بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 143


27 - كتاب وصيت ( يا نوع دوازدهم در بارهء وصيت ( كه بحسب لغت از وصى يصى بمعنى وصل يصل اشتقاق دارد و از باب افعال و تفعيل هر دو استعمال مىشود و كلمهء ، وصية و وصاءة ، اسم مصدر است و بحسب شرع تمليك عين يا منفعتى است براى بعد از وفات ، كه موصى در حقيقت تصرف حال حيات خود را به زمان بعد از مرگ خويش متصل مىسازد ) به سه آيه استدلال شده است :
1 - آيهء 180 و 181 و 182 از سورهء بقره * ( كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ فَمَنْ بَدَّلَه بَعْدَ ما سَمِعَه فَإِنَّما إِثْمُه عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَه إِنَّ الله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ، فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْه إِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * ، در بارهء اين آيه و جهاتى مربوط به وصيت در جلد اول به تفصيلى متناسب بحث به عمل آمده است ( مراجعه شود ) .
2 - آيهء 12 ، از سورهء نساء * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى بِها أَوْ دَيْنٍ ) * و هم آيهء 13 ، از آن سوره نيز * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِها أَوْ دَيْنٍ ) * و هم آيهء 14 ، از همان سوره * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ ) * و هم آيهء 15 از همان سوره * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ ) * .


صفحه 144


فاضل چهار فائده در ذيل آورده : يكى مشروع بودن وصيت است براى وارث و غير او و مقدم بودن آنست بر ارث ، ديگر ظهور آيه است در وجوب عمل به وصيت مطلقا و تخصيص آن بثلث و توقف ما زاد بر اجازهء وارث به استناد اجماع و احاديث است سيم اختلاف در حصول مالكيت است براى موصى له مورد وصيت را به مرگ موصى چنان كه شافعيه و برخى از فقها از آيه استفاده كرده‌اند ، تا اين كه قبول موصى له كاشف باشد ، يا مالكيت اوست مورد وصيت را به واسطهء قبول ، يعنى قبول سبب مالك شدن باشد ، چنان كه جمعى ديگر از فقها بر آن رفته و از دلالت آيه جواب گفته‌اند .
3 - آيهء 260 ، از سورهء بقره * ( ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً ) * . و آيهء 44 ، از سورهء حجر * ( لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ ، ) * .
به اين آيات براى تعيين « جزء » در موردى كه وصيت به جزء واقع گردد استدلال به عمل آمده است .
4 - آيهء 106 و 107 و 108 از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَأَصابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِالله إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِي بِه ثَمَناً وَلَوْ كانَ ذا قُرْبى وَلا نَكْتُمُ شَهادَةَ الله إِنَّا إِذاً لَمِنَ الآثِمِينَ ، فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ ) *


صفحه 145


* ( الأَوْلَيانِ فَيُقْسِمانِ بِالله لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَمَا اعْتَدَيْنا إِنَّا إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ ، ذلِكَ أَدْنى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها أَوْ يَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمانٌ بَعْدَ أَيْمانِهِمْ ، . . ) * در كنز العرفان سه فايده در ذيل اين آيه آورده شده ، يكى اين روايت است كه تميم دارمى و عدى بن زيد هنگامى كه هنوز نصرانى بودند براى تجارت به شام رفتند بديل بن ابى مريم ، مولى عمرو عاص ، كه دين اسلام داشت نيز با ايشان بود چون به شام رسيدند بديل مريض شد آن چه با خود داشت يادداشت كرد و ورقه يادداشت را در ميان كالاى خود نهاد و به آن دو از اين باب چيزى نگفت و ايشان را وصيت كرد كه اثاثيهء او را به كسان وى برسانند : بديل مرد . تميم و عدى اثاثيه او را بررسى كردند ظرفى از سيم كه به زر منقوش و به وزن سيصد مثقال بود از ميان برداشتند و پنهان كردند چون اثاثيه به كسان او داده شد نامهء يادداشت را در آن يافتند و ظرف را مطالبه كردند ايشان منكر شدند مرافعه نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) برده شد بعد از نماز عصر بود و پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) كنار منبر نشسته آنها را سوگند داد و رها ساخت پس از آن ظرف نزد ايشان ديده شد بنى السهم به ايشان مراجعه و ظرف را مطالبه كردند گفتند اين را خريده‌ايم ليكن چون گواه بر آن نداشتيم نخواستيم اقرار كنيم باز او را نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بردند اين آيه نزول يافت * ( فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً ) * عمرو بن عاص و مطلب بن ابى وداعه كه هر دو از طايفهء بنى سهم بودند سوگند ياد كردند و ظرف را گرفتند .
اشكالاتى از جهت مخالفت اين روايت با برخى از قواعد فقهى به نظر مىرسد كه محقق اردبيلى آنها را مورد توجه و گفتگو قرار داده است در فائده سيم دوازده حكم فقهى را از آيه مستفاد دانسته و آورده كه از جمله اشهاد و عدل است از


صفحه 146


ذوى نسب يا از اهل اسلام اگر باشند در هنگام وصيت و اگر نباشند از اهل ذمه يا غير ايشان .
چون وصيت گاهى بمال است و گاهى به ولايت و ولايت گاهى به اخراج حقى است ثابت بر ميت مانند اين كه وامى داشته يا امانتى در نزدش بوده است يا ولايت بر اولاد صغار است براى حفظ اموال ايشان و سعى در تربيت و تنميهء آنان پس مناسب چنان مىنمايد كه بحث از حال يتيمان به اعتبار اين كه وصى براى ايشان قرار داده مىشود به بحث از وصيت اتصال يابد و در دنبالهء آن آورده شود و آيات مربوط به احكام يتامى نقل گردد و در حقيقت كتاب حجر كه بر احكام يتامى مشتمل است در اين موضع آورده شود .


صفحه 147


28 - كتاب حجر در اينجا از اقسام شش گانهء حجر سه قسم زير آورده مىشود :
1 - يتامى 2 - سفيه 3 - عبد يتامى صغيرى را كه پدرش مرده باشد بحسب عرف ، يتيم مىگويند در بارهء يتامى به سه آيه استناد شده است :
1 - آيهء - 6 - از سورهء نساء * ( وَابْتَلُوا الْيَتامى حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَلا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَبِداراً أَنْ يَكْبَرُوا وَمَنْ كانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفى بِالله حَسِيباً ، ) * .
از جملهء ده حكم فقهى كه در ذيل آيه آورده شده وجوب حجر است بر صغير در تصرفات و رفع آنست برسيدنش به حال بلوغ ( علامت آن احتلام باشد يا سن پانزده سال در مرد و خنثى ، چنان كه شافعيه و شيعه گفته‌اند ، يا هيجده سال در ايشان چنان كه ابو حنيفه قائل است و نه سال در زن به عقيدهء شيعه يا مانند مرد به عقيدهء شافعى يا هفده سال به عقيدهء ابو حنيفه و يا انبات باشد باختلاف اقوالى كه در آن نيز


صفحه 148


موجود است ) و ايناس رشد كه به عقيدهء شيعه عبارتست از عاقل بودن در زندگانى يعنى فريب نخوردن در معاملات و تصرفات لائقه . به عقيدهء شافعى شرط است كه فاسق هم نباشد ليكن مفسرين را در تفسير كلمهء « رشد » قيد عدالت در كلام نيست و همين هم منشأ پيدا شدن اين دو قول شده چنان كه از شيخ نيز موافقت با شافعى نقل گرديده است .
ابن عباس در بارهء « رشد » گفته است « ان يكون ذا وقار و عقل و علم » و يادى از « عدالت » نكرده و هم قتاده گفته است « العقل و الدين » كه باز كلامش را بر عدالت دلالت نيست .
2 - آيهء 2 از سورهء نساء * ( وَآتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ وَلا تَتَبَدَّلُوا - الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ إِنَّه كانَ حُوباً كَبِيراً ) * بروايتى در بارهء مردى نزول يافته كه مالى از برادر زادهء يتيم وى در نزدش بوده و يتيم پس از بلوغ مال خود را خواسته و عمو به او نداده و مرافعه را به حضرت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) برده‌اند اين آيه نازل گشته و عمو گفته است « اطعنا الله و اطعنا الرسول و نعوذ با لله من الحوب الكبير » و مال را به فرزند برادر داده است . . تا آخر روايت .
3 - آيات 9 و 10 ، از سورهء نساء * ( وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا الله وَلْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً ، إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً ، . ) * قسمت نخست از اين آيه را مربوط به كسانى دانسته‌اند كه به بالين مريض مىروند


صفحه 149


و به او مىگويند مالت را در راه خدا انفاق كن چه فرزند و اولاد براى تو سودى ندارند و ترا از خدا بى نياز نمىسازند و اين سخنان در بيمار تأثير مىكند و او گفتهء ايشان را به كار مىبندد و در نتيجه اولاد خود را نادار و بر دوش مردم بار مىسازد خداوند در اين آيه آن اشخاص را تهديد كرده و فرموده است از خدا بترسند و از اين گونه سخنان دست بردارند و چنان فرض كنند كه براى خود ايشان چنين پيش آمدى مىشود پس خدا را به ياد آورند و پرهيز پيشه كنند و قول سديد بگويند يعنى بزائد بر ثلث تشويق نكنند بلكه كمتر از آن را دستور دهند .
بعضى ديگر آيه را مربوط به اوصيا دانسته‌اند كه آنان بايد از خداى بپرهيزند در امر ايتام حيف و ميل روا ندارند و فرض چنان كنند كه ايشان مرده‌اند و فرزندان و ذريهء ضعاف آنان زير نظر و دست اوصياء واقع گشته‌اند و بدانند كه هر گاه اموال يتامى را به ستم بخورند آتش خشم الهى آنها را مىسوزاند .
از حضرت صادق ( عليه السّلام ) روايت شده كه در كتاب على ( عليه السّلام ) وارد است انّ آكل مال اليتيم سيدركه و بال ذلك فى عقبه و تلحقه و بال ذلك فى الآخرة و آنگاه اين دو آيه را * ( وَلْيَخْشَ الَّذِينَ ) * . . و . . * ( إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ . . ) * ياد كرده است به مناسبت حجر بر صغير دو آيه كه بر حجر سفيه و حجر عبد دلالت دارد عقب اين بحث آورده شده است .
حجر سفيه آيهء 5 ، از سورهء نساء * ( وَلا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ الله لَكُمْ قِياماً وَارْزُقُوهُمْ فِيها وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ) * براى حجر سفيه مورد استدلال شده است


صفحه 150


وجهى كه فقهاء و محققان از مفسران در اين آيه گفته‌اند اينست كه خطاب در آيه به اولياء است تا اموال يتامى را پيش از بلوغ و رشد آنها نگهدارى كنند .
از جملهء پنج فائده كه فاضل در ذيل اين آيه ياد كرده اينست كه با اين كه از جملهء * ( فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً ) * محجور بودن سفيه معلوم مىگردد در اين آيه مستقل و منفرد آورده شده تا معلوم گردد كه « سفه » خود به خود علتى است مستقل براى حجر خواه در كودك باشد يا در بالغ و خواه به تبع كودكى باشد يا پس از بلوغ و رشد طريان يابد ( ابو حنيفه در اين مسأله مخالفت كرده و بالغ عاقل را كه سفيه باشد محجور نمىكند ) به اين آيه بر وجوب تكسب بمال « مولَّى عليه » به اندازهء استفادهء نفقه از آن و بر مندوب بودن زائد بر اندازهء نفقه نيز استدلال شده است .
حجر بر عبد به آيهء 75 ، از سورهء نحل * ( ضَرَبَ الله مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ ) * بر دو حكم استدلال شده است .
1 - حجر بر مملوك در تصرفاتش ، 2 - عدم مالكيت او گر چه مولايش او را تمليك كند .
راجع به حكم دوم اختلافاتى است كه موافقان ، مطلوب خود را از قرآن مجيد به آيهء 27 از سورهء روم * ( ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيه سَواءٌ . . ) * و مخالفان نظر خود را از قرآن مجيد به آيهء 22 از سورهء نور * ( وَأَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِه . . ) * كه اغناء متفرع بر مالك شدنست ، تأييد كرده‌اند .