كتاب رجالش يادآور شده است .
ابوسهل نوبختى , از اصحاب امام حسين ( ع ) رساله اى در موضوع عام و خاص تدوين نموده است , نجاشى اين رساله را نيز در رجالش يادآور شده است .
اين تأليفات اصحاب و ياران امامان همان قواعد عامه اى بود كه به صورت روايات نقل مى كردند , كه بعدها به گونه علمى مطرح شدند و مالا منشأ بروز قواعد فقهى و اصولى گرديد كه اجتهاد تا به امروز بر آن قواعد مبتنى است و آنها عبارتند از برائت , استصحاب , موازين ترجيح در روايات متعارضه , قواعد تخيير و حجيت خبر واحد و . . .
حاصل اينكه , اين كوششهاى بنيادى از سوى امامان , نتايج پربار و خوبى را به دنبال داشت و اجتهاد به مثابه عنصر كشف احكام حوادث واقعه و مسائل تازه در دامنه وسيع ترى به جريان افتاد . و در پى تمهيدات اساسى از سوى امامان مراحل مختلف اجتهاد از حيث تدوين در دامنه گسترده تر آماده شد .
تدوين اين كتابها نمايانگر اين است كه در عصر امامان , مسائل اصولى و ابحاث اجتهادى مطرح بوده است .
ارجاع امامان به بعضى از عالمان
پنجمين دليل رواياتى است كه امامان , بعضى از پيروان خود را در اخذ احكام , به اصحاب برجسته خود ارجاع مى دادند كه شامل حديث و فتوا مى شود . به عنوان نمونه :
در وسائل ( ج 18 / باب 11 از ابواب صفات قاضى / حديث 34 ) آمده است : عبدالعزيز مهتدى مى گويد از امام رضا ( عليه السلام ) سؤال كردم : (( انى لا اقدر على لقائك فى كل وقت فمن آخذ معالم دينى فقال : خذ عن يونس بن عبدالرحمن . ((
من هميشه نمى توانم شما را ملاقات كنم , امور دينى و مسائل شرعى خود را از چه كسى ياد بگيرم ؟ امام فرمود : از يونس بن عبدالرحمن .
البته از اين قبيل اخبار زياد است و آوردن همه آنها در اينجا ضرورتى ندارد .
منع از فتواى بدون علم
ششمين دليل بر مدعى , رواياتى است كه از فتوا دادن بدون علم منع مى كند و نيز فتوا دادن از راه منابع غير معتبر . در وسائل ( ج 18 / باب 4 از ابواب صفات قاضى ) آمده
است : (( قال ابو جعفر ( عليه السلام ) : من افتى الناس بغير علم و لا هدى من الله لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياه . ((
امام باقر ( ع ) فرمود : هر كس بدون علم و هدايت به فتوا دادن مبادرت ورزد , فرشتگان رحمت و عذاب او را لعنت كنند و گناه آنان كه نظر خطاى او را به كار بندند بر عهده اوست .
در اصول كافى ( ج 1 / باب 12 , باب النهى عن القول بغير العلم حديث 9 ) امام صادق ( ع ) از قول رسول خدا ( ص ) نقل كرده است :(( من عمل بالمقاييس فقد هلك و اهلك و من افتى الناس بغير علم و هو لا يعلم الناسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و اهلك ))
هر كس به قياس عمل كند , هم خود هلاك شود و هم آنان كه به نظر او عمل كنند هلاك گرداند , و نيز هر كس بدون علم فتوا دهد در حالى كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمى داند خود و ديگران را هلاك كرده است .
در وسائل ( ج 18 / باب 4 , از ابواب صفات قاضى حديث 23 ) نقل شده است : رسول خدا ( ص ) فرمود :(( من افتى الناس بغير علم فليتبوأ مقعده من النار ))
هر كس بدون علم فتوى دهد , جايگاهش از آتش پر خواهد بود .
امر امام به رها كردن آراء ديگران
هفتمين دليل بر مدعى , روايت است در وسائل ( ج 18 / باب 11 ) كه حسين بن روح از ابومحمد حسن بن على ( عليهماالسلام ) درباره كتب بنى فضال پرسيد , حضرت فرمود : (( خذوا بما رووا و ذروا بما راؤا )) . آنچه را كه از ما روايت كرده اند بگيريد و آنچه را كه خود نظر داده اند رها كنيد .
اين بيان امام براى اصحاب درباره آن كتابهايى بود كه از برخى گروههاى شيعى چون بنى فضال و برخى از راويان شيعه چون شلمغانى در دست بوده است .
از بيان امام استفاده مى شود كه در زمان او اجتهاد وجود داشته است . ولى چون اجتهاد و استنباط امثال بنى فضال و شلمغانى مطابق با موازين شرعى نبوده لذا پيروان خود را از عمل بر طبق آراء و نظريات اجتهادى آنان منع نموده اند .
از مجموع دلايل مذكور به دست مىآيد كه اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى در عصر
امامان وجود داشته و اصحاب , در اتخاذ اين شيوه , مورد تاييد آنان بوده اند و نيز امامان در اين دوره بر گسترش اجتهاد تأكيد داشته اند .
دلايل عدم اجتهاد در عصر امامان
در اينجا بجاست ادله معتقدان به عدم وجود اجتهاد در اين دوره ( عصر امامان ) را يادآور شويم و سپس پاسخ آنها را بگوييم .
برخى از دانشيان بر اين باورند كه تا زمان غيبت كبراى امام زمان , شيعيان در هيچ حكمى به اجتهاد نپرداخته اند . آنها براى اثبات اين نظريه به دلايلى استدلال نموده اند , از آن جمله عبارتند از :
عدم جواز اجتهاد با وجود نص
دليل اول بر عدم وجود اجتهاد اين است كه با وجود امام معصوم در اين دوره كه زمان نص به حساب مىآيد اجتهاد جايز نمى باشد , يعنى با وجود نص نمى توان اجتهاد نمود .
اين دليل قابل نقد و خدشه پذير است زيرا :
اولا ـ به نظر شيعه اجتهاد در مقابل نص قرار ندارد , بلكه در چهارچوب آن است . چون اجتهاد در نزد شيعه عبارت از به كارگيرى اصول احكام است براى بازگشت دادن فروع تازه به آنها . بلى اجتهاد در نظر اهل سنت در مقابل نص قرار دارد و با وجود نص نمى توان آن را پذيرفت , زيرا اجتهاد آنان عبارت از تشريع حكم از راه رأى و تفكر شخصى است .
ثانيا ـ اين تصور كه در عصر ائمه باب نص مفتوح بوده و نيازى به اجتهاد و فتوا نبوده نادرست است . زيرا امامان معمولا در مدينه بوده اند و تنها براى شيعيانى كه در مدينه مى زيستند اين امكان بود كه مسائل خويش را به آسانى از آنها بپرسند . اما شيعيانى كه از ائمه دور بودند و در شهرهايى مانند خراسان و رى و . . . زندگى مى كردند نمى توانستند مشكلات خود را به وسيله آنان حل و نيازشان را بر طرف نمايند .
عدم نياز به اجتهاد در اين دوره
دومين دليل بر عدم وجود اجتهاد اين است كه شيعيان پرسشهاى خود را به توسط مسافران و حجاج به ائمه مى رساندند و پاسخها را دريافت مى كردند و از اين راه مشكلات خود را حل مى نمودند . پس شيعيان براى رفع مشكل خود نياز به اجتهاد نداشتند . اين دليل نيز قابل نقد است , زيرا :
اولا ـ اين شيوه شامل همه مسائل و رويدادها نبوده , و فقط در برخى موارد اين امكان فراهم مى شده است .
ثانيا ـ پاسخ پرسشها معمولا پس از گذشت زمان طولانى به آنان مى رسيده است كه نمى توان گفت در اين فاصله طولانى آنان بدون تكليف بوده اند .
ثالثا ـ مسافرها هميشه دسترسى به ائمه ( ع ) نداشتند , زيرا آنان در بسيارى از زمانها در زندان خلفاى جور محبوس بوده و يا در حصر و زير نظر بسر مى بردند , به گونه اى كه شيعيان نمى توانسته اند خدمت آنها برسند . به عنوان نمونه :
امام صادق ( ع ) مدتى در زندان منصور بودند و هيچ كس نمى توانست با ايشان ملاقات نمايند و زمانى هم كه در زندان نبودند تحت مراقبت شديد قرار داشتند و كسى نمى توانست به آسانى به ايشان نزديك شود و براى تماس گرفتن با آن حضرت حيله هاى گوناگونى بايد به كار گرفته مى شد و چه بسا شيعيان به عنوان فروش چيزى به خانه او نزديك شده و با سختى و احتياط مسأله اى را مى پرسيدند .
پس از آن حضرت نيز امام موسى بن جعفر ( ع ) سالهاى مديد در زندانهاى بصره و بغداد محبوس بودند تا زمانى كه به شهادت رسيدند .
در اين زمانها شيعيان چه مى كردند ؟ آيا در اين زمانها براى آنان مسائلى رخ نمى داد ؟ حقيقت مطلب اين است در مواقع مذكور كه مسائل تازه رخ مى داد فقيهان و راويان برجسته چون زراره و محمد بن مسلم و فضل بن شاذان و صفوان بن يحيى و . . . از طريق اجتهاد پاسخ گوى نيازهاى فقهى شيعيان بوده اند .
نبودن علم اصول در اين دوره
سومين دليل بر اينكه شيعيان تا زمان غيبت كبراى امام زمان در شناخت هيچ حكمى به اجتهاد نپرداخته اند اين است : علم اصول كه پايه اجتهاد است در شيعه وجود
نداشته مگر بعد از زمان غيبت كبراى امام زمان ( ع ) و پيش از اين , علم اصول و ابحاث اجتهادى در انحصار اهل سنت بوده است .
اين دليل نيز نادرست است , زيرا همان گونه كه اشاره شد برخى از اصحاب و ياران ائمه ( ع ) در علم اصول و ابحاث اجتهادى داراى تأليف بودند و علماى شيعه در اين امر بر علماى اهل سنت پيشى داشتند . اگر چه بيشتر اهل سنت بر اين عقيده اند نخستين كسى كه علم اصول را تدوين نموده محمد بن ادريس شافعى است ولى شيعه معتقد است كه آموزش مسائل علم اصول توسط ائمه شيعه صورت گرفته است .
تأييد نظر شيعه توسط ابوزهره
استاد محمد ابوزهره نويسنده معروف مصرى بعد از بررسى اين بحث نتيجه مى گيرد كه فنون علم اصول توسط ائمه شيعه املاء شده و شاگردان امام صادق ( ع ) مثل هشام بن حكم كتبى را در اين مورد نوشته اند و به اصول اربعماه ( اصول چهارصدگانه ( معروف است كه نمايانگر طرح مباحث علم اصول توسط ائمه شيعه است .
تأييد نظريه ابوزهره از راه احاديث
از ادله اى كه نظريه محمد ابوزهره را تأييد مى كند وجود احاديثى است كه سخن از عناصر مشترك اصولى و قواعد كلى استنباط احكام شرعى به ميان آورده است .
در اين احاديث , پاسخ ائمه ( عليهم السلام ) پيرامون پرسش از اين اصول و قواعد بيان شده كه عبارت است از : استصحاب , برائت , احتياط , تخيير و نيز قواعدى مانند : قاعده طهارت , يد , اباحه , حليت , صحت , تجاوز , فراغ , لاضرر , لاحرج كه در كل فقه پراكنده اند .
همه مى دانيم كه اين اصول و قواعد در مقام استنباط و استخراج احكام از منابع شرعى بسيار مفيد و يارى دهنده است , بلكه بدون به كارگيرى آنها بخش عمده اى از كليت اجتهاد و فقاهت , از كار ميافتد .
تأييد نظريه ابوزهره از راه اخبار علاجيه
علاوه بر احاديث پيشين احاديثى از امام ( ع ) رسيده كه در علم اصول , آنها را اخبار
علاجيه مى نامند . به وسيله اين دسته از اخبار قسمت مهمى از مسائل بنيادى اجتهادى , تحقق مى يابند و اين نمايانگر اين است كه مسائل اجتهادى در سطحى وسيع به وسيله خود امامان ( ع ) مطرح شده است و در واقع بنيادهاى اجتهاد را آنان استوار كرده و مبادى و قواعدش را تعليم فرمودند .
تاريخ نشانگر اين است كه هر گاه متون احاديث امامان كه در اختيار پيروانشان قرار مى گرفت از نظر عام و خاص , مطلق و مقيد , مجمل و مبين , ظاهر و اظهر , ظاهر و نص با يكديگر تفاوت داشته , مادامى كه بين آنها جمع موضوعى امكان داشت مطابق قانون آن , بين آنها جمع موضوعى و آنگاه كه بين آنها جمع حكمى امكان داشت بين آنها جمع حكمى مى كردند و از اين طريق تعارض را از ميان آنها بر طرف مى كردند . و هر گاه بين آنها جمع موضوعى و حكمى امكان نداشت مانند جايى كه دو نقل كاملا مختلف در مورد مساله اى رسيده باشد راويان از ائمه ( ع ) مى خواستند كه معيارى جهت گزينش معرفى نمايند . لذا در رفع تعارض از اين دسته از اخبار متعارضه رواياتى رسيده كه آنها را اصوليان (( اخبار علاجيه )) ناميده اند و البته اين نوع اخبار زياد است و بيان آنها در اينجا چندان نيازى نيست .
عوامل و علل تعارض احاديث
تعارض احاديث را نيز علل و اسبابى مى باشد كه مناسب است آنها را در اينجا يادآور شويم . از آن جمله اند :
الف ـ اختلاف اصحاب رسول خدا در استعداد و درك سخنان رسول خدا .
ب ـ اختلاف آنان در حفظ و ضبط احاديث او كه اين باعث برداشتهاى مختلف آنان از كلمات و سخنان او مى شد و پيامد اين برداشتهاى مختلف , نقلهاى گوناگونى آنان از رسول خدا بود .
ج ـ عدم حضور همه اصحاب در خدمت رسول خدا در زمانى كه احكام مسائلى را بيان مى كرد .
اين مسأله سبب مى شد كه يكى از اصحاب قسمتى از بيانات او را نقل مى كرد و ديگرى قسمتى ديگر را و سومى قسمت سوم را و گاه بعضى مطلبى را از او نقل مى كردند و بعضى ديگر , آن را بازگو نمى كردند . بلكه گاهى خلاف آن را از راه اجتهاد
ياد آور مى شدند .
بدين سان پس از رحلت رسول خدا و پراكنده شدن اصحاب در بلاد و مناطق مختلف , احكام گوناگونى را در يك مسأله ارائه دادند : صحابى مدنى به گونه اى و صحابى مصرى به گونه ديگر و صحابى شامى نيز همچنين . و اين بدين جهت بود كه مدنى از حضرت حكم مسأله اى را شنيده بود كه مصرى آن را نشنيده , يا مصرى حكمى را از او شنيده بود كه شامى آن را نشنيده , يا شامى حكمى را شنيده كه كوفى نشنيده بود , و يا كوفى شنيده آنچه را كه بصرى نشنيده بود , و يا بصرى حكمى را شنيده كه يمنى آن را نشنيده بود .
د ـ توجه نكردن بعضى از راويان به قرائن حاليه كه به بيانات رسول خدا مقرون بوده است .
هـ از بين رفتن قرائن مقاليه اى كه با احاديث مقرون بوده است .
و ـ مقيد نبودن عده اى از روايان به نقل عين الفاظ و عباراتى كه در بيانات رسول خدا بود .
ز ـ نقل به معنى كردن سخنان رسول خدا از سوى راويان .
ح ـ تقطيع حديث توسط راويان يعنى گاهى صدر حديث را بدون ذيل و يا ذيل را بدون صدر نقل مى كردند .
ط ـ بيان تدريجى برخى احكام . در بخشى از احاديث , حكم اولا به گونه عام و يا مطلق و يا مجمل و سپس به گونه مقيد و يا مخصص و يا مبين وارد شده است و اين به جهت رعايت حال سئوال كنندگان و شرايط و موقعيتهاى خاص بود .
ى ـ ورود برخى از احكام , اولا به گونه كلى و سپس به شكل تفصيلى .
ك ـ توجيه كارهاى حاكمان جور .
ل ـ مشخص نبودن دليل ناسخ از منسوخ .
م ـ وجود زمينه هاى تقيه كه امامان با آن مواجه بوده اند .
ن ـ جعل احاديث ساختگى به دليل انگيزه هاى اجتماعى و يا سياسى , در سطحى گسترده .
گروهى از حديث شناسان و دانشيان علم رجال , بر جعلى بودن بيش از پنجاه هزار حديث تصريح نموده اند و همين امر سبب شد كه جمعى از دانشوران مذاهب اسلامى با
موازين خاص , به بازشناسى احاديث بپردازند كه در نتيجه آن , علم رجال و علم حديث پديد آمد . بنابراين آنكه از عناصر خاصه استنباط مى كند بايد توانايى حل تعارضات را در زمينه هاى ياد شده دارا باشد .
قابل ذكر است كه اجتهاد بدان گونه كه شرحش گذشت , هدف نيست , بلكه ابزارى است كه خدا در اختيار بشر قرار داده است تا در مقام استنباط احكام شرعى موضوعات مستحدثه برآيد . اينكه بعضى بر اين اعتقادند كه مفهوم اجتهاد در زمان رسول خدا ( ص ) و امامان ( ع ) با مفهومى كه در نزد شيعه در قرن هفتم پيدا نمود تفاوت دارد , نادرست است . زيرا بسيار تعجب آور است كه بگوييم كلمه (( اجتهاد )) در زمان رسول خدا ( ص ) و ائمه ( ع ) تا قرن هفتم داراى معناى استنباط حكم شرعى از راه رأى و تفكر شخصى بود و بعد انقلاب معنوى در آن پيدا شد و داراى معناى استنباط حكم شرعى از راه منابع معتبر شرعى گرديد . معناى اول را دانشيان اصولى اهل سنت و معناى دوم را دانشيان شيعه مى گويند .
لفظ اجتهاد از همان زمان آغاز پيدايش مبادى آن در مدينه داراى مفهومى كه شايع و مورد پذيرش است بوده , منتهى نه بدين معنى كه در هر موردى كه به كار گرفته مى شد مقصود همان معناى شايع در نزد شيعه بوده است . چون استنباط از راه رأى نيز در دوره دوم به كار گرفته شده است و پيشوايان دينى و فقهاى شيعه با اين معناى اجتهاد مخالف و آن را مورد نكوهش قرار دادند .
2 ـ آسان بودن اجتهاد از راه منابع
هر كس اندك آگاهى از عناصر خاصه مشترك استنباط داشته باشد شكى نخواهد داشت كه در اين دوره همانند دوره اول كار اجتهاد و استنباط نسبت به دوره هاى آتى برخوردار از آسانى بوده و نياز فراوانى به مقدمات علمى و ابزار زياد نداشته است .
براى اينكه اين مدعى خوب روشن شود , مناسب است علل سهولت و آسانى آن را در اينجا مطرح نماييم كه عبارتند از :
الف ـ ارتباط مستقيم اهل اجتهاد از راه منابع معتبر شرعى به خاندان پيامبر كه اين ارتباط به گونه يقين مزايا و فوايدى را براى آنان داشت كه از آن جمله است :
ـ آگاهى بيشتر آنان به قواعد و قوانين فقه اجتهادى