سبب نزول آيه بروايتى اين بوده كه وليد ، پسر مغيره ، پدر خالد معروف ، را كه يكى از ربا خواران دوران جاهليت بوده ، مبلغى از وجه رباء بر قبيلهء ثقيف باقى مانده خالد وليد پس از اين كه به اسلام در آمده خواسته است آن باقى مانده را دريافت كند آيه نازل شده و به قولى مربوط به عباس و خالد كه در جاهليت با هم شريك و معاملات ربوى مىكردهاند بوده است .
بهر حال در اين آيه نيز تأكيد زياد نسبت به حرمت رباء شده و احكامى فقهى از آن مستفاد است .
4 - آيهء 130 ، از سورهء آل عمران * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَاتَّقُوا الله لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * اين آيه ، بخصوص كه مضمون آن هم تكرار آيات ديگر است ، بر تأكيد و مبالغهء حرمت ربا دلالت مىكند .
از جمله معانى كه براى « اضعاف مضاعفه » گفته شده ، و به نظر انسب مىنمايد ، اينست كه بر زياده هم زيادهاى قرار داده و باصطلاح امروز فرعى بر فرع بسته شود .
محقق اردبيلى در ذيل اين قسمت پس از اين كه از بعضى نقل كرده كه از جمله مصالح تحريم ربا را دعوت به مكارم اخلاق ( بدين گونه كه اقراض و امهال بى زياد ساختن مبلغ معمول گردد ) دانسته و روايت هشام بن سالم را از حضرت صادق ( ع ) به اين عبارت « انّما حرّم الله الرّبا لكي لا يمتنع الناس من اصطناع المعروف » و روايت سماعه را باز از آن حضرت ، پس از سؤال او از علت آوردن چند آيه در بارهء ربا و تكرار آنها ، بدين عبارت « او تدرى لم ذلك ؟ قلت لا .
قال : لئلا يمتنع النّاس من اصطناع المعروف » از كافى نقل كرده چنين آورده است « و أنت تعلم انها ( اى المصالح ) تنعدم بفتح باب الحيلة كما هو المتعارف فانهم يأخذون بها ما يؤخذ بالربا ! » 5 - آيات 1 و 2 و 3 ، از سورهء تطفيف * ( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ، الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَإِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ) * .
اين آيه و چند آيهء ديگر در قرآن مجيد از قبيل آيهء 7 و 8 از سورهء الرحمن * ( أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ ) * و آيهء 85 از سورهء هود * ( . . وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَالْمِيزانَ . . ) * و آيهء 181 از سورهء الشعراء * ( أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ ) * و غير اينها بر وجوب ايفاء كيل و وزن و حرمت نقص آنها در بيع و معاملات دلالت و صراحت دارد .
اين مضمون از تفسير كشاف آورده شده است « اهل مدينه بازرگان بودند و كم فروش ، و خريد و فروش ايشان به نام منابذه[1]و ملامسه[2]و مخاصره[3]بود پس اين آيه در بارهء ايشان نزول يافت و پيغمبر آن را بر ايشان خواند و گفت
[1]در جاهليت چنان مرسوم بوده كه به نزديك گله گوسفند مىرفتهاند و خريدار ريگى برمىداشته و مىگفته است مىاندازم بهر گوسفند كه اصابت كرد به فلان مبلغ از من باشد اين معامله را منابذه مىناميدند و « بيع حصاة » و « بيع القاء حجر » نيز مىگفته اند
[2]ملامسه در بيع اينست كه يكى به ديگرى بگويد « هر گاه من جامهء ترا لمس كنم يا تو جامهء مرا لمس كنى بيع به فلان كيفيت لازم شود .
[3]مخاصره نوعى از گروبندى بوده است .
پنج در برابر پنج است . پرسيدند يا رسول الله مراد چيست ؟ گفت : « ما نقض قوم العهد الَّا سلَّط الله عليهم عدوّهم و ما حكموا به غير ما انزل الله الَّا فشافيهم الفقر و ما ظهرت فيهم الفاحشة الَّا فشا فيهم الموت و لا طفّفوا الكيل الَّا منعوا النّبات و اخذوا بالظنّ و لا منعوا الزّكاة الَّا حبس عنهم القطر » .
نيشابورى در تفسير خود گفته است اگر اين سوره مدنى باشد كه سبب نزول درست است و اگر مكى باشد معلوم مىشود در مدينه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آن را به مناسبت وضع مردم آنجا بر ايشان قرائت فرموده است .
ابو الفتوح چنين آورده است « عبد الله عباس گفت سبب نزول آيه آن بود كه چون رسول خدا ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به مدينه آمد اهل مدينه در باب كيل و وزن به غايت خبيث بودند خداى تعالى اين آيه فرستاد قرطى گفت معاملان مدينه مبايعت و تجارت ايشان به شكل قمار بودى بانواع حيلتهايى كه ايشان را بودى و نامهاى آن نزديك ايشان منابذه و ملابسه و مخاطره بود رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به بازار آمد و اين آيه بر ايشان خواند . سدّى گفت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به مدينه آمد و مردى بود كنيت او ابو جهينه دو صاع داشت يكى زياده و يكى كم بيكى بزائد بستدى و بيكى ، به ناقص ، بدادى خداى تعالى اين آيات در حق او فرستاد » .
6 - آيهء 267 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الأَرْضِ وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْه تُنْفِقُونَ ، ) * .
به اين آيه بر ارجحيت انفاق از كسب حلال و نهى از انفاق از كسب حرام و هم وجوب تفقه قبل از شروع به تجارت براى عالم شدن به حلال و حرام چنان كه در نبوى هم هست « من اتّجر به غير فقه فقد ارتطم فى الرّبا » استدلال شده است .
7 - آيهء 199 ، از سورهء اعراف . * ( خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ ) * .
به اين آيه نيز بر دو مطلب استدلال شده است : كراهت ربح بر مؤمن مگر در مورد ضرورت و كراهت معامله با سفلگان و ادنين ، كه بيكى از اقوال عبارتست از كسانى بى پروا ، كه آن چه از زشت و زيبا در حق ايشان گفته شود بدان توجه نكنند ، چون اين آيه بتعبير محقق اردبيلى « و ليس فى القرآن آية اجمع لمكارم الاخلاق منها » جامعترين آيات مربوط به مكارم اخلاق است و روايت حضرت صادق ( ع ) بدين معنى اشاره كرده است كه « امر الله نبيه فيها بمكارم الاخلاق » بىجا نيست مفاد عبارت مقدس اردبيلى در اينجا آورده شود چنين افاده كرده است :
« عفو ، در برابر « جهد » بمعنى مشقت و ضد آنست پس معنى آن آسانى و سهولت مىباشد و معنى آيه اينست اى محمد بگير از افعال مردم و اخلاق ايشان و آن چه به ايشان مربوط است هر چيز كه براى تو سهل و آسانست . كار را آسان بگير و به تكلف مپرداز و مداقه به كار مبر و از ايشان جهد و مشقت مخواه تا نفرت نكنند و گريزان نشوند چنان كه فرموده است « يسّروا و لا تعسّروا » و مراد از « عرف » افعال جميل و معروف است و از جاهلين اعراض كن يعنى سفيهان را به مثل سفاهت
ايشان مكافات مكن و با آنان از راه ممارات و مجادله مرو و با ايشان بردبارى و حلم كن و اگر به تو بدى كنند چشم به پوش . . » گفتهاند چون اين آيه نازل شده پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) معنى آن را از جبرئيل پرسيده و او به سؤال خود از پروردگار موكول ساخته و پس از سؤال چنين پاسخ داده است « يا محمّد انّ ربّك أمرك ان تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفو عمّن ظلمك » .
8 - آيهء 23 ، از سورهء ص * ( إِنَّ هذا أَخِي لَه تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها . ) * بدين آيه بر كراهت دخول در سوم و ( معاملهء ) برادر مؤمن استدلال شده است .
9 - آيهء 88 ، از سورهء يوسف * ( يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ ) * .
بنقل فاضل مقداد ؛ راوندى اين آيه را دليل بر نهى از احتكار دانسته چنان كه آيهء 27 ، از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا الله وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * دليل بر حرمت كتمان عيب مبيع و وجوب اعلام مشترى به عيب دانسته است .
10 - آيهء 141 ، از سورهء نساء * ( وَلَنْ يَجْعَلَ الله لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا ) * .
از جمله نه مسألهء فقهى كه فاضل در اينجا ياد كرده اينست كه كافر نمىتواند بر عليه مسلم وكيل باشد خواه موكل او مسلم باشد يا كافر و هم كافر نمىتواند وصى بر صبى مسلم قرار داده شود .
از اين آيه موضوع ارتداد زوج و زوجه و چگونگى حصول بينونت و عدم حصول آن مورد توجه و استدلال و نفى و اثبات گرديده است .
مجموع آيات مربوط بكتاب بيع 14 آيه است .
11 - كتاب دين اين كتاب بعنوان « كتاب دين و توابع آن » عنوان گرديده و در ذيل عنوان « دين » سه آيه و در ذيل « توابع آن » كه بر انواعى تقسيم گشته آياتى چند كه در محل خود شمارهء آنها ياد خواهد شد آورده شده است :
1 - آيهء 282 ، از سورهء بقره ، * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوه وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَه الله فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْه الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ الله رَبَّه وَلا يَبْخَسْ مِنْه شَيْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِي عَلَيْه الْحَقُّ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّه بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الأُخْرى وَلا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَلا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوه صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى أَجَلِه ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ الله وَأَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَأَدْنى أَلَّا تَرْتابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها وَأَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ وَلا يُضَارَّ كاتِبٌ وَلا شَهِيدٌ ) *
* ( وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّه فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا الله وَيُعَلِّمُكُمُ الله وَالله بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) * .
فاضل مقداد از على بن ابراهيم نقل كرده كه در تفسير خود چنين آورده است « ان في البقرة خمسمائة حكم و في هذه الآية خاصة خمسة عشر حكما » فاضل در ذيل اين آيه بيست و يك حكم فقهى آورده و فوائدى زائد هم براى آن مذكور دانسته است .
از جمله آن احكام اباحهء معامله است بدين مؤجل : اخذا و اعطاء بهر نوع معاملهاى : نسيه باشد و سلف و صلح و اجاره و قرض و غير اينها و از جمله ، اباحهء تأجيل و وجوب مضبوط و معين بودن اجل و وجوب يا استحباب و ارشاد به كتابت دين و وجوب امين بودن كاتب و جواز ترجمه از جانب گنگ و كر و غير اهل زبان و وجوب عادل بودن مترجم و اشتراط بلوغ و ايمان در شاهد و وجوب تحمل شهادت يا اقامه آن يا هر دو ، باختلاف اقوال و امثال اينها .
2 - آيهء 280 ، از سورهء بقره * ( وَإِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . ) * .
مراد از صاحب عسرت ( معسر ) كسى است كه پس از وضع قوت روز خود و كسانى كه نفقهء ايشان بر او واجب است و پس از جامه هاى متناسب و خانهء مسكونى و كنيز و بندهء متناسب با شأنش چيزى كه بتواند به وسيلهء آن قرض خود را ادا كند نداشته باشد به حكم آيهء انظار و مهلت دادن او واجب و مطالبه و حبس وى حرام است بخلاف اين كه اگر داشته باشد و در اداء وام مماطله روا دارد چه در اين صورت