تنها براى شيعيانى كه در مدينه مى زيستند اين امكان بود كه مسائل خويش را به آسانى از آنها بپرسند . اما شيعيانى كه از ائمه دور بودند و در شهرهايى مانند خراسان و رى و . . . زندگى مى كردند نمى توانستند مشكلات خود را به وسيله آنان حل و نيازشان را بر طرف نمايند .


صفحه 95

عدم نياز به اجتهاد در اين دوره

دومين دليل بر عدم وجود اجتهاد اين است كه شيعيان پرسشهاى خود را به توسط مسافران و حجاج به ائمه مى رساندند و پاسخها را دريافت مى كردند و از اين راه مشكلات خود را حل مى نمودند . پس شيعيان براى رفع مشكل خود نياز به اجتهاد نداشتند . اين دليل نيز قابل نقد است , زيرا :

اولا ـ اين شيوه شامل همه مسائل و رويدادها نبوده , و فقط در برخى موارد اين امكان فراهم مى شده است .

ثانيا ـ پاسخ پرسشها معمولا پس از گذشت زمان طولانى به آنان مى رسيده است كه نمى توان گفت در اين فاصله طولانى آنان بدون تكليف بوده اند .

ثالثا ـ مسافرها هميشه دسترسى به ائمه ( ع ) نداشتند , زيرا آنان در بسيارى از زمانها در زندان خلفاى جور محبوس بوده و يا در حصر و زير نظر بسر مى بردند , به گونه اى كه شيعيان نمى توانسته اند خدمت آنها برسند . به عنوان نمونه :

امام صادق ( ع ) مدتى در زندان منصور بودند و هيچ كس نمى توانست با ايشان ملاقات نمايند و زمانى هم كه در زندان نبودند تحت مراقبت شديد قرار داشتند و كسى نمى توانست به آسانى به ايشان نزديك شود و براى تماس گرفتن با آن حضرت حيله هاى گوناگونى بايد به كار گرفته مى شد و چه بسا شيعيان به عنوان فروش چيزى به خانه او نزديك شده و با سختى و احتياط مسأله اى را مى پرسيدند .

پس از آن حضرت نيز امام موسى بن جعفر ( ع ) سالهاى مديد در زندانهاى بصره و بغداد محبوس بودند تا زمانى كه به شهادت رسيدند .

در اين زمانها شيعيان چه مى كردند ؟ آيا در اين زمانها براى آنان مسائلى رخ نمى داد ؟ حقيقت مطلب اين است در مواقع مذكور كه مسائل تازه رخ مى داد فقيهان و راويان برجسته چون زراره و محمد بن مسلم و فضل بن شاذان و صفوان بن يحيى و . . . از طريق اجتهاد پاسخ گوى نيازهاى فقهى شيعيان بوده اند .

نبودن علم اصول در اين دوره

سومين دليل بر اينكه شيعيان تا زمان غيبت كبراى امام زمان در شناخت هيچ حكمى به اجتهاد نپرداخته اند اين است : علم اصول كه پايه اجتهاد است در شيعه وجود


صفحه 96

نداشته مگر بعد از زمان غيبت كبراى امام زمان ( ع ) و پيش از اين , علم اصول و ابحاث اجتهادى در انحصار اهل سنت بوده است .

اين دليل نيز نادرست است , زيرا همان گونه كه اشاره شد برخى از اصحاب و ياران ائمه ( ع ) در علم اصول و ابحاث اجتهادى داراى تأليف بودند و علماى شيعه در اين امر بر علماى اهل سنت پيشى داشتند . اگر چه بيشتر اهل سنت بر اين عقيده اند نخستين كسى كه علم اصول را تدوين نموده محمد بن ادريس شافعى است ولى شيعه معتقد است كه آموزش مسائل علم اصول توسط ائمه شيعه صورت گرفته است .

تأييد نظر شيعه توسط ابوزهره

استاد محمد ابوزهره نويسنده معروف مصرى بعد از بررسى اين بحث نتيجه مى گيرد كه فنون علم اصول توسط ائمه شيعه املاء شده و شاگردان امام صادق ( ع ) مثل هشام بن حكم كتبى را در اين مورد نوشته اند و به اصول اربعماه ( اصول چهارصدگانه ( معروف است كه نمايانگر طرح مباحث علم اصول توسط ائمه شيعه است .

تأييد نظريه ابوزهره از راه احاديث

از ادله اى كه نظريه محمد ابوزهره را تأييد مى كند وجود احاديثى است كه سخن از عناصر مشترك اصولى و قواعد كلى استنباط احكام شرعى به ميان آورده است .

در اين احاديث , پاسخ ائمه ( عليهم السلام ) پيرامون پرسش از اين اصول و قواعد بيان شده كه عبارت است از : استصحاب , برائت , احتياط , تخيير و نيز قواعدى مانند : قاعده طهارت , يد , اباحه , حليت , صحت , تجاوز , فراغ , لاضرر , لاحرج كه در كل فقه پراكنده اند .

همه مى دانيم كه اين اصول و قواعد در مقام استنباط و استخراج احكام از منابع شرعى بسيار مفيد و يارى دهنده است , بلكه بدون به كارگيرى آنها بخش عمده اى از كليت اجتهاد و فقاهت , از كار ميافتد .

تأييد نظريه ابوزهره از راه اخبار علاجيه

علاوه بر احاديث پيشين احاديثى از امام ( ع ) رسيده كه در علم اصول , آنها را اخبار