بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10


مقدمه ابواب فقه ، به قسمت كلى ، بر چهار قسمت محصور گشته است :
عبادات ، عقود ، ايقاعات و احكام و سياسات .
در وجه اين حصر چنين گفته شده است : مسائل فقهى يا به امور آخرت مربوط است و اين قسم عباداتست يا به امور دنيا مربوط است و در اين صورت يا به عبارت و لفظ نياز دارد يا نه ؟ آن كه نياز دارد اگر نياز از دو طرف باشد قسم عقود است مانند بيع و صلح و ديگر عقود و اگر از يك طرف كافى باشد قسم ايقاعاتست مانند طلاق و عتق و اگر از اصل ، نيازى در آن به عبارت و لفظ نباشد قسم احكام و سياسات است ( جزائيات اسلام - حدود و ديات ) اينست آن چه در وجه حصر اقسام فقه اسلامى در اين چهار قسم گفته شده است .
در جلد اول در ذيل بحث از « علت مادى « قانون » بعنوان پاورقى چنين نوشته‌ام « اين تشقيق كه براى وجه « حصر » تحقيق شده بحسب ظاهر آن چه در برخى از مواضع تعبير گرديده به نظر اين جانب از مسامحه خالى نيست چه اين جانب عقيده ندارد كه در احكام اسلام حكمى يافت شود كه « دنيوى » يا « اخروى » محض يا اين كه « فردى » يا « اجتماعى » صرف و « جسمى » يا « روحى » خالص باشد بلكه معتقد است كه در هر يك از احكام اسلام ، اين امور تا حدى منظور بوده و رعايت شده است في المثل اگر نماز براى فرد و آخرت و از جنبهء روح مصلحت دارد در دنيا هم براى جسم و اجتماع نيز فوائد و مصالحى فراوان دارا است كه شارع مقدس اسلام به همهء آنها نظر داشته و تمام را رعايت كرده و از راه توجه به همين نكتهء اساسى و دقيق است كه نويسندهء اين اوراق ، قوانين موضوعهء بشرى را هر چه و از هر كه باشد وافى به غرض عالى و كافى براى نيل به سعادت حقيقى و كمال مطلوب نهايى نمىداند » در اين مورد همان مطلب را تاييد و علاوه مىكنم كه به همين نظر است كه نبوت عامه را بايد اذعان داشت و اين دليل را چنان كه در


صفحه 11


جلد اول تشريح كرده‌ام براى اثبات نبوت از همه ادله كه ديگران ، خواه حكيمان و خواه متكلمان ، گفته‌اند امتن و اصوب دانست .
بهر حال هر قسم از اين چهار قسم را كتابهايى است كه هر كتاب را بر مقاصد و فصول يا اركان و اطراف و فصول يا بر ابواب و فصول ، يا غير اينها بحسب اختلاف تعبير و بيان مؤلفان ، تقسيم كرده‌اند كه در حقيقت عنوان « كتاب » به منزلهء عنوان « جنس » است براى انواع و اصناف و فروع ، كه به منزلهء اشخاص و جزئيات بشمار مىآيد .
كليات كتب فقه به ترتيب مسطور در كتاب شرائع بدين قرار است :
قسم اول ( عبادات ) را ده كتاب زير است :
1 - كتاب طهارت .
2 » صلاة .
3 » صوم .
4 » اعتكاف .
5 » زكات .
6 » خمس .
7 » حج .
8 » عمره .
9 » جهاد .
10 » امر بمعروف و نهى از منكر .
قسم دوم ( عقود ) را پانزده كتاب است بدين قرار :
1 - كتاب تجارت .
2 » رهن .
3 » مفلَّس .
4 » حجر .
چنان كه در تعليقات خود بر قسمتى از شرائع كه چاپ شده ياد كرده‌ام آوردن كتاب مفلس و كتاب حجر در


صفحه 12


5 - كتاب ضمان . طى كتب عقود از راه مسامحه و شايد استطرادى باشد زيرا هيچ يك از اين دو از « عقود » نيست و گر نه كتاب عقود بر هفده كتاب مشتمل خواهد شد نه بر پانزده كتاب .
6 » صلح .
7 » مضاربه .
8 » مزارعه و مساقات .
9 » وديعه .
10 » عاريه .
11 » اجاره .
12 » وكالت .
13 » وقوف و صدقات .
14 » هبات .
15 » سبق و رمايه .
16 » وصايا .
17 » نكاح .
قسم سيم ( ايقاعات ) را يازده كتابست بدين قرار :
1 - كتاب طلاق .
2 » خلع و مباراة 3 - » ظهار . احكام « كفارات » بعنوان « لواحق » اين كتاب آورده شده است .
4 » ايلاء .
5 » لعان .
6 » عتق .
7 » تدبير و مكاتبه و استيلاد .
8 » اقرار 9 - » جعاله .
10 » ايمان .
11 » نذر .


صفحه 13


قسم چهارم ( احكام و سياسات ) را دوازده كتابست بدين قرار :
1 - كتاب صيد و ذباحه .
2 » اطعمه و اشربه .
3 » غصب .
4 » شفعه .
5 » احياء موات .
6 » لقطه .
7 » فرائض .
8 » قضاء .
9 » شهادات 10 » حدود و تعزيرات .
11 » قصاص .
12 » ديات .
مناسب مىدانم مطلبى را كه به نظر اين جانب مىرسد و در جائى نديده‌ام و چنان پندارم كه در يكى از نوشته هايم آورده باشم در همين موضع ياد آور گردم :
ترتيب و تنظيم مطالب اساسى علوم بيشتر بعنوان « ابواب » و « فصول » و عناوينى از اين قبيل ، متداول و معمولست ليكن فقه در علوم اسلامى نقلى و منطق در علوم يونانى عقلى از اين وضع معمول ، به وضعى ديگر در آمده يعنى مطالب مهم و اساسى هر يك از اين دو علم تحت عنوان « كتاب » به رشتهء تأليف و تنظيم در آمده است .
سبب دگرگون شدن وضع اين دو علم ، در اين موضوع به نظر نويسندهء اين اوراق امريست مشابه ميان اين دو علم و خلاصهء آن اينست كه منطق در يونان وقتى صورت علم به خود گرفته و مطالب اصلى آن در تأليفى واحد انتظام يافته كه از پيش همان مطالب بطور انفراد مورد توجه و بحث و نظر مىبوده و شايد رساله ها و كتب براى تحقيق و تنقيح يكان يكان پرداخته شده في المثل موضوع « جدل » يا « مغالطه »


صفحه 14


و « سفسطه » يا « شعر » يا « خطابه » و ديگر « صناعات خمس » يا غير آن بعنوان استقلال و انفراد مورد بحث و فحص بوده و كتابها يا كتابى در بارهء مباحث هر يك ترتيب و تبويب يافته و آنگاه به همان عنوان مشهور گشته و گفته شده است :
« كتاب برهان » يا « كتاب شعر » يا « كتاب جدل » يا « كتاب بارى ارميناس » و امثال اينها .
پس از آن موقع كه خواسته‌اند همهء آنها را با هم فراهم آورند و از همه يا چند كتاب آنها يك تأليف بسازند مثل اين كه همان كتب تأليف شده را پهلوى هم بگذارند و از آنها يك تأليف بعنوان « منطق » فراهم آورند عملى انجام داده‌اند و در نتيجه همان عنوان كتاب براى هر يك از اجزاء آن مجموع بر جا مانده و بدان عنوان خوانده شده است .
در فقه اسلام ، از جنبهء تاريخى ، نيز به عين چنين وضعى پيش آمده است بدين معنى كه در ابتداء برخى از مباحث آن به واسطهء زيادت احتياج و عموم ابتلاء يا علتى ديگر بيشتر مورد توجه و نظر دانشمندان واقع گشته و در بارهء خصوص آن « كتاب » يا باصطلاح امروز « رساله » تدوين كرده‌اند و بدين منوال بحسب الاهمّ فالاهمّ در پيرامن هر يك از مباحث كلى و اصلى و مهم كتابى پرداخته و رساله‌اى نگاشته‌اند از آن پس ديده‌اند اين كتب و رسائل و اين مباحث و مسائل را چه بهتر كه در يك جا جمع كنند و همهء آنها چون به يك موضوع ( افعال و اعمال مكلفان ) مربوط است تحت يك عنوان و به نام يك جامع و يك علم از آنها تعبير و ياد كنند و خلاصه علم صناعى فقه را ايجاد و تأسيس نمايند .
آنگاه همهء آن مباحث و رسائل را به همان عنوان « كتاب » كه از پيش مىداشته جمع و تأليف كرده‌اند و از مجموع كتب يك كتاب در يك فن و صناعت فراهم آورده‌اند .
پس اگر نظر بالا درست باشد اطلاق نام « كتاب » بر هر يك از مباحث اصلى و مهم فقه ، نظير اطلاق آن بر مباحث اصلى و كلى و مهم منطق به استقلال و انفراد يكان يكان آنها در تأليف از حيث تاريخ ، استناد دارد .


صفحه 15


بهر حال كتابهاى فقهى به ترتيب مسطور در كتاب شرائع چنانست كه ياد گرديد .
اكنون آيات مربوط به احكام هر كتابى به طورى كه در كتاب « كنز العرفان في فقه القرآن » تأليف فقيه محقق ، فاضل مقداد[1]در ذيل عنوان آن كتاب جمع و نقل شده آورده مىشود و مطالب مربوط به آن آيات از آن كتاب و گاهى هم از غير آن بطور خلاصه ترجمه و نقل مىگردد تا ، بطور اجمال ، اقوال فقهى و احتمالات و طرز استدلالات فقيهان از آيات هم ضمنا دانسته گردد .
1 - كتاب طهارت در اين باره دوازده آيه ياد شده است بدين قرار :
1 - آيهء 8 و 9 از سورهء مائده :


[1]مقداد بن عبد اللَّه سيورى حلى اسدى از بزرگان علماء محقق و در علم كلام و فقه صاحب تأليف بوده از جمله تأليفات مشهور او در كلام شرح « باب حاد يعشر » و كتاب « اللوامع الالهية في المباحث الكلاميه » كه بتعبير صاحب روضات « من احسن ما كتب في فن - الكلام على اجمل الوضع و اسد النظام » مىباشد و در فقه از جمله كتب نفيس و باز بتعبير صاحب روضات « امتن كتاب في الفقه الاستدلالى » كتاب « التنقيح الرائع في شرح مختصر الشرائع » مىباشد . يكى ديگر از تأليفات او كتاب « نضد القواعد » كه صاحب روضات در باره اش چنين آورده است « بديع في وصفه رتب فيه قواعد شيخه - الشهيد على ترتيب هو لأبواب الفقه و الاصول من غير زيادة شيء على اصل ذلك الكتاب غير ما رسمه في مسألة القسمة منه » اين كتاب چنان كه صاحب روضات گفته كتاب « القواعد و الفوائد » شهيد اول را تنظيم و مرتب ساخته و قواعد و مسائل آن را به روش كتب معموله ترتيب داده است . از شاگردان شهيد اول و از مشايخ جمعى از بزرگان از جمله شيخ زين الدين علالا و ابن ابى جمهور احسائى بوده است . در نيمهء اول قرن نهم وفات يافته است .


صفحه 16


* ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْه . ما يُرِيدُ الله لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَه عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * .
اين آيه بر تشريع و وضع حكم طهارات سه گانه ( وضوء و غسل و تيمم ) و مورد و كيفيت و ترتيب هر يك از آنها و در پايان بر توسعه و تخفيف در احكام و رفع حرج و تضييق از انام ، كه نعمتى كامل و تمام است ، بطور صريح دلالت دارد .
2 - آيهء 46 از سورهء نساء :
* ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَلا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ الله كانَ عَفُوًّا غَفُوراً ) * .
از اين آيه كه « حرمت اسكار » و « وجوب غسل » براى شخص جنب و « احترام مساجد » و « وجوب تيمم » با شرائط مزبور و چگونگى آن ، به اشارت يا به صراحت ، از آن مستفاد است احكامى ديگر ( كه فاضل مقداد ، مجموع را به سى و يك حكم انهاء كرده ) نيز استفاده شده است .
3 - آيهء 4 از سورهء بينه :
* ( وَما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا الله مُخْلِصِينَ لَه الدِّينَ ) * .
از اين آيه وجوب نيت و قصد قربت و اخلاص در همهء عبادات ، كه از آن جمله است طهارات سه گانه ، استفاده شده و دو حديث نبوى :
إنّما الأعمال بالنّيّات و إنّما لكلّ امرئ ما نوى . و در حديث قدسي « من عمل عملا أشرك فيه غيرى تركته لشريكه » به همين مفاد ايراد گرديده است .


صفحه 17


4 - آيهء 76 و 77 و 78 از سورهء واقعه * ( إِنَّه لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّه إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ) * از اين آيه ، حكم حرمت مسّ كتابت قرآن مجيد ( بلكه به عقيدهء منقول از شافعى حواشى آن نيز ) براى كسى كه با طهارت نباشد و هم حرمت قرائت جنب و حائض همهء قرآن يا خصوص سوره هاى عزائم آن را ( با اختلاف مذاهب در اين موضوع ) استفاده گرديده است .
5 - آخر آيهء 109 از سورهء توبه * ( فِيه رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَالله يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ ) * از اين آيه ، حكم طهارت از نجاسات استفاده گرديده و دور نباشد ، چنان كه فاضل مقداد ، توجه كرده و گفته است بر استحباب محافظت بر طهارت نيز اشعار داشته باشد .
6 - آخر آيهء 50 از سورهء فرقان * ( وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً ) * از اين آيه علاوه بر حكم طهارت ذاتى آب حكم مطهّر بودن آن نيز استفاده شده است .
7 - وسط آيهء 11 از سورهء انفال * ( وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِه وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ ) * از راه « امتنان » مستفاد از اين آيه بر اين استدلال شده كه تنها آبست ، از همهء مايعات ، كه طهارت از حدث و خبث به آن حاصل مىگردد .
و هم به كلمهء « رجز » كه در لغت بمعنى نجاست و بحسب يكى از سه قول كه در تفسير آيه گفته شده مراد از آن جنابت است بر نجس بودن « منى » استدلال گرديده است .
8 - آيهء 222 از سورهء بقره * ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً ) *