10 - كتاب بيع در اين كتاب ده آيه آورده شده است :
1 - آيهء 29 ، از سورهء نساء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ الله كانَ بِكُمْ رَحِيماً ) * دو حكم ( اول ، نهى از اكل مال و تصرف در آن از راه باطل : غصب باشد يا سرقت يا خيانت يا عقود فاسده از باب ربا يا غير آن . دوم ، اباحهء مال از راه تجارت و كسب مشروع ) و هشت فرع از اين آيه استفاده شده است كه از آن جمله است :
مشروط بودن تجارت به تراضى متعاقدان خواه مراد از آن تراضى متعاقدان در حال عقد باشد و عقد بدان تمام و لازم شود ، تا پيش از تفرق هم خيار ، ساقط باشد و مجلس را خيار نباشد ، چنان كه مالك و ابو حنيفه گفتهاند ، يا مراد تفرق از روى تراضى باشد تا حق خيار پيش از تفرق از مجلس برقرار باشد چنان كه شافعى و شيعه گفتهاند و روايت « البيعان بالخيار ما لم يفترقا » هم آن را مىرساند .
و از آن جمله است احتمال اين كه مراد از جملهء * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * اين باشد كه نفوس خود را به ارتكاب اثم از راه اكل مال بباطل هلاك مسازيد .
در اين مورد مناسب مىدانم بر آن چه فاضل مقداد در زمينهء جملهء « و لا تقتلوا . » آورده مطلبى را اضافه كنم . اين مطلب مربوط است به جلد اول و از استدراكات
بحث است در بارهء وقوع اجتهاد ، حتى در زمان پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) ، و هم تقرير حضرت آن را .
در كتبى از تفسير از جمله تفسير ابو الفتوح در ذيل اين جمله مطلبى نقل شده كه به مناسبت فارسى بودن كتاب ابو الفتوح عين عبارت او در اينجا آورده مىشود : « يكى را از جملهء صحابه ، رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به سريتى فرستاد و گفت در راه مرا احتلام افتاد و سرما سخت بود و من نيارستم غسل كردن از هلاك ترسيدم تيمم كردم و نماز كردم به قوم خود چون باز آمدم رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را خبر دادم مرا گفت « يا هذا صلَّيت بأصحابك و أنت جنب ؟ ! » به اصحاب نماز كردى و تو جنب بودى ؟ ! من گفتم اى رسول الله سرما سخت بود و من بر خويشتن خائف بودم خواستم تا غسل كنم اين آيتم ياد آمد كه خداى تعالى مىگويد * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بخنديد و ديگر چيزى نگفت » اين استنباط و اجتهاد كه از آن صحابى به عمل آمده بسيار لطيف و دقيق بوده و از تصويب و تقريرى كه از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به عمل آمده اجازهء اصل اجتهاد و استنباط و حتى سعهء دائره اش ؛ در نظر مقدس شارع به خوبى استنباط مىگردد .
محقق اردبيلى احتمال ارادهء جرح و ضرب هم از كلمهء قتل داده و نقل كرده كه كسانى از علماء قائل شدهاند به حرمت مجروح ساختن انسان ، خود را .
2 - آيهء 275 ، از سورهء بقرة * ( الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُه الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَأَحَلَّ الله الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَه مَوْعِظَةٌ مِنْ ) *
* ( رَبِّه فَانْتَهى فَلَه ما سَلَفَ وَأَمْرُه إِلَى الله وَمَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * .
در زمان جاهلى معمول چنان مىبوده كه چون زمان وامى كه وامخواه داده بوده است بسر مىآمده و از بدهكار مطالبه مىكرده است بدهكار مىگفته است تو بر مدت بيفزا من هم بر مبلغ چون هر دو مىافزودهاند مىگفتهاند كارى است يكسان : چه در آغاز بيع بر سود بيفزاييم و چه پس از حلول اجل به واسطهء تمديد مدت و تأخير زمان اين آيه براى سرزنش ايشان است كه اينان چون از گور برخيزند و مبعوث گردند مانند مصروعان خواهند بود از جمله هفت فائده كه در اينجا ياد گرديده استفادهء اباحهء همه اقسام بيع است به استناد شيوع اطلاقى كلمهء « البيع » و از جمله اين كه رباء از كبائر سيئات است چنان كه از على ( ع ) روايت شده « لعن رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فى الرباء خمسة . آكله و موكله و شاهديه و كاتبه » و از حضرت صادق ( ع ) است « در هم رباء اعظم عند الله من سبعين زنية بذات محرم فى بيت الله الحرام » . محقق اردبيلى اين احتمال را كه رباء محرم از ميان معاملات بخصوص بيع مخصوص باشد و فى المثل در صلح يا هبهء معوضه نيايد احتمالى مستفاد از آيه دانسته و هم تحريم قياس و مشروع نبودن آن را از آيه قابل استفاده قرار داده است .
3 - آيات 278 و 279 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله وَرَسُولِه وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ . ) *
سبب نزول آيه بروايتى اين بوده كه وليد ، پسر مغيره ، پدر خالد معروف ، را كه يكى از ربا خواران دوران جاهليت بوده ، مبلغى از وجه رباء بر قبيلهء ثقيف باقى مانده خالد وليد پس از اين كه به اسلام در آمده خواسته است آن باقى مانده را دريافت كند آيه نازل شده و به قولى مربوط به عباس و خالد كه در جاهليت با هم شريك و معاملات ربوى مىكردهاند بوده است .
بهر حال در اين آيه نيز تأكيد زياد نسبت به حرمت رباء شده و احكامى فقهى از آن مستفاد است .
4 - آيهء 130 ، از سورهء آل عمران * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَاتَّقُوا الله لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * اين آيه ، بخصوص كه مضمون آن هم تكرار آيات ديگر است ، بر تأكيد و مبالغهء حرمت ربا دلالت مىكند .
از جمله معانى كه براى « اضعاف مضاعفه » گفته شده ، و به نظر انسب مىنمايد ، اينست كه بر زياده هم زيادهاى قرار داده و باصطلاح امروز فرعى بر فرع بسته شود .
محقق اردبيلى در ذيل اين قسمت پس از اين كه از بعضى نقل كرده كه از جمله مصالح تحريم ربا را دعوت به مكارم اخلاق ( بدين گونه كه اقراض و امهال بى زياد ساختن مبلغ معمول گردد ) دانسته و روايت هشام بن سالم را از حضرت صادق ( ع ) به اين عبارت « انّما حرّم الله الرّبا لكي لا يمتنع الناس من اصطناع المعروف » و روايت سماعه را باز از آن حضرت ، پس از سؤال او از علت آوردن چند آيه در بارهء ربا و تكرار آنها ، بدين عبارت « او تدرى لم ذلك ؟ قلت لا .
قال : لئلا يمتنع النّاس من اصطناع المعروف » از كافى نقل كرده چنين آورده است « و أنت تعلم انها ( اى المصالح ) تنعدم بفتح باب الحيلة كما هو المتعارف فانهم يأخذون بها ما يؤخذ بالربا ! » 5 - آيات 1 و 2 و 3 ، از سورهء تطفيف * ( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ، الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَإِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ) * .
اين آيه و چند آيهء ديگر در قرآن مجيد از قبيل آيهء 7 و 8 از سورهء الرحمن * ( أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ ) * و آيهء 85 از سورهء هود * ( . . وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَالْمِيزانَ . . ) * و آيهء 181 از سورهء الشعراء * ( أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ ) * و غير اينها بر وجوب ايفاء كيل و وزن و حرمت نقص آنها در بيع و معاملات دلالت و صراحت دارد .
اين مضمون از تفسير كشاف آورده شده است « اهل مدينه بازرگان بودند و كم فروش ، و خريد و فروش ايشان به نام منابذه[1]و ملامسه[2]و مخاصره[3]بود پس اين آيه در بارهء ايشان نزول يافت و پيغمبر آن را بر ايشان خواند و گفت
[1]در جاهليت چنان مرسوم بوده كه به نزديك گله گوسفند مىرفتهاند و خريدار ريگى برمىداشته و مىگفته است مىاندازم بهر گوسفند كه اصابت كرد به فلان مبلغ از من باشد اين معامله را منابذه مىناميدند و « بيع حصاة » و « بيع القاء حجر » نيز مىگفته اند
[2]ملامسه در بيع اينست كه يكى به ديگرى بگويد « هر گاه من جامهء ترا لمس كنم يا تو جامهء مرا لمس كنى بيع به فلان كيفيت لازم شود .
[3]مخاصره نوعى از گروبندى بوده است .
پنج در برابر پنج است . پرسيدند يا رسول الله مراد چيست ؟ گفت : « ما نقض قوم العهد الَّا سلَّط الله عليهم عدوّهم و ما حكموا به غير ما انزل الله الَّا فشافيهم الفقر و ما ظهرت فيهم الفاحشة الَّا فشا فيهم الموت و لا طفّفوا الكيل الَّا منعوا النّبات و اخذوا بالظنّ و لا منعوا الزّكاة الَّا حبس عنهم القطر » .
نيشابورى در تفسير خود گفته است اگر اين سوره مدنى باشد كه سبب نزول درست است و اگر مكى باشد معلوم مىشود در مدينه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آن را به مناسبت وضع مردم آنجا بر ايشان قرائت فرموده است .
ابو الفتوح چنين آورده است « عبد الله عباس گفت سبب نزول آيه آن بود كه چون رسول خدا ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به مدينه آمد اهل مدينه در باب كيل و وزن به غايت خبيث بودند خداى تعالى اين آيه فرستاد قرطى گفت معاملان مدينه مبايعت و تجارت ايشان به شكل قمار بودى بانواع حيلتهايى كه ايشان را بودى و نامهاى آن نزديك ايشان منابذه و ملابسه و مخاطره بود رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به بازار آمد و اين آيه بر ايشان خواند . سدّى گفت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به مدينه آمد و مردى بود كنيت او ابو جهينه دو صاع داشت يكى زياده و يكى كم بيكى بزائد بستدى و بيكى ، به ناقص ، بدادى خداى تعالى اين آيات در حق او فرستاد » .
6 - آيهء 267 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الأَرْضِ وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْه تُنْفِقُونَ ، ) * .
به اين آيه بر ارجحيت انفاق از كسب حلال و نهى از انفاق از كسب حرام و هم وجوب تفقه قبل از شروع به تجارت براى عالم شدن به حلال و حرام چنان كه در نبوى هم هست « من اتّجر به غير فقه فقد ارتطم فى الرّبا » استدلال شده است .
7 - آيهء 199 ، از سورهء اعراف . * ( خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ ) * .
به اين آيه نيز بر دو مطلب استدلال شده است : كراهت ربح بر مؤمن مگر در مورد ضرورت و كراهت معامله با سفلگان و ادنين ، كه بيكى از اقوال عبارتست از كسانى بى پروا ، كه آن چه از زشت و زيبا در حق ايشان گفته شود بدان توجه نكنند ، چون اين آيه بتعبير محقق اردبيلى « و ليس فى القرآن آية اجمع لمكارم الاخلاق منها » جامعترين آيات مربوط به مكارم اخلاق است و روايت حضرت صادق ( ع ) بدين معنى اشاره كرده است كه « امر الله نبيه فيها بمكارم الاخلاق » بىجا نيست مفاد عبارت مقدس اردبيلى در اينجا آورده شود چنين افاده كرده است :
« عفو ، در برابر « جهد » بمعنى مشقت و ضد آنست پس معنى آن آسانى و سهولت مىباشد و معنى آيه اينست اى محمد بگير از افعال مردم و اخلاق ايشان و آن چه به ايشان مربوط است هر چيز كه براى تو سهل و آسانست . كار را آسان بگير و به تكلف مپرداز و مداقه به كار مبر و از ايشان جهد و مشقت مخواه تا نفرت نكنند و گريزان نشوند چنان كه فرموده است « يسّروا و لا تعسّروا » و مراد از « عرف » افعال جميل و معروف است و از جاهلين اعراض كن يعنى سفيهان را به مثل سفاهت
ايشان مكافات مكن و با آنان از راه ممارات و مجادله مرو و با ايشان بردبارى و حلم كن و اگر به تو بدى كنند چشم به پوش . . » گفتهاند چون اين آيه نازل شده پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) معنى آن را از جبرئيل پرسيده و او به سؤال خود از پروردگار موكول ساخته و پس از سؤال چنين پاسخ داده است « يا محمّد انّ ربّك أمرك ان تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفو عمّن ظلمك » .
8 - آيهء 23 ، از سورهء ص * ( إِنَّ هذا أَخِي لَه تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها . ) * بدين آيه بر كراهت دخول در سوم و ( معاملهء ) برادر مؤمن استدلال شده است .
9 - آيهء 88 ، از سورهء يوسف * ( يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ ) * .
بنقل فاضل مقداد ؛ راوندى اين آيه را دليل بر نهى از احتكار دانسته چنان كه آيهء 27 ، از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا الله وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * دليل بر حرمت كتمان عيب مبيع و وجوب اعلام مشترى به عيب دانسته است .
10 - آيهء 141 ، از سورهء نساء * ( وَلَنْ يَجْعَلَ الله لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا ) * .