بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 125


14 - كتاب صلح در بارهء صلح شش آيه آورده شده است :
1 - آيهء - 1 - از سورهء انفال * ( فَاتَّقُوا الله وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ ) * 2 - آيهء 114 ، از سورهء نساء * ( لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ ) * 3 - آيهء 10 ، از سورهء حجرات * ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ) * 4 - آيهء 35 ، از سورهء نساء * ( إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ الله بَيْنَهُما ) * 5 - آيهء - 9 - از سورهء حجرات * ( فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ ) * .
6 - آيهء 128 ، از سورهء نساء * ( وَإِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ ) * ، در ذيل اين آيات ، شش فائدهء فقهى ياد گرديده و از آن جمله است مشروع بودن صلح كه حديث نبوى « الصلح جائز من المسلمين الا ما حرم حلالا او حلل حراما » ناظر به آن و مؤكد آنست و از جمله است اين كه تشريع آن گر چه


صفحه 126


به قصد اولى و ذاتى براى قطع تنازع است ليكن افادهء امرى زائد نيز از آن ممنوع و غير مقصود نيست و از جمله آن كه با اقرار و انكار و بر معلوم و مجهول و بر دين و بر عين و بر منفعت و بر اطفاء نائره و حفظ دماء و اصلاح ذات بين و اصلاح ميان زوجين بر همه جائز است پس موضوع صلح از همه عقود ديگر اعم است و از اين رو در باره اش مشهور گشته است كه « الصّلح سيّد الاحكام » ،


صفحه 127


15 - كتاب وكالت در بارهء وكالت كه بحسب لغت ، تفويض را افاده مىكند و در شرع به « استنابهء در تصرف » تفسير شده به آيه استناد گرديده است :
1 - آيهء 237 ، از سورهء بقره * ( إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِه عُقْدَةُ النِّكاحِ ) * .
كه گفته شده است ولى و وصى و وكيل را شامل است .
2 - آيهء 19 ، از سورهء كهف * ( فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِه إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْه وَلْيَتَلَطَّفْ ) * ، 3 - آيهء 62 ، از سورهء كهف نيز * ( فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاه آتِنا غَداءَنا ، ) * گفته‌اند عرب به وكيل و به خادم هر دو « فتى » اطلاق مىكند چنان كه در روايت نبوى است « ليقل احدكم فتاى و فتاتى و لا يقل عبدى و امتى » ليكن در آيه مراد از كلمهء « فتى » يوشع ( ع ) است و او خادم نبوده پس بعنوان « وكيل » بوده است .
در طرز استدلال به اين آيات براى وكالت و رد آن بياناتى شده كه در اين اوراق آوردن آنها زائد است .
در ذيل اين قسمت عده‌اى از عقود كه از آيات قرآن مجيد استخراج و استفاده مىشود تحت عنوان « كتابى مشتمل بر جمله‌اى از عقود » جمع و نقل گرديده در اين


صفحه 128


اوراق نيز تكميل نقل آيات مورد استفاده را ، آن آيات به همان اسلوب كه در كنز العرفان آورده و مورد استفاده شده نقل مىگردد كتابى مشتمل بر جمله‌اى از عقود اين كتاب در آنجا بر مقدمه و چند بحث مشتمل شده است . در مقدمه يك آيه كه بر احكام كلى اشتمال دارد آورده شده است و آن آيه عبارتست از :
آيهء اول از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ) * كلمهء « عقود » را كه جمع با الف و لام و از لحاظ صيغه و هيئت مفيد عموم است برخى گفته‌اند از لحاظ مادّه نيز افاده عموم مىكند پس عبارتست از هر چه مردم در معاملات خود ميان خويش عقد و قرارداد مىسازند و برخى گفته‌اند مراد به عقود عهدهايى است مخصوص كه خدا آنها را بر بندگان خود عقد قرار داده و به عبارتى ديگر مراد از آن خصوص عقود شرعيهء فقهيه است .
محقق اردبيلى گفته است احتمال مىرود كه مراد از عقد در آيه اعم باشد از تكاليف و عهودى كه ميان مردم هست و از غير آنها مثل سوگندها پس ايفاء به همهء آنها يعنى قيام بمقتضى عهد و عقد واجب است و آيه بر وجوب كل آنها دلالت دارد و از آن استفاده مىشود كه اصل در عقود لزوم است و در فرق ميان عقد و عهد گفته‌اند عقد عبارتست از عهدى كه ميان دو تن و محكم و مشدد باشد پس عقد را دو قيد است ( دو كس بودن و شدت داشتن ) كه در عهد نيست و نسبت ميان آنها عموم و خصوص است از جمله فوائد هفتگانه كه فاضل مقداد در ذيل آيه آورده اينست كه وفاء به عقد عبارتست از قيام بمقتضى آن : پس اگر لازم باشد وفاء بلزوم آن ، واجب است و اگر جائز باشد وفاء بجواز آن .


صفحه 129


از بقيه اين آيه احكامى ديگر نيز استفاده شده كه مورد ذكر آن محل متناسب ديگرى است ليكن آن چه بايد در اينجا ياد گردد اينست كه در ذيل جملهء * ( إِنَّ الله يَحْكُمُ ما يُرِيدُ ) * كه در ذيل اين آيه است محقق اردبيلى چنين افاده كرده « اشاره است بعدم سؤال از لمّ و علت ايجاب وفاء . . و در آن اشاره است ببطلان قياس از راه استخراج علت » .
اين آيه چنان كه گفته شده است ، اجماعا ، بر ايفاء به همهء عقود ، بطور كلى و عام ، دلالت مىكند .
اكنون آياتى را كه بر عقودى خاص دلالت دارد ، چه بطور نص و چه بر وجه ظهور ، به همان ترتيب كه در كنز العرفان و زبدة البيان هست مىآوريم .
اين قسمت در كنز العرفان تحت عنوان « انواع » كه هر نوعى باصطلاح عبارتست از كتابى از كتابهاى فقهى به ترتيب زير آورده شده است :
1 - اجاره .
2 - شركت .
3 - مضاربة .
4 - ابضاع .
5 - ايداع .
6 - عاريّه .
7 - سبق و رمايه .
8 - شفعه .
9 - لقطه .
10 - غصب .


صفحه 130


11 - اقرار .
12 - وصيت .
13 - عطاياى منجّزه . ( وقف ، سكنى ، صدقه ، هبه و غير اينها ) 14 - نذر و عهد و يمين .
15 - عتق و توابع آن .


صفحه 131


16 - كتاب اجاره ( يا نوع اول ) در بارهء اجاره از دو آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 26 ، از سورهء قصص * ( يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْه . . ) * 2 - آيهء 27 ، از همان سوره * ( إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ ) * .
به اين دو آيه كه بر مشروع بودن اجاره در شرائع سالفه دلالت دارد به انضمام اصالت عدم نسخ ، و استيناس از قانون « مدنيت به طبع » و احتياج به اين معامله براى حفظ نوع بر مشروع بودن اجاره در شرع اسلام استناد و استدلال شده و هم به آيهء دوم بر وجوب ضبط عمل ، به مدت يا به ضوابط ديگر و هم بر اين كه جائز است « عمل زوج » بلكه « اجير قرار دادن زوج » مهر و كابين براى زوجه قرار داده شود استدلال شده و بر استدلال اشكال .


صفحه 132


17 - كتاب شركت ( يا نوع دوم ) در بارهء شركت به سه آيه استدلال گرديده است :
1 - آيهء 69 ، از سورهء انفال * ( فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً ) * كه بر اشتراك غنيمت برندگان در غنائم دلالت دارد .
2 - آيهء - 12 ، از سورهء نساء * ( . . فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ . ) * و نظائر آن در باب مواريث ، كه به دلالت « التزامى » اقتضاء شركت دارد .
3 - آيهء 60 ، از سورهء توبه * ( إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكِينِ . . ) * الآية .
آيهء سيم به گفتهء كسانى كه گفته‌اند بايد بر اصناف مستحق بسط شود ( نه اين كه آيه براى بيان مصرف باشد ) بر اشتراك اصناف مستحقان در آن دلالت دارد .
طرز استدلال به آيات و اشكال بر استدلال به آنها بر عهدهء كتب مربوطه است .
اسباب شرعى شركت ، كه به تقسيم نخست بر دو قسم است : قهرى و اختيارى ، نيز از آيات فوق قابل استفاده است سبب قهرى مانند ارث و مزج قهرى ميان دو امر متساوى از قبيل گندم و برنج و امثال اينها و شيره و شكر و امثال اينها ، سبب اختيارى مانند تملك دو شخص يك متاع را به عقدى از عقود يا به حيازت يا به غنيمت و مانند مزج اختيارى .
اسباب ديگر از قبيل شركت « وجوه » و « مفاوضه » و « ابدان » كه در شرع آنها را اعتبارى نيست در اين آيات هم اشاره‌اى به آنها نشده است .