بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108


حديث ديگر است : « اطيب ما اكل المرء من كسبه ، و انّ ولده من كسبه » .
مناسب است در اينجا مختصرى از آن چه در بارهء « صديق » آورده شده ياد گردد :
محقق اردبيلى در اين زمينه چنين افاده كرده است « صديق » مثل « خليط » و « عدو » مفرد و جمع است و در اينجا بمعنى « اصدقاء » مىباشد و مراد از « صديق » كسى است كه در دوستى صادق باشد برخى گفته‌اند مراد از آن كسى است كه چنان كه ظاهر او با ظاهرت موافق است باطنش هم باطنت را موافق باشد . از حضرت صادق ( ع ) چنين روايت است « هو و الله الرجل يدخل فى بيت صديقه فيأكل طعامه به غير اذنه » نقل شده كه ربيع بن خثيم را صديقى بود در نبودن ربيع به خانهء وى رفت و از غذاء او خورد چون ربيع به خانه برگشت كنيزش اين خبر بوى باز گفت ربيع از شادى گفت اگر راست مىگويى در راه خدا آزادى . نقل شده است كه بزرگان صحابه و كسانى كه با بدريين ديدار داشته چنان بوده‌اند كه يكى در غيبت صديق خود به خانهء او داخل مىشده از كنيزش مىپرسيده كه كيسهء پول كجاست آنگاه هر چه مىخواسته برمىداشته است چون صاحب خانه برمىگشته و كنيز بوى خبر مىداده از شادى و سرور او را آزاد مىساخته است ! از حضرت صادق ( ع ) روايت شده « من عظم حرمة الصّديق ان جعله الله من الانس و الشّفقة و الانبساط و طرح الحشمة بمنزلة النّفس و الاب و الاخ و الابن » و شايد ذكر « ابن » در اين روايت اشاره به اين باشد كه يا از باب مفهوم موافق و يا از باب شمول * ( « مِنْ بُيُوتِكُمْ » ) * ، « ابن » نيز در آيه مراد


صفحه 109


و منظور است » فاضل مقداد از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است « أيدخل احدكم يده إلى كمّ صاحبه او جيبه و كيسه فياخذ منه ؟ فقالوا لا . قال ( ع ) فلستم بأصدقاء » باز از ابن عباس نقل كرده كه اين مضمون را گفته است « صداقت از نسب قوىتر است چه اهل دوزخ به پدران و مادران استغاثه نمىكنند بلكه به اصدقاء استغاثه مىكنند و مىگويند * ( « فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ » ) * .
مجموع آيات مربوط به دو قسم مكاسب ، 12 آيه است .


صفحه 110


10 - كتاب بيع در اين كتاب ده آيه آورده شده است :
1 - آيهء 29 ، از سورهء نساء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ الله كانَ بِكُمْ رَحِيماً ) * دو حكم ( اول ، نهى از اكل مال و تصرف در آن از راه باطل : غصب باشد يا سرقت يا خيانت يا عقود فاسده از باب ربا يا غير آن . دوم ، اباحهء مال از راه تجارت و كسب مشروع ) و هشت فرع از اين آيه استفاده شده است كه از آن جمله است :
مشروط بودن تجارت به تراضى متعاقدان خواه مراد از آن تراضى متعاقدان در حال عقد باشد و عقد بدان تمام و لازم شود ، تا پيش از تفرق هم خيار ، ساقط باشد و مجلس را خيار نباشد ، چنان كه مالك و ابو حنيفه گفته‌اند ، يا مراد تفرق از روى تراضى باشد تا حق خيار پيش از تفرق از مجلس برقرار باشد چنان كه شافعى و شيعه گفته‌اند و روايت « البيعان بالخيار ما لم يفترقا » هم آن را مىرساند .
و از آن جمله است احتمال اين كه مراد از جملهء * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * اين باشد كه نفوس خود را به ارتكاب اثم از راه اكل مال بباطل هلاك مسازيد .
در اين مورد مناسب مىدانم بر آن چه فاضل مقداد در زمينهء جملهء « و لا تقتلوا . » آورده مطلبى را اضافه كنم . اين مطلب مربوط است به جلد اول و از استدراكات


صفحه 111


بحث است در بارهء وقوع اجتهاد ، حتى در زمان پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) ، و هم تقرير حضرت آن را .
در كتبى از تفسير از جمله تفسير ابو الفتوح در ذيل اين جمله مطلبى نقل شده كه به مناسبت فارسى بودن كتاب ابو الفتوح عين عبارت او در اينجا آورده مىشود : « يكى را از جملهء صحابه ، رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به سريتى فرستاد و گفت در راه مرا احتلام افتاد و سرما سخت بود و من نيارستم غسل كردن از هلاك ترسيدم تيمم كردم و نماز كردم به قوم خود چون باز آمدم رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را خبر دادم مرا گفت « يا هذا صلَّيت بأصحابك و أنت جنب ؟ ! » به اصحاب نماز كردى و تو جنب بودى ؟ ! من گفتم اى رسول الله سرما سخت بود و من بر خويشتن خائف بودم خواستم تا غسل كنم اين آيتم ياد آمد كه خداى تعالى مىگويد * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بخنديد و ديگر چيزى نگفت » اين استنباط و اجتهاد كه از آن صحابى به عمل آمده بسيار لطيف و دقيق بوده و از تصويب و تقريرى كه از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به عمل آمده اجازهء اصل اجتهاد و استنباط و حتى سعهء دائره اش ؛ در نظر مقدس شارع به خوبى استنباط مىگردد .
محقق اردبيلى احتمال ارادهء جرح و ضرب هم از كلمهء قتل داده و نقل كرده كه كسانى از علماء قائل شده‌اند به حرمت مجروح ساختن انسان ، خود را .
2 - آيهء 275 ، از سورهء بقرة * ( الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُه الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَأَحَلَّ الله الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَه مَوْعِظَةٌ مِنْ ) *


صفحه 112


* ( رَبِّه فَانْتَهى فَلَه ما سَلَفَ وَأَمْرُه إِلَى الله وَمَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * .
در زمان جاهلى معمول چنان مىبوده كه چون زمان وامى كه وامخواه داده بوده است بسر مىآمده و از بدهكار مطالبه مىكرده است بدهكار مىگفته است تو بر مدت بيفزا من هم بر مبلغ چون هر دو مىافزوده‌اند مىگفته‌اند كارى است يكسان : چه در آغاز بيع بر سود بيفزاييم و چه پس از حلول اجل به واسطهء تمديد مدت و تأخير زمان اين آيه براى سرزنش ايشان است كه اينان چون از گور برخيزند و مبعوث گردند مانند مصروعان خواهند بود از جمله هفت فائده كه در اينجا ياد گرديده استفادهء اباحهء همه اقسام بيع است به استناد شيوع اطلاقى كلمهء « البيع » و از جمله اين كه رباء از كبائر سيئات است چنان كه از على ( ع ) روايت شده « لعن رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فى الرباء خمسة . آكله و موكله و شاهديه و كاتبه » و از حضرت صادق ( ع ) است « در هم رباء اعظم عند الله من سبعين زنية بذات محرم فى بيت الله الحرام » . محقق اردبيلى اين احتمال را كه رباء محرم از ميان معاملات بخصوص بيع مخصوص باشد و فى المثل در صلح يا هبهء معوضه نيايد احتمالى مستفاد از آيه دانسته و هم تحريم قياس و مشروع نبودن آن را از آيه قابل استفاده قرار داده است .
3 - آيات 278 و 279 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله وَرَسُولِه وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ . ) *


صفحه 113


سبب نزول آيه بروايتى اين بوده كه وليد ، پسر مغيره ، پدر خالد معروف ، را كه يكى از ربا خواران دوران جاهليت بوده ، مبلغى از وجه رباء بر قبيلهء ثقيف باقى مانده خالد وليد پس از اين كه به اسلام در آمده خواسته است آن باقى مانده را دريافت كند آيه نازل شده و به قولى مربوط به عباس و خالد كه در جاهليت با هم شريك و معاملات ربوى مىكرده‌اند بوده است .
بهر حال در اين آيه نيز تأكيد زياد نسبت به حرمت رباء شده و احكامى فقهى از آن مستفاد است .
4 - آيهء 130 ، از سورهء آل عمران * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَاتَّقُوا الله لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * اين آيه ، بخصوص كه مضمون آن هم تكرار آيات ديگر است ، بر تأكيد و مبالغهء حرمت ربا دلالت مىكند .
از جمله معانى كه براى « اضعاف مضاعفه » گفته شده ، و به نظر انسب مىنمايد ، اينست كه بر زياده هم زياده‌اى قرار داده و باصطلاح امروز فرعى بر فرع بسته شود .
محقق اردبيلى در ذيل اين قسمت پس از اين كه از بعضى نقل كرده كه از جمله مصالح تحريم ربا را دعوت به مكارم اخلاق ( بدين گونه كه اقراض و امهال بى زياد ساختن مبلغ معمول گردد ) دانسته و روايت هشام بن سالم را از حضرت صادق ( ع ) به اين عبارت « انّما حرّم الله الرّبا لكي لا يمتنع الناس من اصطناع المعروف » و روايت سماعه را باز از آن حضرت ، پس از سؤال او از علت آوردن چند آيه در بارهء ربا و تكرار آنها ، بدين عبارت « او تدرى لم ذلك ؟ قلت لا .


صفحه 114


قال : لئلا يمتنع النّاس من اصطناع المعروف » از كافى نقل كرده چنين آورده است « و أنت تعلم انها ( اى المصالح ) تنعدم بفتح باب الحيلة كما هو المتعارف فانهم يأخذون بها ما يؤخذ بالربا ! » 5 - آيات 1 و 2 و 3 ، از سورهء تطفيف * ( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ، الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَإِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ) * .
اين آيه و چند آيهء ديگر در قرآن مجيد از قبيل آيهء 7 و 8 از سورهء الرحمن * ( أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ ) * و آيهء 85 از سورهء هود * ( . . وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَالْمِيزانَ . . ) * و آيهء 181 از سورهء الشعراء * ( أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ ) * و غير اينها بر وجوب ايفاء كيل و وزن و حرمت نقص آنها در بيع و معاملات دلالت و صراحت دارد .
اين مضمون از تفسير كشاف آورده شده است « اهل مدينه بازرگان بودند و كم فروش ، و خريد و فروش ايشان به نام منابذه[1]و ملامسه[2]و مخاصره[3]بود پس اين آيه در بارهء ايشان نزول يافت و پيغمبر آن را بر ايشان خواند و گفت


[1]در جاهليت چنان مرسوم بوده كه به نزديك گله گوسفند مىرفته‌اند و خريدار ريگى برمىداشته و مىگفته است مىاندازم بهر گوسفند كه اصابت كرد به فلان مبلغ از من باشد اين معامله را منابذه مىناميدند و « بيع حصاة » و « بيع القاء حجر » نيز مىگفته اند
[2]ملامسه در بيع اينست كه يكى به ديگرى بگويد « هر گاه من جامهء ترا لمس كنم يا تو جامهء مرا لمس كنى بيع به فلان كيفيت لازم شود .
[3]مخاصره نوعى از گروبندى بوده است .


صفحه 115


پنج در برابر پنج است . پرسيدند يا رسول الله مراد چيست ؟ گفت : « ما نقض قوم العهد الَّا سلَّط الله عليهم عدوّهم و ما حكموا به غير ما انزل الله الَّا فشافيهم الفقر و ما ظهرت فيهم الفاحشة الَّا فشا فيهم الموت و لا طفّفوا الكيل الَّا منعوا النّبات و اخذوا بالظنّ و لا منعوا الزّكاة الَّا حبس عنهم القطر » .
نيشابورى در تفسير خود گفته است اگر اين سوره مدنى باشد كه سبب نزول درست است و اگر مكى باشد معلوم مىشود در مدينه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آن را به مناسبت وضع مردم آنجا بر ايشان قرائت فرموده است .
ابو الفتوح چنين آورده است « عبد الله عباس گفت سبب نزول آيه آن بود كه چون رسول خدا ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به مدينه آمد اهل مدينه در باب كيل و وزن به غايت خبيث بودند خداى تعالى اين آيه فرستاد قرطى گفت معاملان مدينه مبايعت و تجارت ايشان به شكل قمار بودى بانواع حيلتهايى كه ايشان را بودى و نامهاى آن نزديك ايشان منابذه و ملابسه و مخاطره بود رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به بازار آمد و اين آيه بر ايشان خواند . سدّى گفت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به مدينه آمد و مردى بود كنيت او ابو جهينه دو صاع داشت يكى زياده و يكى كم بيكى بزائد بستدى و بيكى ، به ناقص ، بدادى خداى تعالى اين آيات در حق او فرستاد » .
6 - آيهء 267 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الأَرْضِ وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْه تُنْفِقُونَ ، ) * .